خبرگزاری حوزه | مقدمه: منطقِ میدان، منطقِ میز؛ قاعدهای نانوشته اما جاودانه در عرصه دیپلماسی وجود دارد: «قدرت میدان، منطقِ میز را تعیین میکند.» آنکه از میدان نبرد پیروز بیرون آمده، نهتنها حق دارد که مطالبات حداکثری خود را پیگیری کند، بلکه بزرگترین خطای راهبردی آن است که از این حق چشم بپوشد و به کفِ مطالبات قانع شود. تاریخ اسلام، انقلاب اسلامی و تجربه قدرتهای بزرگ جهانی، همگی گواهی میدهند که قانعشدن به حداقلها، دشمن را جریتر و زیادهخواهتر میسازد و دستاوردهای راهبردی را بر باد میدهد. امروز که ایران اسلامی پس از ۳۹ روز جنگ نابرابر، دشمن را از رسیدن به اهدافش بازداشته و در موضع قدرت پای میز مذاکره نشسته است، تیم مذاکرهکننده تکلیفی جز پیگیری مطالبات حداکثری ندارد. این نوشتار میکوشد با مرور درسهای ماندگار تاریخ، ضرورت این راهبرد را تبیین کند.
درسهای صدر اسلام؛ آنجا که مصالحه، حداکثری بود
صلح حدیبیه؛ فتحی در لباس صلح
در سال ششم هجری، پیامبر اکرم(ص) با یاران خود آهنگ مکه کرد. قریش که قدرت نوظهور اسلام را تهدیدی برای موجودیت خود میدید، از ورود مسلمانان جلوگیری کرد. پس از گفتوگوهایی فشرده، صلح حدیبیه منعقد شد. در نگاه نخست، پیامبر(ص) از موضع خود عقبنشینی کرده بود: بازگشت بدون انجام عمره، پذیرش شرط بازگرداندن مسلمانانِ فراری و چشمپوشی از عنوان «رسولالله» در متن صلحنامه. اما آنچه در باطن رخ داد، تحمیلِ یک پیروزی راهبردی بود. پیامبر(ص) در این مذاکره به کفِ مطالبات قانع نشد؛ ایشان با زیرکی، اصلِ راهبردیِ خود یعنی تثبیت موجودیت سیاسی اسلام و گشودن راه فتح مکه را محقق ساخت. قرآن کریم از این صلح با عنوان «فتح مبین» یاد کرد. این منطق، یعنی پیگیری هدف نهایی در لفافه انعطاف تاکتیکی، باید الگوی امروز تیم مذاکرهکننده ایران باشد: هرگز از اصل راهبردی کوتاه نیایند و آن را در بندبند توافق بگنجانند.
امیرالمؤمنین(ع)؛ ایستادگی بر اصول تا پای جان
پس از به خلافت رسیدن علی(ع)، معاویه از بیعت سرباز زد و شام را به پایگاه طغیان بدل کرد. امام(ع) جریر بن عبدالله را برای مذاکره فرستاد، اما هرگز حاضر نشد بر سر اصولِ حکمرانی اسلامی مصالحه کند. معاویه میخواست شام را بهعنوان قلمروی نیمهمستقل حفظ کند. از نگاه امیرالمؤمنین، اینها خطوط قرمزی بود که پذیرش آن به معنای فروپاشی حاکمیت عدل بود. مذاکره به جایی نرسید و جنگ صفین درگرفت. امام(ع) نشان داد که رهبرِ حق، حتی به بهای جنگ، از مطالبات حداکثری خود عقبنشینی نمیکند؛ چرا که حاکمیت حق، قابل تقسیم و مصالحه نیست.
صلح امام حسن(ع)؛ تحمیل شروط از موضع دشواری
نمونه درخشان دیگر، صلح امام حسن مجتبی(ع) با معاویه در سال ۴۱ هجری است. امام(ع) با آنکه از نظر نظامی در موضع ضعف قرار داشت و یارانش سست شده بودند، به کفِ مطالبات قانع نشد. ایشان شروط متعددی را در متن صلح گنجاند: بازگرداندن خلافت به امام حسن(ع) پس از معاویه، تأمین امنیت شیعیان علی(ع)، توقف سبّ و لعن امیرالمؤمنین و لغو بدعتهای خلیفههای پیشین. این شروط، گرچه بهطور کامل اجرا نشد، اما نشان داد که حتی در اوج فشار، میتوان و باید مطالبات حداکثری را مطرح کرد و آن را مبنای توافق ساخت. راهبرد امام حسن(ع) به ما میآموزد که «ضعف ظاهری» نباید به «تسلیم راهبردی» بینجامد، بلکه باید با هنر دیپلماسی، حداکثر منافع را تأمین کرد.
تجربه انقلاب اسلامی؛ از الجزایر تا برجام
توافق الجزایر؛ امتیازگیری در اوج بحران
پس از تسخیر سفارت آمریکا در ۱۳ آبان ۱۳۵۸ و گروگانگیری ۴۴۴ روزه، مذاکرات ایران و آمریکا سرانجام در الجزایر به نتیجه رسید. ایران در این مذاکرات، با وجود فشارهای بیسابقه جهانی، به کفِ مطالبات قانع نشد و خواستههای حداکثری خود را تحمیل کرد: تعهد آمریکا به عدم دخالت در امور داخلی ایران، آزادسازی داراییهای بلوکهشده و پذیرش عدم طرح دعاوی جدید. این توافق نشان داد که حتی در برابر ابرقدرتی چون آمریکا، میتوان با ایستادگی بر اصول، دشمن را به عقبنشینی واداشت. الجزایر، الگویی ماندگار از پیوند میدان و دیپلماسی برای دستیابی به حداکثرِ ممکن است.
برجام؛ زخمِ قانعشدن به کف
مذاکرات هستهای که به برجام انجامید، نقطه مقابل الجزایر است. ایران در این مذاکرات، بسیاری از توانمندیهای خود را محدود کرد و به کفِ مطالبات قانع شد؛ غنیسازی محدود شد، سانتریفیوژها کاهش یافت و آب سنگین اراک تغییر کاربری داد. در مقابل، وعده لغو تحریمها داده شد. اما آمریکا در سال ۲۰۱۸ بهصورت یکجانبه از برجام خارج شد و نشان داد که اساساً به هیچ توافقی پایبند نیست. دشمن از قانعشدن ایران به کفِ مطالبات، نشانه ضعف گرفت و بر فشارها افزود.
برجام، درس عبرتی است برای امروز: هرگونه عقبنشینی از خواستههای حداکثری، نه تضمینی برای اجرای توافق است و نه امنیت ملی را تأمین میکند.
آزمون جهانی؛ قدرتی که از حداکثر نمیگذرد
ویتنام؛ شکست ابرقدرت در برابر اراده یک ملت
در جنگ ویتنام، آمریکای قدرتمند با اراده ملتی کوچک اما استوار روبهرو شد. ویتنام شمالی به رهبری هوشی مینه، هرگز به کفِ مطالبات قانع نشد. مذاکرات صلح پاریس (۱۹۷۳) با خواستههای حداکثری ویتنام به نتیجه رسید: خروج کامل و بیقیدوشرط نیروهای آمریکایی از ویتنام. آمریکا با بیش از ۵۸ هزار کشته و هزینههای نجومی، ناگزیر به پذیرش شروط طرف پیروز شد. ویتنام ثابت کرد که قدرت میدان، اگر با اراده سیاسی همراه شود، میتواند حتی ابرقدرت را به زانو درآورد و مطالبات حداکثری را تحمیل کند.
اسرائیل و فلسطین؛ رژیمی که فقط حداکثر میخواهد
در مذاکرات صلح میان اسرائیل و فلسطین، رژیم صهیونیستی هرگز به کفِ مطالبات قانع نبوده است. اسرائیل همواره راهبرد «بازی با حاصل جمع صفر» را دنبال کرده: هر امتیازی که به فلسطینیان داده شود، شکست اسرائیل تلقی میشود. بنیامین نتانیاهو در طول دههها نشان داده که مذاکره را نه برای صلح، که بهعنوان «تاکتیکی برای خرید زمان» بهکار میگیرد. این رژیم، مطالبات حداکثری را یک «راهبرد دائمی» میداند و هیچگاه از اهداف راهبردی خود کوتاه نیامده است.
آمریکا در مذاکرات هستهای؛ از غنیسازی صفر تا مدل لیبی
آمریکا نیز در تمام سالهای مذاکره با ایران، همواره مطالبات حداکثری داشته است. از «غنیسازی صفر» گرفته تا «مدل لیبی» و حذف کامل برنامه هستهای، واشنگتن هرگز از هدف نهایی خود دست نکشید. جی. دی. ونس، از مقامات آمریکایی، بهصراحت گفت که ایران باید «برای همیشه از توانمندیهای هستهای دست بکشد». این نشان میدهد که دشمن، حتی در شرایطی که ظاهراً تن به مذاکره میدهد، در پی دستیابی به اهداف حداکثری است و کوتاهآمدن ایران را نشانه ضعف میپندارد.
صحنه امروز؛ ۳۹ روزی که معادلات را تغییر داد
پس از ۳۹ روز جنگ نابرابر، آمریکا و اسرائیل با تمام توان نظامی خود به ایران یورش آوردند. هدف اعلامی آنان نابودی توان هستهای و موشکی ایران، و هدف پنهانتر، فروپاشی نظام بود. اما چه دستاوردی داشتند؟ تنها بخشی از ذخایر موشکهای بالستیک ایران آسیب دید و بیش از ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده ۶۰ درصد همچنان در اختیار ایران است. تنگه هرمز، این شاهرگ اقتصادی جهان، زیر مدیریت مقتدرانه ایران باقی ماند. دشمن در ۱۰۰ ساعت نخست جنگ ۳.۷ میلیارد دلار هزینه کرد، بیش از ۸۵۰ موشک تاماهاوک شلیک نمود و دهها فروند هواپیمای پیشرفته از جمله F-35 را از دست داد. ایران در این نبرد، قدرت بازدارندگی خود را به رخ جهانیان کشید و ثابت کرد که در برابر اراده ملت، مدرنترین ارتشها نیز ناتوانند.
امروز، تیم مذاکرهکننده ایران با پشتوانه این پیروزی راهبردی پای میز مذاکره نشسته است. پنج شرط ایران ــ پایان جنگ در تمام جبههها، رفع کامل تحریمها، آزادسازی داراییهای بلوکهشده، جبران خسارات جنگ و بهرسمیتشناسی حاکمیت ایران بر تنگه هرمز ــ نه مطالباتی غیرواقعبینانه، که حداقلِ ضروری برای استیفای حقوق یک ملت است. این خواستهها برآمده از خون شهیدان و ایستادگی حماسی ملت ایران است. تیم مذاکرهکننده تکلیف دارد که این مطالبات حداکثری را بیکموکاست پیگیری کند و از کفِ مطالبات قانع نشود.
وظیفه تیم مذاکرهکننده در تراز انقلاب اسلامی
تیم مذاکرهکننده امروز، وارث راه پیامبر(ص) در حدیبیه، علی(ع) در صفین و امام حسن(ع) در صلح با معاویه است. تکلیف نخست آنان، تثبیت دستاوردهای میدان در متن توافق است. تنگه هرمز، توان موشکی و برنامه هستهای، خطوط قرمزی هستند که نباید در هیچ شرایطی بر سر آنها معامله کرد. تکلیف دوم، پرهیز از تکرار تجربه تلخ برجام است: این بار باید هرگونه توافقی با ضمانتهای اجرایی محکم، سازوکارهای جبرانی در صورت نقض عهد، و راستیآزمایی دقیق همراه باشد. تکلیف سوم، مطالبه غرامت جنگی است؛ چشمپوشی از این حق، به معنای تشویق متجاوز و جرأتبخشی به تجاوزات آتی خواهد بود.
دشمن نیز بیکار ننشسته است. آمریکا و اسرائیل، اگرچه ممکن است بهصورت مقطعی و بهدلیل شکستهای میدانی یا حیلههای دیپلماتیک از برخی مواضع خود عقبنشینی کنند، اما هرگز از اهداف حداکثری خود دست نمیکشند. آنان مذاکره را تنها تاکتیکی برای تنفس و بازسازی قوا میبینند. در چنین میدانی، هرگونه کوتاهآمدن ایران، پیامی جز «ضعف» مخابره نمیکند و دشمن را به زیادهخواهی بیشتر وامیدارد.
فرجام سخن با دولتمردان و تیم دیپلماسی؛ فریادِ حداکثر، صدای تاریخ
از حدیبیه تا تنگه هرمز، یک منطق واحد بر تاریخ سیاست خارجی ایران سایه افکنده است: آنکه از موضع قدرت سخن میگوید، باید مطالبات حداکثری داشته باشد. پیامبر(ص) با صلح حدیبیه راه فتح مکه را گشود، علی(ع) بر سر حاکمیت حق مصالحه نکرد، امام حسن(ع) شروط حداکثری را بر معاویه تحمیل نمود، الجزایر امتیاز گرفت و ویتنام آمریکا را بیرون راند.
امروز، ایران با پشتوانه ۳۹ روز مقاومت جانانه، در موقعیتی ایستاده که میتواند و باید فریادِ حداکثر را سر دهد. تیم مذاکرهکننده، نماینده ملتی است که از دل آتش و خون برخاسته و اکنون میخواهد ثمره این ایستادگی را بر سر میز مذاکره ببیند. کوتاهآمدن از این مطالبات، خیانتی به شهیدان و ظلمی به تاریخ است. اینک زمان آن است که دیپلماسی، تکمیلکننده حماسه میدان باشد و ملت ایران، یکپارچه و استوار، پشت سر تیم مذاکرهکننده خود بایستد تا طعم شیرین پیروزی نهایی را بچشد.
تا اینجا آنچه که تیم مذاکرهکننده و دستگاه دیپلماسی بایستی تمام همت خویش را مصروف دارند مشخص گردید مبنی بر اینکه باید و باید در میدان رزم مذاکره، به دنبال تحقق و استیفای حداکثری حقوق ملت و کشورمان باشند.
اما چنین رویکردی مستلزم این نیست که در سطح عموم مردم، انتظارات و توقعات نهایی از میدان مذاکره، حداکثری باشد. در ظاهر ماجرا، یک تضاد و تناقض آشکار به ذهن متبادر میشود اما با کمی تامل مشخص میشود که این دو موضوع کاملا با یکدیگر همراستا و همخوان میباشند: مردمی که با اعتماد به تیم دیپلماسی و مذاکرهکنندگان به عنوان نمایندگان خود در میدان رزم دیپلماتیک، توقعات خود را با توجه به واقعیات بینالمللی تنظیم میکنند و مذاکرهکنندگانی که با اتکا به حمایت و انسجام و اعتماد ملت خود، نهایت تلاششان را برای استیفای حداکثری حقوق آنان به کار میبندند.
در این قسمت از نوشتار، پرداختی خواهیم داشت در خصوص انتطارتی که مردم کشورمان از صحنه مذاکرات باید داشته باشند.
منطق انتظارات متوازن
در بخش اول این یادداشت، تصویری از میدان نبرد و میز مذاکره ترسیم شد، حال باید به این پرسش پاسخ داد که انتظارات مردم ایران از پایان این جنگ و مذاکرات جاری چه باید باشد که پاسخ را در قالب چند اصل، بیان میکنیم:
اصل اول: جنگ، برای همه پرهزینه بود
این جنگ برای ایران «موجودیتی» بود، برای اسرائیل «موجودیتی» و برای آمریکا بهعنوان ابرقدرت جهانی، «حیثیتی». جنگی که در آن ایران توانست در برابر دو قدرت نظامی برتر جهان ایستادگی کند و آنها را از دستیابی به اهدافشان بازدارد، نمیتواند به یک «پیروزی کامل» برای هیچیک از طرفین ختم شود. گزارش تحلیلی «نشنال اینترست» به درستی اشاره میکند که «هیچ برنده آشکاری در این جنگ وجود ندارد» و «با ناتوانی هر دو طرف در تحمیل اراده خود بر دیگری، خاورمیانه وارد دورهای از توازن شکننده شده است.»
اصل دوم: سقف انتظارات با کف واقعیتها تنظیم میشود
شروطی که ایران و آمریکا به صورت علنی مطرح کردهاند، بیش از آنکه «حداقلهای دستیافتنی» باشند، «حداکثرِ مطلوب» هر طرف را نشان میدهند. این یک قاعده شناختهشده در مذاکرات بینالمللی است. ایران طبیعتاً نمیتواند انتظار داشته باشد که آمریکا تمامی شروطش را بیکموکاست بپذیرد، همانگونه که آمریکا نیز نمیتواند انتظار داشته باشد ایران تن به شروط آن کشور بدهد.
آنچه در نهایت از دل مذاکرات بیرون میآید، چیزی میان این دو طیف خواهد بود؛ توافقی که در آن، دستاوردهای ایران در میدان نبرد به رسمیت شناخته شود، اما در عین حال، برخی خواستههای طرف مقابل نیز تأمین گردد. برای نمونه، بازگشایی تنگه هرمز با حفظ حاکمیت ایران بر آن، یا پذیرش حق غنیسازی در چارچوب نظارتهای بینالمللی، رفع کامل محاصره دریایی ایالات متحده در خلیج فارس، نمونههایی از راهحلهای میانه است.
اصل سوم: تجربه تاریخی را جدی بگیریم
پذیرش قطعنامه ۵۹۸ از سوی امام خمینی (ره) به ما میآموزد که گاه پذیرش یک توافق، هرچند تلخ و ناقص، بهتر از تداوم جنگی فرسایشی است که هزینههای آن از توان ملت خارج است. اما این درس را نیز باید به خاطر سپرد که پس از پذیرش قطعنامه، عراق به تعهدات خود پایبند نماند و سالها طول کشید تا حتی بندهای اولیه قطعنامه اجرا شود. ایران امروز، با پشتوانه تجربه تاریخی و قدرت بازدارندگی اثباتشده خود، میتواند ضمانتهای محکمتری برای اجرای توافق مطالبه کند.
اصل چهارم: فرق است میان انتظار و مطالبه
مردم ایران حق دارند بدانند که نتیجه این همه هزینه و ایثار چه بوده است. حق دارند بپرسند که آیا امنیت ملی تقویت شده، آیا تهدیدات دفع گردیده، آیا منافع ملی تأمین شده است. اما این حق، نباید به انتظاراتی ناپخته و غیرواقعبینانه تبدیل شود که ناشی از بیخبری از میدان نبرد یا بیتوجهی به ظرافتهای دیپلماتیک است.
توقع اینکه تمامی خواستههای ایران در همان گام نخست تأمین شود، یا اینکه آمریکا بدون هیچ دستاوردی از میدان خارج گردد، انتظاری است که نه با منطق سیاسی سازگار است، نه با واقعیتهای صحنه بینالمللی. دشمن نیز هزینههای سنگینی پرداخته و نمیتواند دست خالی به افکار عمومی خود بازگردد. هنر دیپلماسی ایران در این است که میان آنچه در میدان به دست آورده و آنچه بر سر میز مذاکره وا مینهد، تعادلی عزتمندانه برقرار کند.
ضرورت توجیه افکار عمومی
در این میان، یک وظیفه مهم بر دوش رسانهها، نخبگان و تریبونهای عمومی است: تبیین واقعبینانه شرایط برای افکار عمومی:
همانگونه که رهبر شهید انقلاب بارها تأکید فرمودهاند، مردم ما مردمی هوشمند و آگاهند و اگر واقعیتها به درستی برایشان تبیین شود، پیچیدگیهای صحنه را درک خواهند کرد.
جنگی که در آن ایران توانست در برابر تهاجم ترکیبی و همهجانبه دو قدرت نظامی جهان ایستادگی کند، به خودی خود یک پیروزی راهبردی است. اینکه آمریکا و اسرائیل نتوانستند به اهداف اعلامشده خود ــ از جمله سقوط نظام، تجزیه ایران، یا نابودی کامل توان هستهای و موشکی ــ دست یابند، یک دستاورد بزرگ برای ملت ایران است. اما این دستاورد به معنای آن نیست که ایران میتواند در مذاکرات، همه چیز را یکجا مطالبه کند.
سخن پایانی
مردم ایران باید بدانند که پایان این جنگ ۳۹ روزه، پایان یک نبرد نیست؛ آغازی است بر فصل جدیدی از تاریخ این سرزمین. فصلی که در آن، قدرت بازدارندگی ایران به رخ جهانیان کشیده شد، اما هزینههای آن نیز بر دوش ملت نشست. اکنون نوبت دیپلماسی است که دستاوردهای میدان را تثبیت کند. این دیپلماسی، نیازمند صبوری، درایت و مهمتر از همه، اعتماد به تیم مذاکرهکنندهای است که با پشتوانه خون شهیدان و رشادتهای رزمندگان، پای میز مذاکره نشسته است.
انتظارات ما از مذاکرات باید در ترازی معقول و متناسب با واقعیتهای صحنه تعریف شود: حفظ دستاوردهای راهبردی، تأمین منافع ملی، لغو تحریمهای ظالمانه، و تثبیت جایگاه ایران بهعنوان قدرتی بلامنازع در منطقه؛ اینها خواستههایی است که هم با عزت ملی سازگار است و هم با واقعیتهای صحنه بینالمللی. فراتر از این، هر انتظاری میتواند به سرابی بیانجامد که دشمن از آن برای ایجاد شکاف میان ملت و حاکمیت بهره خواهد برد.
همانگونه که خداوند متعال میفرماید: «وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّکُمْ» (انفال: ۶۰). امروز، قوه ما تنها موشک و پهپاد نیست؛ وحدت، آگاهی و انتظارات متوازن ملت نیز بخشی از این قوه است که دشمن را به هراس میاندازد.
حجت الاسلام خدابخش عبدلی










نظر شما