به گزارش خبرگزاری حوزه، قسمت اول از مجموعه کارگاه ویژه در رابطه با «فرزندپروری و سبک ارتباطی با همسر» با ارائه حجت الاسلام و المسلمین رضا یوسف زاده، کارشناس و مشاور حوزوی در زمینه خانواده و ازدواج تقدیم شما فرهیختگان می شود.
فرزند؛ یک امانت الهی، نه ابزار والدین
بسم الله الرحمن الرحیم؛ در نگاه تخصصی، وقتی یک زوج تا قبل از فرزنددار شدن هستند، هنوز یک سیستم کامل خانواده شکل نگرفته است. به محض اینکه اولین فرزند وارد خانواده میشود، نقشهای خانواده تکمیل میشود و چالشهایی که در انتقال نقشها و ایفای وظایف در سیستم خانواده شکل میگیرد، از همینجا خودش را نشان میدهد.
ما در مشاوره خانواده معتقدیم ارتباط بین زن و شوهر یک موجود زنده است؛ حیات دارد، رشد میکند و ممکن است آسیب ببیند. کار مشاور خانواده در واقع رابطهدرمانی است؛ نه طرف آقاست و نه طرف خانم، بلکه طرف ارتباط است.
ورود فرزند به خانواده نیز تغییرات مهمی ایجاد میکند. در خانواده، خردهنظامهای مختلفی وجود دارد؛ از جمله خردهنظام زوجی، خردهنظام والدی و خردهنظام همشیرهای. این خردهنظامها بر یکدیگر اثر میگذارند.
یکی از مشکلات اساسی خانوادههای ایرانی این است که مرز میان این خردهنظامها بهدرستی شکل نمیگیرد و بچهها بعد از به دنیا آمدن، وارد نظم رابطه زن و شوهر میشوند.
در نگاه اسلامی، بچه یک امانت است؛ یک موجود الهی و منت پروردگار است که خداوند این امانت را در اختیار ما قرار داده است. بنابراین، نیت والدین در فرزندآوری بسیار اثرگذار است. به چه نیتی فرزند میآورید؟ همان نیت، تعامل شما با فرزند را تعریف میکند.
پدر و مادر نباید خدای بچههایشان باشند. تصویر خدا، از تصویر والدین شکل میگیرد و آن تصویری که والدین به فرزند میدهند، در شکلگیری تصویر او از خدا مؤثر است. اما کسی که فرزند را برای عصای پیری خودش و برای نفس خودش میخواهد، در واقع انسان را استثمار خودش قرار میدهد.

تربیت فرزند، نسخه آماده ندارد
بسیاری از ما نسبت به الگوی تربیتی خودمان ناآگاهیم. فکر میکنیم همان مدل تربیتی که قرنها وجود داشته، باید ادامه پیدا کند؛ در حالی که هر مدل تربیتی الزاماً اسلامی نیست.
باید از خودمان سؤال کنیم: بچه من قرار است چه بشود؟ من فرزندم را چه میبینم؟ به جای اینکه فقط بگویم «حجاب»، باید بپرسم چگونه حیا و عفت را در او ایجاد کنم؟ چگونه تفکر را در او تقویت کنم؟ چگونه کاری کنم مقلد بار نیاید؟ نیاز بچه من چیست؟ نظر بچه من چیست؟ چرا در یک موقعیت اینگونه پرخاش کرد؟
اگر سؤالات شما از این جنس باشد، به سمت یک مدل عمیقتر تربیتی حرکت میکنید؛ مدلی که میتوان آن را به «باغبانی» تشبیه کرد.
در مدل غربی، بسیاری از غذاها فستفودی هستند؛ آماده میشوند تا مصرفکننده آنها را مصرف کند. در تکنیکهای تربیتی هم ما به این مدل عادت کردهایم؛ تکنیک آماده بده، مسئله را حل کن و برو.
اما جهان پیچیده امروز با تکنیکهای آماده پاسخگو نیست. شما نمیتوانید برای هر مسئله یک نسخه ثابت داشته باشید؛ مثلاً برای بچه پرخاشگر یک نسخه ثابت بدهید یا برای کودکی که در گوشی تصویر نامناسبی دیده، بگویید شش گام را انجام بده.
حتی اگر آن شش گام را بگویید، ممکن است قابل اجرا نباشد؛ چون تم فکری و بینش تربیتی افراد متفاوت است.
تربیت؛ تفاوت «بینش» و «تکنیک»
لزومی ندارد هر تکنیکی در هر بینشی جوابگو باشد. ما گاهی والدین را به جای اینکه به مربی تبدیل کنیم، فقط به یک عامل اجرایی تبدیل میکنیم که باید یک سلسله تکنیک حفظشده را اجرا کند.
تکنیک، بهتنهایی مسئله را حل نمیکند. تشویق در یک جا ممکن است برای ایجاد خودتنظیمی در فرد باشد تا فردا خودکنترلی و تنظیم هیجانی پیدا کند، اما تشویقی که برای کنترل رفتار و ایجاد یک رفتار خاص انجام میشود، کاملاً متفاوت است. شکل، مدل، میزان و نوع ارائه آن متفاوت خواهد بود.
بینش یعنی پاسخ به «چرایی» و «چیستی»؛ اینکه کودک ما چه هست و چه نیست. تکنیک یعنی «چگونه».
اگر چرایی و چیستی را بفهمیم، چگونگی را میتوانیم با خلاقیت خودمان حل کنیم. مدلهای جدید، اگر فقط نسخه آماده بدهند که همه دقیقاً همان کار را انجام دهند، در واقع خلاقیت والدین را از بین میبرند.
بچهها با یکدیگر فرق دارند، فرهنگها متفاوتاند و روحیه پدر و مادرها نیز متفاوت است. بنابراین، خلاقیت پدر و مادر در تربیت چه میشود؟ والد باید متناسب با شرایط خانواده خودش ایده بسازد.
نمیتوان برای همه، یک مدل تشویق و یک مدل تنبیه تعیین کرد و گفت همه بروید همین کار را انجام دهید. این نگاه، قدرت خلاقیت، تحلیل و تصمیمگیری والدین را از بین میبرد. اگر والد در لحظهای که اتفاقی برای فرزندش افتاد، فقط دنبال این باشد که «مشاور چه گفته، کتاب چه گفته و من چه کار کنم»، قدرت تصمیمگیری او ضعیف میشود.
اگر ایده درست تربیتی داشته باشم، در همان لحظه میتوانم تصمیم درست بگیرم و رفتار درست را ارائه کنم.
نقد الگوی شرطیسازی در تربیت
یکی از مسیرهای تربیتی، روش آمریکایی است. این روش صرفاً یک شعار نیست. در روانشناسی، یکی از نحلهها، نحله آمریکایی است که انسان را کاملاً مکانیکی و حیوانی میدید. این نگاه میگفت انسان یک حیوان تکاملیافته است؛ اگر میخواهی انسان را بفهمی، روی حیوانات پژوهش کن و همان را درباره انسان اجرا کن.
در همین چارچوب، سه نظریه اساسی مطرح شد:
شرطیسازی کلاسیک
شرطیسازی کنشگر
و یادگیری مشاهدهای بندورا
بندورا البته کمی انسانیتر شد.
در این نگاه، حیوان را چگونه تربیت میکنند؟ با شرطیسازی؛ یعنی تنبیه و تشویق.
متأسفانه گاهی ما میخواهیم دین را هم بر اساس همین الگو یاد بدهیم. بچه چادر سرش میکند، تشویقش میکنیم؛ نماز میخواند، به او جایزه میدهیم. در مسجد هم کمد جایزه داریم.
آیا برای آب خوردن به کسی جایزه میدهیم؟ نماز هم یک نیاز است. اگر خواندی، جایزه بگیر و اگر نخواندی، به جهنم برو! در واقع، با همین نگاه میخواهیم حیوان خانگی تربیت کنیم.
مشکل اساسی این مدل این است که تربیت را به رفتار قابل مشاهده تقلیل میدهد و به جای رشد انسان، صرفاً به دنبال کنترل رفتار اوست.
تشویق و تنبیه؛ وقتی تربیت به شرطیسازی تبدیل میشود
شرطیسازی در واقع فرد را شرطی میکند؛ یعنی هر جا جایزه گرفتی، همان کار را انجام بده.
جایزه هم در سنین مختلف فرق میکند. تا دیروز با یک شکلات چادر سرش میکرد، با «بهبه و چهچه» چادر سرش میکرد؛ امروز ممکن است اینستاگرام بیحجابی او را لایک کند. در خیابان، پسرها به دختر آرایشکرده نگاه میکنند و نگاهکردن یعنی یک نوع توجه و لایک است؛ پس او چادر را کنار میگذارد.
چرا؟
چون تو به او این را یاد دادهای که هر جا جایزه گرفتی، همان کار را انجام بده.
راه درست این است که قدرت تفکر، تحلیل و انتخاب را به کودک بدهیم. تو فقط نباید بگویی هر جا جایزه گرفتی، همان کار را انجام بده.
در گذشته نیز مدلهای تربیتی بیشتر تنبیهمحور بودند. این مدلها گاهی دو نوع آدم میسازند؛ انسانهای بیعزتنفس و بیاعتمادبهنفس و انسانهای مطیع.
به تعبیر مرحوم آیتالله حائری شیرازی، در کتاب «تربیت دینی کودک» نیز به این موضوع پرداخته شده است. انتخاب ساده این است که انتخابگری کودک را باید تقویت کنیم.
باغبانی تربیتی؛ به جای محدودیت، محیط را تنظیم کنیم.
در الگوی باغبانی، اصل، تنظیم محیط است
ما رشد بچهمان را به اندازه یک میلیون و دو میلیون نمیبینیم؛ محیط را تنظیم میکنیم تا خسارت نزند.
فرض کنید کودک تلویزیون را زد. اشتباه چه کسی بود؟ خودم؛ چون محیط را تنظیم نکردم.
نمیتوانم به کودکی که میخواهد چیزی را کشف کند، دائماً بگویم «نرو، دست نزن». اگر کودک میخواهد یخچال را کشف کند و من مانع او شوم، از فردا دیگر دلیل رفتنش صرفاً کشف نیست؛ بخشی از رفتار او به دلیل همان منع من خواهد بود.
اگر دفعه اول اجازه میدادم کشف کند، شاید کشف میکرد و بعد بیخیال میشد؛ اما حالا منع من هم به مسئله اضافه شده است.
پس باید بررسی کنیم: کودک هشتساله چرا این کار را انجام میدهد؟ چرا این رفتار را دارد؟ چه نیازی از او برطرف نشده است؟
وقتی نگاه باغبانی را داشته باشیم، به جای اینکه صرفاً کودک را مقصر بدانیم، سؤال میکنیم که چرا این رفتار اتفاق افتاده است.
ممکن است یک فرضیه این باشد که کودک دچار بازگشت به کودکی شده است. چرا؟ چون یک خواهر کوچکتر چهار ساله دارد و شاید خواهر چهار ساله توجه بیشتری میگیرد. کودک ممکن است این استنباط را کرده باشد که اگر کودک باشم، توجه بیشتری میگیرم؛ بنابراین در کودکی باقی میماند.
این فقط یک فرضیه است و نمیگوییم حتماً درست است.
فرضیه دیگر میتواند این باشد که کودک واقعگراست و با ابزارهای واقعی بازی میکند. بعضی از کودکان با اسباببازی بازی نمیکنند و حتماً باید با چیزهای واقعی بازی کنند.
اسباببازی و نقش والد در کشف دنیای کودک
اگر بچه جاروبرقی دوست دارد، برایش اسباببازی جاروبرقی بگیرید؛ اگر یخچال دوست دارد، یخچال اسباببازی برایش بگیرید. اتفاقاً او دارد دنیاهای ناشناخته را کشف میکند و کودکی که اینگونه است، قطعاً کودک باهوشی است.
اما وقتی برای او اسباببازی میگیری، باید مقداری با اسباببازیاش خودت هم بازی کنی.
اسباببازی برای بچه مهم است و شما هم با بازیکردن به او نشان میدهید که این موضوع مهم است. ما با گوشی کار میکنیم و بچه به سمت گوشی میآید؛ اگر میخواهید بچه به اسباببازی خودش علاقه پیدا کند، ما هم باید با او بازی کنیم.
وقتی با او بازی نمیکنیم، کودک همهچیز را از دریچه والدین میبیند. وقتی شما نسبت به یک اسباببازی بیتوجه باشید، بچه هم به مرور فکر میکند این موضوع مهم نیست و باید آن را کنار بگذارد. بنابراین، باید برای او آن مشغولیت را ایجاد کرد.
خانواده و مرزهای تربیتی
در خانواده، خردهنظام والدی نیز اهمیت دارد. رابطه مادر با بچهها خیلی وقتها مرز درستی ندارد. پدر مدام دخالت میکند و میگوید چرا آنجا، چرا شل میگیری، بچهها را درست تربیت نکردی.
باید از همان ابتدا مشخص کنیم مسئول اصلی تربیت بچهها چه کسی است. مسئول تربیت، هر دو هستند. اما در بسیاری از موارد، نقش پدر مهم است؛ چراکه «ولایت» یعنی مسئولیتپذیری و مسئول تربیت بودن.
این مسئولیتپذیری به بودن یا نبودن فیزیکی پدر در خانه وابسته نیست. ممکن است پدری اصلاً خانه نباشد، ولی مهمترین نقش تربیتی را ایفا کند.
مثلاً امیرالمؤمنین(ع) در دوران تربیت فرزندان چقدر در خانه حضور داشت؟ بخش زیادی از زندگی ایشان در جنگ و مسئولیتهای اجتماعی گذشت. ائمه نیز همیشه همینگونه بودند.
میزان حضور مرد در خانه کم است و اصلاً باید کم باشد. مردی که زیاد در خانه است، نمیتواند نقش تربیتی خودش را بهدرستی ایفا کند. البته این به معنای بیمسئولیتی نیست، بلکه حضور مرد باید متناسب با نقش و مسئولیت او باشد.
دخالت در روابط بچهها؛ جامعهپذیری از خانواده آغاز میشود
در خانوادههای ایرانی، وقتی بچهها با یکدیگر دعوا میکنند، اولین کسی که وارد دعوا میشود چه کسی است؟ مادر یا پدر.
میگوییم: «تو کوچکتری، این کار را نکن» یا «تو بزرگتری، مراعاتش را کن».
مدل جدیدی هم ممکن است شکل بگیرد که کاملاً فرزندسالارانه باشد: «بچه است، مراعاتش کن و به حرفش گوش بده.»
در این صورت، والد چه نقشی پیدا میکند؟ نقش قاضی.
قاضی هم چه کسی است که از او خوشش میآید؟ کسی که به او رشوه داده باشد. بقیه هم از او راضی نیستند؛ چون قاضی نمیتواند خواسته مطلق هر دو طرف را برآورده کند.
در نتیجه، میان بچهها نارضایتی شکل میگیرد و الگوی جامعهپذیری اشتباه ایجاد میشود.
کودک بعداً وارد جامعه میشود و نمیتواند با دیگران تعامل کند؛ همیشه میخواهد فرد دیگری مداخله کند. حتی اگر با همسرش دعوا کند، ممکن است ابتدا سراغ مادرش برود؛ چراکه از کودکی این الگو را یاد گرفته است.
تا زمانی که بچههای دیگری در سیستم خانواده نباشند، جامعهپذیری بهطور کامل شکل نمیگیرد. حداقل باید سه فرزند وجود داشته باشد تا خردهنظام همشیرهای بتواند جامعهپذیری را تکمیل کند. هرچه تعداد فرزندان بیشتر باشد، نمونه کوچکتری از جامعه در سیستم خانواده شکل میگیرد.
تربیت با تعداد فرزندان بالا لزوماً سختتر نیست؛ بلکه متفاوت است. کسی که یک فرزند دارد شرایط خاصی برای تربیت فرزندش دارد، کسی که دو فرزند دارد مدل خاص دیگری دارد و کسی که تعداد فرزندانش بالای سه تا میرود نیز مدل متفاوتی دارد.
هر فرزند نیز ویژگیهای خاص خودش را دارد؛ بچههای اول، وسط و آخر ویژگیهای متفاوتی دارند.
تکفرزندی و نقش آن در جامعهپذیری
تکفرزندان نیز ویژگیهایی دارند. اگر تکفرزندان درست تربیت نشده باشند، ممکن است در آینده زنان خوبی برای همسرانشان و شوهران خوبی برای زنانشان نباشند و معمولاً روابط زوجی پرچالشی داشته باشند.
یکی از دلایل، مشکلاتی است که در جامعهپذیری داشتهاند؛ چراکه مورد توجه منحصر والدین قرار گرفتهاند و معمولاً رگههایی از خودشیفتگی در تکفرزندان دیده میشود؛ مگر اینکه پدر و مادر توانسته باشند آنها را درست تربیت کنند که این مسئله کم است.
بحرانهای تربیت در دنیای امروز
خطرات دنیای امروز، هم در فضای مجازی و هم در فضای واقعی، جدی است.
ممکن است بچهای که با دقت و حساسیت تربیت شده، وارد مدرسه شود و با چیزهایی مواجه شود که حتی تصورش را نمیکردید کسی غیرمستقیم جلوی او بگوید. نوجوان که میشود، دوستان جدیدی پیدا میکند، در فضای مجازی ارتباطاتی میگیرد و ممکن است ساعتها درگیر بازیهای رایانهای شود.
اعتیاد به بازی نیز مسئلهای جدی است و الگوی اعتیاد به گیم از نظر تأثیری که بر مغز میگذارد، مورد توجه پژوهشها قرار گرفته است. اینها همه مشکلاتی است که در دنیای امروز بیشتر دیده میشود.
فرزندآوری و بازسازی روابط خانوادگی
با ورود فرزند، روابط خانواده وارد مرحله جدیدی میشود. بعد از آن، باید روابط خصوصی و روابط عاطفی زن و شوهر دوباره بازسازی شود.
خستگیهای شبانه و بیداریهای مکرر کودک، بهخصوص در ماههای ابتدایی، انرژی مادر را بهشدت کاهش میدهد و پدر نیز ممکن است از نظر عصبی تحت فشار قرار بگیرد.
اگر پدر در این شرایط بیدار شود و در کنار مادر باشد، نقش مهمی دارد. مادران ایرانی معمولاً بسیار فداکارند و کمتر به خودشان میرسند؛ بنابراین ممکن است نتوانند خودشان را بازسازی و بازیابی کنند و در نتیجه، افسردگی پس از زایمان نیز افزایش پیدا کند.
این یک دوره بحرانی است که اگر بتوانیم بهدرستی از آن عبور کنیم، در مورد فرزندان بعدی کار آسانتر خواهد شد.
در نگاه اسلامی، حتی بر اساس مبانی غربی نیز با وجود تکفرزند، یک سیستم کامل خانواده شکل نمیگیرد؛ چون یک خردهنظام کم است. خردهنظام همشیرهای نیز مانند خردهنظام زوجی بر کل سیستم خانواده اثر میگذارد.
دوران گذار؛ از خانواده پدری به خانواده همسری
در ابتدای ازدواج، یک دوره گذار وجود دارد. معمولاً تطابق با شرایط جدید حداقل حدود شش ماه زمان میبرد.
کسی که عزیزی را از دست داده، شکست عشقی خورده یا جدایی را تجربه کرده، معمولاً مدتی زمان میبرد تا از شرایط قبلی خارج شود. این دوره گذار نباید آنقدر طولانی شود که فرد در آن گیر کند؛ باید وارد مرحله جدی زندگی شود.
دوران عقد، هنوز زندگی زن و شوهری به معنای کامل نیست و نباید همان ابتدا همه چیز را جدی گرفت. فردی که بیست سال تحت تربیت پدر و مادرش بوده، یکباره نمیتواند تمام اولویتهایش را تغییر دهد.
این پروسه باید آرامآرام اتفاق بیفتد.
خانم نیز معمولاً به دیوار خانواده خودش تکیه کرده است و برای اینکه تکیهگاهش را از آن دیوار بردارد و به دیوار مرد تکیه کند، به اعتماد و امنیت نیاز دارد. این انتقال باید بهتدریج و با ایجاد امنیت اتفاق بیفتد.
تربیت اسلامی، تربیت انسان است نه تربیت موجودی شرطیشده
مسئله اصلی این است که والدین باید از اجرای نسخههای آماده فاصله بگیرند و به سمت فهم عمیق کودک حرکت کنند.
تربیت، فقط این نیست که بدانیم با بچه لجباز چه کنیم، در سه تا شش سالگی چه کنیم یا در نوجوانی چه کنیم. مسئله این است که بدانیم این کودک چه ویژگیهایی دارد، چه نیازی دارد، چرا این رفتار را انجام میدهد و چگونه باید متناسب با شرایط او تصمیم بگیریم.
در این نگاه، والدین باید مربی باشند، نه مجری تکنیک
اگر صرفاً تکنیک حفظ کنیم، در موقعیتهای جدید درمانده میشویم؛ اما اگر بینش تربیتی داشته باشیم، میتوانیم در هر موقعیت، متناسب با شرایط، تصمیم بگیریم.
تربیت حقیقی، تقویت قدرت تفکر، تحلیل و انتخاب کودک است؛ نه اینکه صرفاً به او یاد بدهیم هر جا جایزه گرفت، همان کار را انجام دهد.
والد باید بتواند کودک را بشناسد، محیط را تنظیم کند، نیازهای او را ببیند و متناسب با شرایط، خلاقانه تصمیم بگیرد. این همان تفاوت میان «تکنیکدادن» و «بینش تربیتی» است.










نظر شما