به گزارش خبرگزاری حوزه، حجت الاسلام والمسلمین مصطفی همدانی از محققین و پژوهشگران حوزه علمیه قم در مقاله ای بر نحوست ماه صفر و وظایف مومنان در این ماه بر اساس نگاه توحیدی دعای «یا شدید القوی...» به هستی، انسان و خیر و شر پرداخته است که در ادامه می خوانید:
اشاره:
دعا در اندیشهٔ اسلامی تنها نیایشی عاطفی یا مجموعهای از اذکار نیست؛ بلکه متنی است که در قالب مناجات، دستگاهی از منظومه معرفتی و هنجاری اسلام را بازتولید میکند و بدین سان یک مدل کامل سبک زندگی در موضوع خود است.
یکی از دعاهای ارزشمند، دعای ماه صفر است که شیخ عباس قمی صاحب کتاب مفاتیح الجنان در گفتار خود دربارۀ ماه صفر این گونه این دعا را روایت کرده است: اگر کسی خواهد محفوظ بماند از بلاهای نازله در این ماه، در هر روز ده مرتبه بخواند دعایی را که «محدث فیض» روح الله روحه، در «خلاصة الاذکار» ذکر فرمود؛ و سپس دعای یادشده را در متنی کوتاه و متین و پرمعنا به شرح زیر را روایت کرده است:
یا شَدیدَ الْقُوی وَیا شَدیدَ الْمِحالِ یا عَزیزُ یا عَزیزُ یا عَزیزُ ذَلَّتْ بِعَظَمَتِکَ جَمیعُ خَلْقِکَ فَاکْفِنی شَرَّ خَلْقِکَ یا مُحْسِنُ یا مُجْمِلُ یا مُنْعِمُ یا مُفْضِلُ یا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمینَ فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَنَجَّیْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَکَذلِکَ نُنْجِی الْمُؤْمِنینَ وَصَلَّی اللَّهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرینَ
ترجمۀ این دعا به گونه ای که مشکلات بسیاری از ترجمه های موجود در آن نباشد به شرح زیر است:
ای سختنیرو (صاحب قدرتِ بیکاستی) و ای صاحب قدرتی که کس توان گریز از غلبه ات ندارد؛ ای شکست ناپذیر! ای شکست ناپذیر! تمام آفریدگانت در برابر عظمت تو خوار و فروتن شدهاند، پس مرا از گزند و شرّ آفریدگانت کفایت کن (و در پناه خود بگیر). ای کسی که همه کارش زیبا و جذاب است؛ ای که همواره نعمتبخش هستی و زیاده هم بر بندگانت فرو میریزی، ای که موجودی جز تو نیست که همه شیفته و سرگردان او باشند، تو از هر بدی و زشتی و عیبی پیراسته هستی، بدون شک من خودم هستم که از ستمکاران (به خویشتن و دیگران) بودم. (همانطور که خودت در قرآنت فرمودی) پس ما دعای او (یونس) را (که اعتراف به ستمکاری خود کرد) را اجابت کردیم و او را از اندوه رهانیدیم و اینگونه مؤمنان را نجات میدهیم (مرا هم با گفتن این دعا نجات مرحمت فرما). و درود خدا بر محمد و خاندان پاک و پاکیزهاش باد.
تحقیق فرارو با استفاده از این دعا و تفسیر کلمات آن، پرسشهایی درباره شر و چیستی و چرایی شر در ارتباط با خلقت زیبای الهی و مشیت خدای متعال و روش مواجهه و پرهیز و حفظ خود از شرور در سبک زندگی اسلامی را کاویده است.
دعای یادشده شش محور دارد:
۱یا شدید القوی و یا شدید المحال یا عزیز یا عزیز یا غزیز
۲ذلت بعظمتک جمیع خلقک
۳فاکفنی شر خلقک
۴یا محسن یا مجمل یا منعم یا مفضل
۵یا لااله اله انت سبحانک انی کنت من الظالمین فاستجبنا له و نجیناه من الغم و کذالک ننجی المومنین
۶و صلی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرین
این دعا در یک الگوی زنجیرهوار و کاملاً مرتبط با یکدیگر، هم وزن دهها کتاب معرفتی فلسفه و کلام، پیام بسیار زیبایی در درک صحیح ما از این ماه، از شرور، از مفهوم شر، و از روش تعامل انسان با شر در زندگی را به زبان ساده اما بسیار عمیق ارائه میدهد. این دعا هم در مقام توصیف است و هم در مقام هنجار؛ یعنی هم به ما میگوید شر چیست، و هم میآموزد که وقتی شر را شناختیم، چگونه باید با آن مواجه شویم و چه هنجارهایی را رعایت کنیم تا از شرور دور بمانیم.
بر این اساس، خُرده پرسش های مهم پژوهش عبارتاند از:
۱️ آیا ماه صفر نحس است؟
۲️نحوست ایام و ماه ها و مکانها به چه معنا است؟
۳️جایگاه خدای متعال در ایجاد نحوست چیست؟
۴️مسئولیت انسان در نحوست چیست؟
۵️روش برطرف کردن آثار نحوست ایام چیست؟
در ادامه پاسخ پرسشهای اول و دوم در قالب دو بخش و پاسخ بقیه پرسشها در بخش سوم و چهارم در ضمن تفسیر فرازهای دعا بیان خواهد شد.
۱. نحوست ماه صفر
اصل نحوست برخی ایام، مورد تایید قرآن کریم است:
إِنَّا أَرْسَلْنا عَلَیْهِمْ ریحاً صَرْصَراً فی یَوْمِ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ [۱]
ما تندباد وحشتناک و سردی را در یک روز شوم مستمر بر آنان فرستادیم ...
و در روایات متعدد هم از نحوست ایام خاص چون چهارشنبه و نیز از برکت ایامی مثل سحر و اول صبح شنبه و پنجشنبه صحبت شده است.
مرحوم علامۀ مجلسی دربارۀ نحوست ماه صفر فرموده است:
_______________________________
[۱] . قمر: ۱۹
این ماه مشهور به نحوست و شومی است اما در روایات شیعی حدیثی دال بر نحوست آن نیافتم و احادیثی که در این زمینه وجود دارند از طریق اهل سنت است.[۲]
علاوه بر شهرت میان مومنان و نیز روایاتی از اهل سنت (که لزوماً بی ارزش نیستند و بسا در واقع صادق باشند و لذا به عنوان موید و قرینه همواره کارایی دارند)، نفس همین دعای ماه صفر نیز که با محوریت حفظ انسان مومن از شرور است، به صورت ضمنی مساله شومی این ماه را پذیرفته است.
۲. معنای نحوست زمانها و مکانها
نحس به معنای شوم است و نتیجۀ این شومی، آن است که در آن زمان یا مکان خاص، شر و بدی چون بیماری و از دست رفتن مال و جان و دوستی و مودت خانوادگی و اجتماعی و آبرو و یا ناکامی از دستیابی به موفقیت تجاری و شغلی و علمی و ... به انسان رسیده می شود. حالا آیا این شر در باطن آن فضاهای زمانی و مکانی نهفته است یا در اثر اعمال انسانهای پیشین است یا در اثر تاثیر باور و اعتقاد و تلقین انسانها به خود و امثال آن است، تفاسیر و تحلیلهای متعدد ارائه شده که جای بحث تفصیلی آن نیست و تفسیر شریف المیزان در ذیل آیۀ یادشده در مبحث قبل، این موضوعات را تحلیل کرده است.
۳. بینش صحیح، زمینۀ گرایش صحیح و هر دو زمینۀ کنش صحیح در مواجهه با شرور هستند
همانطور که در نمودار زیر دیده می شود، هر انسان از سه لایهٔ وجودی برخوردار است: لایهٔ بینش، لایهٔ گرایش و لایهٔ کنش. بر اساس این مدل، انسان برپایۀ بینشهایی که کسب میکند، گرایشهایی در وجودش پدید میآید که در ذیل احساسات و هیجانهای او هستند و همان میل و علاقه یا نفرت و بی رغبتی است و به مقتضای آن گرایشها، به کنش یعنی رفتار بیرونی دست میزند. بهعبارت دیگر، رفتارهای انسان هرگز بیریشه نیستند؛ بلکه مبتنی بر یک بینش و گرایش پیشین شکل میگیرند.
کنش
گرایش
بینش
برای نمونه میتوان به رفتار «ذخیرهسازی طلا» اشاره کرد: انسان در اثر شنیدن اخبار یا تحلیل شخصی، نخست به این بینش میرسد که «این روزها طلا گران خواهد شد پس بهتر است هرچه زودتر پول و نقدینگی
__________________________________
[۲] . زاد المعاد - مفتاح الجنان / ۲۴۷.
یا کالای کم رشد خود را به طلا تبدیل کنم تا سود بیشتر ببرم ». سپس در او شوق و گرایشی برای آن کار پدید میآید و ذوقی برمیافروزد؛ چه آنکه بشر حبِّ مال و ثروت دارد و به فزونی دارایی دلبسته است؛ و سرانجام دست به کنش یعنی همان رفتار متناسب با بینش و گرایش خود میزند که همان خرید طلا به قصد سرمایه گذاری باشد؛ که البته این کار در شرایط کنونی اقتصاد کشور یا همیشه، زشت و ناپسند است؛ زیرا خود با مشارکت در این تقاضای زیاد، قیمت طلا را باز هم بالا میبرد، بیآنکه هیچ تولید یا خدمتی به جامعه برساند.
این ساختار یعنی تاثر احساسات از افکار و تبلور افکار و احساسات در رفتار،تبدیل فکر به احساس و احساس به عمل، بر همهٔ کارهای آدمی حاکم است؛ از آشپزیِ بانوی خانهدار تا کار صنعتیِ صنعتگر و حتی انتخاب بذر و محصولِ کشاورز؛ همه مبتنی بر معرفتی پیشین و گرایشی برخاسته از آناند و کنش که همان رفتار بیرونی و مشهود انسانها است، ثمرهٔ نهایی این دو لایه است.
دعای ماه صفر دو بخش دارد: یک بخش متکفل ارائۀ یک مجموعه گزارۀ معرفتی در توصیف خدای متعال با اسمای حسنا، صفات و بهطور خلاصه، منش و مرام خداوندگاریِ آن بزرگِ بزرگوار ، هستی و انسان و جایگاه شر در این میان است؛ و بخش دوم، رفتارهای خاصی که در مواجهه با شر و پرهیز از آن باید انجام داد را بیان فرموده است. بدین سان دعا سعی دارد آن لایۀ بینش و گرایش انسان را مدیریت کند تا در نتیجه کنش مبتنی بر آنها صادر شود. به بیان دیگر، دعا همچون یک متن تربیتی، با هدف اصلاح بینش و گرایش، به توصیه برای کنشهای انسانی در مواجهه با شرور میپردازد. در ادامه، این دو بخش کلی دعا در ضمن تفسیر تک تک فرازهای آن تحلیل خواهد شد.
۴. تفسیر دعا بر اساس بخشهای آن برای پاسخ به سه پرسش دیگر تحقیق
در این بخش از تحقیق، فرازهای دعا تفسیر می شوند تا پاسخ سه پرسش آخر از پنج پرسش تحقیق داده شود.
فراز اول: یا شَدِیدَ الْقُوی وَ یَا شَدِیدَ الْمِحالِ، یَا عَزِیزُ یَا عَزِیزُ یَا عَزِیزُ
بخش اول این دعا نیز مانند سایر دعاها، از اسماء خداوند شروع میکند، چون دستور قرآن است که خدا را با اسماء حسنای او بخوانید[۳]؛ و فلسفۀ این دستور این است که تمام جهان هستی تحت سیطره اسماء الهی همانطور که در دعای کمیل میخوانیم: «باسمائک التی ملأت ارکان کل شیء» و هر موجود، بروز اسماء الهی است و هر نیاز و خواسته نیز با آنها برآورده می شود و به همین دلیل آغاز هر دعا از اسمائی استفاده می شود که با محتوای دعا و خواسته متناسب است. دعای ماه صفربا این تعبیر آغاز میشود: «یا شدید القوی، یا شدید المحال»؛ یعنی ای کسی که نیرو و تواناییاش بسیار محکم و پابرجاست، و چیزی نمیتواند در برابر قدرتش بایستد. در این جهان هستی، هر نیرو، هر گرانش، و هر توانایی و پتانسیلی که در نظر بگیرید، محدود است؛ یعنی وقتی به مانع برخورد کند، میایستد و اگر تقویت نشود، تضعیف میشود. اما اینجا کسی را خطاب میکنیم که قدرتش شدید و پابرجاست؛ قدرتی که چیزی در برابر آن توان ایستادگی ندارد. در ادامه عرض می شود: «یا عزیز، یا عزیز، یا عزیز». ای کسی که شکستناپذیری، و این تکرار سه باره و نیز استفاده از وزن فعیل که دلالت بر استمرار دارد، دلالت بر تاکید دارد یعنی همواره شکستناپذیر هستی. ممکن است یک نیرو یا قدرتی، «شدید القوی» باشد، اما به مانع برخورد کند و از کار بیفتد؛ مثلاً گاهی یک موشک را پرتاب میکنند و لانچر آن بسیار قدرتمند است و با توانایی فوقالعادهای حرکت میکند، اما با پدافند رصد میشود و از بین میرود. موشک دیگری هم ممکن است از بین نرود؛ اما آن قدرتی که میفرماید: «یا عزیز، یا عزیز، یا عزیز»، آن قدرتی است که هیچ چیز در برابرش نمیتواند بایستد. بهویژه وقتی سه بار تکرار میشود، تأکید را میرساند. در دعای کمیل عرض میکنیم: «بِعِزَّتِکَ الَّتی لا یَقُومُ لَها شَیء». یعنی به آن عزت تو که هیچ چیز نمیتواند در برابرش ایستادگی کند. اینجا هم سه بار میفرماید: «یا عزیز، یا عزیز، یا عزیز». یعنی چنین موجودی را در آغاز توصیف میکنیم.
________________________________________________________
[۳] . وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنی فَادْعُوهُ بِها وَ ذَرُوا الَّذینَ یُلْحِدُونَ فی أَسْمائِهِ سَیُجْزَوْنَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ : و برای خدا، نامهای نیک است خدا را به آن (نامها) بخوانید! و کسانی را که در اسماء خدا تحریف میکنند (و بر غیر او مینهند، و شریک برایش قائل میشوند)، رها سازید! آنها بزودی جزای اعمالی را که انجام میدادند، میبینند! (اعراف: ۱۸۰)
فراز دوم: ذَلَّتْ بِعَظَمَتِکَ جَمِیعُ خَلْقِکَ
مقصود این فراز این است که در برابر آن بزرگی و عظمت تو که در فراز قبل گفتیم که آن همه نیرو و عزت و سلطنت داری، همه موجودات و همه مخلوقات تو ذلیلاند؛ یعنی رام، متواضع و فروتناند، و در برابر فرمان، اراده و مشیت تو خاضعاند؛ هر لحظه به تو زندهاند، و با نیروی تو و تحت سلطه و ارادۀ توست که آثار مثبت و منفی از آنها صادر میشود.
فراز سوم: فَاکْفِنِی شَرَّ خَلْقِکَ
حالا اینجا که میرسد، میفرماید: «فَاکْفِنِی». این «فا»، فای تفریع است؛ یعنی حالا که تو نان شکست ناپذیری و چنین عظمتی داری و همه هستی در اختیار توست، پس لطف بفرما و شر مخلوقاتت را از من کفایت فرما.
شرح این فراز در سه محور ارائه می شود:
الف - شر مخلوقات :
هر موجودی، از خانواده و برادرها و خواهرها تا دوست و آشنا تا گیاه و حیوان و جامداتی چون ماشین و ...، در عالم ماده شروری دارند؛ بیاستثنا. تنها موجودی که شر ندارد، خدای متعال است و نیز ذوات مقدسه اولیای کامل و مومنان کامل. اما بقیه موجودات، چون محدود هستند، به همان اندازه در کنار محدودیتشان، شر نیز دارند؛ خصوصا در جهان ماده که جای تنگنا است. بنابراین یا باید خدای متعال اصلاً این هان ماده را خلق نمیکرد، یا اگر خلق کرد، این محدودیت را هم دارند. مثلاً شما زردآلو میخورید و میخواهید شیرین باشد، اما کمی نفخ هم دارد. این از خاصیت خود میوه آبدار است. اگر میوه آبکی نباشد، نفخ هم ندارد؛ اما اگر شیرینی و آبداری داشته باشد، این خاصیتِ محدودیتِ ظرف این جهان است. البته ظرفیت جهانهای بالاتر این محدودیت را ندارد. موجودات این جهان نیز به اقتضای محدودیت ذاتشان همینگونهاند. نه اینکه خداوند محدودیت را به آنها داده باشد، بلکه چون خود محدودند، خلقتشان هم در همان چارچوب محدودیت است. امام علی در وصف محدودیت و نقص ظرفیت این جهان مادی فرمودند: دنیا منزلِ ناپایا و نماندنی است و خود را به فریبش آراسته و [مردم را] با زیورهایش فریفته و نزد پروردگارش ارزشمند نبود از این رو خداوند حلالش را با حرامش، خیرش را با شرّش، زندگانیش را با مرگش و شیرینیش را با تلخش درآمیخت. .. خیرش زودگذر و شرّش همیشه حاضر و آماده و جمعِ آن پایان می پذیرد، پادشاهیش سلب می شود، و آبادش ویران می گردد.[۴]
ب – مخلوقات فاقد شر:
اهل بیت (ع) هرگز شر ندارند؛ همانطور که حدیث است امام صادق (ع) فرمودند: ما اصل و ریشهٔ هر خیری هستیم و از شاخه های ما هر نیکی ای می روید. از [جملهٔ] برّ و نیکی اینها است: توحید، نماز، روزه، فروبردن خشم، گذشت از خطاکار، مهربانی به فقیر، رسیدگی به همسایه، و گردن نهادن به فضل و برتریِ صاحبان فضل [ یعنی انکار نکردن خوبی و امتیاز و جایگاه مثبت افراد جامعه و سعی نکردن در بی ارزش کردن آنها]. و دشمنان ما اصل و ریشهٔ هر شری اند و از شاخه های آنان هر زشتی و فحشایی [می روید]. از [جملهٔ شرارت آنها] است: دروغ، بخل، سخن چینی، قطع رحم، ربا خواری، خوردن مال یتیم به ناحق، تجاوز از حدود و مرزهایی که خداوند فرمان داده، و مرتکب شدنِ فحشاها، چه آشکار و چه پنهان، زنا، دزدی، و هر زشتی ای که همگامِ اینها باشد. پس دروغ میگوید کسی که گمان کند با ماست، در حالی که به شاخه های اخلاقی زشت دیگران چسبیده [و از جنس آنها عمل می کند]. [۵]
نیز در اوصاف مؤمن کامل، پیامبر (ص) ده صفت را شمردند از جمله اینکه فرمودهاند: خیرها از او مورد توقع است و هیچ شری از او مورد توقع نیست.[۶]
بنابراین، ممکن نیست مومن کامل آسیبی به کسی برساند، یا برای کسی بدخواهی کند؛ بلکه تمام تلاشش این است که خیر به همه موجودات برسد: به انسان، به گیاه، به حیوان. مؤمن اینگونه است. اگر درختی ببیند، به آن آب میدهد؛ اگر گیاهی ببیند، بیخود آن را پا نمیکند؛ اگر حیوانی را ببیند، حقوقش را ادا میکند، چه رسد به انسان؛ زیرا مؤمن کامل مظهر اسماء الهی و کامل است همانطور که در زیارت عاشورا میخوانیم: «أسألک أن یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله». یعنی من هم مانند شما پیامبر و اهلبیت، به آن درجه والای مقام محمود که شما دارید برسم که بینهایت شوم و شر از من دور شود. من نیز منبع خیرات و خوبیها شوم و هیچ شری از من صادر نشود.. این همان کمال فاخر است که ما باید بهدنبالش باشیم.
ج –فلسفۀ درخواست دفع شر مخلوقات از خدای متعال:
اینکه باید دفع شر مخلوقات را از خدای متعال بخواهیم به این دلیل است که تمام هستی در چنبره اوست و این خدا آن موجودی نیست که در آسمانها نشسته باشد و مخلوقات هم در حال زندگی کردن باشند و او بخواهد برای جلوگیری از یک شر، کارو تلاشی بکند انجام دهد. در دعای کمیل می خوانیم: «بِأَسْمَائِکَ الَّتِی غَلَبَتْ أَرْکَانَ کُلِ شَیْء »: به اسمائت که ذرات همه چیز را پر کرده اند.[۷] آری، خداوند در ذرهذره همه هستی حضور دارد. و به همین دلیل است که در دعای روز چهارشنبه عرض می کنیم: «اللَّهُمَّ بِیَدِکَ نَاصِیَةُ کُلِ دَابَّة»: خدایا موی پیشانی هر موجودی تنها و تنها در دست توست.[۸] این، کنایه است. وقتی موی پیشانی هر موجودی را بگیرید، حالا چه اسب باشد، چه انسان، اگر آن را بکشید یا فشار دهید، تمام دست و پایش سست میشود و دیگر نمیتواند تکان بخورد. هر طرفی که بخواهید، میتوانید او را ببرید. این کنایه برای همین است که تسلط خداوند بر ذرهذره موجودات را بیان کند. یعنی هیچ موجودی نیست که در تسلط او نباشد. پس اگر بخواهیم شر یک موجود را از خودمان دور کنیم، باید به کجا متوسل شویم؟ نه به خدایی دور و بیرونی، بلکه به خدایی که در ذرهذره این موجودات حضور دارد و به آنها زندگی، قدرت و حرکت میدهد و بر آنها مسلط است و اگر آنان توانی برای شرارت دارند، نیروی خود را هر لحظه از خدای متعال می گیرند و برای همین در دعا عرض می کنیم: «لا مَنْجَا مِنْهُ الَّا إِلَیْهِ»: هیچ پناهی از خدا (که این نیروها و قدرتهای آسی رسان هم مخلوق او هستند) در عالم نیست مگر خود خدا.[۹]
بنابراین، با توصیفی که از خدای متعال شد، نباید خدای متعال را ناتوان از دفع شرور مخلوقات تصور کنیم، یا بگوییم غفلت دارد یا ممکن است از دستش در رود و باید برویم سراغ یک جادو، جمبل یا وردی پیدا کنیم تا شرها را از خودمان دور کنیم.
فراز چهارم: یَا مُحْسِنُ یَا مُجْمِلُ یَا مُنْعِمُ یَا مُفْضِلُ، یَا لَاإِلهَ إِلّا أَنْتَ
طبق مباحث قبل، یک سؤال به ذهن میآید: شر این موجودات که از خداوند دفع آنها را می خواهیم از کجا آمده است؟ مگر خدا آنها را خلق نکرده، پس این شر از اوست؟ دعا در اینجا برای پاسخ به این سوال، با چند اسم الهی آن بزرگوار را معرفی میفرماید:
الف - «یا مُحسِن»: «محسن» از «حُسن» به معنای زیبایی برخاسته و معمولاً به «نیکوکار» ترجمه میشود اما به دلیل ساختار اسم فاعلی، مقصودِ دقیقتر آن چنین است: ای خدایی که همواره همهٔ کارهایت زیباست! یعنی کارهای خداوند دلرباست و هر که آنها را بنگرد، گوید: «بهتر از این ممکن نیست. اینجا میتوان دریافت زبان عربی چه ظرفیتهایی در معناشناسی صفات الهی دارد.
ب - «یا مُنعِم»: یعنی ای آنکه همواره نعمت می بخشی.
ج - «یا مُفَضِّل» یعنی ای آنکه نه فقط نعمت میدهی، بلکه همواره افزونتر بر حق و نیاز موجودات هم عطا میکنی و بر آنان میباری. خداوند کریم است و همۀ نیازهای بندگان را عطا میکند؛ بخشش او گرچه اندازه و حسابی دارد، اما افزون بر نیازشان نیز نعمتهایی بر سرِ همه میریزد.
پس از این معرفی زیبای خداوند می فرماید: «یا لا إله إلا أنت». در این فراز دعا، «الله» نه یعنی خدا بلکه یعنی مألوه و این لفظ یعنی موجودی که دیگران شیفته و سرگشتۀ او هستند و به دلیل همین شیدایی او را پرستش می کنند، چون سرشار از کمال است و همه خوبیها را داراست. بنابراین ترجمه «یا لا إله إلا أنت»، چنین است: خدایا، تویی که همهٔ هستی شیفتهٔ توست، سرگردانِ توست و تو را میجوید؛ زیرا همهٔ خوبیها، همهٔ آرزوها و همهٔ خواستههایش را در تو میبیند و در تو آرامش مییابد. به چنین موجودی «إله» گفته میشود. پس «یا لا إلهَ إلّا أنت» تنها به معنای «خدایی جز تو نیست» نیست؛ این ترجمه بسیار سطحی و ساده است. «إله» به معنای «مألوه» است؛ یعنی آنکه همگان شیفته، عاشق و سرگردان اویند[۱۰]؛ و در نتیجه، لااله الا انت یعنی هیچ موجودی نیست که مخلوقات شیفتۀ او باشند بلکه همه شیفتۀ تو هستند و اگر به غیر تو شیفته می شوند به دلیل این است که عکس کمالات تو را در آن مخلوق دیده اند و از معدن و اصل آن غافل اند.
وقتی دعا خدا را با چنین اسماء زیبا و دلربایی معرفی کرد، عقل چنین نتیجه می گیرد که: تو که چنین موجود والایی هستی، پس از ناحیه تو، شری در موجودات آفریده نشده و آن شرهایی که در اینها می بینیم، از ضعف خود موجودات است، از کمبود خود آنهاست که در رتبه وجودیشان نقص دارند. همانطور که در بحث قبل گفته شد، شر در این جهان ماده به دلیل تنگنای خود آن است.
فراز پنجم: سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ
فراز قبل فرمود ای خدایی که همه کارت زیبا و نیکوست و همه شیفتۀ تو هستند، و ... که از آن نتیجه گرفتیم چنین حقیقتی و چنین موجودی هرگز شری به عالم نمی رساند. اینجا سوال می شود پس آن شروری که در مخلوقات وجود دارد چطور به ما رسیده می شود؟ فراز پنجم دعا یعنی «سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ»، پاسخ این پرسش را داده و می فرماید: «سُبْحانَکَ» یعنی تو از هر زشتی مبرا هستی[۱۱] و بدین معناست که از هر نوع بدی و بدی رساندن به مخلوقات منزهی یعنی سراسر خوبی هستی و هیچ عیبی در کار تو راه ندارد؛ بلکه «إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ» در این عبارت، «إنّ» تأکید آورده است: قطعاً و یقیناً آن که این ظلمها و شرور را پدید آورده، من و دیگر انسانهاییم. ما جماعتِ ستمکارانیم. خداوند کارِ خویش را بر پایهٔ عدالت انجام داده است، اما ما جهانِ هستی و جهانِ خلقت را خراب و آلوده کردهایم؛ ما شرور را برپا داشتهایم و با رفتار نادرست خویش، شر آفریدهایم. «مِن» در این عبارت، «مِن» تبعیضیه است؛ یعنی من نیز یکی از همان ظالمانم که این فسادها را ایجاد کردهاند؛ ما خود با اعمال خویش، این امور را در عالم خلقت پدید آوردهایم. خداوندی که در آغاز، جهان را با آن همه زیبایی آفرید، در پایان نیز خرابیهایی را که انسانها ایجاد کردهاند اینگونه اصلاح میکند. از این بهتر، دیگر چیزی قابل تصور نیست. یعنی من خودم هستم که با گناهم، با ظلمم، با کوتاهیام، با کمبودم و با اشتباهاتی که کردهام، شرور موجودات را به سوی خودم میکشانم. اینجا نقطه حساس کار است: بیشتر شروری که به انسان میرسد، از اعمال و رفتار خود انسان ناشی میشود.
این اعتراف به زیبایی عملکرد الهی و نقص خود، یک استغفار بسیار والا و از سر معرفت و آگاهی و در واقع، خواستهٔ اصلی دعا است که می گوید شرور دنیا و آخرت که به من می رسد از اعمال زشت من است و بهشت و جهنم نیز بیش از آنکه جریمه یا پاداشی بیرونی باشند، برآمده از کیفیتِ وجودی و پیامدهای انتخابهای انسان در طول زندگی و در واقع حقیقت بارز و آشکار خیر و شرعمل خود انسان هستند که در دنیا مرتکب شده است.
فراز ششم: فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَنَجَّیْناهُ مِنَ الْغَمِّ
این فراز دعا با الگوی قرآنی نجات حضرت یونس علیهالسلام (سوره انبیاء، آیات ۸۷-۸۸) همگام است. در آنجا نیز اعتراف به ظلم خویش («لا إله إلا أنت سبحانک إنی کنت من الظالمین») بلافاصله با اجابت و نجات از غم («فاستجبنا له و نجیناه من الغم») همراه میشود. این همآوایی نشان میدهد که دعای ماه صفر صرفاً متنِ نیایشی نیست، بلکه بازتولیدِ یک سنت قرآنی در مدیریت تلخیها و ناکامیهاست که با تفصیل، گویی آن آیه را شرح می دهد و دیدگاه توحیدی صحیح به هستی و خداوند و ماهیت شرور را که دعا تاکنون بیان فرموده، مقدمه برای استجابت می داند. بدین معنا که کسی که چنان نگاهی که دعا معرفی فرمود به درگاه خداوند داشته باشد یعنی خدا را «شدید القوی»، «شدید المحال» و «عزیز» ببیند، موجودات را در تسلط خدا بداند، و بداند که شرِ موجودات از محدودیت خودشان است نه از جانب خداوند و صفات زیبای او را در مهر و محبت و نعمت بخشی که دعا معرفی کرد بشناسد، و بفهمد که شرور از اعمال خود اوست، آنگاه اگر به خدا متوسل شود و بگوید: خدایا، من خودم بودم که ظلم کردم و شر موجودات را متوجه خودم کردم و در آخرت هم شر گناهانم را برای خودم اندوختم، لطف فرما و گناهانم را پاک کن و این شرورها را از من دور کن، خداوند نیز بلافاصله، با «فاءِ تفریع»، پاسخ میدهد که دعای او را اجابت میکنیم و او را از اندوه و گرفتاریای که با اعمال خودش پدید آورده، نجات میدهیم. این نجات و عنایت فوری الهی هم ریشه در همان محسن و مجمل (همواره اهل انجام کار زیبا) بودن خداوند دارد.
فراز هفتم: وَکَذلِکَ نُنْجِی الْمُؤْمِنِین
در این فراز پایانی فرموده مؤمنین را نیز ما به همین شیوه نجات میدهیم. یعنی مومنان باید با داشتن این نگرش صحیح توحیدی به هستی و روابط موجودات با خدای متعال، و نیز چیستی شر و نقش محوری اعمال انسان در دریافت شرور و اعتراف و استغفار، شر و بدی را از خود دور کنند. زیرا استغفار، موانع سعادت دنیا و آخرت که رنج و درد جسم و تن و روان از بیماری و فقر و گرفتاری و بلا در دنیا تا انواع عذاب و تلخی آخرت می آورند را از صفحه زندگی مؤمن میزداید. ازاینرو در حدیث است بیماری شما گناهان است و درمان شما استغفار است.[۱۲]
فراز هشتم: وَصَلَّی اللّهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ
پایان دعا با نثار سلام خدا بر پیامبر و خاندان پاکیزه و طاهر اوست؛ همان کسانی که طبق روایتی که در مباحث قبل بیان شد، معدن خیر هستند همواره در انجام کارهای زیبا هستند و خیر و خوبی خود را به همگان میرسانند و همۀ موجودات از شر آنان ایمن هستند، و با تعالیم خود، و با همین دعایی که اکنون به ما یاد دادهاند، راه سعادت و نجات از بار گناهان و رسیدن به سبک زندگی اسلامی را به انسانها یاد دادند.
جمع بندی و نتیجه گیری نهایی
دعای ماه صفر دعایی است آموزنده و سرشار از خداشناسی، هستیشناسی و انسانشناسی؛ دعایی که الگویی کامل از بینش و رفتار در یکی از حوزههای مهم سبک زندگی، یعنی مدیریت تلخیها و ناکامیها و مواجهه با شرور، است. یافتههای پژوهش نشان میدهد که دعای ماه صفر از انسجامی ساختاری میان بینش و کنش برخوردار است. سه بخش نخست دعا (خداشناسی، هستیشناسی و انسانشناسی) دقیقاً لایهٔ «بینش» را تغذیه میکنند؛ با داشتن این معرفت و بینش است که «گرایش» توحیدی و امیدوارانه در دل انسان فعال خواهد شد و سپس، «کنش» گفتاری اعتراف و درخواست رهایی، برانگیخته می شود. بدین ترتیب، دعا صرفاً یک نیایش عاطفی نیست، بلکه سازوکاری تربیتی برای اصلاح ساختار کنشهای انسانی است.
از حیث تبیین شرور نیز دعا راهی دقیق میپیماید: از یکسو با «سبحانک» خداوند را از هرگونه شر تنزیه میکند و با صفات «محسن»، «مجمل»، «منعم» و «مفضل» نشان میدهد که نظام آفرینش نیکوست و جز رافت و لطف و زیبایی از خدای متعال صادر نمی شود؛ و از سوی دیگر با «إنی کنت من الظالمین»، ریشهٔ شرور را در ظلم و رفتار نادرست خود انسان بازمیشناسد. این همان گذار از چرخهٔ توجیه و فرافکنی یا متهم کردن خدای متعال، به سوی مسئولیتپذیری اعمال خود است.
این دستاوردهای معرفتی نسبت به خدا، به هستی، به شرور، و به رابطه شرور با خودِ انسان، و حفظ خود از رفتار زشت و گناه که ریشۀ هر نوع شر است، همۀ هدف زندگی است. حافظ گفت:
«عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آید
ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی»
حافظ میگوید: عاشق شو؛ یعنی همین دیدگاه را نسبت به خداوند پیدا کن. اگر کسی این زیبایی عملکرد الهی در خلقت را ببیند، عاشق خدا میشود، دلبسته او میشود. او می گوید: «اَر نه روزی کار جهان سر آید»؛ روزی این عمر تمام میشود. «ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی»؛ اگر این معارف را نفهمیدی، آنوقت نمیفهمی هدف این زندگی چه بود. هدف زندگی همین بود که تو بفهمی خداوند محسن و مجمل است، بفهمی که بسیاری از آنچه به تو میرسد، از اعمال خودت است، و آنها را اصلاح کنی. وگرنه، این تکرار زندگی و دیدن مکرر چهار فصل و تکرار کارها و لذات دنیا و خوراکی های تکراری و ... برای چه بود؟!! یک سال برای یک انسان که به این حقایق پی ببرد، کافی است؛ بعد از بلوغ، ۱۳، ۱۴، یا ۱۵ سال. پس از آن، یک سال هم کافی است که اینها را ببیند و به آنها برسد. اما خداوند به ما عمرهای طولانی میدهد؛ تکرار پشت تکرار. آیا انسان هیچ فکر کرده است این طول عمر برای چیست؟ برای زیست بر اساس سبک زندگی مومنانه است تا موفق شود نقش مقصود را بخواند و بفهمد یعنی به محبت و معرفت الهی برسد؛ و اگر «نقش مقصود از کارگاه هستی» را نفهمد، عمر و انرژیها و تلاشهایش هدر رفته است.
سخن آخر اینکه همانطور که روایت فرموده انسان هرگز از خدای متعال گزندی نخواهد دید و از او جز لطف و رافت صادر نخواهد شد و از این رو، او تنها باید از گناه و عمل خود بترسد نه سخت گیری الهی یا شرور مخلوقات؛ همانطور که باید امیدش را هم تنها به لزطف و رافت و عنایت خدای خوب و مهربانش ببندد.[۱۳] بنابراین، گرچه صدقه و دعا هم در دفع شرور نقش دارند، اما نقش محوری با استغفار است که دعا هم محسوب می شود؛ منتهی استغفار همراه ترک گناه ... که هم عفونت ظاهری از بین برود هم ریشه عفونت بخشکئد نه با استغفار عفونت را پاک کنیم با گناه دوباره ایجاد کنیم. بنابر آنچه گفته شد، این دعا را می توان شرحی بر مبانی معرفتی ذکر قرآنی «سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ» و آثار نجات بخشی این ذکر شریف در رهانیدن انسان از نتایج منفی کردار اندوه زای خود دانست.
منابع:
قرآن کریم
نهج البلاغة (للصبحی صالح)، هجرت - قم، چاپ: اول، ۱۴۱۴ ق.
ابن بابویه، محمد بن علی، الخصال، جامعه مدرسین - قم، چاپ: اول، ۱۳۶۲ش.
ابن طاووس، علی بن موسی، الإقبال بالأعمال الحسنة فیما یعمل مرة فی السنة، دفتر تبلیغات اسلامی - قم، چاپ: اول، ۱۳۷۶ش.
ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، دار الفکر للطباعة و النشر و التوزیع - دار صادر - بیروت، چاپ: سوم، ۱۴۱۴ق.
شعیری، محمد بن محمد، جامع الأخبار، مطبعة حیدریة - نجف، چاپ: اول، بی تا.
طوسی، محمد بن الحسن، مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، مؤسسة فقه الشیعة - بیروت، چاپ: اول، ۱۴۱۱ ق.
کلینی، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، دار الکتب الإسلامیة - تهران، چاپ: چهارم، ۱۴۰۷ ق.
[۱] . قمر: ۱۹
[۲] . زاد المعاد - مفتاح الجنان / ۲۴۷.
[۳] . وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنی فَادْعُوهُ بِها وَ ذَرُوا الَّذینَ یُلْحِدُونَ فی أَسْمائِهِ سَیُجْزَوْنَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ : و برای خدا، نامهای نیک است خدا را به آن (نامها) بخوانید! و کسانی را که در اسماء خدا تحریف میکنند (و بر غیر او مینهند، و شریک برایش قائل میشوند)، رها سازید! آنها بزودی جزای اعمالی را که انجام میدادند، میبینند! (اعراف: ۱۸۰)
[۴]. نهج البلاغه، خطبه ۱۱۳، ص ۱۶۷.
[۵] . عَنِ ابْنِ مُسْکَانَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: نَحْنُ أَصْلُ کُلِّ خَیْرٍ وَ مِنْ فُرُوعِنَا کُلُّ بِرٍّ فَمِنَ الْبِرِّ التَّوْحِیدُ وَ الصَّلَاةُ وَ الصِّیَامُ وَ کَظْمُ الْغَیْظِ وَ الْعَفْوُ عَنِ الْمُسِیءِ وَ رَحْمَةُ الْفَقِیرِ وَ تَعَهُّدُ الْجَارِ وَ الْإِقْرَارُ بِالْفَضْلِ لِأَهْلِهِ وَ عَدُوُّنَا أَصْلُ کُلِّ شَرٍّ وَ مِنْ فُرُوعِهِمْ کُلُّ قَبِیحٍ وَ فَاحِشَةٍ فَمِنْهُمُ الْکَذِبُ وَ الْبُخْلُ وَ النَّمِیمَةُ وَ الْقَطِیعَةُ وَ أَکْلُ الرِّبَا وَ أَکْلُ مَالِ الْیَتِیمِ بِغَیْرِ حَقِّهِ وَ تَعَدِّی الْحُدُودِ الَّتِی أَمَرَ اللَّهُ وَ رُکُوبُ الْفَوَاحِشِ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ* وَ الزِّنَا وَ السَّرِقَةُ وَ کُلُّ مَا وَافَقَ ذَلِکَ مِنَ الْقَبِیحِ فَکَذَبَ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ مَعَنَا وَ هُوَ مُتَعَلِّقٌ بِفُرُوعِ غَیْرِنَا. (کافی، ۸، ص ۲۴۲ – ۲۴۳).
[۶] . الْخَیْرُ مِنْهُ مَأْمُولٌ وَ الشَّرُّ مِنْهُ مَأْمُون (الخصال، ج ۲، ص ۴۳۳).
[۷] . مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج۲، ص: ۸۴۴.
[۸] . مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج۲، ص: ۴۷۴.
[۹] . الإقبال بالأعمال الحسنة، ج۲، ص ۳۴۵.
[۱۰] . لسان العرب، ج۱۳، ص: ۴۶۷
[۱۱] . لسان العرب، ج۲، ص۴۷۱
[۱۲] . جامع الاخبار، ص ۵۷.
[۱۳] . عَنْ سُفْیَانَ بْنِ عُیَیْنَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ حُسْنُ الظَّنِّ بِاللَّهِ أَنْ لَا تَرْجُوَ إِلَّا اللَّهَ وَ لَا تَخَافَ إِلَّا ذَنْبَکَ.(الکافی، / ج۲ / ۷۲ .










نظر شما