خبرگزاری حوزه | وضعیت سیاسی معاصر با مبدل کردن میدان سیاست به ماشین محاسبه پذیر و ریاضیاتی، امکان هر نو سیاست مردمی را فرو بستهاست. منطق صوری نمایندگی (representation) در قالب احزاب سیاسی خود به امری کاملاً مستقل و منفک از حیات اجتماعی مبدل شدهاست بهنحوی که سیستمهای مختلف نمایندگی به رویههای مشروع سازی الیگارشها تبدیلشدهاند. در دهههای اخیر وضعیت سیاسی معاصر حتی بهواسطه منطق صوری نمایندگی نیز تعین نمییابد بلکه نیروهای بیرونی همچون بازار و منطق سرمایه هر آن تصمیم سیاسی را به گزینشهای ماشینی عرضه و تقاضا وانهادهاند.
قدرت مردم؛ نیروی مقابله با دشمنان اسلام
ایران نیز از چنین فرایندی مستثنی نبوده است؛ اندک زمانی پس از انقلاب اسلامی نهادهای مردمی با ادغام در بروکراسی دولتی و مبدل شدن به بخشی از ساختار وزارت خانهای، تمامی امکانهای خود برای حضور نهادمند مردم در عرصه سیاست را از دست دادند. حضور مردم در سیاست با دو مولفه شناخته میشد؛ منطق نمایندگی و رأی دهی و دیگری حضور مردم در خیابانها، حتی حضور مردم در خیابانها نیز بهواسطه نهادهای دولتی همچون سازمان هماهنگی تبلیغات اسلامی به کارناوالهایی عاری از شور انقلابی مبدل شد. اگرچه بروکراسی به حذف و طرد نهادهای انقلابی اقدام کرد اما روح انقلابی همواره در ایران بهنحو شبح گونه حضور داشت و سایه آن همواره بر سر بروکراسی سنگینی میکرد.
روح انقلابی همچون ققنوس در آسمان ایران همواره در پرواز بوده است اما فقط در رخدادها ققنوس بال و پری دوباره مییابد و خود را آشکار میسازد. جنگ رخداد بیرونی از نظم روزمره امور است که کلیه روندها و ساختارهای پیشینی را معلق میکند. دستگاه ریاضیاتی و ماشین تصمیم گیری دولت تنها با الگوریتمهای از پیش موجود کارایی مییابند. رخداد یک امر همگانی و همهگیر است و با رخ دادن تمامی مناسبات، احوالات و رویهها را دگرگون میسازد به همین جهت الگوریتمهای از پیش موجود توانایی کارآمدی در زمانه رخداد را ندارند. ادارهها و سازمانهایی که بر مبنای چارت سازمانی و الگوریتمها میاندیشند عملاً به موجودیتی بیمصرف مبدل خواهند شد. در موقعیت رخداد که با سازمانها و بروکراسی دولتی مواجه هستیم با دو امکان در پیش روی خود مواجه خواهیم بود؛ یکی انباشت مسائل و مشکلات و در نهایت شکست حتمی در میدان نبرد و دومی بازیابی سیاسی مردمی و حل مسائل بهواسطه نهادهای اجتماعی. عنصر محوری و توضیح دهنده جنگها همواره خشونت بوده است و معرف خشونت نیز ابزارها، تکنولوژی و امور فنی اعمال خشونت هستند. قدرت تنها نیرویی است که توانایی مقابله با خشونت را در خود دارد. قدرت، دیگ جوشانی از مردم است که در شبکههایی بر اساس غایات مشخص در همکاری با یک دیگر بر سازنده گرمایی جوشان از ارادهورزیاند. قدرت امری مردمی و مربوط به اراده همگانی است به همین جهت هیچگاه، هیچ تکنولوژی و سازمان رزمی توانایی غلبه بر نیروی مردمی را ندارد. با رخداد جنگ و ظهور ققنوس اراده مردمی در ایران، جنگ ماهیتی همچون انقلاب به خود گرفته است.
روح مقاومت در مشتهای گره کرده زنان و مردان ایرانی
ویژگی اساسی انقلابها، همبستگی عمومی، اراده ورزی عمومی در جهت غایت مشترک است. در انقلابها همبستگی عمومی از مسیر فداکاری، بخشش و قربانی کردن خویشتن محقق میگردد. شمایلی که در جنگ رمضان مشاهده میکنیم دارای چنین ویژگیهایی هستند. مردم علیرغم ترس، واهمه و اضطراب برای آینده میجنگند. در هر روز شاهد ابتکار عملهای و خلق و زایشگریهای جدید در عمل جمعی هستیم. روح ایرانی در مواجه با جنگ را میتوانیم در مشتهای گره کرده زنان و مردانی دید که در مسیر راهپیمایی و با وجود برخورد بمب و موشک بدون ترس حتی یک قدم نایستادند بلکه محکم و استوار و با صلابت بر بانگ نیایش سرود میخواندند. بازگشت ققنوسوار روح انقلابی را در کار جهادی آوار برداری، خدمت به مجروحین، پخش ارزاق و همیاریهای مردمی در مواجه با جنگ میتوانیم مشاهده کنیم. به ظهور رسیدن مردم در جنگ همان بعثت مردم است که پیش از جنگ بدان بشارت داده شده بود.
بعثت مردم بدون ظهور نبی و رهبری کاریزماتیک چگونه رخ میدهد؟ این عمل را قربانیان و رهبر قربانی شده با خون خود به عمل آوردند. خون، مستحکمترین پٌتکی است که میتواند لایههای رسوب یافته در نفس آدمی را برش داده و قلوب سخت و سفت آدمی را به نرمی مبدل کند. قربانی با رسوببرداری و رسوخ به قلوب انسانی و تحول و دگرگونی در این قلوب، آنها را به عمل فداکارانه دعوت میکند. فداکاری و محبت کارویژه دیگری است که بهوسیله آن «خارها گل میشوند» و قلبهای انسانی بهوسیله محبت به یکدیگر متصل میگردد. این تحول در عرصه اجتماعی برای آنکه مبدل به قدرت بشود نیازمند نهادهای اجتماعی است که نیروی اجتماعی را در محیطی به کار اندازد و در صورت مصرف این نیرو سریعاً توانایی بازاحیای آن را داشتهباشد.
نهادهای مردمی و باز احیای سیاست
آنچه امروز در خیابانهای تهران و شهرهای مختلف ایران مشاهده میکنیم روحیه تعاون و همکاری است که باید در فضایی به عینیت مبدل شود. گرمای این روزهای خیابان برای تداوم نیازمند نحوی از نهادهای اجتماعی است که امکانی برای پایداری آنها ایجاد کند. اگرچه یکی از مهمترین لوازم شکل گیری نهادهای اجتماعی یعنی نیروی اجتماعی با تب و تاب و گرمای آن وجود دارد اما شکل گیری نهادهای اجتماعی لوازم دیگری نیز دارند؛ از جمله فضای عمومی و شبکههای اجتماعی. جهت شکل گیری نهادهای اجتماعی تعاونی محور هر فضای عمومی از خیابان، مدرسه، مسجد، دانشگاه، سرای محله و... میتواند بهعنوان فضایی در نظر گرفته شود که محل ظهور نمودهای عمومی است.
لازمه دیگر آن است که در محیطهای عمومی شبکههایی از مردم که از پیش وجود داشتند به فعالیت بپردازند. برای مثال در مدارس شبکهای از دانشآموزان، معلمان، و اولیاء وجود دارد که میتواند در وضعیت جنگی این شبکه بهعنوان یک نهاد اجتماعی در نظر گرفته شود. دانشگاهها مملو از شوراهای صنفی، انجمنهای علمی، کانونهای فرهنگی و انجمنهای سیاسی هستند این بهمعنای وجود شبکههای از پیش موجود است. شبکههای اجتماعی از پیش موجود دارای منطق مشورتی و شورایی بوده و امکان هم آرایی نیروها را ممکن میکند. مساجد دارای شبکههای اجتماعی قدرتمندی در محلات هستند که میتوان بهواسطه شبکه مساجد امنیت محلی و حکمرانی محلی را به انجام رساند. سویه دیگر شبکههای اجتماعی را میتوانیم در شبکه اجتماعی اصناف مشاهده کنیم. اصناف امکان بهره مندی از شبکه بازار محلی و توزیع ارزاق و مایحتاج مردمی را ممکن میکند.
تجربه انقلاب اسلامی و شکل گیری نهادهای انقلابی میتواند راهگشاییهای برای امروز داشتهباشد. نهادهای انقلابی همچون کمیته، جهاد سازندگی، سپاه، کمیتهامداد، نهضت سوادآموزی و... در راستای پاسخ به مسائل و مشکلات کشور صورت پذیرفت. تمامی نهادها برآمده از شبکههای از پیش موجود بودند، کمیته از ادغام نیروهای محلات و گروههای مسلح شکل گرفت. جهاد سازندگی را دانشجویانِ انجمن اسلامی تشکیل دادند و سپاه از درون مساجد، هیئتها و دستههای رفاقتی جوان برون آمد. تمامی نهادهای انقلابی دارای ساختاری مشورتی، شورایی، افقی و عاری از سلسله مراتب سازمانی بودند. یکی از اساسیترین ویژگیهای تجربه نهادهای انقلابی سال ۵۷ نحوی از سیاست لوکال و محلی بود که امکان چابکی و حل و فصل امور را ممکن میساخت. نهادهای اجتماعی نوظهور توانایی فراگیری عام ندارند و تنها با کسب تجربه و ساخت خود از درون است که یک نهاد اجتماعی توانایی فراروی از محله را مییابد. دولت و بروکراسی رسمی، نهادهای اجتماعی را نباید بهعنوان یک مزاحم در نظر بگیرد بلکه در شرایطی که بروکراسی رسمی توانایی انجام وظایف خویش را عهدهدار نیست لازم است تا به تسهیل گری بپردازد و وظایف، امکانات و تجهیزات خود را به نهادهای مردمی واگذار کند.
نهادهای مردمی در پاسخ به بحرانهایی به ظهور میرسند که دولت و بروکراسی توانایی پاسخ به آنها را ندارد. بحرانهای فعلی یا بحرانهایی که در آینده و با تشدید تنش شکل بگیرد هر کدام میتواند محیا کننده یک نهاد مردمی باشد اما ظهور هر نهاد مردمی، لازمهاش فضای عمومی است. تناسب عددی فضای عمومی و نهادهای تخصصی مردمی یکسان نیست پس لازمه پاسخگویی به نیازها و رفع مسائل شکلگیری نهادهای عمومی فراگیر در فضاهای عمومی است بدین معنا مدارس، دانشگاهها، مساجد و دیگر امکان عمومی وظایف محدود بر عهده نخواهند داشت بلکه هر فضای عمومی باید بهمنزله یک دولت محلی با فراگیری عام عمل کند و تمامی نیازها را در خود پوشش بدهد.
یکی از مهمترین مسائل فعلی کشور و مشخصاً شهر تهران فقدان کلانتریها و امنیت عمومی شهر است. این مسئله باعث فشار زیادی به نیروهای امنیتی و استهلاک آنها شدهاست. نیروهای بسیج همچنان در حال هدف قرار گرفتن هستند. تنها با واگذاری امنیت محلات به محله و یاریگری و نفرگیری مجدد از درون محله است که امکان امنیت شهری پایدار میماند. در این میان تفاوتی ندارد یک یا چند مدرسه یا مسجد محل میتوانند مسئله امنیت مردمی را بر عهده بگیرند. لازم است به یاد بیاوریم که در سال ۵۷ کمیتههای انقلاب اسلامی از درون محلات شکل گرفت.
مسئله دیگر کشور ویرانیهایی است که شبکههای مختلف انرژی و خدمات رسانی را مختل میکند. همچون شبکه برق، آبشیرینکنها، گاز، پالایشگاه، نفت و یا شبکههای سایبری. دانشگاهها، دانشجوها، اساتید و امکانات آزمایشگاههای دانشگاهها میتوانند موقعیت مناسبی برای ساخت و طراحیهای تکنولوژیکی و فنی باشند.
نهادهای مردمی و باز احیای سیاست
مورد دیگر ضعف پدافندی و راداری کشور است که پس از جنگ دچار آسیبهای جدیای شدهاست این در حالی است که دانشگاههای کشور مملو از دانشجویان مخابرات، برق، مکانیک، کامپیوتر و ... است که شبکههای منسجمی از این دانشجویان توانایی بازاحیای چرخه پدافندی کشور را دارند.
احتمالاً با طولانی شدن جنگ، مسئله ارزاق، گرانی بازار و توزیع محصولات به یکی از مهمترین مشکلات کشور تبدیل شود. با از دست رفتن سازوکارهای نظارتی دولت لازم است نقش و وظایف اصناف را به آنها بازگرداند و با اعتماد به اصناف مدیریت بازار را به آنها محول کرد. اصناف نیز بخشی از جامعه هستند و در صورتی که اصناف نه بهعنوان تک گروههای اجتماعی بلکه بهعنوان یک مجمع اصناف شناسایی شوند میتوانند نقش کنترلی بازار را به عهده بگیرند.
میتوانیم لیست بلندبالایی از نیازهای کشور اعم از فرهنگی و آموزشی تا آوار برداری، بازسازی و کمک به نیروهای امدادی را بررسی کنیم اما هرکدام از موارد اولاً نیازمند تخصص ویژه و بررسی میدان است و دوماً آنکه در این متن قصد ما تعیین وظایف نیست بلکه بر لزوم نهادمندسازی اجتماعات مردمی تأکید شدهاست. نهادمندسازی اجتماعات مردمی کارویژه دیگری نیز دارد و آن باز احیای مداوم گرما و نیروی انقلابی گری است. برای آنکه میل از ساحت منافع فردی عبور کند و منافع همگانی یا غایات عام را در نظر بگیرد نیاز است تا نیرویی همواره تذکردهنده و تشویق کننده وجود داشتهباشد تا کنش جمعی برای همگان صورت بپذیرد. این مهم تنها در درون یک فرم میتواند تداوم یابد، فرمی که چرخه فداکاری را به اصل اساسی بقای خود مبدل سازد در این صورت با هر عمل فداکاری سوختی برای عمل دیگر مهیا میشود و نیرویی برای بازیابی مجدد نهاد ایجاد میشود. چرخه فداکاری چون همواره بر دیگری توجه دارد هیچگاه درهایش بسته نخواهد شد و درون فرایند فرقهساز نخواهد غلتید.
اکبر محمدی، دانشآموختۀ جامعهشناسی










نظر شما