خبرگزاری حوزه | آیا دیپلماسی، آنگاه که از قدرت میدان تهی شود، میتواند منافع ملی را در میانه فشارهای همزمان رژیم صهیونیستی و ایالات متحده آمریکا تأمین کند، یا خود به ابزاری برای فرسایش اراده راهبردی تبدیل میشود؟
واقعیت روز سیاست بینالملل نشان میدهد که گفتوگو در خلأ قدرت، نه گفتوگو که درخواست است. تحولات منطقهای، از غرب آسیا تا حاشیه مدیترانه شرقی، و نشانههای میدانی از افزایش نقش نظامیگری در محاسبات سیاسی، گواه آن است که دیپلماسی امروز بیش از هر زمان دیگری بر ستون بازدارندگی تکیه دارد.
حضور فرمانده نظامی سنتکام در حاشیه مذاکرات ایران و آمریکا در مسقط، همراه با نماینده ترامپ قمارباز، یعنی استیو ویتکاف، نه صرفاً یک اتفاق تشریفاتی بلکه پیامی روشن به میز مذاکره بود: میز مذاکره بدون درک دقیق از معادلات میدان و نمایش اقتدار نظامی، ابزاری ناتوان در تحقق اهداف سیاسی است.
این در حالی بود که در طرف مقابل، وزیر محترم امور خارجه کشورمان، جناب آقای عراقچی که امروز با تکیه توان موشکی و اقتدار نظامی و صلابت در بخش میدان، خواهد توانست که با تمام توان دیپلماتیک خود، نمایندهای از اراده مقاومت ایرانیان ولایت مدار و باغیرت باشد؛ لکن باید تاکید داشت که دیپلماسی اگر بدون پشتوانه اقتدار میدانی باشد، همواره در برابر ترفندهای حریف، آسیبپذیر است.
نگاهی به روندهای جاری نشان میدهد که مسئله تقابل احتمالی، مقطعی و احساسی نیست چراکه نقش بازیگران خارجی باید بدون سادهسازی دیده شود، رژیم صهیونیستی بهدنبال کشاندن معادله به نقطهای است که هزینه تصمیمگیری را به دیگران منتقل کند.
ایالات متحده آمریکا، با وجود محدودیتهای داخلی و خستگی راهبردی، همچنان میکوشد توازن قوا را از طریق فشار ترکیبی حفظ کند. محاسبه آنان اما با یک متغیر پایدار مواجه است: ایرانِ امروز، ایرانِ منزویِ دیروز و زمان پهلوی و قبل تر نیست و ابزارهای بازدارندگیاش صرفاً نظامی نیستند، در چنین وضعیتی، توان جمهوری اسلامی ایران نه در ادعای رویارویی، بلکه در ترکیب عقلانی قدرت نظامی، شبکه اطلاعاتی، عمق مردمی و مشروعیت دینی معنا پیدا میکند. فرصت ایران در همین پیوند است؛ تهدید نیز دقیقاً در جایی شکل میگیرد که این پیوند دچار گسست ذهنی شود.
تجربههای تاریخی، چراغ راه امروزند. لغو خریدهای نظامی توسط مهندس بازرگان در ابتدای انقلاب و القای این گزاره که راه رفاه، از حذف توان دفاعی میگذرد، نهتنها امنیت نیاورد، بلکه دشمن را جسورتر کرد. آنان که وعده اقتصاد ژاپنی بدون موشک میدادند، از یک واقعیت غافل بودند: در نظام بینالملل، امنیت پیشنیاز توسعه است، نه مانع آن. امروز همان منطقِ آزمودهشده، با ادبیاتی تازه بازتولید میشود؛ اما میدان، دوباره پاسخ خود را داده است.
چاره قطعی و بدون شک در این لحظات سرنوشت ساز و در نقطه پیچ تاریخی، تقویت انسجام اجتماعی و بازخوانی نسبت دین و امنیت است و وقتی جامعه بداند که امنیت، محصول تصمیمهای دقیق و ایستادگی هوشمندانه است، سرمایه اجتماعی به میدان میآید و این خود بخشی از قدرت ملی است. قرآن کریم هشدار میدهد: «وَأَعِدّوا لَهُم مَا استَطَعتُم مِن قُوَّةٍ»؛ آمادگی، نه برای جنگطلبی، که برای بازدارندگی عاقلانه است.
در این مسیر، آنچه انسجام راهبردی را تضمین کرده، وجود یک مرکز ثقل تصمیمسازی است که در بحرانها، از تشتت جلوگیری میکند و میدان و دیپلماسی را در یک راستا نگه میدارد، تجربه سالهای گذشته نشان داده که هرگاه این هماهنگی حفظ شده، هزینه تهدید کاهش یافته و هرجا خدشهدار شده، دشمن جسارت بیشتری یافته است.
چشمانداز پیشرو، نه سیاهنمایی است و نه خوشخیالی، آینده امنیت کشور، در فهم درست نسبت میدان و دیپلماسی رقم میخورد؛ نسبتی که اگر دقیق دیده شود، هم صلح را معنادار و هم جنگ را از دستور کار دشمن خارج می کند.
حجتالاسلام اسماعیل شادمانی










نظر شما