به گزارش خبرگزاری حوزه، تکبّر از خطرناکترین رذایل اخلاقی است که انسان را از پذیرش حق، یادگیری، اصلاح خویش و ارتباط سالم با دیگران بازمیدارد. این خوی ناپسند، فقط یک آفت فردی نیست؛ بلکه سرچشمه بسیاری از انحرافات اعتقادی، اخلاقی و اجتماعی است. در ادامه، با بررسی پیامدهای این صفت ناپسند، به این پرسش پاسخ داده میشود که چرا تکبّر ریشه بسیاری از انحرافات اخلاقی و اجتماعی است.
پاسخ اجمالی:
در نگاهی کلی می توان گفت که تکبّر سبب می شود که انسان جز خود و افکار خودش را نبیند، آیات و معجزات خدا را سِحر بخواند، مصلحان را مفسِد و اندرزِ دوستان و اطرافیان را محافظه کاری و ضعف نفس بشمارد. این خوی زشت آثار بسیار مخرّبی در روح و جان و اعتقادات و افکار افراد و نیز در سطح جوامع انسانی دارد به گونه ای که می توان گفت هیچ بخش از زندگی فردی و اجتماعی از مصایب آن در امان نیست. برخی از این پیامدهای سوء عبارتند از: ۱. آلودگی به شرک و کفر؛ ۲. محروم شدن از علم و دانش؛ ۳. انزوای اجتماعی؛ ۴. از دست دادن امکانات زندگی؛ ۵. آلوده شدن به انواع گناهان؛ ناآگاهی از عیوب و محرومیت از اصلاح و تکامل.
پاسخ تفصیلی:
در نگاهی کلی می توان گفت که تکبّر سبب می شود که انسان جز خود و افکار خودش را نبیند، آیات و معجزات خدا را سِحر بخواند، مصلحان را مفسِد و اندرزِ دوستان و اطرافیان را محافظه کاری و ضعف نفس بشمارد.[۱] این خوی زشت آثار بسیار مخرّبی در روح و جان و اعتقادات و افکار افراد و نیز در سطح جوامع انسانی دارد به گونه ای که می توان گفت هیچ بخش از زندگی فردی و اجتماعی از مصایب آن در امان نیست. برخی از این پیامدهای سوء را با هم مرور می کنیم:
۱. نخستین مفسده تکبّر که از همه خطرناک تر است آلودگی به شرک و کفر است. کفر ابلیس و انحراف او از مسیر توحید و سر باز زدن فراعنه و نمرودها از پذیرش دعوت انبیای الهی، نتیجه تکبّر است. تکبّر به انسان اجازه نمی دهد که در برابر حقّ تسلیم گردد. چراکه کبر و غرور حجاب سنگینی در برابر چشم انسان می افکند و او را از دیدن چهره زیبای حقّ محروم می کند. شاید به همین دلیل است که در حدیثی می خوانیم که راوی از امام صادق علیه السّلام درباره کمترین درجه «الحاد» سؤال کرد امام علیه السّلام فرمود: «إِنَّ الْکِبْرَ أَدْنَاهُ؛[۲]
کمترین درجه کفر و الحاد، تکبّر است».
۲. محروم شدن از علم و دانش، یکی دیگر از پیامدهای شوم کبر است. زیرا انسان وقتی به حقیقت علم و دانش می رسد که آن را در هر جا و نزد هر کس ببیند همچون گوهر گمشده ای برباید. حال آنکه اشخاص متکبّر به آسانی حاضر نمی شوند بهترین علوم و دانش ها و برترین و والاترین حکمت ها را از افراد هم ردیف و یا زیر دست خود بپذیرند. آنها علوم و دانش هایی را قبول دارند که از فکر خودشان بجوشد در حالی که صفت کبر و غرور اجازه نمی دهد مطلب مهمّی از کبر آنان بجوشد. به همین دلیل در حدیث معروف هشام بن حکم از امام کاظم علیه السّلام می خوانیم:
«إِنَّ الزَّرْعَ یَنْبُتُ فِی السَّهْلِ وَ لایَنْبُتُ فِی الصَّفَا فَکَذَلِکَ الْحِکْمَةُ تَعْمُرُ فِی قَلْبِ الْمُتَوَاضِعِ وَ لَاتَعْمُرُ فِی قَلْبِ الْمُتَکَبِّرِ الْجَبَّارِ لِأَنَّ اللَّهَ جَعَلَ التَّوَاضُعَ آلَةَ الْعَقْلِ وَ جَعَلَ التَّکَبُّرَ مِنْ آلَةِ الْجَهْل؛[۳]
زراعت در زمین های نرم و هموار می روید و روی سنگ های سخت هرگز رویش ندارد، همین گونه دانش و حکمت در قلب انسان متواضع رویش دارد و قلب متکبّر جبّار هرگز آباد نمی گردد، زیرا خداوند تواضع را وسیله عقل و تکبّر را از ابزار جهل قرار داده است».
۳. تکبّر، مایه تنفّر و پراکندگی مردم است. از بلاهای مهمّی که بر سر متکبّران وارد می شود انزوای اجتماعی و پراکندگی مردم از اطراف آنهاست. چراکه شرف هیچ انسانی اجازه نمی دهد تسلیم برتری جویی های افراد متکبّر و مغرور شود. به همین دلیل حتّی نزدیک ترین دوستان و بستگان از آنها فاصله می گیرند و اگر به حکم الزام های اجتماعی مجبور باشند با آنان زندگی کنند، در دل از آنان متنفّرند.
در حدیثی از امام امیرالمؤمنین علیه السّلام می خوانیم:
«مَنْ تَکَبَّرَ عَلَی النَّاسِ ذَلَّ؛[۴]
کسی که فخرفروشی کند، ذلیل می شود». در حدیث دیگری از امام صادق علیه السّلام می خوانیم که رسول خدا صلّی الله علیه و آله فرمود:
«أمْقَتُ النَّاسِ الْمُتَکَبِّرُ؛[۵]
منفورترین مردم، متکبّر است».
در حدیث دیگری از امام علی علیه السّلام آمده است: «ثَمَرَةُ الْکِبْرِ الْمَسَبَّةُ؛[۶]
میوه درخت تکبّر بدگویی از مردم است». این تعبیر که در حدیثی از امیرمؤمنان علیه السّلام رسیده است نیز بسیار عبرت انگیز است که:
«لَیْسَ لِلْمُتَکَبِّرِ صَدِیقٌ؛[۷]
برای متکبّر دوستی باقی نمی ماند». آن حضرت در حدیث دیگری فرمود:
«مَا اجْتُلِبَ الْمَقْتُ بِمِثْلِ الْکِبْرِ؛[۸]
چیزی مانند تکبّر خشم مردم را برنمی انگیزد».
۴. تکبّر سبب از دست دادن امکانات زندگی است. انسان در صورتی در زندگی موفّق خواهد بود که بتواند همکاری دیگران را جلب کند. افراد منزوی که تلاش های آنها تنها جنبه فردی دارد یا شکست می خورند و یا موفّقیّت ناچیزی نصیب شان می شود. از آنجا که تکبّر انسان را به انزوا می کشاند طبعا موفّقیّت او را در صحنه زندگی ناچیز می کند. در حدیثی از امام امیرمؤمنان علی علیه السّلام می خوانیم:
«بِکَثْرَةِ التَّکَبُّرِ یَکُونُ التَّلَفُ؛[۹]
فزونی تکبّر مایه اتلاف [اسباب موفّقیّت] است».
۵. تکبّر سرچشمه اصلّی بسیاری از گناهان است. گاه در حالات افراد حسود، حریص، بدزبان و آلوده به انواع گناهان دقّت می کنیم می بینیم سرچشمه همه این رذایل را در وجود آنها تکبّر تشکیل می دهد. آنها هیچ گاه مایل نیستند کسی را برتر از خود ببینند. به همین دلیل هر گاه نعمت و موهبت و موفّقیّتی نصیب دیگران شود، به آنها حسد می ورزند. آنها برای تحکیم پایه های برتری جویی خود، حریص در جمع آوری مال اند. آنها برای اظهار برتری بر دیگران به خود اجازه می دهند که سایرین را تحقیر کنند و با هتک و توهین و سبّ و دشنام، زبان خود را آلوده سازند و به این وسیله آتش درونی خود را فرو نشانده و خویش را اشباع کنند.
در حدیثی از امیرمؤمنان علی علیه السّلام می خوانیم که فرمود:
«الْحِرْصُ وَ الْکِبْرُ وَ الْحَسَدُ دَوَاعٍ إِلَی التَّقَحُّمِ فِی الذُّنُوبِ؛[۱۰]
حرص و تکبّر و حسد سبب می شود که انسان در انواع گناهان فرو رود».
در حدیث دیگری از آن حضرت علیه السّلام می خوانیم:
«التَّکَبُّرُ یُظْهِرُ الرَّذِیلَةَ؛[۱۱] تکبّر رذایل اخلاقی را ظاهر می سازد».[۱۲]
علاوه بر رذایل و گناهان گفته شده، متکبّران مرتکب گناه ریاکاری هم می شوند. آنها برای نشان دادن برتری خویش بر دیگران آلوده به ریا می گردند و اعمال نیک خویش را به رخ دیگران می کشند. متکبّران حسودند، راضی نمی شوند که دیگران هم از امکاناتی همچون امکانات آنها برخوردار شوند. تکبّر منشأ عیب جویی، غیبت و دیگر گناهان نیز می گردد.[۱۳]
۶. این رذیله اخلاقی، پرده ای بین انسان و عیب هایش می افکنَد که باعث می شود عیب های خود را نبیند. بلکه حتی آنها را حُسن و خوبی و نقاط ضعف خود را نقاط قوّت می بیند! این بزرگ ترین سدّ راه تکامل انسان است. مهم ترین مرحله در مسیر سلوک الهی، ایستگاه گذر از تکبّر است. انسان به مقام لقاءاللّه و قرب به خدا نمی رسد، مگر آنکه بتواند خودش را فراموش کند و غیر از او را نبیند و نخواهد و به غیر از او نیاندیشد.[۱۴]
پی نوشت:
[۱]. انوار هدایت (مجموعه مباحث اخلاقی)، مکارم شیرازی، ناصر، انتشارات مدرسه امام علی بن ابی طالب (ع)، قم، ۱۳۹۰ه ش، چاپ اول، ص۳۰۶.
[۲]. «سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (ع) عَنْ أَدْنَی الْإِلْحَادِ، فَقَالَ: إِنَّ الْکِبْرَ أَدْنَاهُ». (الکافی، کلینی، محمد بن یعقوب، محقق / مصحح: غفاری علی اکبر و آخوندی، محمد، دار الکتب الإسلامیة، تهران، ۱۴۰۷هـ ق، چاپ چهارم، ج۲، ص۳۰۹، «بَابُ الْکِبْر»، ح۱).
[۳]. تحف العقول، ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، محقق / مصحح: غفاری، علی اکبر، انتشارات جامعه مدرسین، قم، ۱۴۰۴هـ ق، چاپ دوم، ص۳۹۶، «وصیته (ع) لهشام و صفته للعقل».
[۴]. الکافی، همان، ج۸، ص۱۹، «کِتَابُ الرَّوْضَةِ»، ح۴.
[۵]. من لا یحضره الفقیه، ابن بابویه، محمد بن علی، محقق / مصحح: غفاری، علی اکبر، انتشارات جامعه مدرسین، قم، ۱۴۱۳هـ ق، چاپ دوم، ج۴، ص۳۹۵، «مِنْ أَلْفَاظِ رَسُولِ اللَّهِ (ص) الْمُوجَزَةِ الَّتِی لَمْ یُسْبَقْ إِلَیْهَا»، ح۵۸۴۰.
[۶]. غرر الحکم و درر الکلم، تمیمی آمدی، عبد الواحد بن محمد، محقق / مصحح: رجائی، سید مهدی، دار الکتاب الإسلامی، قم، ۱۴۱۰هـ ق، چاپ دوم، ص۳۲۷، «ألفصل الثّالث و العشرون؛ مّا ورد من حکم أمیر المؤمنین علیّ بن أبیطالب (ع) فی حرف الثّاء بلفظ ثمرة»، ح۲۸.
[۷]. همان، ص۵۵۷، «ألفصل الثّالث و السّبعون؛ ممّا ورد من حکم أمیر المؤمنین علیّ بن أبیطالب (ع) فی حرف اللّام باللّام الثّابتة بلفظ لیس»، ح۱۴.
[۸]. همان، ص۶۸۵، «ألفصل التّاسع و السّبعون؛ ممّا ورد من حکم أمیر المؤمنین علیّ بن أبیطالب (ع) فی حرف المیم بمیم المفتوحة بلفظ ما»، ح۴۷.
[۹]. همان، ص۳۰۲، «ألفصل الثّامن عشر؛ ممّا ورد من حکم أمیر المؤمنین علیّ بن أبیطالب (ع) فی حرف الباء بالباء الزّائدة»، ح۱۱۰.
[۱۰]. نهج البلاغة، شریف الرضی، محمد بن حسین، محقق / مصحح: صالح، صبحی، نشر هجرت، قم، ۱۴۱۴هـ ق، چاپ اول، ص۵۴۱، کلمات قصار، حکمت ۳۷۷.
[۱۱]. غرر الحکم و درر الکلم، همان، ص۳۶، «ألفصل الأوّل؛ ممّا ورد من حکم أمیر المؤمنین علیّ بن أبیطالب (ع) فی حرف الألف و قد یعبّر عنه مجازا بالهمزة»، ح۵۷۶.
[۱۲]. اخلاق در قرآن، مکارم شیرازی، ناصر، انتشارات مدرسه الامام علی بن ابیطالب (ع)، قم، ۱۳۷۷هـ ش، چاپ اول، ج۲، ص۵۷-۶۰.
[۱۳]. والاترین بندگان، مکارم شیرازی، ناصر، انتشارات نسل جوان، قم، ۱۳۸۳هـ ش، چاپ اول، ص۷۰-۷۱.
[۱۴]. انوار هدایت (مجموعه مباحث اخلاقی)، همان، ص۵۹۶-۵۹۷.
منابع:
۱. اخلاق در قرآن
۲. انوار هدایت
۳. والاترین بندگان










نظر شما