به گزارش خبرگزاری حوزه، سینما در دنیای امروز از جمله تأثیرگذارترین پدیدههای عصر مدرن به شمار میرود که میتواند به آیینهای از دغدغهها، چالشها و آرمانهای یک جامعه تبدیل شود و در این میان، سینمای ایران با وجود همه فراز و نشیبهایی که در طول دهههای متمادی داشته، واجد چنین خصیصهای است به ویژه سینمای اجتماعی که به هرحال به جهت پرداختن به سوژهها و موضوعات روز و خاص و بعضاً ملتهب جامعه ایرانی، جایگاهی مهمی در ساحت هنر هفتمِ وطنی دارد.
اهمیت روایت صحیح در پرتو شناخت دقیق جامعه
سیدمحمدمهدی موسوی، روزنامه نگار و منتقد سینما با اشاره به این که مساله روایت در سینمای اجتماعی از اهمیت بسزایی برخوردار است، اظهار داشت: روایتگری و هنرمندی در ارایه تصویر بایسته آن هم ناظر به لایههای پنهان اجتماع، گرچه شاید برخی مواقع به بازنمایی واقعیتهای تلخ و ناگفته منجر شود اما بدونشک اگر با درنظر گرفتن اولویت ها و مصالح جامعه ایرانی باشد، توأم با فواید ارزشمندی در دستیابی به راهکارهایی برای برون رفت از بسیاری از مشکلات و بحرانهاست.
وی افزود: از جمله ویژگیهای سینمای اجتماعی این است که فراتر از نگاه سرگرمیسازی میتواند به ابزاری جهت تأمل در مباحث اجتماعی و شیوه ای برای تبیین ارزش ها و مفاهیم فرهنگی تبدیل شود، البته هر اثری که به اسم سینمای اجتماعی ساخته شده اما فاقد مسئولیتپذیری در قبال جامعه باشد را نمیتوان در قالب این تعریف گنجاند.
نیازمند فضایی برای گفتگو هستیم
وی همچنین گفت: از سوی دیگر خاصیت و کارکرد دیگر فیلمهای سینمای اجتماعی این است که زمینهساز فضایی برای گفتوگو و اظهار نظر می شود که خود این امر به تغییر برخی نگرشهای اجتماعی کمک شایان توجهی میکند.
موسوی خاطرنشان کرد: از دیگر شاخصههای مهم سینمای اجتماعی ایران، قابلیت آن در بازنمایی مسائل حساس به نحوی است که هم برای مخاطب عام باورپذیر و قابل فهم باشد و هم بتواند گفتمانی انتقادی در بین نخبگان ایجاد کند، کما این که به عنوان مثال فیلمی با موضوع اعتیاد و مواد مخدر تا حدودی میتواند با تصویری واقعگرایانه از تأثیر بحران اعتیاد بر طبقات مختلف جامعه، دستکم تلنگری جدی به تصمیمسازان و تصمیمگیران کشور بزند و از سوی دیگر خود زمینهساز هوشیاری مضاعف کارشناسان و تقویت قوهی دغدغهمندی آنان باشد.
لکنت زبان روشنفکرمآبان هنر هفتم!
مدرس سواد رسانه همچنین بیان داشت: با وجود برخی آثار قابلقبول و تأملبرانگیز در بستر سینمای اجتماعی، متاسفانه برخی از سینماگران ایرانی با وجود ادعاها و ژستهای روشنفکرمآبانه، از ارایه صورتبندی شفاف و درستی از مسایل و مشکلات اجتماعی در آثارشان ناتوان هستند و گاه حتی در روایت هنری و سینمایی دچار لکنت زبان هستند که این امر اثرش را در کلیت فیلم نشان میدهد و مخاطب نیز حس متقابل به چنین وضعیتی خواهد داشت.
وی افزود: نکته حائز اهمیت دیگر که ریشه در ضعف کار پژوهشی و به تبع آن عدم شناخت واقعی از جامعه دارد آن است که برخی فیلمسازان به جهت نداشتن ارتباط با جامعه واقعی به ویژه طبقات اجتماعی محروم و مستضعف، در آثارشان به بازنمایی شخصیتهای مصنوعی و گاه کاریکاتوریزه شده میپردازند و در دیالوگ نویسی نیز طبعاً گرفتار گفتارهای غیرواقعگرایانه و یا افراط در پرداختن به سویههای منفی اجتماع میشوند که طبعاً مخاطب هوشمند و حساس امروزی آنها را برنمیتابد.
ناتوانی سینمای ایران و فقدان مسألهمندی واقعی
محمدرضا نصیری، پژوهشگر و منتقد سینما با بیان این که مشکل بخشی از فیلم های سینمای ایران از جمله آثاری که به اسم سینمای اجتماعی تولید و اکران می شوند، فقدان مسألهمندی واقعی آنهاست، گفت: زمانی که فیلمساز موضوعی را دستمایه قرار میدهد که در واقعیت اجتماعی ریشه و تبلور عینی ندارد و شخصیتها را نیز در وضعیتی کاملاً منفعل ترسیم میکند، مخاطب ناگزیر با فاصله به تماشا مینشیند. در چنین شرایطی تنها بازی بازیگران و دیالوگها میتواند اندکی ارتباط ایجاد کند.
وی همچنین افزود: در سالهای اخیر، آثاری با خوانشهای غیرواقعگرایانه، به جای ایجاد همدلی، نوعی نارضایتی درونی در مخاطب پدید آمده است و طبعاً وقتی یک فیلم در تشخیص مسأله اصلی جامعه دچار خطا شود و از یافتن آن باز بماند، به جای «مسألهیابی» به «مسألهسازی» روی میآورد و اینجاست که فرامتنها و برداشتهای ذهنیِ سازنده بر سوژه غلبه کرده و روح اثر را شکل میدهند.
بررسی شواهدی از یکی از فیلمهای جشنواره
نصیری ادامه داد: به عنوان مثال در جشنواره فجر امسال ما نظاره گر فیلم"آرامبخش" بر پرده نقره ای سینمای بودیم؛ فیلمی که برخلاف عنوانش، تجربهای آرامشبخش برای مخاطب رقم نمیزند.
وی بیان داشت: نگاه انتخابی به جامعه، ارائه تصویری تیره از مردان و مفهوم مردانگی ــ که در بسیاری از آثار مشابه نیز دیده میشود ــ و همچنین رویکردی منتقدانه نسبت به نهاد خانواده، از ویژگیهای برجسته فیلم است. شخصیت اصلی به شکلی اغراقآمیز، خانواده و ازدواج را مانع پیشرفت، آزادی و آسایش خود میداند. نویسنده برای موجه جلوه دادن این نگرش، ساختاری غیرواقعی از روابط خانوادگی پیرامون او طراحی کرده تا مخاطب نسبت به تصمیمهای ضدخانوادگی و ضداجتماعی شخصیت، احساس همدلی پیدا کند. شدت نمایش تقابل جامعه با کاراکتر اصلی تا حدی پیش میرود که واکنش توأم با حیرت مخاطب را برمیانگیزد.
وارونگی معنایی به اسم پرداخت هنری!
نصیری ادامه داد: طلاق که در واقعیت اجتماعی غالباً با آسیبهای متعددی ــ بهویژه برای زنان ــ همراه است، در فیلم به مثابه راه رهایی و سعادت تصویر میشود. این وارونگی معنایی نشاندهنده فاصله دال مرکزی اثر با واقعیت اجتماعی است؛ فاصلهای که در نهایت به مخاطب القا میشود.
وی خاطرنشان کرد: یکی دیگر از محورهای فیلم، ستایش جدایی و زیست فردی است. فردیت، در صورتی که در پیوند با روابط سالم اجتماعی باشد، میتواند به ثبات و آرامش بینجامد؛ اما در اینجا به عنوان علت تامه خوشبختی معرفی میشود. پیام ضمنی فیلم آن است که حتی اگر مردی شایسته و دوستدار وجود داشته باشد، باز هم انتخاب زندگی مشترک نادرست است و زن باید «تنها»، با فرزندی که او نیز خارج از چارچوب خانواده سنتی به دست آمده، به زندگی ادامه دهد.
این منتقد سینما در خاتمه صحبت های خود گفت: سؤال اصلی این است که چنین زنی در متن جامعه و در مواجهه با دشواریها و آسیبهایی که میتواند روح او را فرسوده کند، چگونه و با چه پشتوانهای به زیست پایدار دست مییابد؟ در حالی که خود فیلم در ابتدا مشکلات شخصیت را ناشی از تنهایی اجتماعی او نشان میدهد، سازنده این عوامل را به نام پدر، همسر یا مادر سنتی تقلیل میدهد تا آنها را در خدمت خوانش ذهنی خویش قرار دهد. تقابل با خانواده و ترویج الگوهای جایگزین غیرمتعارف، در این چارچوب نه یک انتخاب روایی ساده، بلکه بخشی از رویکردی کلان در عرصه فرهنگ جلوه میکند.










نظر شما