به گزارش خبرگزاری حوزه، بیش از ۶ دهه از انتشار کتاب "غربزدگی" مرحوم جلال آل احمد میگذرد و نکته جالب توجه اینکه سؤالات دغدغهمندانه این نویسنده متعهد که امام شهیدمان از ایشان با عنوان جلال آل قلم یاد کردند، هنوز هم مطرح است، هر چند که به نظر می رسد به جهت تغییرات زمانه، صورتمسأله نیز عوض شده است.
جلال آل احمد از جمله مهمترین دغدغههایش، پاسخگویی صادقانه به پرسش چراییِ عقبماندگی جامعه بود. او ضمن آشنایی خوبی که با نحله های فکری غرب و شرق داشت در همین راستا سعیِ وافری نمود که یکی از ثمرات بارزش، همین کتاب"غرب زدگی" است که حتی پس از وفات او بیشتر از قبل هم دیده شد و محتوایش به بحث و نظر گذاشته شد.
آل احمد که از جمله طرفداران هویت خودی و فرهنگ ملی و مذهبی ایرانیان است، ریشه عقبماندگی ایران را در دو بُعد بیرونی و درونی بررسی کرده و در تحلیل مباحث به چند عامل مهم اشاره نموده است؛
۱- غرب زدگی (از خود بیگانگی)
غرب زدگی عنوانی است که آل احمد برای توصیف جامعه زمان خود به کار میبرد؛ غرب زدگی از نظر جلال مجموعه عوارضی است که در زندگی و فرهنگ و تمدن و روش اندیشه مردان نقطه ای از عالم ایجاد شده است، بی هیچ سنتی به عنوان تکیه گاهی و بی هیچ تداومی در تاریخ و بی هیچ مدرج تحول یابنده ای بلکه فقط به عنوان سوغات ماشین.
بر این اساس، او غربزدگی را به معنای بریدن از سنت ها و حتی مخالفت برخاستن با آنها توصیف می کند و البته ریشه این بیماری اجتماعی را در ضعف و استبداد داخلی، عدم تبیین و فهم صحیح سنت ها و عدم نهادینه کردن آن سنت ها از طریق آموزش در مدارس و آموزش فلسفه و اخلاق و ارتباط میان امروز و دیروز و فردای جامعه برمیشمرد.
۲- ناکارآمدی روشنفکران
آل احمد خود یک روشنفکر متعهد بود و لذا بر نقش کلیدی روشنفکران در جامعه تأکید داشت. با این حال، یکی از مهمترین علل انحطاط جامعه را ضعف روشنفکران می دانست و مشکلات روشنفکران را فعالیت در یک حوزه مستعمراتی، عدم دموکراسی، تبدیل شدن آنها به انسانی بی ریشه، مصرف کننده تولیدات غربی و... عنوان کرده است، هر چند که او این خصائص را برای روشنفکران ذاتی نمیداند و آنها را ناشی عوامل محیطی تلقی می کند. آل احمد همچنین تعهد روشنفکران و اندیشمندان را عامل نجات جامعه از انحطاط عنوان می کند.
۳- تقابل روحانیت و روشنفکری
از دیگر عواملی که جلال آل احمد به عنوان زمینه های دامن زدن به انحطاط مورد توجه قرار می دهد اختلاف نظر و رویارویی دو قشر تأثیر گذار روحانیت و روشنفکران است. وی معتقد است که سنت گرایی روحانیت و تجدد خواهی روشنفکران که زمینه ساز عدم پیوند آنان بود سبب شد روشنفکران راه نجات را فرنگی مآبی شدن و روحانیون هم برگشت به گذشته و سلف بدانند. آل احمد پس از برشمردن علل انحطاط در راستای ارائه راه حل و رفع این مشکلات برآمده و راه حل را در مباحثی همچون بازگشت به خویشتن، اصلاح جریان روشنفکری، به صحنه آمدن روحانیت دغدغه مند و مردمی عنوان می کند.
نکته جالب توجه این که آل احمد در نگاه نخست بازگشت به سنتها را مورد تأکید قرار می دهد؛ تکیه بر سنتها و فرهنگ بومی و همچنین دستیابی به تکنولوژی داخلی قطعاً نسبت به استفاده از محصول وارداتی و همچنین منحل شدن در فرهنگ غرب ارجح است؛ علاوه بر این نکته متمایزکننده اندیشه جلال این است که وی صراحتاً از مفهوم بازگشت به سنت، درکی سیاسی ارائه میکند و این وجه اندیشه جلال است که شاید وی را تبدیل به متفکری خاص در میان روشنفکران پیش از پیروزی انقلاب اسلامی میکند.
وی صراحتاً به سیاست تنه میزند و برای ملموس سازی اندیشه خود دائماً کدهای سیاسی ارائه میکند، برای مثال وی دخالت آمریکا در قضیه نفت جنوب و نیز در قضیه آذربایجان را زمینه ساز دنباله روی و پیروی از قدرتهای سیاسی غربی در سیاست و اقتصاد، یعنی حد اعلای غرب زدگی، برمیشمارد.
وی همچنین بازگشت به سنت را در نقطه مقابل گرایش به استعمار و غرب و حکومت داخلیِ حاصل از آن میداند؛ بنابراین سنت در اندیشه جلال مفهومی کاملاً سیاسی است.
مسأله مهم دیگر در باب نگرش جلال به مفهوم غربزدگی، رویکردی است که جلال به مقوله روحانیت دارد و از این زاویه نیز اندیشه جلال از سایرین متمایز است.
او روحانیت و روشنفکران را در طول یکدیگر نمیبیند و معتقد است هر جا این دو به صورت یک ید واحد علیه غرب زدگی قیام کردند راه ترقی و تکامل طی میشود و نهضت به پیروزی میرسد: «هر جا روحانیت و روشنفکری، همزمان با هم و دوش به دوش هم یا در پی هم می روند، در مبارزه اجتماعی بردی هست و پیشرفتی و قدمی به سوی تکامل و تحول؛ و هر جا که این دو از در معارضه با هم درآمدهاند و پشت به هم کردهاند یا به تنهایی در مبارزه شرکت کردهاند، از نظر اجتماعی، باخت هست و پسرفت و قدمی به سوی قهقرا».
از سوی دیگر، آل احمد روحانیت را «آخرین سنگر دفاع در مقابل غرب زدگی» میدانست. وی دست به هر تلاشی میزند تا روحانیتی را که در فضای خفقان اجتماعی عصر خود بعضاً گوشه نشین شده است وارد صحنه کند و مسئولیت و تعهد اجتماعی وی را به وی گوشزد کند.
نکته جالب توجه این که همین بُعد از اندیشه جلال نیز در انقلاب اسلامی کاربست یافت و پیاده سازی شد به نحوی که خود آل احمد نیز برای روحانیت نقش رهبری و هدایت کننده، قائل بوده است.










نظر شما