به گزارش خبرگزاری حوزه، سلسله گفتمانهای «ظرفیتهای تأویلی پیادهروی اربعین» در نشست علمی «اربعین؛ فناوری اجتماعی تحقق خونخواهی (هیأت، اربعین، مقاومت، خونخواهی)» با حضور جمعی از اساتید حوزه و دانشگاه در پژوهشکده تبلیغ و مطالعات اسلامی باقرالعلوم(ع) برگزار شد.
حجتالاسلام دکتر مجتبی نامخواه، در این نشست به موضوع «مختصات اربعین به مثابه یک جنبش خونخواهی» پرداختند، که مشروح این سخنان تقدیم شما فرهیختگان می شود.
۱۰ محور اصلی این نشست:
- پرسش بنیادین از ماهیت پدیده اربعین
- ناتوانی مفهوم «آیین» در تبیین کامل اربعین کنونی
- دو شیوه تاریخی گرامیداشت عاشورا: آنتاگونیستی و صرفاً یادبودی
- نقش محوری اهلبیت در پیوند آیین با جنبش اجتماعی
- تفاوت آیین و جنبش در تفسیر وضعیت
- ارجاع تاریخی شیعه به قیام عاشورا برای تفسیر ضدیت
- هسته نظری تبدیل گرامیداشت به جنبش: عدالت اجتماعی
- نمونههای مستند از تأکید امام حسین(ع) بر عدالت اجتماعی
- طرح چندلایه امام برای عدالت اجتماعی
- ایده محوری: عدالت اجتماعی بهعنوان مبنای جنبش
پرسش بنیادین از ماهیت پدیده اربعین
یکی از پرسشهایی که میتواند ما را به ماهیت پدیده اربعین بیش از پیش آشنا کند، پرسش از اساس این رویداد است. در سالهای اخیر، این پرسش رو به کمرنگتر شدن رفته است. شاید در سالهای نخست که شگفتی این رویداد برای ما تازگی داشت، این پرسش را بیشتر مطرح میکردیم: «با چه پدیدهای مواجهیم؟». پاسخهایی که داده میشد عمدتاً در قالب مفاهیمی مانند «مناسک»، «آیین»، یا تعابیری مرتبط با نور و تمدن بود.
ناتوانی مفهوم «آیین» در تبیین کامل اربعین کنونی
واقعیت این است که آیین، با همه جنبههای مثبتی که میتواند داشته باشد، نمیتواند همه ابعاد پدیده اربعین در وضع کنونی را توضیح دهد. به عنوان مثال، پیش از یکونیم دهه گذشته که اربعین به شکل جدی مطرح شد، ما آیین بزرگداشت عاشورا را داشتیم و آیینهای گوناگونی وجود داشت. اما ابعاد کنونی رویداد به ما میگوید که احتمالاً با پدیدهای مواجهیم که برای فهم آن باید از چهارچوبی فراتر از مفهوم «آیین» استفاده کرد. به بیان دیگر، با پدیدهای روبرو هستیم که میتوان آن را «ابرآیین» یا «فراآیین» نامید.
دو شیوه تاریخی گرامیداشت عاشورا: آنتاگونیستی و صرفاً یادبودی
از سوی دیگر، در فردای عاشورا و به لحاظ تاریخی نیز این پرسش مطرح بود که چگونه باید به پدیده عاشورا پاسخ داد. برخی از این پاسخها صرفاً جنبه ضدیت و آنتاگونیستی داشت؛ یعنی تنها راه، درگیری مستقیم بود. اغلب قیامهای خونخواهانه پس از عاشورا – که برخی مرتبط با اهلبیت و امام سجاد(ع) و برخی نیز ارتباط مستقیمی نداشتند – چنین رویکردی داشتند. برای نمونه، قیام سیستان (با تمام اهمیتش) صرفاً بخشی از نیروهای اموی را از صحنه دور کرد یا برادرانی از ابن زیاد را سر جای خود نشاند. قیام توابین جنبه کاملاً توبهگونه داشت و قیام مختار نیز در چارچوب نفی وضعیت موجود تعریف میشد.
در مقابل، آیینهایی وجود داشتند که هیچ بعد نفیگونهای نداشتند؛ یعنی صرفاً خاطره را تکرار میکردند و قرار نبود وضعیتی تغییر کند. نمونه آن را میتوان در خود روز عاشورا و آن تجمعی که به نقل تاریخ طبری بر روی تپههای کربلا شکل گرفت، مشاهده کرد. آنجا نوعی گرامیداشت وجود داشت که ریشهای از ابراز علاقه محض بود. این دو شیوه گرامیداشت در طول تاریخ تداوم یافته و امروز نیز ردپای آنها را میتوان یافت.
نقش محوری اهلبیت در پیوند آیین با جنبش اجتماعی
در این میان، اتفاق بسیار مهم، تلاش اهلبیت – به ویژه حضرت زینب کبری(س) – برای برجستهسازی شیوهای از گرامیداشت عاشورا بود که الهامبخش حرکتهای اجتماعی باشد. این رویکرد، ارتباطی عمیق بین آیین (اشک، ذکر مصائب) و نهضت اجتماعی برقرار میکند. محوریت این ارتباط از «عدالت انتقامی» آغاز میشود؛ یعنی از این نقطه که جنایتی رخ داده و باید پاسخ بگیرد. اما این مسیر به «عدالت اجتماعی» منتهی میشود و سطوح مختلف عدالت را پوشش میدهد.
تفاوت آیین و جنبش در تفسیر وضعیت
آنچه آیینها ندارند و به همین دلیل نمیتوانند جنبش باشند، «معرفت شکلدهنده یک حرکت اجتماعی بر ضد وضعیت» است. آیین ایدهای برای تفسیر وضعیت ندارد. از سوی دیگر، جنبشهای صرفاً خونخواهانه (مانند توابین) نیز فاقد همین معرفت هستند و به همین دلیل نمیتوانند جنبش اجتماعی پایدار باشند. فقدان آن معرفتی است که وضعیت کنونی را بتواند برایشان تفسیر کند. کاری که در رهبری اهلبیت(ع) انجام شد، تبدیل واقعه تاریخی عاشورا به «امکانی برای تفسیر وضعیت اجتماعی» و تبدیل آن به «ایدهای بر ضد وضعیت» بود.
ارجاع تاریخی شیعه به قیام عاشورا برای تفسیر ضدیت
به وضوح مشاهده میکنیم که در طول تاریخ، هرگاه بخشهایی از شیعه (که با اهلبیت مرتبط بودند) میخواستند وضعیت را تفسیر کنند و ضدیت با آن را برجسته سازند، به قیام عاشورا ارجاع میدادند. این مسیر تا چند انقلاب اسلامی نیز ادامه یافته و تا امروز، هنگامی که میخواهیم ضدیت خود با وضعیت موجود را نشان دهیم، به قیام عاشورا رجوع میکنیم.
هسته نظری تبدیل گرامیداشت به جنبش: عدالت اجتماعی
هدف اصلی در اینجا، بررسی هسته نظری است که تبدیل یک گرامیداشت به جنبش را امکانپذیر میسازد. این هسته، «عدالت اجتماعی» است. برای درک این امر، میتوان به اسناد و منابع متعددی رجوع کرد که جوهره عدالتخواهانه قیام عاشورا را نشان میدهند.
نمونههای مستند از تأکید امام حسین(ع) بر عدالت اجتماعی
۱. نامه کوفیان به امام حسین(ع): در نامهای که حبیب بن مظاهر و دیگران امضا کردند، تحلیل مفصلی از وضعیت اقتصادی ارائه شده است. آنان اشاره میکنند که نظام اموی، سازوکار اقتصادیای ایجاد کرده که اموال عمومی (مالالله) را به دولت بینالاغنیا تبدیل کرده است. ثروت در میان طبقه برتر متمرکز شده و آنان امام را دعوت میکنند تا آنان را از این وضعیت نجات دهد. امام در پاسخ، تحلیل آنان را تأیید میفرماید و بر این نکته تأکید میورزد که نظام امامت، نظامی قائم به عدل است و امام کسی است که قیام به قسط میکند.
۲. خطبه منا: در خطبه معروفی که در منا ایراد فرمودند (احتمالاً در سال ۵۸ یا ۵۹ هجری)، امام حسین(ع) به روشنی تلاش میکنند بین «دعوت اسلامی» (کار فرهنگی) و «عدالت اجتماعی» ارتباط برقرار کنند. در این خطبه تأکید شده که خداوند در توضیح نظام ولایت، از امر به معروف آغاز کرده است؛ زیرا دعوت اسلامی باید همراه با توزیع عادلانه ثروت و تحقق عدالت اجتماعی باشد. امام در این خطبه، عالمان دینی را به مسئولیتهای عدالتخواهانهشان ارجاع میدهند و وضعیت را بر اساس دو محور عمده تحلیل میکنند:
- آسیب دیدن سازوکارهای بازتوزیع ثروت (نظام مالیاتی که ثروت را در پاییندست توزیع نمیکند).
- فقدان نظام حمایتی از فقرا و زمینگیران.
طرح چندلایه امام برای عدالت اجتماعی
امام در این خطبه، طرحی چندلایه برای عدالت اجتماعی ارائه میدهند که شامل موارد زیر است:
- ایجاد یک نظام بازتوزیع قدرتمند که ثروت را از بالا دست گرفته و در پاییندست توزیع کند.
- جلوگیری از انباشت ثروت حتی در اختیار دولت.
- تبیین اموال عمومی و مسائل مرتبط با آن.
- معرفی نظام سیاسی امامت به عنوان بدیل نظام سلطنتی؛ نظامی که قائم به قسط و عدالت اجتماعی است.
تقابل این طرح با سیاستهای اقتصادی دوره اموی
این موارد را میتوان در تقابل مستقیم با سیاستهای اجتماعی و اقتصادی دوره اموی قرار داد. در آن دوره، شاهد برآمدن یک طبقه اشراف جدید با تغییر در سیاست مالکیت زمین (به ویژه از دوره خلیفه سوم و سپس در دوره بنیامیه) هستیم. مالکیت اراضی حاصلخیز عراق (سواد) که عمده اقتصاد آن دوره را تشکیل میداد، از مالکیت عمومی به مالکیت خصوصی تبدیل شد. همچنین، ساختار مالیاتی اموی به گونهای طراحی شده بود که انگیزهای برای مسلمان شدن سرزمینهای فتحشده نداشت؛ زیرا مسلمانان خراج کمتری میدادند.
ایده محوری: عدالت اجتماعی بهعنوان مبنای جنبش
ایده محوری که از این بررسی استخراج میشود، این است: آنچه بعد اجتماعی عاشورا را برای ما توضیح میدهد، ارجاعی است که امام حسین(ع) در واقعه عاشورا و سالهای منتهی به آن به مفهوم «عدالت اجتماعی» میدهند. این مفهوم در آن دوره، ضدیت آشکار با وضعیت داشت، اما آنقدر قدرتمند و غنی بود که در ادوار بعدی نیز میتوانست ضدیت با وضعیتهای جدید را بازتولید کند.
جمعبندی: گذار از گرامیداشت فردی به جنبش اجتماعی
ما دو گونه گرامیداشت و یادبود از قیام عاشورا داریم:
۱. یادبودهای فردی و محبتآمیز: که جنبه اجتماعی ندارند و صرفاً بر اشک، اندوه و محبت استوارند.
۲. گرامیداشتهای انتقاممحور: که صرفاً بر خونخواهی فردی تمرکز دارند.
اتفاقی که در میانه این دو رخ میدهد، تبدیل «انتقام» از یک خونخواهی فردی به یک جنبش اجتماعی است که در محوریت آن، مفهوم «عدالت اجتماعی» قرار دارد. این گذار، به معنای فراتر رفتن از عدالت انتقامی به عدالت اجتماعی است. بدین ترتیب، گرامیداشت قیام عاشورا به جنبشهای اجتماعی تبدیل میشود که هر یک در زمان خود میتوانند عمل کنند؛ دیگر گرامیداشت، صرفاً یادبودی از گذشته نیست، بلکه قیامی است که در دوره خود، وضعیت را تفسیر میکند و ضدیت با آن را سازمان میدهد.
برای دانلود فایل صوتی اینجا را کلیک کنید










نظر شما