
زمینههای بحران کردستان
سرزمین کردستان به دلایل تاریخی، اقلیمی و سیاسی، در طول سالیان یکی از مستعدترین نواحی برای ایجاد منازعات سیاسی ـ قومی در کشورهای ایران، عراق، ترکیه و حتی سوریه بود. در ابتدای انقلاب اسلامی نیز خط مرزی استانهای غربی ایران به چالشبرانگیزترین مواضع عمل و بحران تبدیل شد. گروههای سیاسی و منازعهآفرینان در کردستان، آذربایجان و خوزستان، با طرح مسائل سیاسی و سپس قومی، ظاهراً در جستجوی حقوق شبهفدرال و خودمختاری بودند. سازمانهای سیاسی چپگرا، قومگرا، معارض با انقلاب اسلامی و بعضاً مرتبط با دول بیگانه، نظیر حزب دموکرات نمونههای مشخص و بارز بحرانسازی و هرجومرجطلبی بودند که در پس آشوبهای منطقهای، اندیشه و زمینه تجزیه میهن را پدید آورده و دامن میزدند. به موازات سازمانها و گروههای موجود یا خلقالساعه که در کردستان اعلام موجودیت کردند، طیف قابلتوجهی از مارکسیستها، جاسوسهای دول بیگانه و فرصتطلبان داخلی نظیر گروههای چپگرا نیز از موقعیت به دست آمده استفاده کرده و به بهرهبرداری از شرایط موجود کردستان پرداختند. [۱]
دکتر مصطفی چمران با نگاهی تاریخی به ماهیت این جریانات، نقش احزاب چپ در انقلابها را چنین تحلیل میکند: «اصولاً احزاب سیاسی چپ در اوج قدرت خود، فقط قادرند که چند درصد از مردم را با خود همراه کنند. به تاریخ و به انقلابها نگاه کنید و این حقیقت روشن را مشاهده کنید. [..] در کردستان نیز احزاب چپ در ابتدا قدرت چندانی نداشتند و جز چند درصد از مردم موافق آنها نبودند، ولی آنها میخواستند که از نظر سیاسی و اجتماعی همه مردم کرد را به دنبال خود بکشند و در دنیا وانمود کنند که نماینده همه اکراد هستند و خواست همه اکراد را بیان میکنند؛ و این امر در یک محیط آزاد و دموکراتیک عملی نبود؛ زیرا در یک محیط سالم که هرکس بتواند آزادانه عقیده خود را بیان کند، مسلماً احزاب چپ اکثریتی به دست نخواهند آورد؛ لذا سعی میکنند که از یک راه غیرشرعی با قدرت اسلحه، همه مردم را وادار به تبعیت از خود کنند؛ و اگر کسی از حزب آنها متابعت نکرد، خانهاش را منفجر میکنند و یا دکانش را به آتش میکشند و یا حتی او را تصفیه میکنند.» [۲]
آغاز بحران کردستان به ضربهای سازمانیافته بر ضد مراکز نظامی برمیگردد. در ۲۳ بهمن ۱۳۵۷ حزب دموکرات که عبدالرحمن قاسملو به تازگی رهبری آن را در دست گرفته بود، به مراکز نظامی شهر مهاباد یعنی کلانتریها و مرکز شهربانی حملهور شد و اسلحههای آنجا را به سرقت برد. در این عملیات که سرآغاز غائله کردستان بود، شخص قاسملو که مسئله خودمختاری کردستان را مطرح کرده بود، هدایت کلی عملیات را برعهده داشت. در روز بعد از آن نیز پادگان مهاباد که سلاحهای بسیاری را در خود داشت، به محاصره نیروهای مسلح حزب دموکرات کردستان درآمد. [۳]
این رویداد سرآغاز درگیریهای کردستان بود. در پی وقایع متعدد و حملات عناصر مسلح به پاسگاههای ژاندارمری و خلع سلاح آنها، هیئتی نیز به ریاست داریوش فروهر از سوی دولت موقت عازم مهاباد شد. داریوش فروهر ابتدا با شیخ عزالدین حسینی ملاقات کرد؛ سپس جلسهای با شرکت نمایندگان هیئت اعزامی و نمایندگان شورای شهرهای کردستان تشکیل شد. شیخ عزالدین حسینی، شیخ جلال حسینی، عبدالرحمن قاسملو، غنی بلوریان، نمایندگان سازمان چریکهای فدایی خلق و برخی دیگر حضور داشتند. فردای آن، پادگان مهاباد سقوط کرد و از این زمان به بعد درگیری گروههای ضدانقلاب با دولت مرکزی روزبهروز گستردهتر شد. در اواخر سال ۱۳۵۷ تمامی گروههای سهگانه کومله، دموکرات و چریکهای فدایی خلق نیروهایشان را از سایر مناطق کردستان به سمت سنندج گسیل داشتند و شهر به حالت نظامی درآمد؛ با مقاومت تیمسار محمدولی قرنی پادگان سنندج از سقوط حتمی نجات داده شد. [۴] در ابتدای سال ۱۳۵۸، با اعلام آتشبس در ۲ فروردین، بهطور موقت غائله پایان یافت؛ اما هنوز یک ماه از اعلام آتشبس نگذشته بود که گروههای ضدانقلاب به منظور نفوذ در آذربایجان غربی و شهر نقده، بحران جدید را در منطقه ایجاد کردند و به این ترتیب شهر نقده در اردیبهشت ۱۳۵۸ شاهد درگیریهای خونین شد. در ۲۳ تیرماه نیز مهاجمان مسلح به شهر مقر پاسداران، مریوان حمله کردند. مقصد بعدی ضدانقلاب، پاوه بود. [۵]
محاصره پاوه
مطابق معمول، توطئهگران پس از اتمام کار در یک شهر، نیروهای خود را برای توطئه در محل دیگری تجهیز میکردند. پس از جریان مریوان نیز رهسپار پاوه شدند و به مدت چند هفته تجهیزات و نفرات خود را برای جنگ بزرگ در پاوه مهیا کردند. یک هفته قبل از تهاجم به پاوه یعنی در ۱۴ مرداد ۱۳۵۸، حزب دموکرات کردستان نامه سرگشادهای به امام خمینی نوشت و در آن پیشدستانه شدیداً به ارتش حمله کرد و هشدار داد: «حضرت آیتالله، با صراحت تمام اعلام میکنیم که کردستان در آستانه فاجعه بزرگی قرار دارد... قرائن و شواهد نشان میدهد که فاجعه نزدیک است... اگر نیروهای ضدانقلابی[!] که اکنون از هر طرف به سوی کردستان ارتش گسیل میدارند تا به دستاوردهای انقلابی ما حمله کنند، اگر به روی خلق ما اسلحه بکشند، یقین داشته باشید که خلق ما یکپارچه و متحد از انقلاب و دستاوردهای آن دفاع خواهد کرد.» [۶]
تشدید بحران از قریه قوریقلعه آغاز شد؛ در پی بستهشدن جاده پاوه ـ کرمانشاه توسط ضدانقلاب، مردم پاوه در اعتراض به این موضوع در فرمانداری این شهر تحصن کردند و خواستار استقرار امنیت توسط ارتش جمهوری اسلامی ایران در پاوه شدند؛ لیکن میان طرفداران حزب دموکرات در قوریقلعه با متحصنین پاوه که از جمهوری اسلامی حمایت میکردند، درگیری بهوجود آمد. سپس افراد مسلح احزاب کرمانشاه و حزب دموکرات کردستان، ضمن حمله به گروهان و مرکز سپاه پاسداران پاوه، مقر پاسداران را تصرف و کلیه راههای ورودی شهر را مسدود نمودند و شهر به تصرف نیروهای مسلح درآمد. درحالیکه اوضاع شهر پاوه ناآرام بود، یک هواپیما و یک هلیکوپتر در ارتفاعات اورامانات سقوط کرده و خلبان، کمکخلبان هواپیما و خلبان هلیکوپتر کشته شدند. وضع پاوه با هجوم گروههای ضدانقلاب آشفته شد و عده زیادی از پاسداران و مردم شهر، زخمی و کشته شدند. شورشیان برای ایجاد رعب و وحشت در مردم، هرجا اثری از انقلاب و حامیانش یافتند، آن را محو کردند. [۷]
وضعیت به قدری بحرانی شد که دولت موقت برای حل مسالمتآمیز قضیه، به دکتر مصطفی چمران مأموریت داد. چنانکه خود روایت میکند: «از طرف دولت وقت به من مأموریت داده شد که شخصاً به پاوه بروم و سعی کنم که با مذاکره و به طریق مسالمتآمیز مثل مریوان، قضیه پاوه را حل کنم و از خونریزی بیشتر جلوگیری نمایم. من نیز به همراه تیمسار [ولیالله]فلاحی فرمانده نیروی زمینی و مقداری مهمات و سه نفر از پاسداران نخستوزیری در ۲۵ مرداد با یک هلیکوپتر از کرمانشاه عازم پاوه شدم.» [۸]به این ترتیب شهید چمران در پاوه به علیاصغر وصالی ـ که فرماندهی نیروها را برعهده داشت ـ ملحق شد و اولین اقدامش امید بخشیدن به نیروهای باقیمانده مقاومت در آن شرایط حساس بود. [۹]

در دو روز نخست مأموریت شهید چمران، سه مصیبت بزرگ از جانب دشمن به انقلابیون وارد شد: نخست، سقوط هواپیمای فانتوم که برای شناسایی و کمک آمده بود و در روز ۲۵ مرداد در چهار کیلومتری شرق پاوه به کوههای بلند اصابت کرد؛ دوم، سقوط هلیکوپتر ۲۱۴؛ و سوم، سقوط بیمارستان پاوه در منتهیالیه شرقی پاوه به دست حزب دموکرات در ۲۶ مرداد و شهادت ۲۵ پاسدار. [۱۰] همچنین در ۲۶ مرداد فرودگاه پاوه به تصرف مهاجمان درآمده بود و هلیکوپترهایی که مهمات به پاوه میبردند، محموله خود را در محوطه فرمانداری پاوه پیاده نمودند. [۱۱] متعاقب این اوضاع، روزنامهها خبر از حمله گسترده افراد مسلح به پاوه دادند؛ راههای ورودی شهر بسته شد و این شهر به واسطه محاصره حزب دموکرات کردستان در آستانه سقوط قرار گرفت. در روزهای بعد، اخبار غمانگیزی سراسر ایران را متألم ساخت؛ مهاجمان مسلح در پاوه برخی مردم و پاسداران را قتلعام کردند. [۱۲]

فرمان امام و بازگشت امنیت به منطقه
در بحبوحه این بحران و درست در لحظهای که پاوه در آستانه سقوط کامل قرار گرفته بود، رهبری انقلاب با دوراندیشی و قاطعیت وارد میدان شد. امام خمینی طی اطلاعیهای قاطع، ۲۴ ساعت به سران دولت و ارتش و ژاندارمری مهلت داد تا به سوی پاوه حرکت کنند و اوضاع را به نفع نظام تثبیت نمایند. امام خمینی در ۲۷ مرداد ۱۳۵۸ از شهر قم طی پیامی خطاب به نیروهای نظامی و انتظامی، ژاندارمری و دولت فرمودند: «از اطراف ایران، گروههای مختلف ارتش و پاسداران و مردم غیرتمند تقاضا کردهاند که من دستور بدهم به سوی پاوه رفته و غائله را ختم کنند. من از آنان تشکر میکنم؛ و به دولت و ارتش و ژاندارمری اخطار میکنم اگر با توپها و تانکها و قوای مجهز تا ۲۴ ساعت دیگر حرکت به سوی پاوه نشود، من همه را مسئول میدانم.» [۱۳]

با صدور پیام امام خمینی و اعلام آمادگی مردم برای مقابله با شرارتهای ضدانقلاب و پایداری نیروهای مردمی، پاوه از محاصره نیروهای تجزیهطلب خارج شد. دکتر مصطفی چمران، معاون نخستوزیر وقت که به اتفاق تعدادی از مأموران و فرماندهان سپاه و ژاندارمری توسط مهاجمان محاصره شده بودند، علیرغم درگیری سخت با مهاجمان، جان سالم به در بردند. درنهایت سپاه پاسداران و ارتش جمهوری اسلامی ایران با استفاده از هواپیماها و راکتها وارد ارتفاعات این منطقه شدند و امنیت را به منطقه بازگرداندند؛ مهاجمان در پاوه با دادن سیصد نفر تلفات، سرکوب شدند و آرامش دوباره به آن شهر بازگشت. [۱۴]
گستره وصفناپذیر همراهی مردمی با این فرمان، نشاندهنده عمق نفوذ اراده امام در جامعه بود. به دنبال صدور دستور امام مبنی بر حرکت همه نیروهای رزمنده و نظامی به سوی پاوه، از ظهر ۲۷ مرداد هیجان سراسر کشور را فرا گرفت و گروههای مختلف مردم اعلام آمادگی کردند تا از پاوه دفاع کنند. [۱۵] شهید چمران در این زمینه روایت میکند: «تیمسار فلاحی به من با بیسیم از کرمانشاه میگفت عده زیادی از نیروها از سرتاسر کشور آمدهاند که خود را به پاوه برسانند و هلیکوپترها نیز حاضرند. دیگر گذشت زمان قدیم که هوانیروز و ارتش در کار ما اخلال کنند. اکنون همه حاضرند که بیایند و بجنگند. فقط هرچه زودتر باید فرودگاه پاوه را از دست دشمن بگیرید تا هلیکوپترها بتوانند با امنیت بر زمین بنشینند.» [۱۶] سرانجام نیروهای نظامی و پاسداران، موفق به سرکوب دشمنان شدند و مهاجمان به سوی مرز عقبنشینی کردند و ارتش و پاسداران در منطقه مستقر شدند.

بازتاب سیاسی این پیروزی نیز دیری نپایید و پس از این حادثه، حزب دموکرات کردستان به علت فعالیتهای ضدانقلابی در منطقه کردستان، از سوی شورای انقلاب اسلامی غیرقانونی اعلام شد. [۱۷]
در وصف حال و هوای آن روزها و قدردانی از همراهی ملت، دکتر چمران در بحبوحه نبرد پاوه پیامی به ملت ایران نوشت: «به نام همه شهدای خونین کفن پاوه، به نام مجروحین و به نام همه رزمندگان از جان گذشته، از شما هموطنان عزیز و از این همه احساسات پاک و این همه بزرگواری و این همه احساس مسئولیت صمیمانه تشکر میکنم.» [۱۸]

سخن آخر
نبرد پاوه در تداوم بحرانآفرینیهای گروههای ضدانقلاب در کردستان و در بستر برآمده از خلأ قدرت سالهای آغازین انقلاب شکل گرفت، اما به مثابه آزمونی جدی، هم ماهیت تجزیهطلبانه و اقلیتگرای ضدانقلاب را برملا کرد و هم ظرفیتهای واقعی نظام را در بحرانهای سخت محک زد. آنچه در این غائله تعیینکننده بود، نه صرفاً توان نظامی، بلکه نقطهعطفی بود که در آن فرمان قاطع و بیبدیل امام خمینی، میان تردید دستگاهها و اراده ملی پیوند ایجاد کرد؛ ارادهای که با برانگیختن سپاه، ارتش و موج گسترده داوطلبان مردمی، حلقه محاصره را درهم شکست و امنیت را به پاوه بازگرداند.
پینوشتها
[۱]رضوی، سید مسعود (۱۳۹۷). تاریخ سیاسی ایران از انقلاب تا جنگ، چاپ اول، تهران: انتشارات اطلاعات، ص ۳۰۳.
[۲]چمران، مصطفی (۱۳۷۴). کردستان، چاپ سوم، تهران: بنیاد شهید چمران، ص ۳۱.
[۳]صدرشیرازی، محمدعلی (۱۳۹۵). سازمان چریکهای فدایی خلق، چاپ اول، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۲۴۲.
[۴]چمران، همان، ص ۳۸.
[۵]صدرشیرازی، همان، صص ۲۴۲ ـ ۲۵۲.
[۶]حیدری، اصغر (۱۳۹۷). انقلاب اسلامی و گروههای تجزیهطلب، چاپ دوم، تهران: بنیاد تاریخپژوهی و دانشنامه انقلاب اسلامی، ص ۴۲۷.
[۷]بهداروندیانی، غلامرضا (۱۳۹۸). تاریخ ایران پس از انقلاب اسلامی، جلد اول: از پیروزی انقلاب تا تصرف سفارت آمریکا، چاپ اول، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۲۰۰.
[۸]چمران، همان، ص ۵۵.
[۹]مرکز بررسی اسناد تاریخی (۱۳۷۸). یاران امام به روایت اسناد ساواک؛ شهید سرافراز دکتر مصطفی چمران، چاپ اول، تهران: انتشارات مرکز بررسی اسناد تاریخی، ص ۱۹.
[۱۰]چمران، همان، ص ۷۰.
[۱۱]روزنامه اطلاعات، «حمله سالارجاف، طالبانی و حزب دموکرات کردستان به پاوه»، شماره ۱۵۹۳۱، شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۵۸، ص ۲.
[۱۲]رضوی، همان، ص ۳۰۹.
[۱۳]صحیفه امام، «پیام به نیروهای ارتشی و مردم (پایاندادن به غائله پاوه)»، ۲۷ مرداد ۱۳۵۸، ج ۹، ص ۲۸۵.
[۱۴]بهداروندیانی، همان، ص ۲۰۱.
[۱۵]روزنامه اطلاعات، «۳ هزار مهاجم به شهر پاوه تارومار شدند»، شماره ۱۵۹۳۲، یکشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۵۸، ص ۲.
[۱۶]چمران، همان، ص ۹۴.
[۱۷]روزنامه اطلاعات، «با تصویب شورای انقلاب اسلامی: حزب دموکرات غیرقانونی اعلام شد»، شماره ۱۵۹۳۳، دوشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۵۸، ص ۱۲.
[۱۸]چمران، مصطفی (۱۳۸۰). خدا بود و دیگر هیچ نبود، به کوشش مهدی چمران، چاپ اول، تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ص ۲۲۳.










نظر شما