خبرگزاری حوزه | سارا قلیزاده آققلعه، کارگردان، در گفتوگو با خبرگزاری حوزه با بیان اینکه بخشش مسئلهای مهم در مواجهه با گناه و پیامدهای آن است، اظهار کرد: انسان گاهی منتظر است دیگران او را ببخشند، اما پیش از آن باید بتواند حقیقت رفتار خودش را بپذیرد. البته بخشش دیگران چیزی نیست که بتوان آن را مطالبه کرد و ممکن است فردی که آسیب دیده، برای بخشیدن زمان زیادی نیاز داشته باشد. بنابراین مسئولیت فرد خطاکار این نیست که انتظار داشته باشد دیگران خیلی سریع او را ببخشند، بلکه باید سهم خودش را بپذیرد و نتیجه رفتار خود را تحمل کند. همین موضوع میتواند نگاه واقعبینانهتری به مفهوم گناه و جبران ایجاد کند.
قلیزاده آققلعه با بیان اینکه احساس گناه میتواند انسان را در برابر انتخابهای تازه قرار دهد، گفت: شاید یکی از مهمترین پرسشها این باشد که بعد از یک خطا چه باید کرد. آیا انسان باید تا پایان عمر در گذشته بماند یا میتواند از آن تجربه برای تغییر مسیر زندگی استفاده کند؟ پاسخ سادهای برای این پرسش وجود ندارد، اما فکر میکنم انسان زمانی میتواند به سمت رهایی حرکت کند که از گذشته فرار نکند. مواجهه با حقیقت ممکن است ابتدا دردناک باشد، اما همین مواجهه میتواند آغاز شناخت و تغییر باشد. چیزی که گذشته را معنا میدهد، فقط خود اتفاق نیست، بلکه واکنش انسان بعد از آن اتفاق نیز اهمیت دارد.
گناه، حقیقت و انتخاب انسان
وی ادامه داد: برای من، مسئله گناه در نهایت به مفهوم انتخاب بازمیگردد. انسان در بسیاری از موقعیتهای زندگی میان چند انتخاب قرار میگیرد و هر انتخاب میتواند پیامدی داشته باشد. گاهی فرد انتخاب اشتباهی میکند و بعد تلاش میکند با پیامد آن زندگی کند. اهمیت موضوع در این است که انسان را موجودی بدون اختیار و مسئولیت نشان ندهیم. حتی اگر شرایط دشوار باشند، بررسی انتخابهای انسان میتواند ما را به شناخت دقیقتری از شخصیت او برساند. این نگاه باعث میشود گناه صرفا یک مفهوم انتزاعی نباشد و در تجربه واقعی زندگی معنا پیدا کند.
وی اظهار کرد: سینما میتواند درباره چنین موضوعاتی پرسش ایجاد کند، بدون اینکه الزاما پاسخ نهایی را به مخاطب تحمیل کند. من ترجیح میدهم مخاطب بعد از دیدن یک اثر، درباره رفتار شخصیتها، تصمیمهایشان و پیامدهایی که با آن روبهرو میشوند فکر کند. در موضوعی مانند گناه، شاید مهمتر از اینکه بگوییم چه کسی درست یا غلط عمل کرده، این باشد که ببینیم یک تصمیم چگونه زندگی یک انسان را تغییر میدهد و چرا او بعد از آن تصمیم نمیتواند به زندگی قبلی خود بازگردد. این نگاه میتواند مخاطب را به فکر کردن درباره انتخابهای خودش نیز نزدیک کند.
در ادامه این گفتوگو، سارا قلیزاده آققلعه با اشاره به نقش زمان در فرایند بخشش و جبران، افزود: بخشش دیگران فرایندی زمانبر است و فرد خطاکار نمیتواند با اصرار یا عجله، آن را از آسیبدیده طلب کند؛ چراکه زخمها برای التیام به زمان نیاز دارند و این حق طبیعی آسیبدیده است که مسیر بخشش را با سرعت خودش طی کند. وظیفه فرد خطاکار در این میان، پذیرش کامل مسئولیت و پرهیز از توجیهگری است. او باید بپذیرد که نتیجه رفتارش را تحمل کند و از این مسیر برای شناخت عمیقتر خود و بازسازی رابطهاش با حقیقت استفاده کند، نه اینکه صرفا به دنبال تسکین سریع احساس گناه باشد.
وی در بخش دیگری از سخنانش، با تأکید بر اینکه احساس گناه نباید به فلجکنندهای دائمی تبدیل شود، اظهار کرد: تفاوت مهمی میان احساس گناه سازنده و احساس گناهی که انسان را در گذشته زندانی میکند وجود دارد. احساس گناه سازنده، فرد را به بازنگری در انتخابها، جبران خسارت و تغییر مسیر زندگی دعوت میکند؛ اما اگر این احساس به سرزنش بیپایان و ناتوانی در حرکت منجر شود، خودش میتواند به مانعی برای رشد تبدیل شود. بنابراین مسئله اصلی این است که انسان بتواند از تجربه خطا، برای ساختن نسخه متفاوتی از خود و زندگیاش استفاده کند. این تغییر، نه انکار گذشته است و نه فرار از آن، بلکه نوعی مواجهه مسئولانه با آن است که میتواند به رهایی واقعی منجر شود.
کارگردان «مردی با قفس» درباره لایههای روانشناختی و اخلاقی این اثر توضیح داد: در این فیلم تلاش شده است مرز میان گناه، خشونت و خاطره به شکلی تصویری و بدون قضاوت صریح به مخاطب نشان داده شود. مردی که مرتکب قتل شده، نه صرفا یک شخصیت منفی، بلکه انسانی است که در چرخهای از تصمیمهای اشتباه، ترس و سرکوب خاطرات گرفتار شده است. کابوسها و گذشتهای که رهایش نمیکنند، در واقع بازتاب همان حقیقتی هستند که او سالها از آن گریخته است. فیلم قصد ندارد برای این شخصیت بهانهتراشی کند، بلکه میخواهد نشان دهد که فرار از حقیقت، خودش نوعی مجازات است و تنها راه برونرفت، پذیرش آن حقیقت است، هرچند تلخ و دردناک باشد.
قلیزاده آققلعه با اشاره به نقش سینما در طرح پرسشهای اخلاقی و فلسفی گفت: سینما وقتی به موضوعاتی مانند گناه، بخشش و جبران وارد میشود، نمیتواند و نباید نسخهای تجویزی برای اخلاق ارائه دهد؛ بلکه وظیفه اصلیاش ایجاد فضایی برای تأمل و همدلی است. مخاطب پس از تماشای اثری مانند «مردی با قفس» ممکن است به این فکر کند که اگر در موقعیت مشابه قرار میگرفت چه میکرد، چگونه با پیامدهای تصمیمهایش روبهرو میشد و آیا میتوانست از گذشته فرار کند یا نه. این پرسشها به نظر من ارزشمندتر از پاسخهای قطعی هستند، زیرا انسان را به گفتوگویی درونی با خودش دعوت میکنند؛ گفتوگویی که میتواند آغازگر تغییر و مسئولیتپذیری واقعی در زندگی باشد.
قلیزاده آققلعه در پایان درباره فیلم «مردی با قفس» گفت: این فیلم کوتاه به کارگردانی من و تهیهکنندگی سیدرحمان محمدی تولید میشود و طرح و فیلمنامه اولیه آن را خودم نوشتهام که بازنویسی آن نیز با همکاری سیدرحمان محمدی انجام شده است. فیلمبرداری اثر را آرش سیفی بر عهده دارد و علیرضا استادی، سیدرحمان محمدی، امیر خانزاده، سارا قلیزاده آققلعه، فرزاد پیرهادی و بازیگران کودک کسری روستایی و ستیا ساداتحائری در آن ایفای نقش میکنند. در خلاصه داستان آمده است: مردی پس از قتل همکارش درگیر جستوجوی گذشته و کابوسهایش میشود و در میان خشونت، گناه و خاطراتی که رهایش نمیکنند، به مرز فروپاشی میرسد؛ جایی که تنها راه رهاییاش مواجهه با حقیقتی است که سالها از آن گریخته است.










نظر شما