دوشنبه ۲۲ تیر ۱۴۰۵ - ۱۷:۲۱
واکنش به ترور رهبر؛ تکلیفی چند لایه در تراز فقه، امنیت و دیپلماسی

حوزه/ ترور یک رهبر الهی ـ سیاسی، اعلان جنگ به یک ملت و نظام است و واکنش قاطع به آن از سه منظر فقهی، امنیت ملی و حقوق بین‌الملل، ضرورتی برای اجرای قصاص، حفظ بازدارندگی، صیانت از حاکمیت و کرامت ملی است.

خبرگزاری حوزه | ترور یک رهبر الهی - سیاسی، فراتر از یک جنایت فردی است. این اقدام، اعلان جنگ به تمامیت یک ملت، هتک حرمت یک نظام و تهدیدی برای امنیت یک تمدن محسوب می شود. در گفتمان اسلامی، «انتقام» در معنای جاهلی آن طرد شده، اما «قصاص» به مثابه حکمی الهی و «قیام لله» در مبارزه با ظلم، جایگاهی بنیادین دارد. این نوشتار می کوشد ابعاد این تکلیف را در سه سطح فقهی، امنیتی و بین المللی ترسیم کند.

از جنبه فقهی، قرآن کریم فلسفه قصاص را نه انتقام کور، که «حیات» جمعی معرفی می کند: «وَلَکُمْ فِی الْقِصَاصِ حَیَاةٌ یَا أُولِی الْأَلْبَابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ» (بقره: ۱۷۹). اگر در برابر قتل شخصیتی محوری واکنش بازدارنده صورت نگیرد، نتیجه آن جری شدن دشمنان، توالی جنایات و در نهایت فروپاشی اجتماع خواهد بود. خداوند می فرماید: «مَن قَتَلَ نَفْسًا بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعًا» (مائده: ۳۲). بر این اساس، ترور رهبری که مایه قوام جامعه است، مصداق «قتل الناس جمیعاً» محسوب می شود و مجازات آن، احیای مجدد حیات جمعی خواهد بود. در فقه، قصاص در قتل عمد حق اولیای دم است، اما هنگامی که قتل واجد جنبه عمومی و کلان باشد، از «حق» به «تکلیف» حاکم اسلامی تبدیل می شود که قابل عفو و اسقاط نیست. قرآن هشدار می دهد که در اجرای قصاص سستی نکنید: «وَلَا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ» (اسراء: ۳۳).

با دید و نگرش امنیت ملی؛ ترور یک رهبر، صرفاً یک جنایت فردی نیست؛ این اقدام، «اعلان جنگ نرم و سخت» به حاکمیت ملی، تمامیت ارضی و انسجام اجتماعی یک کشور است. بر اساس قاعده فقهی «دفع افسد به فاسد» و اصل «بقای نظام» که از مقاصد ضروری شریعت است، هرگونه مماشات در پاسخ، به معنای تضعیف بازدارندگی ملی، ایجاد شکاف در امنیت روانی جامعه و چراغ سبز به دشمن برای تکرار جنایت خواهد بود. قرآن مؤمنان را به قیام جمعی فرمان می دهد: «قَاتِلُوهُمْ یُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَیْدِیکُمْ وَیُخْزِهِمْ وَیَنصُرْکُمْ عَلَیْهِمْ وَیَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُّؤْمِنِینَ» (توبه: ۱۴). شفای صدور مؤمنان چیزی فراتر از تسکین روانی ساده است؛ این التیام شکاف هویتی و عاطفی عمیقی است که در پی جسارت به مقدسات یک ملت پدید آمده است. ترک این قیام، نه تنها شفایی در پی ندارد، بلکه به تعمیق ذلت و خواری در امت می انجامد.

از بُعد روابط بین الملل؛ واکنش قاطع به ترور یک مقام رسمی، در چارچوب حق مشروع دفاع از خود و اصل حاکمیت ملی در نظام حقوق بین الملل تعریف می شود؛ چراکه این اقدام، نقض آشکار منشور ملل متحد است. پاسخ هوشمندانه و قاطع، نه تنها موجب انزوای ایران نمی شود، بلکه قواعد جدید بازدارندگی را در نظم منطقه ای تثبیت کرده و به بازیگران فرامنطقه ای می فهماند که امنیت، خط قرمز این سرزمین است. این اقدام، اراده ملی را به رخ جهانیان می کشد و اعتبار قدرت چانه زنی ایران را در معادلات سیاسی آینده افزایش می دهد.

در نتیجه واکنش قاطع به این ترور، یک «انتقام متعالی» و وظیفه ای تمدنی با ماهیتی چند وجهی است: از منظر فقهی، اجرای واجب قصاص است؛ از منظر امنیت ملی، تضمین کننده بازدارندگی و بقای نظام است؛ و از منظر روابط بین الملل، ابزاری برای تثبیت قدرت منطقه ای و حفظ کرامت ملی. وعده الهی در قرآن فصل الخطاب است که یاری مؤمنان را تخلف ناپذیر می داند: «فَانتَقَمْنَا مِنَ الَّذِینَ أَجْرَمُوا ۘ وَکَانَ حَقًّا عَلَیْنَا نَصْرُ الْمُؤْمِنِینَ» (روم: ۴۷). این انتقام الهی که از مجرای قیام بندگان صالح محقق می گردد، نه یک انتخاب، که ضرورتی اجتناب ناپذیر برای استمرار حیات امت است.

محسن فلاح اردستانی

اخبار مرتبط

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha