به گزارش خبرگزاری حوزه، یکی از شبهاتی که در برخی آثار فرقه حجتیه درباره الگوگیری از نهضت امام حسین علیهالسلام مطرح شده، ناظر به این ادعاست که به دلیل عصمت آن حضرت، نمیتوان از رفتار و حرکت ایشان دستورالعملهای عملی برای انسانهای عادی استخراج کرد؛ متنی که در ادامه به بررسی این نکته خواهد پرداخت.
دیدگاه مطرحشده در کتاب
کتاب «رمز عاشورا، درس بندگی از سیرت حسینی(علیهالسلام)» از جمله آثار متعدّد آقای بنیهاشمی است.
در بخشهای مختلف این کتاب، که به دست یکی از اساتید انجمن قلم خورده، الگوگیری از نهضت حسینی به واسطه معصوم بودن حضرت و احتمال اشتباه ما، غلط دانسته شده است!
به عنوان نمونه، در فصلی با عنوان «تکلیف امام مانند ما نیست»، پس از طرح ضربالمثل «کار پاکان را قیاس از خود مگیر»، در انتهای فصل چنین نتیجهگیری میشود:
«ما نمیتوانیم مدّعی شویم فهمیدهایم که چرا امام حسین علیهالسلام با یزید بیعت نکرده یا چرا به سمت مکّه و بعد به سمت کوفه و عراق حرکت نمودهاند؟
این چراها برای ما، با علم عادی بشری، دلیلی نهایی ندارد. و از واقعیّت دور است که تحت عنوان «الگو و اسوه بودن امام و لزوم درس گرفتن از ایشان»، دستورالعملهایی کلّی استخراج کنیم.
آنگاه یکی از آن مطالب کلّی را گرفته و مثلاً بگوییم اگر دیدیم به معروف عمل نمیشود، یا به منکر عمل میشود، وظیفه ماست که چنین و چنان کنیم.» ۱
بررسی این دیدگاه
در نگاه نخست، ممکن است این دیدگاه چنین القا کند که به دلیل تفاوت جایگاه معصوم با انسانهای عادی و محدودیت شناخت ما، نمیتوان از رفتار و سیره امام حسین علیهالسلام، برای تشخیص وظیفه و مسیر صحیح زندگی الگو گرفت.
اما آیا این برداشت با هدفی که خود اهلبیت علیهمالسلام، برای قیام امام حسین علیهالسلام، بیان کردهاند، سازگار است؟
برای پاسخ به این پرسش، کافی است مثلا به زیارت اربعین توجه کنیم. در این زیارت میخوانیم:
«وَبَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیکَ، لِیَسْتَنْقِذَ عِبَادَکَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَحَیْرَةِ الضَّلَالَةِ» امام حسین علیهالسلام جانش را در راه تو بذل کرد، تا بندگانت را از جهالت و سرگردانی گمراهی برهاند.
اگر هدف از بذل جان امام حسین علیهالسلام، نجات بندگان از «جهالت» و «حیرت گمراهی» بوده است، این پرسش اساسی مطرح میشود که این نجات چگونه تحقق مییابد، اگر نتوان از مسیر و حرکت آن حضرت برای تشخیص راه صحیح درس گرفت؟
بهراستی، اگر قرار باشد بندگان نتوانند بفهمند که چرا حضرت با یزید بیعت نکرده و چرا این مسیر را انتخاب و طی نمودهاند، چگونه میتوانند صراط مستقیم را تشخیص داده و با گام نهادن در این مسیر، از جهالت و گمراهی نجات یابند؟
این مسئله تنها به شناخت وظیفه امروز ما محدود نمیشود؛ بلکه پرسش مهمتری را نیز به دنبال دارد.
اگر فلسفه و جهت حرکت امام حسین علیهالسلام، برای پیروان ایشان قابل فهم و درسآموز نباشد، اساساً چگونه میتوان انتظار داشت که مردم زمان خود حضرت، از این حرکت شناخت پیدا کرده و در کنار ایشان قرار گیرند؟
وقتی پس از قرنها، دلیل این کار برای ما که قائل به عصمت امام هستیم، روشن نباشد، چگونه میتوان از مردم آن زمان که به عصمت امام معتقد نبودند، توقّع داشت که فلسفه و دلیل این حرکت را درک نموده و حضرت را یاری میکردند؟
از سوی دیگر، اگر معصوم بودن اهلبیت علیهمالسلام، به عنوان دلیلی برای نفی الگوگیری از آنان مطرح شود، این دیدگاه تنها به ماجرای عاشورا محدود نخواهد ماند و پرسشهای دیگری را نیز به دنبال خواهد داشت.
زیر سؤال بردن الگوگیری از اهلبیت علیهمالسلام به واسطه معصوم بودنشان، تبعات اعتقادی فراوانی در پی داشته و سؤالات متعدّدی ایجاد میکند.
راستی، چرا صاحبان این طرز تفکّر، در مواقعی که به نفعشان است، کار پاکان را قیاس از خود گرفته و به آن استناد میکنند؟ مثلاً اگر قائلاند که در قیام علیه ظلم نمیتوان از امام حسین علیهالسلام الگو گرفت، پس در تقیّه نیز نباید از امام صادق علیهالسلام الگو بگیرند.
پینوشت:
۱. رمز عاشورا، درس بندگی از سیرت حسینی(ع)، دکتر سیّد محمّد بنیهاشمی، مرکز فرهنگی انتشاراتی منیر، ص ۱۳۳.










نظر شما