خبرگزاری حوزه | اشاره: همانطور که در بخش نخست تفسیر زیارت عاشورا که در مقالۀ قبل در سایت حوزه منتشر شد[۱] مرور زیارت عاشورا نشان می دهد چند مضمون اصلی در آن بارها تکرار شده و به اصطلاح پُربَسامد هستند و این تکرار، هم پیام دارد و هم راهبرد است. همانطور که در آن مقاله گفته شد، دو مضمون از مضامین اصلی این زیارت، سلام و لعن است. در راستای تفسیر این دو آموزه مهم در فرهنگ اسلامی، دو پرسش که با محوریت معناکاوی این دو آموزه و دلالتهای آنها در سبک زندگی اسلامی در این نوشتار دنبال می شود این است:
اول: نثار این سلام الهی از زبان ما در زیارت عاشورا و امثال آن از دیگر زیارتها به امام حسین (علیه السلام) و امثال او از معصومان (علیهم السلام) که در اوج قله های کمال و همواره غرق سلام الهی هستند، چه جایگاهی در سبک زندگی اسلامی دارد و به بیان دیگر، این سلام دادن، چه سودی برای آنان و ما دارد؟
دوم: با توجه به اینکه خداوند عادل است و خود قاتلان او را به استحقاق و عدالت مجازات خواهد کرد، از این منظر این همه نثار لعنت بر دشمنان معصومان (علیهم السلام) خصوصاً امام حسین (علیه السلام) در زیارت عاشورا و امثال آن چه جایگاهی در سبک زندگی اسلامی دارد و به بیان دیگر، این لعنت خواهی چه حُسنی برای ما دارد و آیا نفرت پراکنی نیست؟
۱. تعاریف مفاهیم «لعن» و «سلام»
لعن: این کلمه در لغت به معنای دور کردن و راندن از خیر است (ابن منظور، لسان العرب، ج ۱۳، ص ۳۸۷).
سلام: سلام، در لغت به معنای عافیت (ابن منظور، لسان العرب، ج۱۲، ص۲۸۹) و در عرف قرآن کریم، از اسماء حسنای الاهی است: هُوَ الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ السَّلام (حشر: ۲۳)؛
بنابر آنچه گفته شد و خصوصاً با تامل در آیۀ شریفۀ سورۀ حشر (حشر: ۲۳) که به مقتضای قواعد ادبی دلالت بر انحصار حقیقت «سلام» در حقتعالی دارد، سرمنشا سلام، تنها ذات مقدس الاهی است. به این معنا که خدای متعال، با موجودات با عافیت و بدون شر و ضرر رساندن برخورد دارد (طباطبایی، ج۱۹، ص۲۲۲).
دستور سلام به عنوان عنصر آغازین هر ارتباط نیز مستند به همین نام الاهی است؛ زیرا قرآن کریم، سلامی که مردم به هم نثار میکنند را از ناحیۀ خدای متعال دانسته (نور: ۶۱) و رسول گرامی خدا (صلی الله علیه وآله) فرموده است: سلام، نامی از نامهای خداوند است؛ پس شما آن را در بین خود پخش کنید (طبرسی، ص۱۹۹؛ بیهقی، ج۱۱، ص۱۹۸) و امام باقر (علیهالسلام) هم سلام کردن را مشتمل بر اسم الاهی «سلام» میدانند (صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۱، ص۳۶۷).
امام خمینی در تفسیر سلام فرموده است: باید انسان این لطیفۀ الاهیّه یعنی حقیقت «سلام» که دوستی و آزار نرساندن به هستی است را در قلب خود بپروراند و در زبان و زندگی اظهار کند و در همۀ عقائد و اخلاق و رفتار و ارتباطات و معاشرت با موجودات به کار برد (امام خمینی، آداب الصلاة، صص۳۶۹-۳۶۸؛ امام خمینی، سرالصلاة، صص۱۱۴-۱۱۳).
پس: نثار کردن سلام به مخاطبی خاص، در واقع نثار کردن این کمالات به او و درخواست این سعادتها در دنیا و آخرت برای او و اعلام دوستی و مودت و آسیب نرسانی به او است.
۲. آغاز سلام و لعن و معرفی ملعونین اول در خلقت
آغازگر سلام، خدای متعال است و دریافت کنندگان این ظهور جمالی یعنی سلام نیز انبیا و اولیا و بندگان برگزیدۀ او به عنوان نفس مطمئنه و انسانهای کامل هستند که در قرآن بارها بر آنان سلام داده است (صافات: ۱۸۱۷۹، ۱۰۹، ۱۲۰، ۱۸۱؛ نمل: ۵۹). شیطان، اولین ملعون در قرآن است که ظهور جلالی لعن را دریافت کرده و خدای متعال پس از آن عصیان متکبرانۀ او به او فرمود تا قیامت بر تو لعنت باد! (سوره ص: ۷۸) و سپس اولین همنشینان شیطان یعنی قابیل و پیروان او. آدم هنگام وفات به شیث وصیت کرد نوادگانش را به تقوا و حسن عبادت دعوت کند از همنشینی با قابیلیان مطرود ملعون دو ی کنند. شیث که با فرزندانش در کوه مقدس محل هبوط آدم زندگی می کرد به فرزندانش وصیت کرد از آنجا فرود نیایند و در پایین که محل زندگی قابیلیان ملعون است نروند و با آنان معاشرت نکنند. نسل اندر نسل فرزندان شیث هم همین وصیت را به مومنان نسل بعد داشتند که از قابیلیان و افرادی که همان راه طغیان و سرکشی قابیل را ادامه می دادند دوری کنند (تار یخ یعقوبی، ج۱، صص ۹ – ۱۴). این آغاز و اصل لعن و دوری از معاشرت با ناجنس و نااهل است که همواره در ادیان و نظامهای تربیتی معنوی سفارش شده است.
۳. فلسفه و کارکرد سلام بر اهل بیت و لعن بر دشمنان ایشان در سبک زندگی مومنانه
مطالب این مبحث در ضمن چند مضوع تحلیل می شوند:
الف – جایگاه طوبایی معصومان در تمثل سبک زندگی مومنانه
معصومان طبق احادیث، همان «اسماء حسنا» یا زیباترین کمالات الهی هستند (تفسیر عیاشی، ج۲، ص ۴۲) و هر خوبی و زیبایی به آنان نسبت داده میشود و دارای نفس مطمئنه و در نهایت پاکیزگی و اتصال به رحمت الهی هستند و به همین دلیل، این بارش رحمت و سلام الهی بر آنان همواره مستدام است؛ همانطور که در آیه «ان الله و ملائکته یصلون علی النبی...»، استفاده از کلمه «ان»، آغاز شدن با «جمله اسمیه» و بهکارگیری فعل مضارع «یصلون»، همگی نشاندهنده تأکید و تداوم همیشگی صلوات و رحمت خدا و تمامی فرشتگان بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) است و خاندان معصوم او نیز از همین کمالات بهره مندند.
نیز در حدیث است طوبی درختی در بالاترین درجه بهشت در منزل امیرالمومنین است و در منزل هر مومن بهشتی از شاخه های آن است (کافی، ج۲، ص ۲۳۹)[۲]، که این حدیث، تمثل سرایت صفات کمال و فضیلت در وجود انسانهای مؤمن و بیانگر این حقیقت است که هر مومن، در رفتار و اخلاق و سبک زندگی، از فروع وجود او و تجلی اوصاف زیبای اوست.[۳] نیز امام صادق (علیه السلام) روایتی زیبا و بسیار مهم دربارۀ اهل بیت فرمودند: ما اصل و ریشهٔ هر خیری هستیم و از شاخه های ما هر نیکی ای می روید. از [جملهٔ] برّ و نیکی اینها است: توحید، نماز، روزه، فروبردن خشم، گذشت از خطاکار، مهربانی به فقیر، رسیدگی به همسایه، و گردن نهادن به فضل و برتریِ صاحبان فضل [ یعنی انکار نکردن خوبی و امتیاز و جایگاه مثبت افراد جامعه و سعی نکردن در بی ارزش کردن آنها]. (کافی، ۸، صص ۲۴۲ – ۲۴۳)[۴]
ب – جایگاه زقومی معصومان در تمثل سبک زندگی شیطانی
دشمنان این انوار کامل نیز قبل از دشمنی با انوار مقدسی که در بند قبل معرفی شدند، با اعمال زشت و گناه آلود خود هر نور و معنویتی که در وجودشان بوده را کشته اند و به تجلی کامل نفس اماره (یعنی نفسی که همواره امر به زشتی می کند) کانون شرارت و همنشینی شیطان تبدیل شده اند و هیچ سنخیتی با معصومان (علیهم السلام) ندارند که به خود اجازه داده اند با این انوار الهی دشمنی کنند و در نتیجه همواره لعنت الهی بر آنان در بارش است چون استحقاق هر رحمت را در خود کشته اند. اینکه در زیارات میخوانیم: مَنْ عاداکُمْ فَقَدْ عادی الله (هر کس با شما دشمنی ورزد قطعاً با خدا به عنوان منبع خوبیها و خیرها دشمنی ورزیده) برای این است که هیچ نقصی در وجود این معصومان (علیهم السلام) کامل دیده نمیشود و کسی که با چنین موجوداتی که سراپا نور و فضیلت هستند مبارزه کند پس مشخص است که هیچ نقطهی مثبتی در وجود خود ندارد که با آنها به اشتراک داشته باشد و در تقابل کامل با این انوار مقدس است و به نوعی ظلمت و تیرگی محض است. اینکه در آیۀ نور قرآن و طبق روایات تفسیری، از چهارده معصوم به عنوان نور الهی در خانه هایی که اذن رفعت یافته اند یاد شده (نور: ۳۵ – ۳۶)[۵] و از جناح مقابل آنان به عنوان ظلمات و تیرگیهایی درهم تنیده و پرتراکم که هیچ نقطۀ روشنی ندارند یاد شده است (نور: ۴۴)[۶]، به همین دلیل است.
لذا در حدیث هست امام علی (علیه السلام) در لحظه مرگ فردی از دشمنانش به او گفت: «حتی در گوش من بگو بد کردم تا از جهنم نجاتت دهم.» او گفت: «آتش بله، ولی ننگ عذرخواهی در برابر تو نه!!!» (مدینه المعاجز، ج۲، صص ۹۰ – ۹۶). حضرت خواست او را از جهنمی که محصول ظلم و تکبرش است نجات دهد، اما او نخواست. رحمت خدا کم ندارد. اما آنها جایی در بهشت ندارند. آیا میشود نجاست را روی مبل در سالن پذیرایی آورد؟ اگر پاک بشوند آری؛ مشکل اینجاست که ابداً پاک نمیشوند. برخی دربارۀ خلود آنان فکر میکنند «نه دیگر توبه کردند و الان آدمهای خوبی شدند و پشیمان هستند و خدا و علی و فاطمه هنوز غضبشان فرو نمینشیند!!!» نه، آنان نفرت و دشمنی خود را تا ابد رها نمیکنند، چون بیانتهای شر شدند.
امام صادق (علیه السلام) روایتی زیبا و بسیار مهم دربارۀ دشمنان اهل بیت فرمودند: دشمنان ما اصل و ریشهٔ هر شری اند و از شاخه های آنان هر زشتی و فحشایی [می روید]. از [جملهٔ شرارت آنها] است: دروغ، بخل، سخن چینی، قطع رحم، ربا خواری، خوردن مال یتیم به ناحق، تجاوز از حدود و مرزهایی که خداوند فرمان داده، و مرتکب شدنِ فحشاها، چه آشکار و چه پنهان، زنا، دزدی، و هر زشتی ای که همگامِ اینها باشد. پس دروغ میگوید کسی که گمان کند با ماست، در حالی که به شاخه های اخلاقی زشت دیگران چسبیده [و از جنس آنها عمل می کند]. (کافی، ۸، صص ۲۴۲ – ۲۴۳)[۷]
این انسانها در واقع بروز کامل نفس اماره و همان همنشینان شیطان هستند. اگر قرآن فرموده است زقوم درختی در پایین ترین درکات جهنم است و روایت است در محل دشمنان اهل بیت در پایین ترین درکۀ جهنم است و در منزل هر جهنمی، از شاخه های آن است، تمثل سرایت صفات نقص، بدی و پلیدی در وجود انسانهای گناهکار و بیانگر این حقیقت است که هر فاسق، به میزان فسقی که دارد، در رفتار و اخلاق و سبک زندگی، از فروع وجود آنان و تجلی اوصاف زشت آنان که همان نفس امارۀ کامل است بهره برده و باید در دنیا با تلاش و جهاد با نفس و بندگی یا با عذاب اخروی از آنها رها شود.
ج - دلالتهای لعن و سلام در سبک زندگی اسلامی
بنابرآنچه گفته شد، سلام بر معصومان(علیهم السلام) ، صرفاً دعا و درخواست باریدن مداوم سلام الهی بر آنان نیست بلکه نثار سلام بر آنان از طرف ما، برای دوام و بهرهمندی همیشگی آنان از منزلت سلام (هرچند آنان همواره بهرهمند هستند)، چیزی به آنها نمی افزاید بلکه ما را به «مجرای رسیدن فیض الهی» به آنان تبدیل کرده و باعث کمال و فضیلت خود ما میشود؛ گرچه آنان خود اصل هر فیض هستند. نیز این ابراز محبت و دوستی، تمسک به پر پروازی جمالی و تولا به اولیای خدا و سبب هم سنخی و علاقه مندی ما به سبک زندگی نجات بخش آنان و پیاده کردن آن در وجود خود تا رسیدن به مقام محمود است و در نتیجه انسان با عبور دادن «سلم و سلام الهی» از وجود خود، از فضایل معصومین بهرهمند خواهد شد.
همچنین لعن بر دشمنان این انوار کامل نیز صرفاً درخواست دور ماندن آن مستحقین دوری از رحمت خدا نیست؛ بلکه لعن بر آنان، مجرا قرار دادن خود برای عبور «طرد و لعن» بر آنان و درنتیجه نفرت از سبک زندگی آنان و مبراکردن خود از آلودگیهای مطرودین رحمت الهی و دور کردن خود از سنخیت با آنان در هر نوع ظلمت و تیرگی و گناه و زشتی و به یاد آوردن گناهان خود و استغفار ضمنی از آنان با تمسک به این پر پروازی جلالی است؛ نه عصبیت و تعصب بر یک دعوا و اختلاف شخصی و امتداد دادن به یک دشمنی کهن و کینه توزی شخصی. به قول مولانا در مثنوی:
آن شکایت نیست هست اصلاح جان
چون شکایت کردن پیغامبران
حدیث است دین جز دوستی ورزیدن نیست (الکافی، ج۸، ص ۸۰) و دشمنی ورزیدن در راه خدا از مراتب تکمیل ایمان است (غرر الحکم، ص ۶۴۶)؛ زیرا حب واقعی دوستان خدا و نیکان و اولیا، انسان را از هر رفتار زشت مبرا و به هر رفتار نیک اراسته می کند؛ زیرا محبوبان و مبغوضان الهی، تنها افرادی هستند که تمثل کمالات انسانی ورفتاری و ایمان و تقوا و محبت و آزار نرسانی خیررسانی و... یا ضد آنها باشند و دوستی با آنان و دشمنی با اینان، در حقیقت دوستی و دشمنی با این الگوهای رفتاری است و کسی که در قلب چنین دوستی و دشمنی داشته باشد، یقینا در رفتار نیز همانند آنان خواهد شد. این پدیده دربارۀ رهبران ایمان و کفر تشدید می شود و انسانها در دنیا و آخرت همواره پیشوایانی دارند که زندگی خود را طبق سبک زندگی آن سلبریتی ها نظام می دهند لذا قرآن فرمود: ما در قیامت هر انسان را با پیشوایش فرا می خوانیم: )به یاد آورید) روزی را که هر گروهی را با پیشوایشان میخوانیم (اسراء: ۷۱).
جذب اشباه (اشیای شبیه هم) و تقابل اضداد خصوصاً نور و ظلمت در جهان انسانی با تقابل جناح فرزندان دنیا و نفس اماره و قابیلیان و فرزندان امیه با فرزندان آخرت و هابیلیان و آل علی همچنان تا قیامت ادامه دارد. مولانا در مثنوی می گوید:
ذره ذره کاندرین ارض و سماست
جنس خود را هر یکی چون کهرباست
در جهان هر چیز چیزی جذب کرد
گرم گرمی را کشید و سرد سرد
قسم باطل باطلان را میکشند
باقیان از باقیان هم سرخوشند
ناریان مر ناریان را جاذباند
نوریان مر نوریان را طالباند
د- راز برتری لعن بر سلام و تقدم صد لعن زیارت عاشورا بر صد سلام
در نظام تربیتی اسلامی که رویکردی عقلانی نیز هست، انسان اول باید تزکیه کند ، و بعد تحلیه. یعنی ابتدا باید رذایل را از خود دور کند و بعد به فضایل آراسته شود. فردی که بدن و لباسی کثیف دارد هرگز شایسته و خردمندانه نیست خود را با عطر و … آراسته کند یا موهای خود را شانه بزند. این کار نقشی در نظافت و زیبایی او ندارد و تضییع وسایل آراستگی است. او باید اول حمام برود و خود را تمیز کند، بعد با لباس خوب و عطر، زیبا شود. به نظر می رسد این است راز برتری لعن بر سلام (طبق برخی روایات که در ند مشکل دارند اما در مضمون، موافق عقل و تحلیل هستند) و تقدم صد لعن زیارت عاشورا بر صد سلام؛ چون لعن کار تخلیه و تزکیه را انجام میدهد و سلام کار تحلیه. البته این مطلب منافاتی با برتری صلوات بر اذکار و روایات عدیده در این زمینه ندارد؛ زیرا برتری لعن، به دلیل مقدم بودن آن است که زمینه را برای اثربخشی بیشتر صلوات را فراهم کند؛ همانطور که در مثالهای قبل، نظافت برتر از آرایش است اما برتری به عنوان مقدمه برای آن اصل.
۵. نتیجهگیری: هدف نهایی از لعن و سلام و کارکرد آنها در سبک زندگی مومنانه
سلام به معنای نثار سلام الهی در مظاهری چون سلم و دوستی و مودت و خیرخواهی و در نتیجه هم جنسی و مشابهت رفتاری با مخاطب و و سبک زندگی او در عبادت و تقوا و نوع دوستی و خیرخواهی و هر نوع رفتار عادلانه و منصفانه است. لعن نیز درخواست دوری از رحمت الهی برای مخاطب و در نتیجه نفرت از او و رفتار او و سبک زندگی او در گناه و ظلم و دشمنی با اولیای الهی است. با نگرشی که ارائه شد، هدف اصلی از سلام بر اهل بیت، نزدیکتر شدن و چنگ زدن به طوبی یعنی مرکز خوبی ها و فضیلتها و اخلاق و رفتار و سبک زندگی زیبای مومنانه است، و هدف از لعن، دور شدن از زشتیها. دروغ، سرقت، غیبت، آدمکشی، انواع فحشا و گناه و … از نمودهای سبک زندگی غیرمومنانه که همه در حد اعلا در شجره خبیثه دشمنان اهل بیت وجود دارد؛ و دور کردن خود از سنخیت با مطرودین رحمت الهی در هر نوع ظلمت و تیرگی و گناه و زشتی و به یاد آوردن گناهان خود و استغفار ضمنی از آنان است؛ نه عصبیت و تعصب بر یک دعوا و اختلاف شخصی و امتداد دادن به یک دشمنی کهن و کینه توزی.
در یک جمله لعن و سلام دو بال جمال و جلال و دو ابزار مکمل هم برای تعالی انسان و رسیدن به حیات طیبه و مقام محمود و سبک زندگی ناب مومنانه و سعادت است.
مصطفی همدانی (استاد حوزه و دانشگاه)
منابع
قرآن کریم
کلینی، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، دار الکتب الإسلامیة - تهران، چاپ: چهارم، ۱۴۰۷ ق.
ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ۱۵جلد، دار الفکر للطباعة و النشر و التوزیع - دار صادر - بیروت، چاپ: سوم، ۱۴۱۴ق.
تمیمی آمدی، عبد الواحد بن محمد، غرر الحکم و درر الکلم دار الکتاب الإسلامی - قم، چاپ: دوم، ۱۴۱۰ ق.
یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب بن واضح، تاریخ یعقوبی، چاپ دارا الزهرا اول قم، ۱۴۲۹
امام خمینی(ره)، آدابالصلاة، تهران، چهفتم، موسسه تنظیم ونشر آثار امام، ۱۳۷۰ش
امام خمینی(ره)، سرالصلاة، تهران، چنهم، موسسه تنظیم ونشر آثار امام، ۱۳۸۳ش
طباطبایی محمدحسین، المیزان، قم، چپنجم، انتشارات اسلامی، ۱۴۱۷ق
بحرانی، سید هاشم بن سلیمان، مدینة معاجز الأئمة الإثنی عشر و دلائل الحجج علی البشر، ۸جلد، مؤسسة المعارف الإسلامیة - ایران ؛ قم، چاپ: اول، ۱۴۱۳ ق.
عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر العیّاشی، ۲جلد، المطبعة العلمیة - تهران، چاپ: اول، ۱۳۸۰ ق.
[۱] . آدرس مقاله قبل این است:
تفسیر زیارت عاشورا (قسمت اول): تحلیل محتوای زیارت عاشورا به منظور کشف محورهای اصلی زیارت و استخراج الگوی سبک زندگی مومنانۀ مبتنی بر آنها - کد مطلب: - ۱۴۰۶۹۷۶تاریخ نشر: چهارشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۵
[۲] . طُوبَی شَجَرَةٌ فِی الْجَنَّةِ أَصْلُهَا فِی دَارِ النَّبِیِّ مُحَمَّدٍ ص وَ لَیْسَ مِنْ مُؤْمِنٍ إِلَّا وَ فِی دَارِهِ غُصْنٌ مِنْهَا : طوبی درختی است در بهشت که تنه آن در منزل رسول خدا (ص) و در منزل هر مؤمن شاخهای از آن هست.
[۳] . توضیح بیشتر در تفسیر معنای سلام به معصومان (علیهم السلام) : سعادت پرور، فروغ شهادت (تالیف استاد برگوار حضرت آیت الله سعادت پرور، صص ۳۸۹ – ۳۸۳) و: ادب فنای مقربان، شرح زیارت جامعه کبیره (تالیف استاد برگوار حضرت آیت الله جوادی آملی)، ج ۱، از ص ۸۹ ـ ۱۰۷.
[۴] . عَنِ ابْنِ مُسْکَانَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: نَحْنُ أَصْلُ کُلِّ خَیْرٍ وَ مِنْ فُرُوعِنَا کُلُّ بِرٍّ فَمِنَ الْبِرِّ التَّوْحِیدُ وَ الصَّلَاةُ وَ الصِّیَامُ وَ کَظْمُ الْغَیْظِ وَ الْعَفْوُ عَنِ الْمُسِیءِ وَ رَحْمَةُ الْفَقِیرِ وَ تَعَهُّدُ الْجَارِ وَ الْإِقْرَارُ بِالْفَضْلِ لِأَهْلِهِ وَ عَدُوُّنَا أَصْلُ کُلِّ شَرٍّ وَ مِنْ فُرُوعِهِمْ کُلُّ قَبِیحٍ وَ فَاحِشَةٍ فَمِنْهُمُ الْکَذِبُ وَ الْبُخْلُ وَ النَّمِیمَةُ وَ الْقَطِیعَةُ وَ أَکْلُ الرِّبَا وَ أَکْلُ مَالِ الْیَتِیمِ بِغَیْرِ حَقِّهِ وَ تَعَدِّی الْحُدُودِ الَّتِی أَمَرَ اللَّهُ وَ رُکُوبُ الْفَوَاحِشِ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ* وَ الزِّنَا وَ السَّرِقَةُ وَ کُلُّ مَا وَافَقَ ذَلِکَ مِنَ الْقَبِیحِ فَکَذَبَ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ مَعَنَا وَ هُوَ مُتَعَلِّقٌ بِفُرُوعِ غَیْرِنَا.
[۵] . اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکاةٍ فیها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فی زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ کَأَنَّها کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَکَةٍ زَیْتُونَةٍ لا شَرْقِیَّةٍ وَ لا غَرْبِیَّةٍ یَکادُ زَیْتُها یُضیءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلی نُورٍ یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشاءُ وَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ وَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلیمٌ. فی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فیها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصال. رِجَالٌ لَّا تُلْهِیهِمْ تجَِرَةٌ وَ لَا بَیْعٌ عَن ذِکْرِ اللَّهِ وَ إِقَامِ الصَّلَوةِ وَ إِیتَاءِ الزَّکَوةِ یخََافُونَ یَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصَر: خدا نور آسمانها و زمین است. مثَل نور او چون چراغدانی است که در آن چراغی باشد، آن چراغ درون آبگینهای و آن آبگینه چون ستارهای درخشنده. از روغن درخت پربرکت زیتون که نه خاوری است و نه باختری افروخته باشد. روغنش روشنی بخشد هر چند آتش بدان نرسیده باشد. نوری افزون بر نور دیگر. خدا هر کس را که بخواهد بدان نور راه مینماید و برای مردم مثَلها میآورد، زیرا بر هر چیزی آگاه است. (این چراغ پرفروغ) در خانههایی قرار دارد که خداوند اذن فرموده دیوارهای آن را بالا برند (تا از دستبرد شیاطین و هوسبازان در امان باشد) خانههایی که نام خدا در آنها برده میشود، و صبح و شام در آنها تسبیح او میگویند. مردانی که نه تجارت و نه معاملهای آنان را از یاد خدا و برپاداشتن نماز و ادای زکات غافل نمیکند آنها از روزی میترسند که در آن، دلها و چشمها زیر و رو میشود.
[۶] . أَوْ کَظُلُمَاتٍ فیِ بحَْرٍ لُّجِّیٍّ یَغْشَئهُ مَوْجٌ مِّن فَوْقِهِ مَوْجٌ مِّن فَوْقِهِ سحََابٌ ظُلُمَاتُ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ إِذَا أَخْرَجَ یَدَهُ لَمْ یَکَدْ یَرَئهَا وَ مَن لَّمْ یجَْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِن نُّور: یا همچون ظلماتی در یک دریای عمیق و پهناور که موج آن را پوشانده، و بر فراز آن موج دیگری، و بر فراز آن ابری تاریک است ظلمتهایی است یکی بر فراز دیگری، آن گونه که هر گاه دست خود را خارج کند ممکن نیست آن را ببیند! و کسی که خدا نوری برای او قرار نداده، نوری برای او نیست.
[۷] . عَنِ ابْنِ مُسْکَانَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: نَحْنُ أَصْلُ کُلِّ خَیْرٍ وَ مِنْ فُرُوعِنَا کُلُّ بِرٍّ فَمِنَ الْبِرِّ التَّوْحِیدُ وَ الصَّلَاةُ وَ الصِّیَامُ وَ کَظْمُ الْغَیْظِ وَ الْعَفْوُ عَنِ الْمُسِیءِ وَ رَحْمَةُ الْفَقِیرِ وَ تَعَهُّدُ الْجَارِ وَ الْإِقْرَارُ بِالْفَضْلِ لِأَهْلِهِ وَ عَدُوُّنَا أَصْلُ کُلِّ شَرٍّ وَ مِنْ فُرُوعِهِمْ کُلُّ قَبِیحٍ وَ فَاحِشَةٍ فَمِنْهُمُ الْکَذِبُ وَ الْبُخْلُ وَ النَّمِیمَةُ وَ الْقَطِیعَةُ وَ أَکْلُ الرِّبَا وَ أَکْلُ مَالِ الْیَتِیمِ بِغَیْرِ حَقِّهِ وَ تَعَدِّی الْحُدُودِ الَّتِی أَمَرَ اللَّهُ وَ رُکُوبُ الْفَوَاحِشِ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ* وَ الزِّنَا وَ السَّرِقَةُ وَ کُلُّ مَا وَافَقَ ذَلِکَ مِنَ الْقَبِیحِ فَکَذَبَ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ مَعَنَا وَ هُوَ مُتَعَلِّقٌ بِفُرُوعِ غَیْرِنَا.










نظر شما