به گزارش خبرگزاری حوزه، پس از فتنه ۸۸ بود که به جهت عملکرد خاص رسانههای اجتماعی، به تدریج بحثهای مرتبط با جنگ شناختی و ادراکی وارد ادبیات رسانهای کشورمان شد که البته در فتنههای دهه نود به بعد به ویژه فتنه سال ۱۴۰۱ این مسأله، شدّت و حدّت بیشتری هم پیدا کرد.
در واقع قضایای این سال، نقطه عطف قابل توجهی در تاریخ جنگ شناختی علیه جمهوری اسلامی بود، چه آنکه برای نخستین بار، شبکههای اجتماعی نوظهور همچون توئیتر و فیسبوک به ابزار و عرصه اصلی نبرد روایتها تبدیل شدند، به این معنا که جریان فتنه با استفاده حداکثری از ظرفیت این پلتفرمها به سازماندهی اغتشاشات و انتشار گسترده روایتهای خود پرداختند و در عین حال به طور همزمان رسانههای غربی پوششی بیسابقه و تمامقد از آن ناآرامیها ارائه دادند، از خاطرمان نرفته که دول غربی چگونه به شکل علنی به حمایت رسانهای و سیاسی از فتنهگران پرداختند و در هفته های اخیر نیز بار دیگر چگونه از فتنه گران اغتشاشگر و تروریستهای مسلح وابسته به سازمانهای جاسوسی آمریکا و اسرائیل و انگلیس به حمایت تمام قد برخاستند.
تولید و پمپاژ شایعات در هیاهوی فتنهها
به اعتقاد کارشناسان طی سالیان اخیر به ویژه پس از اغتشاشات مربوط به فتنه سال ۱۴۰۱ که با بهانه مرگ مهسا امینی کلید خورد، عرصه اصلی نبرد شناختی به فضای شبکههای اجتماعی منتقل شده که یک نمونه بارز از طرحهای دشمن در این بازهی زمانی، تولید و پمپاژ شایعه "صدور حکم اعدام برای ۱۵ هزار معترض" بود که پاییز ۱۴۰۱ بهسرعت منتشر شد، کما این که در قضایای امسال نیز از همان ابتدا به دروغ از کشته شدن ۲۰ هزار نفر سخن به میان آوردندو متأسفانه برخی نیز در داخل تحت تأثیر امواج جنگ روانی آن را باور کرده و بلکه به بازنشر آن به شیوههای مختلف همت گماشتند!
واقعیت امر آن است که در حال حاضر، آرایش دشمن در جنگ شناختی، بسیار متنوع و چندلایه است، به این معنا که رسانههایی از قبیل بیبیسی فارسی و صدای آمریکا در کنار شبکه های اینترنشنال و منوتو همچنان در چارچوبسازی افکار عمومی به ایفای نقش می پردازند، ضمن آن که به موازات فعالیت آنها لشکری از کاربران فعال در توئیتر، اینستاگرام و تلگرام که بخشی از آنها خودجوش و بخش دیگر سازمانیافته و رباتیک هستند، روایتهای ضدنظام را پمپاژ میکنند.
رسانه در جایگاه تفسیرگر واقعیت
رسول لطفی، روزنامه نگار و پژوهشگر رسانه با اشاره به اهمیت کلیدی مقوله روایت در جنگ شناختی معتقد است: در لحظات بحرانی، رسانه صرفاً ابزار اطلاعرسانی نیست؛ رسانه بدل به صحنه تفسیر واقعیت میشود. افکار عمومی نه تنها به دنبال دانستن اینکه چه رخ داده، بلکه مشتاق فهم این پرسش بنیادین است که چرا رخ داده، چگونه باید آن را فهم کرد، چه نیروهایی در آن دخیلاند و آینده چه خواهد شد.
وی افزود: طبعاً در چنین بزنگاههایی، رسانهای که دچار ضعف منطقِ روایی، زبان پرسشگری و دستگاه تبیین باشد، ناخواسته میدان معنا را واگذار میکند؛ حتی اگر حجم بالایی از محتوا را تولید کند. در این میان رسانه ملی کوشیده تا با ارائه گزارشها، اعترافات، بازسازیهای تصویری و برخی تلاشهای روشنگرانه، صحنه را شفاف کند. اما به نظر میرسد در این راستا نیاز به انسجام راهبردی بیشتری داریم.
روایتهای کلیشهای در عصر روایتهای لحظهای
وی همچنین گفت: نخستین چالش، به سبک روایت بازمیگردد. بخش قابل توجهی از بازنماییها همچنان بر الگوی کلاسیک دهه هفتاد استوار است: روایت رسمیِ دیرهنگام، تکصدایی، مونولوگمحور و مبتنی بر جمعبندیهای از پیش آماده و حال آن که در منطق رسانهای جدید، روایت مؤثر باید نزدیک به لحظه وقوع و واجد فرآیند پرسشگری زنده باشد و بتواند تردیدها و ابهامات را به رسمیت شناخته و در عین حال مسیر شکلگیری تحلیل را به مخاطب نشان دهد.
لطفی با بیان این که در فضای شبکهای امروز، روایت اول ولو این که ناقص باشد، نقش تعیینکننده دارد، خاطرنشان کرد: چنانچه رسانه رسمی در این میدان تأخیر کند، روایتهای بدیل، پراکنده یا حتی تحریفشده، خلأ معنایی را پر میکنند. در چنین شرایطی، صرف ارائه جمعبندی نهایی، آن هم بدون طیکردن مسیر رواییِ اقناعکننده، کارکرد سابق خود را از دست میدهد.
وی همچنین یادآور شد: نمایش اعترافات برخی از افراد درگیر در اغتشاشات، در منطق امنیتی و قضایی قابل فهم است و میتواند بخشی از پازل اطلاعرسانی باشد. اما مشکل آنگاه پدید میآید که این قابها بدون زمینه تحلیلی، بدون روایت کلان و بدون اتصال به شبکه علّی وقایع عرضه شوند.
وقتی مخاطب نمیداند فرد در چه زمینهای قرار داشته؟ چه شبکهای در کار بوده؟ روند شکلگیری کنش چگونه بوده؟ چه نیروهایی فعال بودهاند؟ چه روایتهای رقیبی در افکار عمومی وجود دارد؟ اعتراف، بهجای آنکه روشنکننده باشد، تبدیل به «صحنهای منفصل» میشود؛ قطعهای که در غیاب داستان کلان، توان اقناع ندارد.
لزوم ابهامزدایی در نزد افکار عمومی
این فعال و پژوهشگر رسانهای همچنین با بیان این که یکی از مهمترین چالشها، ضعف برنامه جدی در راستای ابهامزدایی از انگارههای ذهنی جامعه است، گفت: در شرایط غبارآلود فتنه، افکار عمومی سرشار از پرسش است؛ پرسشهایی که چهبسا در شبکههای اجتماعی به صورت ناقص، احساسی یا جهتدار طرح میشوند. اگر رسانه رسمی این پرسشها را صورتبندی نکند، دیگران این کار را خواهند کرد. از سوی دیگر باید بدانیم که مصلحتسنجی افراطی و پرهیز از ورود به نقاط حساس، عملاً میدان را به رسانههای رقیب واگذار میکند و اینجا ما با رسانههایی طرف هستیم که اتفاقاً بر ابهامها سرمایهگذاری میکنند.
وی افزود: به هر حال در بزنگاههای تاریخی، رسانه چنانچه نتواند میدان روایت را طراحی کند، دیگران این کار را خواهند کرد. آنچه امروز بیش از هر چیز ضروری به نظر میرسد، بازاندیشی جدی در منطق روایتپردازی رسانهای است. این که ما بتوانیم از سبکهای فرسوده به روایتهای زنده و از مونولوگ به گفتوگو حرکت کرده و با شفافیت کار حرفه ای به دنبال همدلی اقناعی باشیم.
روایت رسانهای؛ قدرتمندترین سلاح نبرد شناختی
حجتالاسلام سید محمود موسویحسب، فعال فرهنگی و پژوهشگر حوزوی نیز اظهار داشت: در دنیایی که مرز میان جنگ نظامی، جنگ رسانهای و جنگ ادراکی از میان رفته، روایت رسانهای به سلاح اصلی قدرتها در جنگ شناختی تبدیل شده چرا که این نبرد با تصویر، تیتر و محتوا ادامه پیدا می کند و طبعاً در چنین شرایطی، بحث از الگوی روایت جنگ نه یک مساله فرهنگی آن هم از جنس حاشیهای، بلکه یکی از محورهای اصلی سیاستگذاری امنیت فرهنگی به شمار می رود.
وی همچنین افزود: تجربه چند دهه اخیر نشان داده هر جا روایت ملی از جنگ تضعیف شده، میدان معنا را دشمن تصرف کرده است. از فیلمها و مستندهای تحریفشده تا عملیات روانی در شبکههای جهانی، تلاش مستمر بر این بوده تصویر "ایرانِ مقاوم" را به "ایرانِ منزوی" تبدیل کنند، کما این که رهبر فرزانه و حکیم انقلاب بارها تأکید کرده و هشدار داده اند که اگر ما جنگ خود را روایت نکنیم، دشمن آن را آنگونه که میخواهد روایت خواهد کرد؛ این هشدار نه صرفاً تذکری فرهنگی، بلکه یک هشدار راهبردی در سطح امنیت ملی است که به هیچ وجه نباید از آن غفلت کرد.
نیازمند تولید الگوی بومی برای روایت هستیم
حجت الاسلام موسویحسب در خاتمه بیان داشت: از سوی دیگر در فضای فعلی که روایتهای متعارض از جنگهای معاصر و نیز بحران ها و فتنه های گوناگون در حال شکلدهی به افکار عمومی است، اهمیت تولید یک الگوی بومیِ روایت جنگ شناختی بیش از پیش خود را نشان میدهد؛ الگویی که بتواند میان سه ساحت مردم، هنر و حقیقت جنگ پیوند برقرار کند و اساساً پرداختن به این موضوع از این رو حائز اهمیت است که سیاستگذاران فرهنگی، رسانهها و هنرمندان کشور نیاز دارند به زبان واحدی در روایت جنگ دست یابند؛ زبانی که نه در حصار شعار، بلکه در مدار معنا حرکت کند.
گزارش از: سیدمحمدمهدی موسوی










نظر شما