به گزارش خبرگزاری حوزه، در سیرهٔ اباعبدالله (علیهالسلام)، سخاوت نه تنها گرهگشایی از فقر، که هنرِ صیانت از آبرویِ سائل است؛ چنانکه حضرت، عطا را با حیا درمیآمیزد تا نیازمند، نه تنها دردِ معیشت، که عزتِ خویش را نیز باز یابد. در ادامه، این روایتِ درخشان از مکتبِ کرامتِ حسینی را با بیانِ حجتالاسلام مسعود عالی میخوانیم.
در دوران امامت سیدالشهدا، امام حسین (علیهالسلام)، مردی عربی وارد مدینه شد و از مردم پرسید: «سخاوتمندترین و کریمترین شخص این شهر کیست؟» همگی او را به خانه امام حسین (علیهالسلام) راهنمایی کردند. اگرچه در میان ما شیعیان، عنوان «کریم اهلبیت» بیشتر با نام نامی امام حسن مجتبی (علیهالسلام) گره خورده است، اما در حقیقت تمامی حضرات معصومین جلوه کامل جود و سخاوت بودند و اباعبدالله (علیهالسلام) نیز در بخشندگی بیهمتا بود.

آن مرد عرب به درِ خانه امام حسین (علیهالسلام) آمد، حلقه در را کوبید و برای جلب توجه و ابراز ارادت خود به ساحت امام، این ابیات معروف را با صدایی رسا خواند:
«لَمْ یَخِبِ الْآنَ مَنْ رَجَاکَ وَ مَنْ
حَرَّکَ مِنْ دُونِ بَابِکَ الْحَلَقَهْ
أَنْتَ جَوَادٌ وَ أَنْتَ مُعْتَمَدٌ
أَبُوکَ قَدْ کَانَ قَاتِلَ الْفَسَقَهْ»
ترجمه
امروز هر کس به تو امید بست، ناامید بازنگشت؛ و هر که کوبهی درِ سرای تو را به حرکت درآورد، به مقصود رسید. تو بخشندهای هستی که مایه اطمینان و پناهگاهی، و پدرت همان بزرگواری است که نابودکننده فاسقان بود.
اباعبدالله علیهالسلام به نزدیکی درِ خانه حضرت آمدند و وقتی متوجه شدند که آن شخص نیازمند است، به داخل رفتند. سپس دستمالی را پهن کردند و به خانواده فرمودند: «این شخص نیازمند است؛ هر آنچه میل دارید برای کمک به او ببخشید.»
آنها نیز هر آنچه داشتند، از جمله دستبند یا هر چیز دیگری، در آن دستمال انداختند و امام حسین علیهالسلام نیز هر آنچه پول نقد داشت، در آن قرار دادند که مبلغ بسیار زیادی بود. من زمانی حساب میکردم که کمکهای اباعبدالله علیهالسلام در زمان ما، اگر بخواهیم با مبالغ امروزی مقایسه کنیم، گاهی به سیصد یا چهارصد میلیون تومان میرسید که به نیازمندان میبخشیدند.
گویند که هرگاه به درویشی عطا می کردند، چنان نبود که چهار پول ناچیز در کف دستش نهند، بلکه چنان می بخشیدند که او را بی نیاز و غنی سازند. چنانکه در روایت نیز آمده که بخشش را به گونه ای انجام می دادند که موجب «تغنیه» (بی نیازی) گردد.
حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) مبلغی گردآورد و در دستمالی نهاد، پس نزد درب خانه آمد و در را تنها به اندازه ای باز کرد که دستش از آن بیرون رود، تا مبادا چشم آن عرب بر چهرهٔ امام بیوفتد و شرمسار شود.
در آن هنگام که حضرت عطا را تقدیم میکرد، اشعاری بر وزن و سبک سخنان خودِ آن عرب سرود:
خُذْها فَإِنِّی إِلَیْکَ مُعْتَذِرٌ
وَ عَلِمْ بِأَنِّی عَلَیْکَ مِنْ شَفَقٍ
(یعنی: بگیر این را، که من از تو عذرخواهم؛ و بدان که من بر تو از روی مهربانی و دلسوزی ام.)
و فرمود: «ای برادر عرب، این را بگو، اما از تو عذر میخواهم که این بخشش اندک است؛ ولی بدان که ما تو را دوست داریم.»
ناگاه صدای هقهق گریه از پشت در برخاست. امام حسین (ع) که در را نگشوده بود، پرسید: «ای برادر، من که عذرخواهی کردم که این بخشش کم است...» آن مرد در پاسخ گفت: «آقا، چه میفرمایید؟ کم چیست؟ این عطا بارها بیش از آن چیزی است که در گنجایش خیال من می گنجد. گریهٔ من از آن نیست که کم میبینم، گریهٔ من از این دست است که این دست کریم چگونه می خواهد زیر خاک برود؟










نظر شما