خبرگزاری حوزه | در هنگامه وداع تاریخی امت با پیکر مطهر قائد شهید و در کشاکش امواج خروشان جمعیتی که برای تجدید میثاق با آرمانهای وی به میدان آمدهاند، مسئله بنیادین پیشروی پژوهشگران علوم سیاسی و جامعهشناسی دینی، تحلیل راز بقا و پویایی میراث فکری ایشان است. اگرچه حضور ظاهری و فیزیکی رهبر فقید در میان جامعه پایان پذیرفته، لکن اندیشه، منظومه معرفتی و دکترین راهبردی وی همچنان زنده و پیشروی جامعه اسلامی است. مسئله محوری این است که این صلابت نظری، خستگیناپذیری مستمر و استواریِ تا آخرین لحظات حیات—که در تمثیل مکرر «عدم پذیرش هرگونه بیرق مگر بیرق ولایت علوی و عاشورایی» صورتبندی میشد—از کدام شالوده معرفتی و نظام فکری سرچشمه میگیرد و چگونه توانسته است از ساحت ذهن به عینیت رفتاری راه یابد؟
اهمیت تبارشناسی اندیشه سیاسی قائد شهید در آن است که عرصه سیاست همواره در معرض دو لغزشگاه بنیادین «افراط» و «تفریط» قرار دارد؛ آفتی ساختاری که در غیاب مبانی متقن فکری، کنشگران را پس از فورانهای هیجانی اولیه به ورطه فرسودگی، یأس و استحاله هویتی میکشاند. برای برونرفت از این گسست و تحلیل چرایی صلابت کمنظیر رهبر فقید در طول دههها حکمرانی پرچالش، شناخت ساختار پنجسطحی منظومه ایشان ضرورت مییابد؛ ساختاری که از «مبانی اصیل اندیشه» آغاز شده، با عبور از «مأموریتهای کلان»، «هدف غایی» و «اهداف میانی»، در نهایت به «سیاستهای رفتاری و سیره عملی» میرسد و الگویی منسجم و مصون از انحراف ترسیم میکند.
شالوده توحیدی و قرائت پویا از دین.
نخستین و اصیلترین رکن در هندسه معرفتی ایشان، جهانبینی توحیدی بر مدار اصل «لا اله الا الله» است. در این چارچوب مفهومی، توحید صرفاً یک باور کلامی یا گرایش فردی انتزاعی نیست، بلکه نفی همهجانبه شرک و طواغیت در تمامی ابعاد حیات انسانی را ایجاب میکند. بر این اساس، دین پدیدهای صامت، ایستا و محدود به پستوی مناسک نیست، بلکه سازمانی پویا، جامعنگر و پاسخگو به لحظهبهلحظه نیازهای بشر در ساحتهای فرهنگ، اقتصاد و کشورداری است که توحید را به مثابه ستون فقرات تمامی ارکان زیست جمعی مطالبه مینماید.
روش پیوند دنیا و آخرت در ساحت حکمرانی
دومین مبنای بنیادین، تعریف نسبت دنیا با آخرت در قالب یک پیوند ارگانیک و هدفمند است. برخلاف الگوهای حکمرانی مادهگرا که برای دستیابی به منافع مقطعی و رشد مادی دست به هر اقدام مخربی میزنند، در منظومه سیاسی قائد شهید، دنیا مزرعه، بستر و نردبانی ضروری برای وصول به حقیقت حیات اخروی است. این باور که باطن هستی دنیوی، فلاح اخروی است، هزینه مقاومت در برابر ظلم و شهادت در مسیر حق را کاملاً توجیهپذیر و عقلانی میسازد و مانع از آن میشود که حاکم اسلامی برای منافع زودگذر، تن به سلطه ستمگران بدهد.
سنتمندی تاریخ و حتمیت تکاملی غلبه حق
سومین اصل در این منظومه، باور جزمی به سنتهای الهی حاکم بر تاریخ و حرکت ناگزیر جهان به سوی حق است. در قرآن منطق قطعی «جاء الحق و زهق الباطل» که در آن زوال باطل با صیغه ماضی، امری محتوم بیان شده، میتوان دریافت جریان حق همواره پیروز نهایی میدان است. این نگرش سننمحور، یأس را در کوران حوادث سیاسی بلاموضوع کرده و به کنشگر انقلابی میآموزد که فارغ از فراز و نشیبهای ظاهری، سیر تاریخ به سوی تحقق وعدههای الهی و حاکمیت صالحان در حرکت است.
انسانمحوری اسلامی در تقابل با اومانیسم سکولار
چهارمین رکن، بازتعریف هویت بشر بر پایه «انسانمحوری اسلامی» در تمایز بنیادین با اومانیسم غربی است. در حالی که اومانیسم سکولار اصالت را به امیال رهاشده فردی یا منافع الیگارشی سرمایهداری تقلیل میدهد، انسانمحوری اسلامی کرامت انسان را بر اساس خلقت احسن و شأن اعطایی پروردگار («ولقد کرمنا بنی آدم») تبیین میکند. در این الگو، انسان قانونگذار بالاصاله نیست، بلکه در بستر تبعیت از شریعت الهی شکوفا و متکامل میشود و تودههای مردم به عنوان صاحبان اصلی جامعه، نقشی تمدنساز در ساختار سیاسی مییابند.
یگانگی جمهوریت و اسلامیت در پرتو ظرفیتهای انسانی
پنجمین محور فکری، تکیه بر ظرفیتها و استعدادهای نامتناهی آحاد جامعه است که پیوند مفهومی جمهوریت و اسلامیت را بازتولید میکند. در نگاه قائد شهید، جمهوریت و اسلامیت دو قطب متنافر نیستند؛ بلکه حضور، اراده و استعدادهای گسترده مردم، شرط لازم و بستر انحصاری برای پیادهسازی و تجلی احکام اسلامیت در صحنه عینی حیات اجتماعی است و غفلت از این ظرفیت عظیم، تحقق عینی اهداف دینی را ناممکن میسازد.
زیبایی این نظام فکری در پیوند بینقص میان «مبانی نظری» و «مأموریتهای کلان عملی» متجلی میشود. توحید باوری ایشان مستقیماً به مأموریت عملیِ «عبودیت انحصاری خدا» و «نفی جامع عبودیت طاغوت» فهم میشود و در نگاه امام شهید درسهای عاشورایی به راهبرد ایستادگی ملی بدل شده. همچنین تقدم فلاح اخروی بر سود مادی در سیره عملی و زیست شخصی ایشان تبلور یافت؛ چنانکه حتی در تصمیمات خرد اقتصادی و صیانت از نمادهای بومی، اهداف والای فرهنگی و معنوی بر منفعتطلبیهای صِرف مادی ارجحیت داده میشد.
تکریم ساختاری جامعه، بسط افقهای علمی و تقوای اجتماعی
در امتداد مأموریت احترام به کرامت انسانی، سیره عملی ایشان بر تکریم شأن مردم، ارجنهادن به دیدگاههای نخبگانی و کارشناسی حتی در صورت اختلاف نظر، و رویکرد مشفقانه نسبت به نسل جوان در سطح بینالمللی استوار بود. توجه راهبردی به مرزهای دانش و حمایت بیدریغ از پیشرفتهای علمی در کنار ترویج «تقوای فردی و اجتماعی» که آثار عینی آن در پاکدستی و پرهیز منسوبان ایشان از رانتهای مادی آشکار بود، جامعه را در مسیری متوازن به سوی رشد تمدنی سوق داد و فرهنگ حماسیِ «ما رأیت الا جمیلا» را در بطن جامعه نهادینه ساخت.
فرجام و افقهای پیشرو
در مقام فرجام و افقهای پیش رو میتوان اذعان داشت که ماندگاری و اثرگذاری عمیق مکتب سیاسی قائد شهید، محصول انطباق وثیق میان مبانی پنجگانه شناختی (توحید جامع، پیوستگی دنیا و عقبی، سنت پیروزی حق، انسانمحوری توحیدی و تلفیق جمهوریت با دین) با مأموریتها و سیاستهای اجرایی بوده است. این دستگاه منسجم توانست الگویی از سیاستورزی مؤمنانه را ارائه دهد که به دور از خستگی، افراط و تفریط، مسیر رشد مادی و معنوی جامعه را هموار سازد؛ مکتبی که با صیانت از هویت دینی و ملی، افقهای پیشروی امت را در تداوم این مسیر تمدنی روشن و استوار نگاه میدارد.
حجتالاسلام یونس یوسفی(نویسنده و پژوهشگر حوزه انقلاب اسلامی )










نظر شما