خبرگزاری حوزه | در روزهای اخیر که سایه تهدیدهای نظامی بر سر منطقه گستردهتر شده، بسیاری از شهروندان در مواجهه با اخبار، این پرسش را به شکلی جدی مطرح میکنند که آیا مسیر حمایت از جریان مقاومت، انتخابی اشتباه بوده است؟
این پرسش برخاسته از یک دغدغه کاملاً انسانی برای حفظ امنیت و آرامش است که در فضای رسانهای و اجتماعی امروز، باید با نگاهی واقعبینانه و به دور از شعارزدگی به آن پاسخ داد.
پیش از هر چیز باید بدانیم که هیچ کنش سیاسی در عرصه بینالملل بدون هزینه نیست. اینکه برخی تصور میکنند اگر ایران از جریان مقاومت دست بردارد، دشمنان از دشمنی با کشورمان صرفنظر خواهند کرد، با تجربه تاریخی فاصله زیادی دارد. دشمنیِ قدرتهای سلطهگر با نظام جمهوری اسلامی، پیش از آنکه به موضوع مقاومت مربوط باشد، به ماهیت «استقلالطلبی» و نفی سلطه در ساختار سیاسی ایران بازمیگردد.
جریان مقاومت در واقع سپر دفاعی و عمق استراتژیک ما در برابر نقشههای کلان منطقهای است. اگر امروز شاهد هستیم که مرزهای ایران از درگیریهای مستقیم دور مانده، بخش بزرگی از آن مرهون همین بازدارندگی است که در خارج از مرزها ایجاد شده است. در منطق نظامی، اگر دشمن در خانه خودِ او زمینگیر نشود، دیر یا زود باید در کوچههای شهر خود با او بجنگیم؛ پس مقاومت، عاملی برای امنیت داخلی است، نه تهدیدی برای آن.
البته پذیرش این واقعیت، به معنای نادیده گرفتن مشکلات نیست. نباید میان «هزینه تأمین امنیت» و «وضعیت معیشت مردم» تضاد کاذب ایجاد کرد. در حکمرانی مطلوب، هدفِ نهایی، پیوند میان این دو است؛ به این معنا که قدرت منطقهای باید بتواند امنیتِ لازم برای توسعه اقتصادی را فراهم کند. بنابراین نقد وضعیت موجود، لزوماً به معنای زیر سؤال بردن اصلِ راهبرد نیست، بلکه میتواند مطالبهای برای مدیریت هوشمندانهتر باشد.
باید توجه داشت که جریان مقاومت در سالهای اخیر به یک بلوک قدرت تبدیل شده که اراده ملتها را در برابر زورگویی نمایندگی میکند. عقبنشینی از این جریان، تنها به معنای تضعیف موقعیت ایران نیست، بلکه فروپاشیِ سدی است که راه را برای نفوذ حداکثری بیگانگان در منطقه هموار میکند. وقتی سد شکسته شود، سیلِ ناامنی تمامِ منطقه و نه فقط یک نقطه خاص را فرا خواهد گرفت.
در فقه سیاسی اسلام و قواعد حکمرانی دینی، «مصلحت» همیشه در کنار «آرمان» دیده میشود. سیاستگذاران ما نیز همواره میان حفظ اقتدار و مدیریت هزینهها در حرکت بودهاند. این مسیر، حرکت بر لبه تیغ است؛ اما اگر گزینههای جایگزین را مرور کنیم، متوجه میشویم که تن دادن به خواستههای دشمن، پیامدهایی بسیار سنگینتر از تحریم و تنشهای فعلی برای کشور به همراه دارد.
اشتباه راهبردی زمانی رخ میدهد که یک ملت هویت و استقلال خود را برای کسبِ آرامشی موقت حراج کند. تجربه کشورهای پیرامون ما نشان میدهد که هرگاه در برابر فشارهای استکباری کوتاه آمدند، نه تنها امنیتشان پایدار نشد، بلکه به بازیچه قدرتهای خارجی تبدیل گشتند که حاکمیت ملیشان را به کلی نابود کرد.
بنابراین، حمایت از مقاومت را نباید به عنوان یک «بار اضافی» دید، بلکه باید به عنوان «سرمایهگذاری برای استقلال» به آن نگاه کرد. هرچند این سرمایهگذاری هزینههایی دارد، اما در بلندمدت مانع از هزینههای غیرقابل جبرانی میشود که نتیجهاش تبدیل شدن به یک کشورِ وابسته و بدونِ اختیار است.
رسالت ما در این میانه، شفافسازی و تبیین دقیق این روابط است. مردم باید بدانند که راهبرد نظام، «امنیت پایدار» است و نه «جنگافروزی». نقدها، گلایهها و پرسشهای مردم باید شنیده شود و مسئولان نیز مکلفند با دیپلماسی هوشمندانه و تدبیر اقتصادی، هزینههای این راهبرد را بر دوش اقشار ضعیف جامعه سبکتر کنند.
در نهایت، حمایت از مقاومت یک انتخاب اخلاقی، دینی و راهبردی است که پیوند عمیقی با عزت ملی دارد. اگرچه مسیر دشوار است و طوفانهای سیاسی هر روز شدت میگیرند، اما ایستادگی بر اصول، همواره هزینههایی دارد که در قیاس با ذلتِ تسلیم، به مراتب ارزانتر است. این مسیر با اصلاحات و تدبیرِ درونی، همچنان محکمترین راه برای حفظ تمامیت ارضی و اقتدار ایران عزیز است.
بهنام قلی پور











نظر شما