چهارشنبه ۸ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۹:۵۰
روایتِ رویش در جزیره

حوزه/ در شب پانزدهم بهمن ۱۴۰۱ در کیش، اعتکافی ویژه نوجوانان در مسجد حضرت زینب(س) برگزار شد. والدین با اطمینان، فرزندان را به روحانیون سپردند. نوجوانان در حلقه‌های معرفتی شرکت کردند و با بازی‌های دینی، معنویت و شادی را تجربه کردند. در پاسخ به هجمه‌های آن دوران، مراسم عمامه‌بوسی برگزار شد. ایلیا علیخانی، نوجوان حاضر در این اعتکاف، سه سال بعد در دفاع از مردم در شاهین‌شهر اصفهان به شهادت رسید.

خبرگزاری حوزه | ماهِ پانزدهمین شب بهمنِ ۱۴۰۱ به سختی خودش را از آسمان شب بالا می‌کشید و جزیره کیش حال و هوایی متفاوت داشت. آن‌سوی پاساژهای لوکس و تفریحات پر زرق‌وبرق ساحلی، صحنه‌هایی متفاوت از روزمرگی‌های معمولِ این جزیره توریستی در حال رقم خوردن بود؛ والدینی که ظاهرشان در نگاه اول، با تعاریف سنتی از خانواده‌های مذهبی تفاوت داشت، از زرق‌وبرقِ چشم‌پرکنِ همه اماکن تفریحی و گردشگری عبور می‌کردند و دست در دست نوجوانان خود به سوی میعادگاهی معنوی می‌شتافتند.

درِ ورودی مسجد «حضرت زینب (س)»، شور و غوغایی برپا بود. نمایندگان مدارس با دقت و وسواس اسامی را بررسی می‌کردند، ولی بچه‌ها که با دیدن دوستانشان در جایی بیرون از مدرسه جان تازه‌ای گرفته بودند فضا را روی سرشان گذاشته بودند. بیشتر پدر و مادرها به همراه بچه‌ها آمده بودند و مراسم وداع والدین و فرزندان با استقبال گرم دو روحانی جوان همراه بود که با لبخند در انتظار دانش‌آموزان ایستاده بودند.

چندماهی بود که کشور تلاطم جدی و جدیدی را تجربه می‌کرد. فتنه‌ای پیچیده که مرگ دختری جوان را بهانه برهم زدن جامه ساخته بود. صحنه‌ی سپردنِ فرزندان به این مربیان دینی در این شرایط دیدنی بود. والدین برخلاف ظاهری تردیدافکن، با اطمینان و مصمم جلو می‌آمدند و خطاب به روحانیون می‌گفتند: «حاج آقا! ما به اعتبار حضور شما و اعتمادی که به این لباس داریم، راضی شدیم فرزندمان سه شبانه‌روز در اینجا بماند.» طلاب مبلغ با تواضع پاسخ می‌دادند: «ما خادمان دین خدا و فرزندان شماییم؛ شما دلبندتان را به صاحب‌خانه اصلی، یعنی خدا و حضرت زینب(س) بسپارید.»

با ورود دانش‌آموزان، اعتکافی آغاز شد که عمق آن به زلالی دل‌های پاکِ نوجوانان بود. مسجد حضرت زینب(س) حالا تبدیل به یک کارگاه بزرگ انسان‌سازی شده بود. ساعاتی از روز به حلقه‌های معرفتی می‌گذشت؛ جایی که بچه‌ها دایره‌وار دور مبلغان می‌نشستند و سوالات ذهنی خود را بی‌پرده به زبان می‌آوردند و از طلبه‌هایی که حالا با آنها دوست شده بودند می‌پرسیدند. ساعاتی دیگر، صحن مسجد پر می‌شد از صدای خنده و نشاطِ بازی‌های دینی؛ روحانیون، با مهارت تمام، معارف عمیق دینی را در قالب بازی و مسابقه به بچه‌ها می‌آموختند و بچه‌ها خود با چشم می‌دیدند و با تمام وجود درک می‌کردند که دین‌داری با شادی و پویایی منافاتی ندارد. شور و هیاهوی بازی بچه‌ها در مسجد، فضای عبادت را با طراوتِ نوجوانی درآمیخته بود... .

دانش‌آموزان نوجوان در مدرسه اعتکاف مشق مسئولیت پذیری داشتند و خودشان امور را به دست گرفته بودند؛ گروهی مسئول نظم، جمعی امانت‌دارِ تلفن‌های همراه و دسته‌ای دیگر مسئول حفاظت ورودی شدند تا نظم و امنیت این خلوتِ معنوی مختل نشود.

«ایلیا علیخانی» نوجوانی ۱۴ ساله بود که تازه به سن تکلیف رسیده و این اعتکاف را جشن تکلیفِ معنوی خود می‌دید. با صلاح‌دید یکی از مربیان، بازوبند انتظامات را بست و با جدیتی مثال‌زدنی، پاسبانی از مسجد و مسئولیت کنترل ورود و خروج را بر عهده گرفت.

چهره‌های مصمم این نوجوانان در حال عبادت و خدمت، نویدبخش آینده‌ای روشن بود. این‌ها خود آینده کشور هستند؛ همان‌هایی که قرار است فردا را بسازند. همان‌هایی که با تلاش شبانه‌روزی و کسب دانش، مخترع، صنعتگر، دانشمند، معلم، بازاری، مهندس، پزشک، نظامی و روحانی شود و چه خوب‌تر که تخصص را با تعهد گره بزنند و در این اردوی خودسازی تمرین تقوا کنند.

انتشار گسترده فیلم‌های مرتبط با عمامه پرانی، بحث و گفت‌وگو این مسئله را فراگیر کرده بود و مسجد و اعتکاف هم از این قاعده مستثنی نبود. در میانه یکی از همین گفت‌وگوها ایلیا رو به دوستانش گفت: شاید نتوانیم جلوی دشمن را بگیریم، اما به اندازه خودمان باید کاری کنیم. بعد پیشنهادی جالب به دوستانش داد؛ بچه‌ها دوستان خودشان را صدا زدند و این تصمیم را با آنها هم در میان گذاشتند. بعد همه به نوبت ایستادند تا پاسخی به بی‌مهری‌های آن روزهای جامعه نسبت به لباس روحانیت بدهند.

طلاب جوان نزدیک محراب ایستاده بودند و دانش‌آموزان نوجوان در صفی بلند روبروی آنها. جوانان آینده‌ساز یکی‌یکی پیش می‌آمدند و طی مراسم زیبای «عمامه‌بوسی» با بوسیدن عمامه عالمان دین، پیوند عمیق نسل جدید با روحانیت و دین را به تصویر کشیده و به سهم خود از شرافت سربازان امام زمان(عج) دفاع می‌کردند.

ایران و ایرانی همیشۀ تاریخ شیفته حقیقت بوده و مدافع دین و روحانیت، اما دشمنان این مرزوبوم که چشم دیدن خوشبختی ما را ندارند، تلاش داشته و دارند میان مردم با مرزبانان دین و شریعت فاصله بیندازند، اما به فضل الهی نخواهند توانست همچنانکه تا امروز نتوانسته‌اند.

دین و نهاد دین امری غریب برای غربی‌هاست که از تحلیل آن عاجزند. هنوز نتوانسته‌اند درک کنند که چگونه در کشاکش جنگ روایت‌ها و عملیات‌های پیچیده شناختی نوجوان ایرانی دست از بازی‌های برخط، شبکه‌های اجتماعی و انواع سرگرمی‌های فرانو برمی‌دارد تا چند روز را در کنج مسجد به نماز و دعا بگذراند! راستی اگر دین و نهاد اجتماعی آن که در قامت حوزه علمیه تجلی نموده نبود، شاهد رشد و بالندگی چنین نوجوانانی بودیم؟!

حضور پرشکوه نوجوانان و جوانان در اعتکاف، در عصر همه‌گیری هجمه‌های رسانه‌ای، این پیام را می‌رساند که روحانیت و معنویت از مردم جداشدنی نیست. این حضور نشان می‌دهد که روحانیت وظیفۀ خود را به درستی انجام داده و توانسته ندای فطرت و نغمه شیرین معنویت را به گوش نوجوان امروز برساند و مبانی و اندیشه‌های اسلامی را دست کم به بخشی از نسل آیندۀ ایران منتقل کند.

روزهای شیرین اعتکاف در کیش به پایان رسید، اما بذری که ایلیا از «پاسبانی» و «غیرت دینی» در دلش کاشته و با باران قرآن و روحانیت دین آبیاری کرده بود، هر روز بیشتر و بیشتر رشد می‌کرد و بالنده می‌شد. گویی سرنوشت، او را با این ویژگی‌ها به سوی هدفی بزرگ فرامی‌خواند.

نزدیک به سه سال بعد، ۱۸ دی‌ماه 1404 دوباره غائله‌ای بزرگ به پا شد که هدف آن نابودی ایران و ایرانی و تخریب ارزش‌های ملی و دینی بود. ایلیای نوجوان که نمی‌توانست تهدیدِ جان و اهانت به ایمان مردم را تحمل کند، رگ غیرتش در برابر جنایت اغتشاش‌گرها به جوش آمد. شاهین شهر اصفهان شاهد بود که نوجوانی جوانمردانه به میدان آمد و برای حفاظت از مردم شهر سینه سپر کرد، اما عده‌ای کوردل ناجوانمردانه از همه سو به او هجوم آوردند، ابتدا با سنگ مجروحش ساختند و سپس با ضربات چاقو، شاهرگ سرشار از غیرتش را زدند.

حجت الاسلام علی قهرمانی

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha