خبرگزاری حوزه | در سه یادداشت گذشته سه گام را پشت سر گذاشتیم: قرآن را بهعنوان منبع اندیشه دیدیم، از «تدبر» بهعنوان عبور از خواندن به تأمل سخن گفتیم، و به «مفهومشناسی» رسیدیم؛ یعنی شناخت دقیق یک مفهوم قرآنی، فراتر از یک واژه یا یک آیه.
رهبر انقلاب نیز «تدبر، تأمل در قرآن و فهم آن» را وظیفه هر فرد در جامعه دانستهاند. رهبر شهید و متفکر قرآن فرمودنند:ما معتقدیم همه آحاد جامعه باید با قرآن ارتباط برقرار کنند، بتوانند قرآن را بخوانند، بتوانند قرآن را بفهمند، بتوانند در قرآن تدبر کنند(۱۳۹۲/۴/۱۹ بیانات در محفل انس با قرآن.)
اکنون پرسش اصلی این است: اگر هر مفهوم را در جایگاه خود شناختیم، چگونه ارتباط آن را با دیگر مفاهیم قرآن کشف کنیم؟ اینجاست که «شبکه مفاهیم» اهمیت پیدا میکند.
قرآن؛ مجموعهای از مفاهیم پراکنده نیست
قرآن مجموعهای از پیامهای جداگانه و بیارتباط نیست. مفاهیم قرآنی در بسیاری از موارد با یکدیگر پیوند دارند و فهم یکی، در گرو فهم نسبت آن با دیگری است. برای مثال، «ایمان» را نمیتوان کاملاً جدا از عمل، تقوا، هدایت، صبر و مسئولیت مطالعه کرد؛ و «عدالت» بدون بررسی «ظلم»، «حق» و «مسئولیت» تصویر کاملی پیدا نمیکند. رهبر انقلاب تأکید میکنند که در هر صفحه قرآن، با تدبر میتوان «دهها نکته اساسی برای زندگی» یافت؛ این خود نشانه وجود لایههای پیوسته معنایی در متن است.
شبکه مفهومی یعنی چه؟
شبکه مفهومی مجموعهای از مفاهیم مرتبط است که میان آنها روابط قابل بررسی وجود دارد. برای نمونه، میتوان زنجیرهای ابتدایی مانند «توحید ← عبودیت ← مسئولیت ← عمل ← اصلاح زندگی» را تصور کرد. این زنجیره صرفاً یک مثال آموزشی است و اثبات دقیق هر رابطه نیازمند مراجعه به آیات و منابع معتبر است. اما همین مثال نشان میدهد که در مطالعه شبکهای، پرسش از «چیستی» یک مفهوم، به پرسش از «نسبت» آن با مفاهیم دیگر گسترش مییابد. مطالعه قرآن از حالت خطی خارج میشود و به مطالعهای شبکهای تبدیل میگردد.
رابطه میان مفاهیم را باید کشف کرد، نه فرض
خطر مهم در شبکهسازی مفهومی آن است که پژوهشگر پیشاپیش روابطی را که میپسندد، بر قرآن تحمیل کند. اگر کسی نظریهای از پیش ساخته داشته باشد و آیات را تنها برای تأیید آن کنار هم بچیند، از قرآن برای اثبات فرض خود استفاده کرده است. ترتیب روششناختی صحیح چنین است: نخست شواهد، سپس رابطه؛ نخست آیات، سپس مفهوم؛ و در نهایت، اگر شواهد کافی بود، اصل یا قاعده. این ترتیب، مهمترین حفاظت کردن در برابر تحمیل نظریه بر متن مقدس قرآن است.
انواع ارتباط میان مفاهیم
هر رابطه میان دو مفهوم یکسان نیست و پژوهش دقیق باید نوع آن را مشخص کند: رابطه همراهی (ظهور مکرر در کنار یکدیگر)، تقابل، علت و معلول، شرط، غایت، عام و خاص، یا زمینه و بستر. بنابراین جمله «الف با ب ارتباط دارد» بهتنهایی تحلیل کاملی نیست؛ باید پرسید: چه نوع ارتباطی؟ همین پرسش ساده کیفیت پژوهش قرآنی را تغییر میدهد.
از آیه به شبکه، و از شبکه به منظومه
برای ساختن شبکه میتوان از یک آیه آغاز کرد، اما نباید در همان آیه متوقف شد. با پرسشهای زنجیرهای—این مفهوم با چه مفاهیمی همراه است؟ مقابل آن چیست؟ چه آثاری دارد؟—یک مفهوم مرکزی به تدریج به مجموعهای از مفاهیم همجوار متصل میشود. در هر شبکه، برخی مفاهیم نقش بنیادی، برخی توضیحی، برخی نتیجهای و برخی کاربردی دارند و تشخیص این جایگاهها باید مستند و قابل دفاع باشد.
تفاوت «شبکه» و «منظومه» در همینجاست: شبکه ارتباط مفاهیم را نشان میدهد، اما منظومه علاوه بر ارتباط، دارای ساختار، سلسلهمراتب و جهت است. رهبر شهید انقلاب، «منظومه فکری» را مجموعهای منسجم میدانند که «متکی و مبتنی بر یک جهانبینی است که این جهانبینی عبارت است از توحید».
امام شهیدخامنهای در ۱۴ خرداد ۱۳۹۴ فرمودند: منظومه فکری امام ... متکی و مبتنی بر یک جهان بینی است که این جهان بینی عبارت است از "توحید". ایشان همچنین در ۱۶ فروردین ۱۳۷۴ فرمودند: آن امام بزرگوار، موحد بود، و توحید در سراسر وجود او جریان داشت. همه وجود او، خدا، عظمت و عزت الهی را قبول داشت. با همین مبنا و منظومه نیز رشد کرد و در خانه و در همه زندگی او، توحید و نام و یاد خدا ساری و جاری بود.
ایشان همچنین تصریح میکنند که یکی از اجزای مهم این منظومه، «نفی ظلم، نفی استکبار و نفی استبداد» است. این بیان نشان میدهد که در یک منظومه فکری، مفاهیم در یک ساختار سلسلهمراتبی قرار میگیرند و یک یا چند مفهوم محوری، نقش سازماندهنده ایفا میکنند.
مسئلهشناسی و کاربرد معاصر
این روش برای مسائل جدید نیز کارآمد است. اگر اصطلاح معاصری مانند «مسئولیت اجتماعی» در قرآن بهصراحت نیامده باشد، میتوان مجموعهای از مفاهیم مرتبط—مسئولیت، عدالت، ظلم، تعاون، اصلاح، حق و تکلیف—را شناسایی و نسبتهای آنها را بررسی کرد. روش درست، یافتن اجباری «معادل قرآنی» برای هر اصطلاح نیست؛ بلکه کشف ظرفیت مفهومی قرآن برای تحلیل آن مسئله است. در این مرحله باید میان سه سطح تمایز گذاشت: مفهوم قرآنی، تحلیل علمی آن مفهوم، و کاربرد آن در یک مسئله معاصر. این تفکیک از سادهسازی و ادعاهای شتابزده جلوگیری میکند.
یک هشدار مهم
هرچه از آیه به سمت شبکه، اصل و منظومه حرکت میکنیم، خطر دخالت برداشت شخصی بیشتر میشود. بنابراین هر مرحله باید پشتوانه مرحله قبل را داشته باشد: اگر مفهومشناسی ضعیف باشد، شبکه ضعیف خواهد بود؛ اگر شبکهسازی نادرست باشد، اصل استخراجشده قابل اعتماد نخواهد بود. روش علمی اقتضا میکند که پژوهشگر بتواند در هر مرحله به عقب بازگردد و نشان دهد: این مفهوم از کدام آیات آمده است؟ این رابطه بر چه شواهدی استوار است؟ و این اصل از کدام روابط استخراج شده است؟ این قابلیت بازگشت و کنترل، عنصر اصلی یک روش پژوهشی قابل ارزیابی است.
اکنون چهار مرحله را پشت سر گذاشتهایم: قرآن بهعنوان منبع اندیشه، تدبر بهعنوان شیوه عبور به اندیشیدن، مفهومشناسی بهعنوان راه شناخت دقیق، و شبکهسازی بهعنوان راه کشف روابط. پرسش باقیمانده این است: آیا میتوان از این شبکه، اصولی استخراج کرد که در کنار یکدیگر یک منظومه فکری بسازند؟ پاسخ به این پرسش، ما را وارد مرحله پنجم میکند: حرکت از مفهوم و شبکه به اصل و نظام فکری. در یادداشت پنجم خواهیم دید که چگونه میتوان بدون تحمیل نظریههای از پیش ساخته، از مجموعهای از مفاهیم و روابط قرآنی به سوی اصولی منسجم حرکت کرد.
حجتالاسلام رسول ملکیان اصفهانی










نظر شما