دوشنبه ۱۱ آبان ۱۴۰۵ - ۰۹:۱۹
ریشه‌های پنهانِ دل‌گرفتگی؛ چرا گاهی بی‌دلیل اندوهناک می‌شویم؟

حوزه / اگرچه در نگاه نخست گمان می‌کنیم برخی اندوه‌ها و دل‌گرفتگی‌ها بی‌دلیل است، امّا بر اساس معارف دینی و روان‌شناختی، هیچ حالتی در انسان بدون علت نیست؛ از دل‌تنگیِ عصر جمعه به خاطر فراقِ یار گرفته تا روان‌بنه‌های منفیِ پنهان و پدیده‌ی «اقبال و ادبار قلوب»

به گزارش خبرگزاری حوزه، شناخت ریشه‌های روحی و روانیِ حزن و اندوه از این روست که انسان در مواجهه با حالات درونی خود دچار سردرگمی و احساس انفعال نشود؛ بررسی این موضوع به ما کمک می‌کند تا بدانیم هیچ‌گاه حالِ دل بدون علت دگرگون نمی‌شود و شناخت این عوامل، کلید مدیریت بهینه‌ی هیجانات و حالات روحی است. در همین راستا، گفتگویی با حجت‌الاسلام‌ فرجی ترتیب داده‌ایم تا ابعاد این موضوع را از منظر معارف دینی و روان‌شناسی واکاوی کنیم.

چرا گاهی اندوهگین می‌شویم؟ (بررسی علل پنهان حزن و گرفتگی)

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

در ارتباط با این موضوع، ابتدا باید گفت معلوم نیست این گزاره، گزاره درستی باشد که «ما گاهی اوقات بی‌دلیل اندوهناک می‌شویم»؛ ممکن است واقعاً بی‌دلیل نباشد، منتها دلیل آن برای ما روشن نباشد. به تعبیر حکما:

«در این پرده یک رشته بیکار نیست / سرِ رشته بر ما پدیدار نیست».

عالم، عالمِ اسباب و مسببات است و هیچ‌چیز بی‌جهت و بی‌دلیل اتفاق نمی‌افتد. قطعا عامل و ریشه‌ای برای این اندوهناکی، گرفتگی و به تعبیری «حالتِ ادبار» در انسان وجود دارد، ولی آن دلیل برای ما شناخته‌شده نیست؛ نمی‌توانیم آن را درک کنیم یا تحلیلش نماییم.

انتظار فرج و دل‌تنگی‌های عصر جمعه

این حقیقت، هم در آموزه‌های دینی و هم در مباحث روان‌شناختی مورد تأیید است. برای نمونه، در روایات داریم که حضرات معصومین (ع) می‌فرمایند شیعیان ما منتظر ظهورند؛ وقتی ظهور تحقق پیدا نمی‌کند، این‌ها اندوهناک می‌شوند و دچار حالتِ گرفتگی و حوضِ درون می‌گردند.

لذا شاید علت اینکه خیلی‌ها می‌گویند «ما عصر جمعه دلمون می‌گیرد»، همین باشد؛ بالاخره شیعه، منتظر ظهور حضرت است و وقتی در روز جمعه این امر تحقق پیدا نمی‌کند، ناخودآگاه بدون اینکه حتی خودش هم بدون آن ناراحتی در دلش می‌آید. پس عامل وجود دارد، اما توجه شخص به آن عامل متمرکز نیست.

روان‌بنه‌های منفی و تأثیر خاطرات ناخودآگاه

از سوی دیگر، در بحث‌های روان‌شناختی موضوعی به نام «روان‌بنه‌های منفی» داریم. گاهی انسان در طول زندگی‌اش دچار اتفاقاتی می‌شود و از آن مسائل، خاطرات منفی در ذهنش رسوب می‌کند.

برای مثال فرض کنید شخصی در گرمای تابستان از مسیر سمنان و کویر عبور می‌کرده که ماشینش خراب می‌شود؛ در آنجا با رفت‌وآمد کم، ساعت‌ها با تشنگی، گرمای آفتاب و مشکلات عدیده منتظر می‌ماند. در نتیجه، به تعبیر روان‌شناسان، یک «روان‌گونه منفی» نسبت به آن مکان یا نام کویر در ذهن او شکل می‌گیرد.

حالا ممکن است سال‌ها بعد، صرفاً با شنیدن نام کویر، حالِ این شخص به هم بخورد؛ شاید اصلا توجه هم نداشته باشد و آن خاطره‌ی خاص را به یاد نیاورد، اما به قول روان‌شناسان، آن روان‌گونه فعال شده و ناخودآگاهِ او تحت تأثیر خاطرات منفیِ گذشته قرار می‌گیرد.

بنابراین، این گزاره که «ما گاهی بدون دلیل اندوهناک می‌شویم» چندان دقیق نیست؛ ممکن است دلیل داشته باشد، اما آن دلیل برای ما روشن نباشد.

ریشه‌های پنهانِ دل‌گرفتگی؛ چرا گاهی بی‌دلیل اندوهناک می‌شویم؟

اقبال و ادبار قلوب؛ طبیعت درونی انسان

از سوی دیگر، طبیعت وجود انسان نیز همین‌گونه است. عمدتاً حزن، شادی و اندوه به «قلب» نسبت داده می‌شود. مراد از قلب، صرفاً آن گوشت صنوبر شکلِ داخل سینه نیست؛ بلکه مراد، همان «نفسِ انسان» و وجود درک‌کننده‌ی اوست که حزن و شادی را می‌فهمد.

این که این حقیقت را «قلب» می‌نامند، اسمش روی آن است؛ یعنی «تقلب» دارد و ثابت و یکنواخت نیست. انسان گاهی حالی دارد که در زمانی دیگر آن حال را ندارد و احوالاتش در حال تقلب و دگرگونی است.

در روایات نیز داریم که برای قلب‌ها دو حالت وجود دارد: حالتِ «اقبال» (که نشاط، شادابی و پرانرژی بودن است) و حالتِ «ادبار» (که بی‌حالی، بی‌رمقی و گرفتگی است). در روایات حتی بیان شده است که در هر یک از این حالات چه کاری باید انجام داد؛ گرچه ورود به آن دستورالعمل‌ها مورد بحث ما نیست، اما اصلِ وجود این حالات امری طبیعی است.

انسان گاهی دچار این حالات می‌شود و به‌ طور طبیعی‌، مقداری از حالتِ ادبار به او دست می‌دهد و گاهی نیز برعکس آن (اقبال و نشاط) حاکم می‌شود.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha