چهارشنبه ۱۳ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۰:۳۶
ضیافت علوی | تکلیف‌مداری یا منفعت طلبی در سیاست علوی و اموی

حوزه/ کارشناس نهج‌البلاغه، تقابل دو رویکرد «انتخاب برای خدمت» و «انتخاب برای قدرت» را خط‌کشی اصلی میان سیره علوی و سیاست اموی دانست و با استناد به کلام امیرالمؤمنین (ع) تأکید کرد که اگر بیعت و رأی مردم حجت شرعی است، نباید به‌عنوان پوششی برای تثبیت قدرت یا فدای منافع جناحی و شخصی شود.

به گزارش خبرگزاری حوزه، در ماه مبارک رمضان، بخش‌هایی از خطبه‌های نهج‌البلاغه با بیان حجت‌الاسلام والمسلمین محمود لطیفی را تقدیم شما فرهیختگان می‌کنیم.

یکی از تفاوت‌های اساسی بین سیاست علوی و سیاست اموی در این است که در رویکرد علوی، ما خود را در معرض انتخاب مردم قرار می‌دهیم. اما آنجا که زور و استبداد حاکم است و کودتایی رخ داده، دیگر رأی مردم نقشی ندارد و اثری از خواست مردم دیده نمی‌شود. آن بحث جدایی است.

همین سیاست‌های درستی که وجود دارد برای این است که مردم انتخاب کنند تا کسانی به آنان خدمت کنند؛ عده‌ای خود را در معرض انتخاب مردم قرار می‌دهند تا خدمتگزار باشند، و مردم هم انتخاب می‌کنند که چه کسی خدمتگزار بهتری است.

و عده‌ای هم نه خود را در معرض انتخاب مردم قرار می‌دهند، بلکه خود را برای حکومت کردن تثبیت و تأیید می‌کنند و از رأی مردم تنها به‌عنوان پوششی برای رسیدن به ریاست و قدرت استفاده می‌کنند.

اگر بخواهیم ساده‌تر به این مسئله نگاه کنیم، باید بپرسیم: آیا مردم برای انتخاب هستند، یا انتخاب برای مردم؟ آیا ما مردم را می‌خواهیم تا ما را انتخاب کنند، یا برای این است که به آنان خدمت کنیم؟

چند مدت پیش بود که یکی از سیاستمداران که متأسفانه در جامعه اسلامی ما که انقلاب اسلامی در آن رخ داده هنوز هم هستند، خبرنگاری از او پرسید: «شخصی که رأی خوبی از مردم آورده بود، چرا شما او را نپذیرفتید و با او کنار نیامدید؟» ایشان خیلی صریح در پاسخ گفت: «ما با ایشان مشکل اساسی داشتیم.»

اگر انتخاب مردم حجت است، پس مشکل اساسی شما باید کنار برود و باید به انتخاب مردم احترام بگذارید.

در خطبه یکصد و سی‌وشش، حضرت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) می‌فرماید:

«لَمْ تَکُنْ بَیْعَتُکُمْ إِیَّایَ فَلْتَةً» .

«فَلْتَة» یعنی کار نابهنگام، کار غیرعاقلانه، کاری که یک‌دفعه و اتفاقی و بدون هیچ برنامه‌ریزی قبلی و سیاست‌گذاری انجام شود. این واژه پیشینه‌ای تاریخی هم دارد که آن تاریخ را اکنون شرح نمی‌دهیم .

اینجا حضرت می‌فرماید که بیعت شما با من یک کار اتفاقی، غیرمنتظره و بی‌برنامه نبود؛ نه کاری بود که یک‌دفعه و بدون توجه انجام شده باشد، و نه مردم بدون مقدمه و سابقه آمدند و گفتند بیا تو رئیس باش؛ نه این‌طور نبود که کسی چشم باز کند و ببیند حالا رئیس شده است.

در قدیم می‌گفتند که گاهی در بعضی کشورها یا مناطقی، وقتی پادشاه از دنیا می‌رفت، بسته به این که وصیت کرده بود یا نه، بعضی از بزرگان یا ریش‌سفیدان توصیه می‌کردند که مثلاً این عقاب یا باز شکاری را اول صبح پرواز دهید، و بر شانه هر کسی نشست، او را بیاورید و پادشاهمان کنید. این یک کار اتفاقی، بدون برنامه‌ریزی و بدون پیش‌بینی بود.

یعنی کسی لزوماً صلاحیت ندارد، بعضی‌ها خودشان صلاحیت ندارند ولی می‌آیند کاندیدا می‌شوند، رأی هم می‌آورند. رأی آورد، یک اتفاقی افتاد. و این همان شری است که در روایت به آن اشاره شده: کار اتفاقی‌ای بود که خدا جامعه را از شرِّ آن حفظ کرد (نمی‌دانم حالا حفظ کرده باشد یا نه.)

حضرت علیه‌السلام (ع) فرمود:

«لَیْسَتْ بَیْعَتُکُمْ إِیَّایَ فَلْتَهً»

و نیز فرمود:

«إِنَّ أَمْرِی وَ أَمْرَکُمْ وَاحِدٌ».

مشکل اینجاست که با توجه به آن تربیتی که شما یافتید، خواستۀ شما با خواستۀ من دو مسئله است، دو مسئلۀ جداست.

إِنِّی أُرِیدُکُمْ لِلَّهِ

یعنی من آمده‌ام برای اینکه وظیفۀ الهی‌ام را انجام دهم. کسی که خود را در معرض انتخاب مردم قرار می‌دهد برای اینکه احساس می‌کند تکلیف دارد؛ در جامعۀ اسلامی در این مسند خدمت کند، و به همین دلیل خود را در معرض انتخاب مردم قرار می‌دهد تا فرصتی برای خدمت پیدا کند.

انتخابات در اسلام باید این‌چنین باشد.

احساس می‌کند تکلیف؛ تکلیف برای خودش می‌داند که در این مسیر خدمتی کند، و می‌آید و خود را در معرض انتخاب مردم قرار می‌دهد.

«إِنِّی أُرِیدُکُمْ لِلَّهِ وَ أَنْتُمْ تُرِیدُونَنِی لِأَنْفُسِکُمْ» .

اما شما که رأی می‌دهید، به دنبال این هستید که حالا به نفع چه کسی است؟ این یکی هم‌شهری ماست، این یکی هم‌زبان ماست، این یکی از حزب ماست، از گروه ماست، این به نفع ماست. یکی به دنبال این است که حکم خدا چیست؟ دیگری به دنبال این است که منفعت من در کجاست؟

این‌ها با هم دو امر متفاوت و متغایرند. این اختلاف‌هایی که اتفاقاً در جامعهٔ اسلامی فعلی ما در جمهوری اسلامی رخ می‌دهد، برای همین است. گاهی نگاه کسانی که می‌خواهند خود را در معرض انتخاب قرار دهند با نگاه مردم یکی نیست.

و نگاه افرادی که رأی می‌دهند و انتخاب می‌کنند این‌چنین نیست که ببینند تکلیف چیست. اگر تکلیف داری، آیا خداوند تو را تکلیف کرده که طاغوت را انتخاب کنی؟ این غیرممکن است. مگر می‌شود مسلمان، طاغوت را انتخاب کند؟ کسی که حقی ندارد، شرایطی ندارد، مصلحتی در کار نیست، کسی که صلاحیت ریاست جامعهٔ اسلامی را ندارد، به چه عنوان به او رأی بدهیم؟ به چه دلیل شرعی و قانونی رأی بدهیم؟ او یک مسیر دیگر دارد و این یکی مسیری دیگر را طی می‌کند هرکدام راهی جداگانه می‌روند.

«أَیُّهَا النَّاسُ أَعِینُونِی عَلَیٰ أَنْفُسِکُمْ» .

شما بیایید کمک من کنید که آن مسیری را، آن فرهنگ غلطی که در جامعه ما راه افتاده، فرهنگی که در جامعه ما ریشه دوانده جلوی این فرهنگ غلط را بگیریم.

انتخابات باید بر مبنای حق خدایی باشد، نه بر مبنای منافع شخصی؛ بر مبنای ارزش‌گذاری به انتخاب مردم باشد، نه بر مبنای اینکه رأی مردم را برای شخصیت‌ها و ارزش‌های خودمان در نظر بگیریم و رأی مردم را فدای رفتارهای خودمان قرار دهیم. این هم باز یکی از اختلاف‌های اساسی بین سیاست علوی و سیاست اموی است که متأسفانه هنوز هم در جوامع بشری این‌چنین اتفاق می‌افتد.

غالباً ادعا می‌کنند که برای رأی مردم ارزش قائلند، اما همه جا کسانی که قدرتی دارند، صاحب ثروت و مکنت هستند، آن‌ها مقدم هستند. این اواخر که کشورهای مستکبر دنیا خیلی راحت انتخابات مردمی را که مردم در آن شخص مناسبی را برای حکومت خودشان انتخاب کرده بودند، دیدیم که دولت استکباری آمد و رئیس‌جمهور منتخب مردم را دزدید. یعنی توهین به رأی مردم است.

این چگونه می‌تواند ادعا کند و برگردد بگوید که ما منفعت مردم و حق مردم را می‌خواهیم، ما دلمان برای مردم می‌سوزد؟

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha