خبرگزاری حوزه | فراخوان اخیر رضا پهلوی برای «روز جهانی اقدام» و گردهماییهای همزمان در چندین شهر بزرگ جهان (تورنتو، مونیخ، لسآنجلس )، ظاهراً تصویری از هیاهو و حضور پر رنگ ایجاد کرد، اما از منظر جامعهشناسی سیاسی، بیشتر به یک کنش نمادین محدود ماند تا یک حرکت عادی و طبیعی و ریشهدار.
چنین تجمعاتی، به فرض پرشور و رسانهای، عمدتاً در میان جوامع تبعیدی شکل میگیرند و بدون پیوند عمیق و ساختاری با نیروهای اجتماعی داخل کشور هستند.
اساسا در نظریههای انقلاب، مشروعیت و اقتدار سیاسی زمانی پدید میآید که تضادهای طبقاتی و ساختاری درون جامعه به کنش جمعی تبدیل شود؛ نه آنکه از بیرون و بر پایه میراث تاریخی یک فرد، موجی نمایشی سازماندهی گردد.
این رویکرد، بیش از آنکه نشاندهنده دوراندیشی سیاسی باشد، یادآور نوعی کوتاهبینی استراتژیک است: تکیه بر نوستالژی قدرت گذشته به جای ساختن ائتلافهای واقعی و دارای قدرت در شرایط کنونی.
چنین فراخوانهایی به جای آنکه نظام موجود را به چالش بکشند، گاه ناخواسته گذشتهای را یاد آوری و تولید میکنند که خود عامل وجودی بحرانهای امروز شد.
در نتیجه، نخستین شرط رهبری در دوران گذار، کاریزمای واقعی است؛ کاریزمائی که نه از نام و نشان خانوادگی، بلکه از پیوند زنده با مطالبات مردم، توانایی بسیج گسترده و ایجاد اعتماد ارگانیک سرچشمه بگیرد. وقتی این شرط اولیه هم فراهم نیست، انتظار شروط اساسیتر (مانند برنامه روشن، شبکه سازمانی داخل کشور و اجماع نخبگان) بیمعنا به نظر میرسد.این یعنی باید برای او ضرب المثل «شتر در خواب بیند پنبهدانه، گهی لف لف خورد گه دانه دانه»یاد آوری گردد.
حامد حق پناه










نظر شما