به گزارش خبرگزاری حوزه، شهید خلبان مصطفی اردستانی، قهرمان نیروی هوایی بود که با ایمان، فداکاری و فروتنی ماندگار شد؛ مردی که آسمان وطن را پناه خود دانست، مطلبی پیرامون این شهید تقدیم شما فرهیختگان می شود.
من برای همسر و فرزندانم شوهر و پدر خوبی نبودم. چون خودم را مدیون انقلاب و اسلام می دانستم ولی همه را دوست داشتم به خاطر خدا اگر نتوانستم وقتم را صرف آنها بکنم به دلیل نیاز اسلام و ملت مسلمان بود. امیدوارم که مرا ببخشند و برایم دعا کنند. شاید خداوند از گناهان من بگذرد. بعد از من گریه و زاری نکنند و اگر دل شان می سوزد به حال محمد و آل محمد بسوزد.
خواهش می کنم اصلا عکس مرا چاپ نکنید و برای من تبلیغ نکنید و برای محمد و آل محمد و اسلام تبلیغ کنید.
* خاطرات شهید
امیر سرلشکر خلبان شهید «مصطفی اردستانی» ۱۱ دی سال ۱۳۲۸ در روستای قاسمآباد ورامین متولد شد. وی سال ۱۳۵۰ وارد نیروی هوایی ارتش شد و پس از گذراندن دوره آموزشی، با درجه ستواندومی در پایگاه چهارم شکاری دزفول و در سال ۱۳۶۰ بهعنوان فرمانده پایگاه پنجم شکاری امیدیه انتخاب و در این پایگاه مشغول به خدمت شد.
«مصطفی اردستانی» سال ۱۳۶۳ به سمت معاون عملیاتی پایگاه دوم شکاری منصوب شد و پس از سه سال انجام وظیفه در این مسئولیت، در سال ۱۳۶۶ نیز مدیریت آموزش عملیات نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران را برعهده گرفت.
پس از شهادت سرلشکر خلبان «عباس بابایی» که معاونت عملیات نیروی هوایی را بر عهده داشت، شهید اردستانی به این سمت انتخاب شد، تا اینکه سرانجام در مورخه ۱۵ دی ۱۳۷۳ بر اثر سانحههوایی بههمراه سرلشکر شهید «منصور ستاری» فرمانده نیروی هوایی ارتش و جمعی دیگر از فرماندهان این نیرو به شهادت رسید.
* شیر نهاجا
مصطفی اردستانی بارها در طول یک روز، تا ۱۳ سورتی پرواز عملیاتی داشت که این خود به نوعی یک رکورد در نیروی هوایی محسوب میشود. به همین سبب بود که در نیروی هوایی، به او "شیرنهاجا" میگفتند.
هوا بسیار بد بود. باران شدیدی درحال باریدن بود. از سوی نیروی های سپاهی و بسیجی، درخواست شده بود به هر طریق ممکن عقبه دشمن بمباران شود. در این هنگام بابایی به دلیل بدی هوا، خود تصمیم به پرواز می گیرد که با اصرار اردستانی مواجه می شود که درخواست داشت او پرواز کند. ابتدا شهید بابایی مخالفت می کند و می گوید هوا اصلا مساعد پرواز نیست، ولی وقتی اصرار او را می بیند، رضایت می دهد و شهید اردستانی بدون فوت وقت به پرواز درمیآید. در همین هنگام شهید بابایی در کنار باند زیر باران، به انتظار او می ایستد و با چشمانی اشکبار، به خلبانی که در کنارش بود میگوید:
- مصطفی را از دست دادیم ...
ولی این پایان کار نبود. ۲۰ دقیقه بعد چرخهای هواپیمای اردستانی باند فرودگاه را لمس میکند و او مورد استقبال شهید بابایی قرار میگیرد و بار دیگر به همگان ثابت میکند درحالی که مسئولیتهای مهمی در نیروی هوایی دارد، ولی همچنان داوطلب انجام سخت ترین ماموریتها است.
از روزهای آخر حیات شهید اردستانی نقل شده است که او در حالی که عکس شهید عباس بابایی را در دست داشت، اشک میریخت و میگفت: «عباس! تو رفتی و مرا تنها گذاشتی ... من در این قفس تنگ دنیا گرفتارشده ام.»
از زبان همسر و دخترش: می گفت «نمیخواهم در بستر بمیرم ... دوست دارم در هواپیما باشم و بدنم تکه تکه شود.»
منبع: کانال گلستان خاطرات شهدا










نظر شما