به گزارش خبرگزاری حوزه، کاظم دانشی با فیلم قبلی خود "علفزار" نشان داد که با وجود تجربه نه چندان زیاد در عرصه هنر هفتم، بایستهها و قواعد ساخت فیلم در ژانر جنایی و دادگاهی را میشناسد به نحوی که میتواند از دل پروندههای قضایی، درامی پرکشش و نفسگیر خلق کند. او البته در فیلم "بیبدن" نیز در مقام نویسنده کار ثابت کرده بود که شناخت خوبی از مفاهیمی چون ریتم، تعلیق و روایت دارد.
با این حال و به اذعان برخی از منتقدین، اصلی ترین مشکل فیلم"زنده شور" که این روزها بر روی پرده سینماها در حال اکران است، مشکل قصه گویی و لکنت در بحث روایت است. توضیح بیشتر آن که؛ هر چند که فیلم حدود دو ساعت زمان دارد، اما حتی با این فرصت طولانی نیز نمیتواند قصه خود را به شکلی روان و منسجم پیش ببرد.
کسانی که این اثر را با دقت تماشا کرده اند، تصدیق می کنند که گویی فیلم از میانه راه، اعتمادش را به داستان از دست میدهد و به جای آن، احساسات را جایگزین روایت میکند. نتیجه این انتخاب هم طبعاً فیلمی است که به جای آنکه مخاطب را با پیشرفت درام درگیر سازد، مدام می کوشد تا با برانگیختن احساسات، نقصهای روایی خود را پنهان کند.
از سوی دیگر باید توجه داشت که "زندهشور" فیلمی است تاریک و تنگ به این معنا و مفهوم که هم بهلحاظ نور و رنگ و هم بهلحاظ میزانسن این تاریکی مشهود است، چه آن که بیشتر نماها در فضاهایی بسیار بسته گرفته شدهاند تا حس خفگی زندان و لحظات آخر محکومان بهخوبی به مخاطب فیلم القا شود.
نکته دیگر این که فیلم عملاً با کمتر از یکدست لوکیشن پیش میرود: حمام زندان، دفتر، یک زیرزمین برای تجمع محکومان و نهایتاً حیاطی که میدان اعدام است. کارگردان در همین چند فضا، فشار و اضطراب را منتقل میکند؛ اما در یک نقطۀ کلیدی، عمداً یا سهواً کم میگذارد: ما هرگز میدان اعدام را بهدرستی نمیبینیم. حتی یک دورنمای کامل وجود ندارد. نمیفهمیم این همه فنس تودرتو برای چه است، چه کسی از کجا وارد یا خارج میشود، نسبت فضاها چیست و اصلاً این «میدان» چه ابعادی دارد.
برگردیم به بحث اصلی و آن هم ضعف در قصه گویی به جهت ساختار ناقص فیلمنامه است. بخش مهمی از زمان فیلم صرف گریه، شیون و سوگواری خانواده مقتول و خانواده قاتل میشود. این صحنهها در بدو امر شاید تأثیرگذار به نظر برسند، اما وقتی بارها تکرار میشوند، دیگر نه احساسی تولید میکنند و نه داستان را پیش میبرند. مخاطب پس از مدتی متوجه میشود که این سکانسها بیش از آنکه حلقهای از زنجیرهی روایت محسوب شوند، ابزاری برای جبران ضعف در پیشبرد قصه هستند.
مشکل دیگر فیلمنامه تقابلهایی است که در یکسوم پایانی شکل میگیرد. درگیری نماینده دادستان با مقام بالادستی، رئیس زندان و روحانی زندان، در یکی، دو سکانس نخست میتواند کنجکاوی مخاطب را برانگیزد، اما خیلی زود این تقابلها به الگوهایی تکراری و تصنعی تبدیل میشوند. اختلافها، نه شخصیتها را عمیقتر میکنند، نه گره تازهای به قصه میافزایند و نه تعلیقی ایجاد میکنند که تماشاگر را برای ادامه روایت همچنان مشتاق نگه دارد.
این کشمکشها بیش از آنکه نتیجه تضاد طبیعی شخصیتها باشند، مشابه موقعیتهایی هستند که صرفاً برای پُر کردن زمان فیلم طراحی شدهاند. به همین دلیل، هرچه فیلم به پایان نزدیکتر میشود، حس ساختگی بودن این برخوردها بیشتر به چشم میآید و مخاطب فاصله بیشتری با جهان اثر پیدا میکند.
نکته حائز اهمیت دیگر این که از میانه فیلم به بعد، "زندهشور"بیش از آنکه شبیه یک درام سینمایی باشد، به مجموعههایی شبیه "کلید اسرار" نزدیک میشود. جایی که پیام اخلاقی آنقدر گلدرشت و مستقیم بیان میشود که دیگر امکان همذاتپنداری را از مخاطب میگیرد. فیلم مدام بر فضیلت بخشش تأکید میکند، اما، چون این مفهوم از دل شخصیتپردازی و روایت بیرون نمیآید، نه تلاشها برای گرفتن رضایت باورپذیر از کار درمیآید و نه خود بخشش به نقطه اوج عاطفی فیلم تبدیل میشود.
ذکر این نکته از آن رو مهم است که بدانیم مخاطب وقتی با بخشش و گذشت در این جور قضایا همراه میشود که خودش به این نتیجه برسد، نه اینکه فیلمساز او را به سمت نتیجهای از پیش تعیینشده هدایت کند. به تعبیر منتقدین و کارشناسان، تفاوت میان سینمای خوب و سینمای شعاری دقیقاً در همین نکته نهفته است.
شاید به همین خاطر، بهترین بخش فیلم همان ۲۰ دقیقه ابتدایی آن باشد؛ تا زمان اجرای حکم شخصیت امیر جعفری. در این بخش، موتور درام روشن است. اطلاعات به تدریج ارائه میشود، شخصیتها در موقعیتهای بحرانی قرار میگیرند و داستان بدون توقف پیش میرود. اما پس از آن، روایت وارد چرخهای تکراری میشود. چرخهای که تقریباً تا پایان ادامه پیدا میکند و روی مدار تلاش برای گرفتن رضایت، مخالفت خانوادهها، دوباره تلاش، دوباره مخالفت و تکرار همین الگو میچرخد. این تکرار، نه گره تازهای ایجاد میکند و نه وضعیت شخصیتها را دستخوش تحول اساسی میسازد. در نتیجه، ریتم فیلم به شکل محسوسی افت میکند و کشش دراماتیک خود را نیز به نوعی از دست میدهد.
با این وجود نباید از بازی خوب و به اندازه "بهرام افشاری" و "امیر جعفری" یاد نکرد و این مساله البته از کاربلدی کارگردان در بازی گرفتن از این دو هنرمند شناخته شده است.
سید محمدمهدی موسوی










نظر شما