به گزارش خبرگزاری حوزه، آیتالله بهجت(ره) داستانی از احوالات طلبهای را نقل میکند که پس از مشاهده شفای کودکی در حرم حضرت ابوالفضل(ع)، به دلیل برآورده نشدن حاجات خود، از آن حضرت دلگیر شد. متن این داستان تقدیم شما فرهیختگان می شود.
مرحوم آیت الله بهجت (ره):
خیلی دیده یا شنیده شده است که عوام به حرم حضرت ابوالفضل علیه السلام یا حضرت امیر علیه السلام آمدهاند و با توسل به آنها فوراً حاجتشان را گرفتهاند.
در کتاب دارالسلام آمده است: طلبهای سه حاجت داشت و مدتها به زیارت حضرت ابوالفضل علیه السلام مشرف میشد.
روزی در حالی که در مقابل ضریح با کمال ادب و احترام ایستاده و مشغول زیارت بود، ناگاه دید عدهای از زنهای عرب دهاتی با پای برهنه و در حالی که کودک فلجی را به دست گرفته بودند، وارد حرم شدند و هلهلهکنان یک دور، گرد ضریح چرخیدند و بیمارشان شفا پیدا کرد و از حرم خارج شدند.
آن طلبه وقتی این صحنه را مشاهده میکند، نزدیک ضریح میآید و می گوید: «من چند سال است میآیم و حوایجم برآورده نمیشود، ولی به این عربهای بیابانی این گونه التفات دارید!» و با صورت قهر و غضب از حرم بیرون میرود و تصمیم میگیرد که دیگر به زیارت آن حضرت نرود.
به نجف میرود و در کاروانسرایی منزل میکند. در آنجا به او میگویند: خادم شیخ انصاری (ره) چند بار آمد و سراغ شما را گرفت. وی نزد شیخ میرود.
شیخ به او می فرماید: «با حضرت ابوالفضل علیه السلام قهر نکن»؛ شما به عربها نگاه نکنید. آنها این طور عادت کردهاند. حج میخواهید، نیابت هست. خانه میخواهید، هر خانه را پسندیدید، تهیه می شود. عیال میخواهید برای شما فراهم میشود.
احتمال هم بدهید که اکنون نیز از اینگونه علمای صاحب کرامت وجود دارند؛ زیرا «لا تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ حُجَّةِ اللهِ» هیچگاه زمین از حجت خدا، خالی نمی ماند. البته بعضی بالاتر از احتمال، یقین دارند. خدا کند طوری یقین داشته باشیم که برای ما تزلزل حاصل نشود.
منبع: رحمت واسعه، ویراست سوم، ص ۲۵۷










نظر شما