پنجشنبه ۴ تیر ۱۴۰۵ - ۰۹:۳۵
ذکر مصیبت شهادت حضرت ابوالفضل(ع) از زبان شهید مطهری(ره)

حوزه/ استاد شهید مطهری با توصیف جایگاه رفیع ابوالفضل(ع) در شب عاشورا، به لحظه تاریخیِ رفتن ایشان به شریعه فرات می‌پردازد؛ جایی که حضرت با وجود تشنگی شدید، به یاد عطش امام حسین(ع) و کودکان، آب را بر آب ریخت و از نوشیدن آن خودداری کرد.

به گزارش خبرگزاری حوزه، شهید آیت‌الله مطهری در روایتی شنیدنی، حماسه حضور حضرت ابوالفضل(ع) در شریعه فرات و لحظات پرشور وفاداری او به امام زمانش را تحلیل کرده است. این متن، بازخوانیِ عظمتِ روحی و معرفتیِ علمدار کربلا در آن لحظات سرنوشت‌ساز است.

در شب عاشورا اول کسی که نسبت به اباعبداللَّه اعلام یاری کرد، همین برادر رشیدش ابوالفضل بود… آنچه که در تاریخ مسلم است، ابوالفضل بسیار رشید، بسیار شجاع، بسیار دلیر، بلند قد و خوشرو و زیبا بود (وَ کانُ یُدْعی‏ قَمَرَ بنی هاشم) که او را «ماه بنی هاشم» لقب داده بودند.

روز عاشورا می‌‏شود، بنابر یکی از دو روایت، ابوالفضل می‏‌آید جلو، عرض می ‏کند برادر جان، به من هم اجازه بفرمایید، این سینه من دیگر تنگ شده است، دیگر طاقت نمی‌‏آورم، می‌‏خواهم هرچه زودتر جان خودم را قربان شما کنم.

من نمی‏‌دانم روی چه مصلحتی- خود ابا عبداللَّه بهتر می‌‏دانست- فرمود: برادرم! حالا که می‏‌خواهی بروی، پس برو بلکه بتوانی مقداری آب برای فرزندان من بیاوری. فرمود: چَشم.

حالا ببینید چه منظره باشکوهی است، چقدر عظمت است، چقدر شجاعت است، چقدر دلاوری است، چقدر انسانیّت است، چقدر شرف است، چقدر معرفت است، چقدر فداکاری است! یک‌تنه خودش را به این جمعیت می‏‌زند.

مجموع کسانی را که دور این آب را گرفته بودند چهارهزار نفر نوشته‌‏اند. خودش را وارد شریعه فرات می‏‌کند. اسب خودش را داخل آب می‌‏برد.

این را همه نوشته‌‏اند: اول، مشکی را که همراه دارد پر از آب می‏‌کند و به دوش می‏‌گیرد. تشنه است، هوا گرم است، جنگیده است، همین طوری که سوار است تا زیر شکم اسب را آب گرفته است، دست می‏‌بَرد زیر آب، مقداری آب با دو مشت خودش تا نزدیک لب‌های مقدس می‏‌آورد. آنهایی که از دور ناظر بوده‌‏اند گفته‌‏اند اندکی تأمل کرد، بعد دیدیم آب نخورده بیرون آمد. آبها را روی آب ریخت. آنجا کسی ندانست که چرا ابوالفضل آب نیاشامید، اما وقتی بیرون آمد یک رجزی خواند که در این رجز مخاطبْ خودش بود نه دیگران. از این رجز فهمیدند چرا آب نیاشامید. دیدند در رجزش دارد خودش را خطاب می‌‏کند، می‌‏گوید:

یا نَفسُ مِن بَعدِ الحُسینِ هونی / وَ بَعدَهُ لاکُنْتُ انْ تَکونی‏

هذَا الْحُسَیْنُ شارِبُ الْمَنونِ / وَ تَشْرَبینَ باردَ الْمَعینِ‏

هیهاتَ ما هذا فِعالُ دینی / و لافعالُ صادقِ الْیَقینِ

ای نفس ابوالفضل! می‏‌خواهم دیگر بعد از حسین زنده نمانی. حسین دارد شربت مرگ می‏‌نوشد، حسین با لب تشنه در کنار خیمه‌‏ها ایستاده است و تو می‌‏خواهی آب بیاشامی؟! پس مردانگی کجا رفت؟ شرف کجا رفت؟ مواسات کجا رفت؟ همدلی کجا رفت؟ مگر حسین امام تو نیست؟ مگر تو مأموم او نیستی؟ مگر تو تابع او نیستی؟

هرگز دین من به من اجازه نمی‌‏دهد، هرگز وفای من به من اجازه نمی‌‏دهد. ابوالفضل در برگشتن مسیر خودش را عوض کرد، خواست از داخل نخلستان برگردد (قبلًا از راه مستقیم آمده بود) چون می‌‏دانست همراه خودش یک امانت گرانبها دارد. تمام همّتش این است که این آب را به سلامت برساند، برای اینکه مبادا تیری بیاید و به این مشک بخورد و آبها بریزد و نتواند به هدف خودش نائل شود.

در همین حال بود که یکمرتبه دیدند رجز ابوالفضل عوض شد. معلوم شد حادثه تازه‌‏ای پیش آمده است. فریاد کرد:

وَاللَّهِ انْ قَطَعْتُموا یَمینی / انّی احامی ابَداً عَنْ دینی‏

وَ عَنْ امامٍ صادِقِ الْیَقینِ / نَجْلُ النَّبِیِّ الطّاهِرِ الْامینِ‏

به خدا قسم اگر دست راست مرا هم قطع کنید، من دست از دامن حسین بر نمی‌دارم.

طولی نکشید که رجز عوض شد:

یا نَفسُ لا تَخْشَ مِنَ الْکُفّارِ / وَابْشِری بِرَحْمَةِ الْجَبّارِ

مَعَ النَّبِیِّ السَّیِّدِ الُمخْتارِ / قَدْ قَطَعوا بِبَغْیِهِمْ یَساری

در این رجز فهماند که دست چپش هم بریده شده است. این گونه نوشته‏‌اند: با آن هنر فروسیّتی که [در او] وجود داشته است، به هر زحمت بود این مشک آب را چرخاند و خودش را روی آن انداخت. دیگر من نمی‌‏گویم چه حادثه‌‏ای پیش آمد، چون خیلی جانسوز است.

امّ البنین مادر حضرت ابوالفضل در حادثه کربلا زنده بود ولی در کربلا نبود، در مدینه بود. در مدینه بود که خبر به او رسید که در حادثه کربلا قضایا به کجا ختم شد و هر چهار پسر تو شهید شدند.

این مادر داغدیده در این مرثیه جانسوز خودش گاهی این گونه می‌‏خواند، می‏‌گوید:

یا مَنْ رَأَی الْعَبّاسَ کَرَّ عَلی‏ جَماهیرِ النَّقَدِ / وَ وَراهُ مِنَ ابْناءِ حَیْدَرَ کُلُّ لَیْثٍ ذی لَبَدٍ

انْبِئْتُ أنَّ ابْنی اصیبَ بِرَأْسِهِ مَقْطوعَ یَدٍ / وَیْلی عَلی‏ شِبْلی امالَ بِرَأْسِهِ ضَرْبُ الْعَمَدِ

لَوْ کانَ سَیْفُکَ فی یَدَیْکَ لَما دَنی‏ مِنْکَ احَدٌ

می‏‌گوید ای چشم ناظر، ای چشمی که در کربلا بودی و آن مناظر را می‌‏دیدی، ای کسی که در کربلا بودی و می‏‌دیدی، ای کسی که آن لحظه را تماشا کردی که شیر بچه من ابوالفضل از جلو، شیربچگان دیگر من پشت سرش بر این جماعت پست حمله برده بودند، ای چنین شخصی، ای حاضر وقعه کربلا، برای من یک قضیه‌‏ای نقل کرده‌‏اند، من نمی‌‏دانم راست است یا دروغ، آیا راست است؟

به من این‌‏جور گفته‏‌اند، در وقتی که دستهای بچه من بریده بود، عمود آهنین به فرق فرزند عزیز من وارد شد، آیا راست است؟ بعد می‌‏گوید ابوالفضل، فرزند عزیزم! من خودم می‏‌دانم اگر تو دست می‌‏داشتی مردی در جهان نبود که با تو روبرو بشود. اینکه آمدند چنین جسارتی کردند برای این بود که دستهای تو از بدن بریده شده بود.

مشاهده و دانلود فیلم:

اخبار مرتبط

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha