اشاره؛
امروز خانوادهها در فضایی زندگی میکنند که مرزهای فرهنگی در هم شکسته و کودکان و نوجوانان بیمحابا در معرض هجمهٔ آلودگیها و محرکهای فضای مجازی قرار دارند. در چنین شرایطی، «تربیت جنسی» دیگر یک موضوع گزینشی نیست، بلکه یک ضرورتِ حیاتی برای صیانت از سلامت نسل آینده است؛ چرا که غفلت در این عرصه تاوان سنگینی دارد و دشمن با تمام توان برای انحراف غرایز جوانان وقت گذاشته است.در همین راستا، حجتالاسلام والمسلمین محسن عباسیولدی در سلسله جلساتی پیرامون این موضوع حیاتی، نکات بسیار عمیق و راهگشایی را بیان کردهاند که با احترام و به نیت بهرهمندی دغدغهمندانِ عرصهٔ تربیت، تقدیم مخاطبان گرامی میگردد.
مروری بر مباحث جلسه گذشته:
غریزه جنسی در ماهیت خود با مفهوم «لذّت» پیوند خورده است؛ ازاینرو، توجه به اصالتِ لذت در این غریزه، محوریترین نکتهای است که نباید از آن غفلت ورزید. با تکیه بر این اصل، پرسش بنیادین این است: آیا با سازوکارهای بیرونی میتوان بر لذتی درونی فائق آمد؟
بخش عمدهای از محرکهای غریزه جنسی خاستگاهی کاملاً ذهنی دارند؛ بنابراین، صرفِ نظارت بیرونی هرگز قادر به مهار و جهتدهی آن نخواهد بود. آگاهیبخشی نیز بدون اتکا به نیرویی درونزا، نمیتواند راهبرد یا راهکاری اساسی برای مهار و مدیریت این غریزه به شمار آید. مهار لذتی که ریشه در درون دارد و عوامل پیدایش آن امکان نظارت جامع بیرونی را برنمیتابد، منحصراً از مجرای یک عامل درونی امکانپذیر است؛ عاملی اصیل و بنیادین به نام «ایمان».

گام سوم: تبیین جایگاه ایمان در مدیریت غریزه جنسی
ایمان، باوری فراتر از محدوده زبان و ذهن است که به ساحت قلب راه مییابد. عمق و شدت این باور، تعیینکننده توان آن در مدیریت گفتار، رفتار، افکار و غرایز آدمی است.
خطاب به تمامی والدین، مربیان، اساتید و مبلغان، تأکید میشود که برای درک صحیح مسائل از منظر دین، باید از رویکردهای صرفاً مادیگرایانه و تحلیلهای کمّی (دو دو تا چهار تا) فاصله گرفت. چنانچه این پیشفرضهای مادیگرایانه کنار گذاشته نشوند، مباحث دینی به جان نمینشیند و به عمل بدل نخواهد شد.
ما برای مواجهه با این موضوع، نیازمند نگاهی توحیدی هستیم؛ نگاهی که خالق را محور میداند. چه کسی انسان را خلق کرده است؟ خداوند. چه کسی غریزه جنسی و ظرفیت لذتجویی را در وجود او نهاده است؟ باز هم خداوند.
حال این پرسش بنیادی مطرح میشود که در مسیر مدیریت این غریزه، چرا باید به درِ خانهای جز خانه خدا کوبید؟ این رویکرد، فراتر از هرگونه تحلیل دنیوی، عقلانیترین مسیر است.
در تبیین حقیقت ایمان، باید به یک نکته کلیدی توجه داشت: ایمان در واقع روی دیگر سکه «محبت» است. وقتی از باور قلبی سخن میگوییم، در اصل از محبتی صحبت میکنیم که نسبت به متعلقِ ایمان ایجاد شده است؛ بنابراین، ایمان به خدا، در ادبیاتی عمیقتر، «محبت به خدا» معنا میشود. قرآن کریم در این باره میفرماید:
«وَالَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ»(کسانی که ایمان آوردهاند، محبتشان به خدا شدیدتر است).
در روایات ما نیز بر این پیوند تأکید ویژهای شده است؛ چنانکه امام صادق (علیهالسلام) میفرمایند:
«هَلِ الْإِیمَانُ إِلَّا الْحُبُّ وَ الْبُغْضُ؟» (آیا ایمان چیزی جز حب و بغض است؟).
در حقیقت، ایمان به خدا به معنای دوستیِ خدا و در پی آن، دوستیِ تمامیِ امورِ خدایی است.
مقتضای ایمان و محبت حقیقی به خداوند، درونیکردنِ نظام «حبّ و بغض» است؛ بهگونهای که مؤمن، آنچه را محبوبِ پروردگار است دوست بدارد و نسبت به آنچه مورد کراهتِ اوست، بغض و بیزاری داشته باشد. ایمان با این تعریف، معنای عملیاتی خود را بازمییابد و به عامل درونیِ قدرتمندی تبدیل میشود که میتواند در برابر هجمهی لذتهای کاذب بایستد.
در میان تمامی نیروهای محرکِ وجودی، هیچ قدرتی فراتر از «محبت» نیست. محبت بهمثابهی یک کیمیای وجودی، ساختار احساسات، افکار، نیازها و علایق انسان را دگرگون میکند. ما قدرت محبت را در مدیریت وجودی دستکم گرفتهایم؛ وقتی تعلقخاطرِ انسان به مقام ربوبی تثبیت شود، اولویتهای او بازتعریف میگردند. به این معنا که انسانِ عاشق، نهتنها از آنچه مورد ناخشنودیِ معشوق است دوری میگزیند، بلکه بهواسطهی همان پیوند عاطفی، نسبت به آن موضوعات نیز کراهت پیدا میکند. این همان نقطه عطفِ مهار درونی است که در آن، حبّ به معشوق، جایگزین لذتهای آنی شده و عامل قطعیِ بازدارندگی در برابر محرکهای غریزی میگردد.
امام صادق (علیهالسلام) گفتوگویی را از پیامبر اکرم (صلواتاللهعلیهوآله) و اصحاب ایشان روایت میکنند که در آن، موضوع «محکمترین دستگیره ایمان» مورد بحث قرار گرفت. هر یک از اصحاب پاسخی ارائه دادند؛ برخی نماز، گروهی زکات، عدهای روزه، حج، عمره و برخی دیگر جهاد را برشمردند.
پیامبر اکرم (صلواتاللهعلیهوآله) ضمن تصریح به فضیلت تمامی این اعمال، فرمودند: «محکمترین دستگیره ایمان، حبّ در راه خدا، بغض در راه خدا، دوستی با اولیای الهی و تبرّی جستن از دشمنان خداست.»
این دستگیره، استوارترین رکن ایمان است و هیچ قدرتی فراتر از آن وجود ندارد. کسانی که بدون اتکا به چنین ایمانی درصدد مدیریت غرایز هستند، در واقع «آب در هاون میکوبند».
*چگونه میتوان از نوجوان خواست از لذت پنهان چشم بپوشد؟
اکنون به این پرسش کلیدی بیندیشید: برای فردی که ماهیت غریزه جنسی، عمق لذت آن و مسیر دستیابیِ بیدردسر و پنهانی به آن را بهخوبی درک کرده است و چهبسا در محیطی زندگی میکند که این رفتار نهتنها مذموم نیست، بلکه گاه عادیسازی یا تشویق میشود چه راهکاری دارید؟ چگونه میتوان از او خواست تا از این لذتِ در دسترس چشمپوشی کند؟
بیشک در ذهن شما این پرسش شکل گرفته است که آیا تقویتِ ایمان تا این حد از عمق و استواری در نسل جوان و نوجوان، امری شدنی است؟ این دغدغهای عمیق و بجاست که پاسخ و راهکارهای اجرایی آن، موضوعِ اصلیِ مباحث ما در جلسات آینده خواهد بود.
اجازه دهید مثالی بزنم که میدانم برای بسیاری از شما ملموس است: سه نوجوان وارد رستورانی میشوند که هم غذاهای سنتی سرو میکند و هم فستفود. هر سه، پیتزا سفارش میدهند و لحظاتی بعد، پیتزاهایی تازه، خوشرنگ و خوشبو به همراه نوشابه در مقابلشان قرار میگیرد؛ پیتزایی که تمام نشانهها از لذیذ بودن آن حکایت دارد.
نفر اول، پیش از بقیه تکهای برمیدارد و با خوردن آن، چنان حالتی در چهرهاش پیدا میکند که گویی از لذتِ آن مست شده است و با هیجان میگوید: «وای، نمیدانی چقدر خوشمزه است!» دو نوجوان دیگر نیز بیصبرانه تکهای از پیتزا را به دهان نزدیک میکنند.
در این میان، پیرمردی که در میز مجاور نشسته و غذای سنتی میل میکند، ناگهان فریاد میزند: «ببینید! این پیتزا از گوشت خوک تهیه شده است؛ این کالباس از گوشت خوک است!»
یکی از آن دو نوجوان که تکه پیتزا دقیقاً در نزدیکی دهانش است، با بیتفاوتی میگوید: «خب باشد!»؛ وقتی به او گوشزد میشود که این کار حرام است، باز هم میگوید: «خب باشد، اما خیلی خوشمزه است!» و با همان حالتی که نشان از لذتِ وصفناپذیر دارد، به خوردن آن ادامه میدهد.
شخص سوم نیز پایین میآید و از او میپرسند که چرا نمیخورد؟ دوستانش میگویند: «مگر نشنیدی چه گفت؟» و او را مسخره میکنند؛ اما او پاسخ میدهد: «گفتند گوشت خوک است؛ خوشمزه است اما من نمیخورم.» دوستانش میگویند: «پولش را که دادهای!» و او میگوید: «بسیار خب، اما پولت را پس نمیگیرند؛ پیتزا را هم پس نمیگیرند، پس بخور تا حداقل ضرر نکنی، اما دیگر از اینها نخر.»
با این حال، آن نوجوان لب به پیتزا نمیزد. چه چیز در این نوجوان بود که در آن دو نفر دیگر نبود؟ آن چیز «ایمان» بود؛ ایمان به خدا و ایمان به احکام الهی. او نمیتوانست کاری برخلاف حکم خدا انجام دهد؛ این یک باور قلبی بود.
در حالی که آن دو نوجوان مشغول خوردن پیتزای خود بودند، صاحب پیتزایی، از راه میرسد و میبیند که دو نفر در حال خوردن هستند اما این نوجوان میل به غذا ندارد. دوستش میگوید: «آقا، این پیتزا را نمیخورد چون از گوشت خوک است.»
سپس آن پیرمرد از گوشهای بلند میشود و میگوید: «بچهها، من شوخی کردم! نه، این کالباس از گوشت خوک نیست؛ فقط گفتم نخورید چون ضرر دارد.» صاحب پیتزا فروشی او را به آشپزخانه میرود و میگوید: «ببین، این کالباس است، این هم نشان حلال و این هم مشخصات شرکت سازنده.» او با این کار قصد داشت خیال نوجوان را راحت کند. سپس دوباره سر میز مینشیند و قاچی از پیتزا را برمیدارد تا بخورد که آن پیرمرد در ادامه گفت: «ببینید، دستکم غذای سالم بخورید! من در حال خوردن آبگوشت هستم؛ قیمتش هم با آن تفاوت چندانی ندارد، حتی ارزانتر هم هست. چرا غذای زیانباری مانند پیتزا میخورید؟ بهجای نوشابههای گازدار، دوغ بنوشید که حداقل برای بدنتان مفید باشد.»
همان نوجوانی که پیشتر، به گمان اینکه کالباسِ پیتزا از گوشت خوک تهیه شده، از خوردن آن امتناع کرده و قاچ پیتزا را زمین گذاشته بود، اکنون میگوید: «حاجآقا، بخورید و ببینید چقدر خوشمزه است! لذت ببرید.» او جرعهای نوشابه مینوشد و میگوید: «وای! اگر یک بار امتحان کنید، دیگر سراغ غذاهای دیگر نمیروید.»
پیرمرد در پاسخ میگوید: «عزیز من، همین هوایی هم که تنفس میکنیم آلوده است؛ ذهن خود را درگیر این مسائل نکن و از زندگی لذت ببر.»
پرسش اینجاست: چه عاملی باعث شد که آن نوجوان از لذتِ نقد چشم بپوشد؟ آیا چیزی جز ایمان در میان بود؟ چرا تصور میکنیم نمیتوان و نمیشود فرزندان را مؤمن تربیت کرد؟
این پرسشی است که باید به آن پاسخ داد. من این مثال را مطرح کردم تا بگویم در موضوع «تربیت جنسی»، باید از سادهانگاری پرهیز کرد و نسبت به راهکارهای نظارتی و آگاهیبخش، تأمل بیشتری داشت. بسیاری از این راهکارها در حاشیه قرار دارند و اگرچه باید از آنها بهره برد، اما بدون پشتوانهی ایمان، پاردرهوا و بیاثر خواهند بود. مشغول شدنِ صرف به این ابزارها، یا انسان را دچار یأس میکند و یا به خیالی آسوده و کاذب میکشاند.

*چه عاملی نوجوان را در خلوت مطلق از گناه بازمیدارد؟
پاسخ به یک پرسش:حال اگر این مثال را به فضای تربیت جنسی تعمیم دهیم، با موقعیت متفاوتی روبرو هستیم. به نوجوانی گفته میشود که میتواند در خلوتی مطلق و بهدور از چشم دیگران، به لذتی دست یابد که با تمام تجربههای پیشین (مانند خواب یا خوراک) متفاوت است؛ یا او را با تصاویری محرک مواجه میکنند و وعدهی لذتی سرشار میدهند.
در چنین شرایطی، وقتی به او میگوییم «این کار را نکن» یا «این فیلم را نبین»، پرسش بنیادین این است: چرا نباید انجام دهد؟
چه نیرویی در آن خلوت به یاریاش میآید تا خویشتنداری خود را حفظ کند؟
چه عاملی او را در برابر همسالانش یاری میدهد تا به تماشای محتوای نامناسب تن ندهد؟
این پرسشی بسیار جدی است. خطاب به پدران و مادران تأکید میکنم و فریاد میزنم:
مراقب سرمایههای خود باشید و آنها را بیهوده به باد ندهید. دغدغهها، وقت و انگیزههای خود را صرف امور فرعی نکنید. این امور تنها زمانی سودمندند که جایگاه فرعی آنها حفظ شود. نظارت و آگاهیبخشی، با وجود اهمیتشان، بدون پشتوانهی ایمان بیاثر و پادرهوا هستند.
اجازه دهید بحث را در همینجا متوقف کنیم؛ این موضوع تکملهای پیرامون مفهوم «ایمان» دارد که انشاءالله در ابتدای جلسهی آینده به آن خواهیم پرداخت.
حال اگر همین مثال را به فضای تربیت جنسی تعمیم دهیم، با موقعیتی کاملاً متفاوت روبرو هستیم. به نوجوانی گفته میشود که میتواند در خلوتی مطلق و بهدور از چشم همگان، به لذتی دست یابد که هیچکس جز خودش از آن باخبر نخواهد شد؛ لذتی که ماهیتش با تمام تجربههای دیگر، از خوردن و خوابیدن گرفته تا هر لذت حسی دیگری، متفاوت است. یا اینکه به او تصاویری نشان میدهند و میگویند: «این فیلمها را تماشا کن، لذت بسیار زیادی دارد.»
در این میان، وقتی من به نوجوان میگویم: «این کار را انجام نده» یا «این فیلم را تماشا نکن»، پرسش بنیادین این است: چرا نباید انجام دهد؟ چه نیرویی در آن خلوت میتواند به یاری او بیاید تا خویشتنداری خود را حفظ کند؟ چه عاملی است که در برابر وسوسههای همسالان، او را از تماشای محتوای مستهجن باز میدارد؟
این پرسشی بسیار جدی است. من آمدهام تا فریاد بزنم: ای پدران و مادران، مراقب باشید! سرمایههای خود را بیهوده به باد ندهید. دغدغهها، وقت و انگیزههای خود را صرف امور فرعی نکنید. اگر یک کارِ «فرعی» در جایگاه صحیح خود قرار گیرد، سودمند خواهد بود؛ اما نظارت و آگاهیبخشی، هرچند با روشهای خاص خود اهمیت دارند، اما بدون پشتوانه و ریشهی «ایمان»، بیفایده و پادرهوا هستند.
اجازه دهید بحث را در همینجا متوقف کنم؛ این موضوع تکملهای در باب مفهوم «ایمان» دارد که انشاءالله در ابتدای جلسهی آینده درباره آن صحبت خواهیم کرد.










نظر شما