محبت رسول الله به خدیجه
حضرت رسول صلى الله عليه و آله تا آخر عمر هرگاه كه نام جناب خديجه را مىشنيدند اشك مىريختند(2)
سرور زنان عالم
در احاديث رسيده است كه كاملترين زنهاى جهان چهار زن هستند كه دوتاى اينها در امم پيشين بودهاند، يكى همين زن فرعون، كه مىگويند نام او آسيه بوده است، و ديگرى مريم مادر عيسى مسيح عليه السلام. عرض كردم اينها در درجه اعلى هستند، والّا قرآن از مادر همين مريم هم تجليل كرده است، ولى نه در حد خود مريم. و دو زن در اسلام هستند كه در عاليترين سطحها قرار گرفتهاند؛ يكى جناب خديجه دختر خُوَيْلَد و دیگری حضرت زهرا(س) (3)
همسر یگانه پیامبر(ص)
همسر بزرگوار پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله، كه به اتفاق شيعه و سنى تا اين زن- كه همسر اول پيغمبر بود- زنده بود، حضرت همسر ديگرى انتخاب نكرد و با اينكه وقتى اين زن از دنيا مىرفت نزديك هفتاد سال از عمر او گذشته بود، پيغمبر اكرم تا آخر عمر هر وقت نام خديجه را مىشنيد اشكهايش جارى مىشد. اين نشان مىدهد منتهاى وفاق روحى را كه ميان اين زن و حضرت رسول وجود داشت.(4)
همه چیز رسول(ص)
بعد از وفات خديجه شصت يا شصت و پنج ساله هروقت نام او را مىبردند، پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله با عظمت از او ياد مىكرد و گاهى اشكش جارى مىشد كه عايشه ناراحت مىشد.عايشه برعكس، چون جوان بود به جوانى خودش مىنازيد. يك دفعه هم گفت:يك زن پير كه ديگر اينقدر اهميت ندارد كه اينقدر به او اهميت مىدهى؟ فرمود: چه مىگويى تو؟ خديجه براى من چيز ديگرى بود.(5)
نگرانی خدیجه(س) در اواخر عمر
حضرت امير سلاماللَّه عليهما بعد از آنكه عروس را به خانه داماد بردند و زنها عروس را همراهى كردند چون عادت زنان آن زمان چنين بود- و زمانهاى بعد هم گاهى همينطور بوده است- كه بعد از آنكه عروس و داماد را به حجله مىبردند دور و بر حجله را خالى نمىگذاشتند و گوش مىكردند ببينند چه مىگويند- كه كار بد و زشتى است- رسول اكرم(ص) فرمود؛ احدى از زنها حق ندارد در نزديك حجله بماند.همه رفتند. بعد از مدتى حضرت آمدند ديدند امّ ايمن در آن نزديكهاست. فرمود: امّ ايمن مگر نگفتم كه هيچ زنى حق ندارد نزديك بماند، تو چرا ماندى؟ عرض كرد:يا رسولَاللَّه! امر فرموديد، ولى من به علت ديگرى اين نزديكها هستم. خديجه همسر بزرگوار شما وقتى مىخواست از دنيا برود به من گفت: امّ ايمن من هيچ ناراحتى ندارم، فقط يك ناراحتى در قلب خودم دارم و آن اين است كه دخترم فاطمه كوچك است، موقعى خواهد رسيد كه بايد شوهر كند و دختر در شب عروسى احتياج به مادر دارد، چون دختر حرفهايى دارد كه فقط با مادرش در ميان مىگذارد و زهراى من مادر ندارد. فهميدم كه خديجه چه مىخواهد بگويد؛ يعنى آيا تو به جاى من براى زهراى من مادرى مىكنى؟ گفتم: من حاضرم آن شب به جاى شما باشم. يا رسولَاللَّه! من اينجا ايستادهام كه اگر زهرا(س) حاجتى داشته باشد و كسى را صدا كند من نزديك بروم. امّ ايمن مىگويد: تا نام خديجه را بردم، اشكهاى مبارك رسول اكرم جارى شد. بعد فرمود: پس تو اينجا بمان (6)
1- مجموعهآثاراستادشهيدمطهرى ج27 795
2- مجموعهآثاراستادشهيدمطهرى ج27 481
3- مجموعهآثاراستادشهيدمطهرى ج27 481
4- مجموعهآثاراستادشهيدمطهرى، ج27، ص: 481
5- مجموعهآثاراستادشهيدمطهرى ج26 569
6- مجموعهآثاراستادشهيدمطهرى ج27 482










نظر شما