یکشنبه ۵ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۹:۰۷
چطور به آینده فرهنگی جامعه امیدوار باشیم؟/ حوزه و رسانه؛ دو بال مهم انتقال امیدآفرینی به جامعه

حوزه/ اصل امید یک مسئله عقلایی و اجتماعی است، اما الهیات دینی آن را به سطحی بسیار بالاتر و پایدارتر ارتقا می‌دهد. نقش حوزه در این میان دوگانه است: از یک سو باید در لایه الهیاتی و معرفتی، امید را به‌عنوان یک اصل توحیدی تبیین کند و از سوی دیگر در لایه اجتماعی و فرهنگی، با ارائه روایت درست از دستاوردهای علمی و عملی جامعه اسلامی، این امید را به زندگی مردم پیوند بزند.

اشاره؛

«فرهنگ»؛ پایه سیاست، اقتصاد، امنیت و دیگر عرصه‌های اجتماعی است؛ به عبارت دیگر عقلانیتی که سیاست، اقتصاد، امنیت و دیگر ساختارها را صورت‌بندی می‌کند، خود از «فرهنگ» تغذیه می‌شود. از منظر عقل و شرع، موتور محرک فرهنگ امید است و امید و امیدآفرینی در فرهنگ باید با همان سعه و شمول فرهنگ دنبال شود. نکته مهم این است که زیربنایی‌ترین سطح امید در فرهنگ، همان سطح الهیاتی و هستی‌شناختی است؛ جایی که نگاه ما به انسان، جهان و هستی شکل می‌گیرد. خبرگزاری حوزه با توجه به مطالبات و دغدغه‌های مقام معظم رهبری در سلسله نشست‌های «امید و امیدآفرینی»، با تمرکز بر ابعاد فرهنگی این موضوع و با بررسی دیدگاه‌ حجت الاسلام امین اسدپور، استاد حوزه و کارشناس فقه فرهنگ، نقش فرهنگ در تقویت امیدِ جامعه را واکاوی می‌کند.

* محورهای اصلی این گفت‌وگو:

۱. «فرهنگ»؛ پایه سیاست، اقتصاد، امنیت و دیگر عرصه‌های اجتماعی است

۲. زیربنایی‌ترین سطح امید در فرهنگ، همان سطح الهیاتی و هستی‌شناختی است

۳. الهیات امید نه تنها در زندگی فردی، بلکه در حیات اجتماعی و تمدنی نیز نقشی اساسی دارد.

۴.شیوه‌های تعامل حاکمیت، مردم، خواص و نخبگان در ادبیات امیدآفرینی

۵. الگوها و طرح‌های عملی نخبگان در برنامه ریزی امید و تعالی جامعه

۶. روایت نخبگان رسانه‌ای و آوینی‌های انقلاب از طرح دشمن در ناامیدی جامعه

۷. نقش دین در سرعت بخشی به امیدآفرینی عقلانی در جامعه

۸. نقش حوزه علمیه در ادبیات امیدآفرینی جامعه اسلامی

۹. شبکه‌های اجتماعی و فعالان رسانه‌ای امروز نقش محوری و تعیین‌کننده‌ای در ایجاد و تثبیت امید در جامعه ایفا می‌کنند.

۱۰. تعیین کننده‌ترین ارگان و نهادهای امروزی در ایجاد و تثبیت امید و امیدآفرینی

* خیرمقدم عرض می‌کنیم خدمت شما؛ به عنوان سؤال اول بفرمایید که با توجه به اهمیت مفهوم امید در فرهنگ ایرانی، ریشه‌ها و بنیان‌های این مفهوم در الهیات امید چگونه شکل گرفته است و این ساختار الهیاتی چگونه می‌تواند بر زندگی اجتماعی، عرصه‌های فرهنگی و نهایتاً نهادها و سازمان‌ها تأثیرگذار باشد. همچنین نقش نخبگان و عموم مردم در ترویج و تقویت فرهنگ امید، چه در سطح فردی و چه در سطح جمعی، چگونه تعریف می‌شود؟

چطور به آینده فرهنگی جامعه امیدوار باشیم؟/ رهبرمعظم انقلاب فرمودند که علما و حوزه باید امید را به جامعه منتقل کنند

بسم الله الرحمن الرحیم. بنده نیز تشکر می‌کنم از مجموعه خبرگزاری حوزه که این موضوع مهم و حیاتی را در دستور کار قرار داده‌اید. ان‌شاءالله این نشست و گفتگوها بتواند مفید واقع شود و بازتاب اجتماعی مناسبی در مقوله «امید» و «امیدآفرینی» ایجاد کند.

همان‌طور که فرمودید، امید در عرصه فرهنگ عمومی جامعه از چند جهت اهمیت دارد. نخست آنکه «فرهنگ» همانند آبی است که همه ابعاد حیات اجتماعی و حتی کنشگری فردی انسان‌ها را در بر می‌گیرد.

به همین دلیل، وقتی از امید در بستر فرهنگ سخن می‌گوییم، اهمیت آن نیز به همان اندازه برجسته می‌شود.

* فرهنگ پایه سیاست، اقتصاد و امنیت است

از منظر دینی، فرهنگ زیربنای نظامات اجتماعی دیگر است. برخلاف عقلانیت مدرن که معمولاً «اقتصاد» و منطق سودآوری بازار را اساس همه نظامات اجتماعی قرار داده است، یا برخلاف مدل‌های سوسیالیستی که «سیاست» و کارآمدی نهاد دولت را زیربنا می‌دانند، در خوانش اسلامی، این «فرهنگ» است که پایه سیاست، اقتصاد، امنیت و دیگر عرصه‌های اجتماعی قرار می‌گیرد.

البته این به معنای نادیده گرفتن اهمیت آن عرصه‌ها نیست، بلکه مقصود آن است که عقلانیتی که سیاست، اقتصاد، امنیت و دیگر ساختارها را صورت‌بندی می‌کند، خود از «فرهنگ» تغذیه می‌شود. بنابراین فرهنگ، زیربنا و حاکم بر سایر عرصه‌هاست.

* اگر فرهنگ پایه است؛ پایه فرهنگ چه چیزی است

از همین‌جا روشن می‌شود که بحث امید و امیدآفرینی در فرهنگ باید با همان سعه و شمول فرهنگ دنبال شود. فرهنگ، از لایه‌های بنیادین جهان‌بینی و نگرش انسان به هستی، تا ساحت‌های علمی و شناختی، و همچنین لایه‌های اخلاقی، تربیتی، نمادین، اسطوره‌ای و الگوهای اجتماعی را در بر می‌گیرد.

پس زیربنایی‌ترین سطح امید در فرهنگ، همان سطح الهیاتی و هستی‌شناختی است؛ جایی که نگاه ما به انسان، جهان و هستی شکل می‌گیرد.

متأسفانه در این زمینه ادبیات علمی کافی تولید نشده و کاستی‌هایی وجود دارد. دستگاه معرفتی و فلسفی ما، اغلب به سطح مفاهیم کلی و انتزاعی محدود مانده و کمتر به مسائل انضمامی حیات اجتماعی معاصر پرداخته است.

بنابراین لازم است فیلسوفان، الهی‌دانان و متکلمان ما از مفاهیم مطلق و صرفاً نظری عبور کنند و بیشتر به مسائل عینی و اجتماعی بپردازند.

در این صورت می‌توان پرسید که

سطح هستی‌شناختی امید دقیقاً چیست؟

سطح انسان‌شناختی امید چگونه تعریف می‌شود؟

و الهیات توحیدی چه نقشی در شکل‌گیری امید و امیدآفرینی دارد؟

این پرسش‌ها نیازمند بحث‌های عمیق و جدی هستند.

ما در میراث فکری و معرفتی خود ظرفیت‌های انباشته و بسیار غنی داریم؛ اما این میراث به‌درستی با مسائل واقعی و انضمامی پیوند نخورده است.

اگر چنین پیوندی برقرار شود، این ظرفیت عظیم می‌تواند به‌خوبی فعال شود و نقش‌آفرینی کند.

چطور به آینده فرهنگی جامعه امیدوار باشیم؟/ رهبرمعظم انقلاب فرمودند که علما و حوزه باید امید را به جامعه منتقل کنند

* چطور می‌توانیم در نظام هستی امیدوار بودن را یاد بگیریم؟

برای نمونه، در لایه الهیاتِ امید، همین توجه به این نکته که انسان موجودی رهاشده در عالم ماده نیست، بلکه در پیوندی واقعی و وجودی با کل هستی معنا پیدا می‌کند، خود به‌شدت امیدبخش است.

این نگاه بسیاری از زمینه‌های یأس، پوچی و نیست‌انگاری را نفی می‌کند. اینکه انسان بداند وجودش در نسبت با حقیقتی مطلق و حکیمانه تعریف می‌شود، و این حقیقت مطلق همان خداوندی است که بر اساس کمال و حکمت خود، آفرینش و تدبیر عالم را سامان داده است، معنایی عمیق به حیات او می‌بخشد.

چنین نگرشی، بنیان امید را در سطح جهان‌بینی تقویت می‌کند و به انسان امکان می‌دهد حیات فردی و اجتماعی خود را در افق معنا و امید بازسازی کند.

علاوه بر آنچه پیش‌تر عرض شد، در الهیات اسلامی ما مفهومی همچون «ربوبیت» الهی وجود دارد. این ربوبیت تنها به آفرینش ابتدایی محدود نمی‌شود، بلکه تدبیر و تربیت انسان را در تمامی مراحل حیات شامل می‌گردد. به بیان دیگر، خداوند تنها خالق آغازین نیست، بلکه گام به گام در مسیر رشد، تعالی و حرکت انسان، نقش هدایت‌گر و تدبیرکننده دارد.

البته این ربوبیت الهی در تعارض با اختیار و آزادی انسان قرار نمی‌گیرد. انسان دارای اراده آزاد و قدرت انتخاب است. همین آزادی و امکان انتخاب، به خودی خود امیدآفرین است، زیرا انسان می‌تواند کنشگری فعال خود را در مسیر دلخواه به کار گیرد و حتی ساختارهای پیرامونی و شرایط اجتماعی را تغییر دهد. آگاهی از این توان تغییر، ظرفیت بزرگی برای ایجاد امید در انسان فراهم می‌آورد.

* نقش دعا و طلب یاری از مرکز ربوبیت نظام در امیدآفرینی

اما نکته اساسی این است که این کنشگری آزاد و انتخاب انسانی، بی‌ارتباط با ربوبیت حکیمانه الهی نیست. انسان در پرتو توکل به امر مطلق و مدد گرفتن از خداوند است که می‌تواند توان کنشگری خود را به فعلیت برساند. به همین دلیل، مفاهیمی چون «دعا» و «طلب یاری از خدا» در کنار اراده آزاد انسان، معنا و نقش پیدا می‌کنند. این ترکیب میان آزادی انسان و ارتباط او با ربوبیت الهی، به شدت امیدبخش و الهام‌آفرین است.

در ادبیات اخلاقی اسلامی نیز همواره بر این تعادل میان «خوف» و «رجا» تأکید شده است. از یک سو، امید و رجای وثیق به رحمت و پاداش الهی، و از سوی دیگر، خوف و بیمی که به انسان عقلانیت، احتیاط و تدبیر می‌بخشد. در متون دعا، به‌ویژه در ادعیه نورانی ماه رجب، مضامین عمیقی از «الهیات امید» وجود دارد؛ دعاهایی که در آنها امید به فضل الهی با خوف از غفلت و بی‌توجهی در هم تنیده شده است. این توازن میان خوف و رجا به عنوان یک ایده‌آل اخلاقی در روایات ما بارها مورد تأکید قرار گرفته و می‌تواند جهت‌دهنده و حرکت‌آفرین برای اراده و عزم انسان باشد.

* مبانی الهیاتی امید در حوزه اجتماعی و تمدنی

آنچه تا اینجا بیان شد بیشتر در حوزه فردی قابل مشاهده است؛ اما نکته مهم این است که همین مبانی الهیاتی در حوزه اجتماعی و تمدنی نیز عینیت پیدا می‌کند. در بستر اجتماعی، حرکت یک جامعه و اراده عمومی آن نیز باید بر پایه همان آرمان‌ها و امیدهای الهیاتی استوار باشد. در این سطح، جامعه‌ای آرمانی ترسیم می‌شود که در آن عدالت اجتماعی تحقق یافته، زمینه‌های رشد و تعالی انسان‌ها به‌صورت ساختاری فراهم آمده و مدینه فاضله‌ای نبوی پیش روی انسان‌ها قرار دارد.

چنین تصویری از جامعه آرمانی، دو کارکرد مهم دارد: نخست آنکه می‌تواند کاستی‌ها و آسیب‌های وضع موجود را آشکار کند و نگاه انتقادی جامعه را تقویت نماید. دوم آنکه در عین انتقاد از وضعیت موجود، مانع سقوط به ورطه یأس و ناامیدی می‌شود.

به عبارت دیگر، آرمان روشن است، مسیر رسیدن به آن نیز روشن است، و توان و امکان تحقق آن در جامعه وجود دارد. همین امر موجب می‌شود که جامعه، ضمن شناخت ضعف‌ها و چالش‌ها، به جای ناامیدی، به اصلاح‌گری، کنشگری و تلاش مستمر روی آورد.

در ادبیات دینی و انقلابی ما، بزرگان و رهبران همواره بر این نکته تأکید کرده‌اند که باید هم‌زمان «واقعیت‌های موجود» و «آرمان‌های مطلوب» را دید. آرمان‌گرایی بدون توجه به واقعیت‌ها، به خیال‌پردازی منجر می‌شود، و توجه صرف به واقعیت‌ها بدون داشتن آرمان، به انفعال و یأس ختم خواهد شد.

اما ترکیب این دو، هم توان نقد و اصلاح وضع موجود را به انسان می‌دهد و هم انگیزه حرکت به سوی مدینه فاضله را تقویت می‌کند.

این نگاه، در ابعاد مختلف خود، به‌شدت امیدآفرین است و می‌تواند نیروی محرکه‌ای برای افراد و کنشگران اجتماعی باشد. بدین ترتیب، الهیات امید نه تنها در زندگی فردی، بلکه در حیات اجتماعی و تمدنی نیز نقشی اساسی در ایجاد حرکت، انگیزه و پویایی ایفا می‌کند.

* با توجه به نقش نخبگان فکری، فرهنگی و هنری، این نخبگان چگونه می‌توانند در مواجهه با دسیسه‌های دشمن، با ایجاد امید و تقویت الهیات امید، نقش خود را در رشد و تعالی جامعه، هم در عرصه فرهنگی و هم در سطح عمومی، ایفا کنند؟

در ادبیات دینی ما، جامعه اسلامی به‌صورت یک «شبکه» از روابط و مسئولیت‌ها تعریف شده است. می‌توان گفت که در این شبکه، نوعی عقلانیت طراحی شده که ریشه در متون قرآنی و سیره عملی معصومان علیهم‌السلام دارد و باید با دقت دنبال شود.

* نقش حاکمیت و مردم در ادبیات الهی امیدآفرینی

اگر بخواهم به‌طور فهرست‌وار بیان کنم، مهم‌ترین رکن این شبکه خود مردم هستند. مردم، اصل اساسی و هدف نهایی همه ساختارها و سازوکارهای جامعه‌اند. رشد، تعالی، کنشگری و حرکت واقعی باید از سوی مردم تحقق یابد و آنان هستند که می‌توانند جامعه را به سوی وضعیت مطلوب و آرمانی پیش ببرند.

اما در کنار این رکن اصلی، اجزای دیگری نیز در این شبکه وجود دارد که شارع مقدس برای آنها حقوق و تکالیفی مقرر کرده است.

یکی از مهم‌ترین این اجزا، «حاکمیت» است. نقش حاکمیت در ادبیات دینی بسیار جدی و برجسته تلقی شده است؛ از رأس، یعنی امام جامعه، تا تمامی ارکان و بخش‌های مختلف حکمرانی که هر یک در حوزه‌ای خاص فعالیت می‌کنند. اگر در لایه حکمرانی بتوان الهیات امید و روح امیدآفرینی را زنده و جاری ساخت، بخش بزرگی از مشکلات و چالش‌ها برطرف خواهد شد.

این نکته با حدیث نورانی «النّاس علی دین ملوکهم» نیز هماهنگ است. بدین معنا که ذهنیت، بینش و عقلانیتی که حکمرانان در جامعه جاری می‌سازند، خواه ناخواه به الگو و سنت رفتاری مردم تبدیل می‌شود.

وقتی شیوه مدیریت و سبک حکمرانی بر پایه امید و عقلانیت دینی باشد، این امر به‌صورت مستقیم در فرهنگ عمومی بازتاب پیدا می‌کند. شواهد آماری و داده‌های عینی نیز همین حقیقت را تأیید می‌کنند.

در بررسی‌های سیاست‌گذاری فرهنگی، معمولاً مشاهده می‌شود که تغییرات فرهنگی جامعه از جایی آغاز شده که در رفتار و سیره حکمرانان تغییر رخ داده است. به‌تدریج همان رفتار و همان عقلانیت در بدنه جامعه تزریق شده و خود را در فرهنگ عمومی نشان داده است.

بنابراین اگر حکمرانان امیدوار باشند و سبک مدیریتی خود را با روحیه امید دنبال کنند، این امر به‌شدت می‌تواند در عقبه اجتماعی امیدآفرین باشد.

چطور به آینده فرهنگی جامعه امیدوار باشیم؟/ رهبرمعظم انقلاب فرمودند که علما و حوزه باید امید را به جامعه منتقل کنند

* نقش خواص و نخبگان در ادبیات الهی امیدآفرینی

در کنار مردم و حاکمیت، لایه دیگری نیز در شبکه اجتماعی ما به رسمیت شناخته شده است و آن «نخبگان و خواص» هستند. در ادبیات قرآنی از این گروه با عنوان «اولو بقیه» یاد شده است. به بیان امروزی، «اولو بقیه» همان افرادی‌اند که در جامعه نفوذ اجتماعی دارند، دارای پایگاه فکری یا فرهنگی هستند و می‌توانند در محیط‌های اجتماعی اثرگذار باشند.

این نخبگان و خواص دو مسئولیت اصلی بر عهده دارند:

نخست نظارت بر حاکمیت و نقد و اصلاح عملکرد حکمرانان

و دوم انتقال مسائل و مشکلات اجتماعی مردم به ساختار حکمرانی.

در واقع، این گروه پل ارتباطی میان مردم و حاکمیت محسوب می‌شوند.

نخبگان خود به دو طیف قابل تقسیم‌اند: نخست نخبگان علمی، که بیشتر در حوزه‌های دانشی و کارشناسی فعالیت دارند؛ و دوم نخبگان فرهنگی و هنری، که زبان جامعه‌اند و وظیفه تولید محصولات هنری و رسانه‌ای برای انتقال پیام‌ها به مردم را بر عهده دارند.

هر دو طیف وظیفه‌ای مشترک دارند: از یک سو نمایندگی از جامعه در گفت‌وگو و رایزنی با حاکمیت و ایفای نقش نظارتی بر آن، و از سوی دیگر انتقال و تبیین سیاست‌ها و تصمیمات حاکمیت برای مردم، تا پیوندی دوسویه میان این دو سطح اجتماعی برقرار شود.

انگار نقش نخبگان و خواص جامعه یک نقش دوطرفه و میانجی‌گرانه است؛ آنان میان مردم و حاکمیت قرار دارند و پیوندی جدی بین این دو سطح ایجاد می‌کنند. طبیعی است که اگر نخبگان ما نسبت به وضعیت اجتماعی باور به امکان اصلاح، تغییر، تحول و پیشرفت داشته باشند، حتی حاکمیت را نیز می‌توانند به سمت همین امکان حرکت و تعالی سوق دهند.

اما اگر خود نخبگان گرفتار یأس و ناامیدی شوند، این ناامیدی به‌سرعت به بدنه اجتماعی منتقل می‌شود و جامعه را نیز دچار احساس ناتوانی می‌سازد.

چنین وضعیتی حتی در حاکمیت نیز احساس امکان تغییر و تحول را از میان می‌برد و روح امید را تضعیف می‌کند.

از این منظر، خواص و نخبگان نقش بی‌بدیل دارند. آنان باید ظرفیت‌های اجتماعی را رصد کنند و دائماً این توان‌ها را به یاد جامعه بیاورند تا مردم بدانند که قدرت و امکانات لازم برای تغییر و پیشرفت در جامعه وجود دارد.

*الگوها و طرح‌های عملی نخبگان در برنامه ریزی امید و تعالی جامعه

همین یادآوری و برجسته‌سازی ظرفیت‌ها می‌تواند امید را در بستر اجتماعی زنده نگه دارد. همچنین نخبگان باید ظرفیت‌ها و توان‌های حاکمیت را نیز احصا و پررنگ کنند و نشان دهند که حتی با وجود محدودیت‌ها و مشکلات، امکان‌های مهمی برای حرکت رو به جلو در اختیار است. این شناسایی و برجسته‌سازی ظرفیت‌ها می‌تواند مسیر را به سمت امید و امیدآفرینی هدایت کند.

در کنار این وظایف، نخبگان علمی و فرهنگی باید بتوانند الگوها و طرح‌های عملی برای حرکت ارائه دهند؛ هم به مردم و نهادهای اجتماعی و هم به حاکمیت. آنان باید تجویز کنند که بر اساس ظرفیت‌ها و امکانات موجود، و متناسب با چالش‌ها و مسائل پیش رو، چه شیوه‌های حکمرانی و چه سبک‌هایی از برنامه‌ریزی می‌تواند جامعه را به پیشرفت و تعالی نزدیک کند.

البته در شرایط کنونی، بیش از هر چیز، امیدآفرینی در بستر جامعه اهمیت دارد. زیرا ما درگیر شرایطی ویژه‌ای هستیم که از آن با تعابیری چون «جنگ ترکیبی»، «جنگ شناختی» و «جنگ رسانه‌ای» یاد می‌شود.

دشمن در این عرصه به‌شدت فعال است. به‌عنوان نمونه، تنها در حوزه شبکه‌های ماهواره‌ای، حدود دویست و پنجاه شبکه معاند علیه جمهوری اسلامی فعالیت می‌کنند.

این در حالی است که مثلاً علیه کشور بزرگی چون روسیه، تنها حدود صد و ده شبکه معاند فعال است. همین مقایسه نشان می‌دهد که حجم رسانه‌های دشمن علیه جمهوری اسلامی بی‌سابقه است و از کل تاریخ رسانه در بسیاری کشورها نیز فراتر رفته است.

در برابر چنین هجمه‌ای، نقش نخبگان و خواص ما بسیار پررنگ‌تر می‌شود. آنان باید بتوانند این صحنه نبرد را روایت کنند. خودِ روایت این صحنه، می‌تواند امیدآفرین باشد.

چطور به آینده فرهنگی جامعه امیدوار باشیم؟/ رهبرمعظم انقلاب فرمودند که علما و حوزه باید امید را به جامعه منتقل کنند

* رسالتِ روایت نخبگان رسانه‌ای از طرح دشمن در ناامیدی جامعه

اینکه مردم بدانند چرا دشمن چنین هزینه‌های سنگینی را صرف کرده و چه دستاوردهایی سبب این دشمنی شده، خود نشانه‌ای از قدرت و اثرگذاری جامعه است. وقتی مشاهده می‌کنیم که دشمن تا این اندازه بر تغییر ذهن و کنش مردم سرمایه‌گذاری می‌کند، این به‌روشنی نشان می‌دهد که کنشگری مردم تا چه اندازه مؤثر و موفق بوده است.

این موضوع باید توسط نخبگان روایت شود و فعالان فرهنگی و هنری نیز باید با ابزارهایی همچون رسانه، سینما و هنر، آن را به تصویر بکشند.

به‌عنوان نمونه، در نبرد دوازده روزه اخیر که توسط اسرائیل و آمریکا بر ما تحمیل شد، رهبر معظم انقلاب در پیام پایانی خود، روایت پیروزی و فتح را صورت‌بندی کردند.

اما در کنار این روایت کلان، جای روایت‌های الهیاتی، انسان‌شناختی، جامعه‌شناختی و تمدنی که بتواند عمق این واقعیت‌ها را نشان دهد، خالی بود. در گذشته، در آثار فاخر شهید آوینی، چنین روایت‌هایی وجود داشت؛ متن‌هایی که در «روایت فتح» به‌گونه‌ای خوانده می‌شد که گویی نویسنده خود آن مسیرهای آسمانی را دیده و شهود کرده است. امروز نیز چنین روایت‌هایی ضرورت دارد.

برای مثال، وقتی جوانان ما با آگاهی از احتمال ۸۰ تا ۹۰ درصدی شهادت، در بحبوحه نبرد به پشت سامانه‌های پدافندی می‌روند یا در عملیات پرتاب موشکی مشارکت می‌کنند، این تنها یک اقدام نظامی نیست؛ بلکه حامل یک روایت عمیق انسان‌شناختی و الهیاتی است.

این روایت‌ها نشان می‌دهد که چگونه ایمان و امید می‌تواند انسان را به کنشگری والا برساند. اما متأسفانه نخبگان علمی ما در صورت‌بندی نظری این روایت‌ها، و نخبگان فرهنگی و رسانه‌ای در تبدیل آن به زبان هنری و رسانه‌ای، آن‌گونه که باید فعال نیستند.

* نخبگان رسانه‌ای ما باید یک روایت فتح‌ها و آوینی‌ها داشته باشند

امروز بیش از هر زمان دیگری، نقش نخبگان و خواص در هر دو لایه علمی و فرهنگی جدی است.

آنان باید امیدآفرینی کنند و روایت واقعی از صحنه‌ها را به جامعه منتقل سازند. این روایت نباید تبلیغاتی، عوام‌فریبانه یا اغراق‌آمیز باشد، بلکه باید بازنمایی واقعی از آنچه در میدان رخ می‌دهد باشد.

واقعیت این است که نیروهای ما در روزهای حساس نبرد، با آگاهی از خطر شهادت، مسئولیت‌های خطیر را به عهده گرفته‌اند و با موفقیت انجام داده‌اند.

این حقیقت بخشی از حیات اجتماعی ماست. اگر بتوانیم آن را روایت کنیم، این خود به‌شدت امیدآفرین خواهد بود.

این روایت، نه صرفاً تصویرسازی از یک آرمان‌شهر خیالی، بلکه بازتاب واقعیت‌های زیسته جامعه است و می‌تواند نیرویی عظیم برای تقویت امید و حرکت اجتماعی باشد.

* در حوزه فرهنگ، با توجه به اهمیت مفاهیم اخلاقی مانند نشاط، توکل، صبر، تلاش و عدالت اجتماعی، فعالان و نخبگان فرهنگی چگونه می‌توانند این مفاهیم را به‌گونه‌ای مدیریت کنند که همسو با مطالبه رهبری، منجر به امیدآفرینی و نشاط اجتماعی شود؟ به‌ویژه در عرصه هنر، از موسیقی و سینما تا طنز و فیلم‌های کمدی، چگونه می‌توان روایت‌های دقیق و اثرگذار ارائه کرد و همزمان با چالش زیست امید ناکافی برخی فعالان، ظرفیت امیدآفرینی و رشد فرهنگی را به‌درستی تحقق بخشید؟

هر دو پرسش شما بسیار اساسی است. من برای پاسخ، از سؤال دوم آغاز می‌کنم، چراکه به‌نوعی با سؤال اول پیوند دارد. اینکه چگونه می‌توان فعالان فرهنگی و نخبگان هنری و رسانه‌ای را به‌گونه‌ای تربیت و هدایت کرد که ظرفیت امیدآفرینی در آنان فعال شود و سپس این ظرفیت را در قالب آثار رسانه‌ای و هنری عرضه کنند، به تحولی بنیادین در جهان‌بینی و نگرش آنان بازمی‌گردد.

پیش از هر چیز، این تحول باید در «زیست عملی» خودِ این افراد پدید آید. اگر فعال فرهنگی یا هنری در سبک زندگی و تجربه زیسته‌اش دچار ناامیدی باشد، نمی‌تواند امید بیافریند. به همین دلیل رهبر معظم انقلاب بارها تأکید کرده‌اند که در حکمرانی اسلامی باید از «نیروی انقلابی» بهره گرفت.

این مفهوم گاهی به‌طور تقلیل‌یافته تفسیر می‌شود؛ یعنی صرفاً کسی که متعهد به اصول و ارزش‌هاست را نیروی انقلابی می‌نامند، حتی اگر خسته، بی‌انگیزه یا فاقد نشاط باشد. اما حقیقت این است که «نیروی انقلابی» بیش و پیش از آنکه صرفاً متعهد باشد، باید «کنشگر» باشد.

*اولین نشانه امیدآفرینی:

«ما می‌توانیم» یا کنش‌گر بودن یک مسئول برای تحول فرهنگ و امیدآفرینی

کنش انقلابی یعنی توانایی دیدن آسیب‌ها و ضعف‌ها، اما در عین حال برخورداری از اراده و عزم برای اصلاح و تغییر. نیروی انقلابی کسی است که باور دارد می‌تواند تحول بیافریند و با عمل جمعی و عزم خود حرکت ایجاد کند؛ چه در سطح عقلانیت ساختاری حاکمیت و چه در سطح جامعه و نهادهای اجتماعی.

بنابراین، نخستین وظیفه فعالان فرهنگی این است که خودشان این روحیه و باور را در درون خویش زنده کنند: باور به اینکه «من می‌توانم تغییر ایجاد کنم»؛ وقتی این باور درونی شد، انتقال آن به جامعه و امیدآفرینی در میان مردم امکان‌پذیر خواهد شد.

* دومین نشانه امیدآفرینی:

امیدپایدار فقط در مسئول و برنامه «کارآمد» اتفاق می افتد

اما نکته دیگر، که شاید اهمیت بیشتری هم داشته باشد، مسئله «کارآمدی» است. تجربه کارآمدی، بیش از هر چیز دیگری امید می‌آفریند. وقتی یک کنش انقلابی به نتیجه‌ای ملموس منجر شود و جامعه طعم شیرین کارآمدی را بچشد، این خود امیدی پایدار ایجاد می‌کند.

به تعبیر قرآن کریم: «فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفَاءً ۖ وَأَمَّا مَا یَنفَعُ النَّاسَ فَیَمْکُثُ فِی الْأَرْضِ»؛ یعنی هر آنچه نفع عمومی برساند، باقی می‌ماند و بقا پیدا می‌کند. این آیه نشان می‌دهد که حتی حق نیز، با همه حقانیتش، اگر نتواند به نفع عمومی مردم برسد و کارآمد باشد، دوام نمی‌آورد.

بنابراین، هیچ عملکردی – چه از سوی مسئولان، چه نخبگان، چه رسانه‌ها و چه فعالان فرهنگی – به‌اندازه کارآمدی نمی‌تواند امید پایدار ایجاد کند.

این کارآمدی زمانی معنا پیدا می‌کند که مردم آثار آن را لمس کنند. رهبر معظم انقلاب نیز در دیدارهای اخیرشان با دولت‌ها، بارها تأکید کرده‌اند که فعالیت‌ها و اقدامات باید به اطلاع مردم رسانده شود و طعم شیرین آن باید به کام مردم بنشیند. وقتی جامعه ادراک درستی از کارآمدی کنش‌ها داشته باشد، امید در بستر اجتماعی زنده می‌شود.

پس دو نکته اساسی در اینجا مطرح است:

نخست، تعهد و کنشگری انقلابی در میان نخبگان علمی و فرهنگی

و دوم، کارآمدی این کنش‌ها.

اگر هر دو محقق شود – یعنی هم نخبگان خودشان روحیه انقلابی و باور به تغییر را در زیست عملی‌شان داشته باشند، و هم خروجی‌های آنان کارآمدی واقعی برای جامعه ایجاد کند – آنگاه امید نه‌تنها زنده خواهد شد بلکه به شکلی پایدار در جامعه تثبیت خواهد گشت.

چطور به آینده فرهنگی جامعه امیدوار باشیم؟/ رهبرمعظم انقلاب فرمودند که علما و حوزه باید امید را به جامعه منتقل کنند

* با توجه به اینکه الهیات امید می‌تواند شامل هم افراد مذهبی و هم افراد غیرمذهبی باشد، چگونه می‌توان نقش فعالان غیرمذهبی را در عرصه امیدآفرینی فرهنگی به‌کار گرفت و از ظرفیت آن‌ها بهره برد؟ از سوی دیگر، با توجه به اینکه برخی نیروهای انقلابی الهیات امید را تقلیل داده و نتوانسته‌اند آن را به‌درستی در جامعه و عرصه‌های فرهنگی توسعه دهند، نقش حوزه‌ها و نخبگان حوزوی در تبیین و انتقال الهیات امید چیست و چگونه می‌توانند هم برای افراد مذهبی و انقلابی و هم برای کسانی که در دایره مفاهیم دینی قرار ندارند، امیدآفرینی کنند؟

* امیدآفرینی به عنوان یک سنت عقلانی(برون دینی)

در ارتباط با الهیات امید باید گفت که بله، بخشی جدی از این حوزه ناظر به ادراکات عقلی و عقلانی ماجراست؛ ادراکاتی که گاه در سطح عقل نظری مطرح می‌شوند و گاه در قالب صورت‌بندی‌های تجربی و وجدانی.

در این سطح، نقش امید در کنشگری فردی و اجتماعی بسیار پررنگ است. به همین دلیل، در لایه‌های اجتماعی نیز امید به‌عنوان یک سیره رفتاری، مورد توجه همه عقلای عالم قرار گرفته است.

هم حاکمیت و ساختارهای حکمرانی، هم نخبگان و خواص جامعه و هم آحاد مردم در زندگی روزمره خود، امید و امیدآفرینی را به‌مثابه یک سنت عقلایی دنبال می‌کنند. این بخش، به‌تعبیری «فرادینی» است و بیشتر در سطح عمومی بشری معنا پیدا می‌کند.

* نقش دین در سرعت بخشی به امیدآفرینی عقلانی در جامعه

اما در الهیات دینی، این ظرفیت عقلانی و اجتماعی نه‌تنها مورد تأیید قرار گرفته بلکه به‌شکل مضاعف تقویت می‌شود.

الهیات توحیدی و الهیات مبتنی بر ایمان دینی، همان عوامل عقلایی را به ضریب بالاتری می‌رساند. برای مثال، انسان کنشگر ممکن است بر اساس امید به یک آرمان انسانی دست به عمل بزند، اما زمانی که این آرمان در چارچوب ایمان توحیدی و باورهای مذهبی قرار می‌گیرد، قدرت اراده و انگیزه او چند برابر می‌شود.

علاوه بر این، در الهیات دینی مؤلفه‌های جدیدی نیز به امید افزوده می‌شود؛ مانند باور به حیات اخروی، معنای باطنی اعمال، و پیوند جاودانه تلاش‌های انسانی با ابدیت. این مؤلفه‌ها باعث می‌شوند که کنش فرد نه‌تنها معنای گسترده‌تر و عمیق‌تری پیدا کند بلکه دامنه و ماندگاری آن نیز بسیار فراتر از نگاه صرفاً مادی و دنیوی باشد.

بنابراین، اصل امید یک مسئله عقلایی و اجتماعی است، اما الهیات دینی آن را به سطحی بسیار بالاتر و پایدارتر ارتقا می‌دهد.

* روایت امام خمینی از امید؛ خیلی دور، خیلی زندیک

اما درباره بخش دوم سؤال که ناظر به نقش حوزه و نخبگان حوزوی است، باید اشاره کنم به نکته‌ای که رهبر معظم انقلاب در «منشور حوزه پیشرو و سالم» مطرح کردند.

ایشان خاطره‌ای از امام خمینی(ره) نقل می‌کنند؛ در سال ۱۳۴۲ و پس از واقعه حمله به مدرسه فیضیه، جمعی از یاران امام دچار اضطراب، ترس و سرخوردگی شدند. آنان با نگرانی به بیت امام رفتند و انتظار داشتند امام نیز در این شرایط نگران یا مضطرب باشند. اما امام با آرامش کامل در ایوان نشسته بودند و در جمع محدود و ترسان یاران خود سخنرانی کردند.

امام با صلابت و اطمینان فرمودند: «نگران نباشید، روزی خواهد آمد که این‌ها خواهند رفت و شما خواهید ماند.» این کلام، در آن شرایطِ پر از خوف و ناامیدی، نیرویی عظیم از امید و انگیزه در دل یاران دمید، هرچند تحقق آن آرمان در نگاه عقلانی و متعارف آنان بسیار دور از ذهن بود.

اما همان وعده تحقق یافت و سال‌ها بعد همان یاران، اعضای شورای انقلاب و ارکان نظام جدید شدند.

* رهبر انقلاب: حوزه باید نهیب امید را به جامعه منتقل کند.

رهبر انقلاب با یادآوری این خاطره، در منشور حوزه تأکید می‌کنند که امروز نیز حوزه‌های علمیه باید همین نقش را ایفا کنند. همان‌گونه که امام در برابر هیمنه دشمن در سال ۴۲ امید را در دل یاران دمید، امروز نیز حوزه باید در برابر هیمنه تمدنی غرب مدرن بایستد و نهیب امید را به جامعه منتقل کند.

اگرچه ممکن است به عقلانیت سرد امروز برخی افراد این هدف دور از دسترس به نظر برسد، اما حقیقت این است که آینده تمدنی مطلوب اسلامی در دسترس است و حوزه باید این چشم‌انداز را برای جامعه روشن کند.

این نقش حوزه فقط در سطح خطابه و سخنرانی خلاصه نمی‌شود. حوزه باید بتواند در عین حفظ پیوند عمیق با الهیات و نظام ارزشی شیعی، دستاوردهای علمی و فناورانه جامعه اسلامی را نیز روایت و تبیین کند.

ما امروز در عرصه‌هایی چون فناوری‌های نوین، سلول‌های بنیادین، هوش مصنوعی، صنایع دفاعی و حتی مدیریت فضای مجازی با وجود فشارهای سنگین دشمنان، به دستاوردهای ارزشمندی رسیده‌ایم.

این‌ها فتوحات واقعی‌اند که باید به‌درستی روایت شوند. نخبگان حوزه باید این موفقیت‌ها را در پرتو الهیات و ارزش‌های دینی معنا کنند تا هم برای خودشان و هم برای مردم به‌مثابه نشانه‌های روشن امیدآفرین جلوه کند.

به همین دلیل، نقش حوزه در این میان دوگانه است:

از یک سو باید در لایه الهیاتی و معرفتی، امید را به‌عنوان یک اصل توحیدی تبیین کند

و از سوی دیگر در لایه اجتماعی و فرهنگی، با ارائه روایت درست از دستاوردهای علمی و عملی جامعه اسلامی، این امید را به زندگی مردم پیوند بزند.

به بیان دیگر، بیش از آنکه صرفاً سخنرانی و خطابه امیدآفرین اثرگذار باشد، عملکرد انقلابی، دستاوردهای ملموس، و موفقیت‌های اجتماعی و علمی است که در عمل امید را در دل مردم نهادینه می‌کند.

هرچند خطابه و سخنرانی نیز لازم و مفید است، اما آنچه بیشترین تأثیر را دارد، کنش انقلابی واقعی و ثمربخش است که مردم طعم شیرین آن را در زندگی روزمره خود احساس کنند.

چطور به آینده فرهنگی جامعه امیدوار باشیم؟/ رهبرمعظم انقلاب فرمودند که علما و حوزه باید امید را به جامعه منتقل کنند

* مهم‌ترین نهاد فرهنگی که نسبت به سایر نهادهای فرهنگی می‌تواند ضریب اثر بیشتری در تولید و ترویج امید و امیدآفرینی داشته باشد، به نظر شما کدام است؟

امروز با توجه به فضای گسترده شبکه‌های اجتماعی و تأثیر شگرف آن‌ها بر ساخت ذهنیت عمومی، به‌ویژه با توجه به اینکه دشمنان نیز به‌شدت در این حوزه سرمایه‌گذاری می‌کنند، تولید محتوای امیدآفرین در این فضا اهمیت بسیار بالایی پیدا کرده است. هرچقدر بتوانیم روایت‌های واقعی و امیدبخش از صحنه‌ها و فرصت‌های موجود ارائه دهیم، می‌توانیم اثرگذاری فرهنگی و اجتماعی بیشتری داشته باشیم.

در شرایط امروز، به نظر من اولویت نخست از هر نهاد دیگری، فعالان و تولیدکنندگان محتوا در شبکه‌های اجتماعی است. حتی با وجود محدودیت‌های فردی هر فعال، این کنشگری و تولید محتوای امیدآفرین می‌تواند تأثیر قابل‌توجهی بر فرهنگ عمومی و ذهنیت جامعه داشته باشد.

تجربه و مشاهدات اخیر نیز نشان داده است که ارائه روایت‌های امیدآفرین از صحنه‌های مختلف، به‌ویژه توسط فعالان رسانه‌ای در شبکه‌های اجتماعی، می‌تواند نقش تعیین‌کننده‌ای در تثبیت و تقویت فرهنگ امید در جامعه داشته باشد.

بنابراین، هدف‌گذاری و توجه ویژه به این فعالان فرهنگی، به‌ویژه کسانی که در حوزه شبکه‌های اجتماعی مشغول به تولید محتوا هستند، باید در اولویت قرار گیرد. این افراد می‌توانند روایت‌های امیدآفرین را در سطح گسترده‌ای به جامعه منتقل کنند و به شکل ملموس، فرهنگ عمومی را تحت تأثیر خود قرار دهند.

به بیان دیگر، در عرصه امیدآفرینی، نهادهایی که به تولید محتوا و روایت‌های واقعی و الهام‌بخش می‌پردازند، بیشترین ضریب اثرگذاری را دارند. در این میان، شبکه‌های اجتماعی و فعالان رسانه‌ای امروز نقش محوری و تعیین‌کننده‌ای در ایجاد و تثبیت امید در جامعه ایفا می‌کنند.

گفت‌وگو و تنظیم: حسین پاشائی

فیلم کامل گفت‌وگوی حوزه نیوز با حجت الاسلام امین اسدپور

اخبار مرتبط

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha