خبرگزاری حوزه / اعلام رسمی و پیدرپی سیاستهای خصمانه علیه اقتصاد ایران از سوی دولتمردان آمریکایی و شخص دونالد ترامپ، فراتر از یک فشار مالی ساده، نشاندهنده یک طراحی پیچیده برای ایجاد گسستهای اجتماعی است. هدف نهایی در این مدل از جنگ اقتصادی، ایجاد تنگناهای معیشتی به منظور سوق دادن افکار عمومی به سمت شورشهای کور و در نهایت معامله بر سر استقلال و حاکمیت ملی است. در این چارچوب، هرگونه رفتار هیجانی و مهارنشده در بسترهای اجتماعی، بازی مستقیم در زمین طراحیشده از سوی طرف مقابل خواهد بود؛ طرفی که در بیانات مکرر خود، احترامی برای هویت و تمدن ایرانی قائل نبوده است.
بیتردید، نقد عملکردها و پذیرش مسئولیت ضعفهای ساختاری در برخی بخشهای اجرایی کشور امری ضروری است. رفتارهای نادرست مدیریتی که گاه همسو با فشارهای بیرونی عمل کردهاند، نیازمند اصلاح و مطالبهگری هستند؛ اما پرسش اساسی این است که آیا اعتراضهای هیجانی و خیابانی گرهگشای این وضعیت خواهد بود یا شرایط را پیچیدهتر خواهد کرد؟
تصمیماتی نظیر لغو آزمونهای بینالمللی (مانند تافل) برای ایرانیان یا تشدید محدودیتهای خدماتی، نمونههای آشکاری از تکنیکهای روانشناختی برای عصبانی کردن جامعه، تزریق ناامیدی و سلب کنترل عقلانی از شهروندان است. در چنین شرایطی، واکنش هوشمندانه و نشان دادن اقتدار ملی، در فریاد زدنهای بیهدف یا تخلیه هیجانات به هر قیمتی تعریف نمیشود؛ بلکه در حفظ انسجام ذهنی و جابجایی درست مهرهها در این شطرنج پیچیده بینالمللی متبلور است.
تجربه تاریخی تحولات جهان و بررسی انقلابهای گوناگون نشان میدهد که دل بستن به حمایتهای بیرونی یا امید داشتن به بهبود شرایط از طریق آشوبهای خیابانی، سرابی بیش نیست. نمونههای متعددی در کشورهای مختلف وجود دارد که تن دادن به سناریوهای خارجی، نه تنها به آزادی و رفاه منجر نشده، بلکه کشورها را به سمت بیثباتی و فروپاشی کشانده است. نگاه به تصویر بزرگتر تحولات، مطالعه دقیق تاریخ و ارزیابی عقلانی نتایج رفتارهای احساسی گذشته، بهترین راهنما برای پیشگیری از سقوط در دام طراحیهای نوین دشمنان در آینده است.










نظر شما