به گزارش خبرگزاری حوزه، حجت الاسلام والمسلمین محمد میرزا محمدی در یکی از سخنرانیهای خود به موضوع«ساحت مقدس امامت و شخصیت و جایگاه حضرت معصومه سلام الله علیها» پرداخته است که تقدیم شما فرهیختگان میشود.
بسم الله الرحمن الرحیم؛ در محضر ملکوتی کریمه اهلبیت، حضرت فاطمه معصومه سلاماللهعلیها، و در روز ورود این بانوی مجلله به شهر قم هستیم. از منظر پروردگار عالم در قرآن کریم، آنچه من و شما در برابر نعمتهای الهی موظفیم، این است که بشر، با همه دارندگی و برازندگی، با همه استعداد و توانی که پروردگار عالم به او عنایت کرده است، از شمارش نعمتهای الهی عاجز است؛ چنانکه پروردگار عالم در سوره مبارکه نحل به این عجز آدمی از شمارش نعمت اشاره فرمود که: «وَإِن تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لَا تُحْصُوهَا».
وجود ملکوتی حضرات معصومین علیهمالسلام هم در قالب ادعیه و مناجات و سخنان گهرباری که در قالب حدیث و روایت از آنها به یادگار مانده است، از این آیه شریفه الهام گرفتند و به این عجز انسان در شمارش نعمتهای الهی اشاره فرمودند؛ ابیعبدالله در دعای عرفه و زینالعابدین سلاماللهعلیه در دعای ابوحمزه ثمالی.
* نعمت امامت؛ برترین نعمت الهی و منصبی که خداوند تعیین میکند
آنچه قرآن کریم در مقام اول، به عنوان یک انسان از من و شما مطالبه میکند، در موضوع نعمت، یادآوری نعمت است؛ که هم خطاب به مؤمنین فرمود: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ» و هم خطاب به انسانها فرمود: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ».
یادآوری نعمت از منظر قرآن، بر همه انسانها و بشریت لازم و واجب است. یکی از این فلسفههای بعثت انبیا هم که امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در خطبه اول نهجالبلاغه اشاره فرمودند، همین یادآوری نعمت است. حضرت در این خطبه نورانی به پنج فلسفه در مورد بعثت انبیا اشاره کردند که یکی از آنها یادآوری نعمت است که انبیا آمدند تا نعمت فراموششده را به این بشر مورد تذکر و یادآوری قرار دهند. پس یادآوری نعمت، هم از منظر قرآن بر همه انسانها لازم و واجب است و هم در زمره فلسفه بعثت انبیا معرفی شده است.
در این راستا، یکی از نعمتهای بسیار ویژه و ممتاز قرآن کریم که قرآن در کنار نعمت رسالت این نعمت ممتاز را معرفی میکند، نعمت امامت است؛ که همان تعبیری که در قرآن کریم راجع به نعمت رسالت، پروردگار عالم به کار برد، همین تعبیر را راجع به نعمت امام به کار برد.
در سوره آلعمران، آیه ۱۶۴، از نعمت رسالت تعبیری امتنانی به کار برد که فرمود: «لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا». مشابه همین تعبیر را در سوره مبارکه قصص، آیه ۵، در مورد نعمت امامت به کار برد که فرمود: «وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ».
به تعبیر مفسرین، این دو آیه و این دو نعمت، نعمت امتنانی قرآن است؛ یعنی پروردگار این دو نعمت، رسالت و امامت، را که افضل نعمتهای الهی است، در این دو آیه شریفه به رخ بشر کشیده است و بشر را موظف به قدردانی نسبت به این دو نعمت میکند.
نعمت امامت، مانند نعمت نبوت، یک منصب الهی است؛ یعنی همانطوری که مردم در تعیین نبی نقشی نداشتند و این منصب الهی توسط پروردگار عالم به انسانهای ویژه و ممتاز افاضه شد، همینطور در نعمت امامت و جعل امام، مردم نقشی ندارند؛ چون منصبی الهی است. لذا دهنده این نعمت، پروردگار عالم است.
و همین تعبیر را در سوره بقره، آیه ۱۲۴، که معروف است به آیه ابتلا، به کار برد که فرمود: «وَإِذِ ابْتَلَیٰ إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا».
جناب ابراهیم سلاماللهعلیه را مبتلا کردیم به امتحانهای ویژهای و وقتی این پیغمبر از این ابتلائات الهی پیروز و سربلند بیرون آمد، این منصب را به او ما دادیم.
جعل منصب نبوت، انتخاب نعمت امام، به عهده پروردگار عالم است و مردم قابلیتی برای انتخاب یا تعیین امام ندارند.
اینجا هم در این آیه فرمود: «إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا».
این نعمت امامت، بعد از نعمت رسالت، افضل النعم است؛ بالاترین نعمتی است که در عالم آفرینش، نظیر و مشابه ندارد.
لذا در دعای ندبه چه میخوانیم؟ آن فرازهایی که امام صادق علیهالسلام خطاب به حجتبنالحسن هفت مرتبه «به نفسی انت» میفرماید. در یکی از آن فرازها حضرت، نعمت امام زمان را اینگونه معنا کردند: «بِنَفْسِی أَنْتَ مِنْ أُمْنِیَّةِ شَائِقٍ یَتَمَنَّی»؛ یعنی جانم به فدای آن نعمتی که مشابه و نظیر ندارد.
وجود ملکوتی امام رئوف، حضرت علیبنموسیالرضا المرتضی سلاماللهعلیه، در روایتی طولانی و نورانی که این روایت، کاملترین روایت پیرامون نعمت امام است و مرحوم کلینی در باب «نادر» اصول کافی این روایت شریف را ذکر میکنند، در معرفی نعمت امام به همین ویژگی اشاره فرمودند که: «الإمامُ واحدُ دَهرِه، لا یُدانیهِ أحدٌ، ولا یُعادِلُه مثلٌ، ولا له نظیرٌ».
* امامت؛ نعمتی بیهمتا، فراتر از مقایسه، و نیازمند محبت، معرفت و اطاعت
یعنی امام و نعمت امامت، یگانه روزگار است و هیچ نعمتی و هیچ شخصی قابلیت مقایسه شدن با نعمت امام را ندارد. امام مشابه ندارد، امام نظیر ندارد، امام بدل و مثل ندارد؛ لذا امام رضا علیهالسلام در این روایت شریف هم به عجز انسانها از انتخاب امام اشاره کردند که فرمودند اگر همه علما، عقلا، فصحا، ادبا، شعرا و حکما جمع شوند و بناشان انتخاب نعمت امام باشد، «ضَلَّتِ العُقولُ، وَ عَجَزَتِ الأَدِباءُ، وَ کَلَّتِ الشُّعَراءُ، وَ حَصِرَتِ الخُطَباءُ، وَ جَهِلَتِ العُلماءُ، وَ عَجَزَتْ عَنْ وَصْفِهِ قُدْرَتُهُمْ».
اگر همه شعرا و فصحا و عقلا و ادبا و علما و حکما جمع شوند و بناشان توصیف نعمت امام باشد، حضرت فرمودند: هیهات! عقول بشری اینجا کمیتش از فهم نعمت امام لنگ است. این بشر، با همه این علم و استعداد و هوش و توانایی، از توصیف امام عاجز است؛ که امام هادی علیهالسلام هم در زیارت جامعه فرمودند: «مَوَالِیَّ، لَا أُحْصِی ثَنَاءَکُمْ، وَلَا أَبْلُغُ مِنَ الْمَدْحِ کُنْهَکُمْ، وَ مِنَ الْوَصْفِ قَدْرَکُمْ».
این بشر چگونه میتواند نعمت امام را انتخاب بفرماید؟ لذا فرمود: امام نظیر ندارد، امام مشابه ندارد، نعمت امام اصلاً قابل مقایسه با نعمتهای دیگر نیست.
لذا امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در خطبه دوم نهجالبلاغه فرمودند: «لَا یُقَاسُ بِآلِ مُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ أَحَدٌ».
هیچکس از این امت قابلیت مقایسه با ما اهلبیت پیغمبر را ندارد.
و پیغمبر این نعمت امام را کنار قرآن کریم قرار داد در حدیث ثقلین و عترت و امام را عدل قرآن قرار داد که به همگان این پیام نورانی را برسانند که اگر بنا باشد کسی امام را مقایسه کند با چیزی یا کسی، آن فقط و فقط قرآن کریم است که امام هم با او شناخته میشود و هم با او مقایسه میشود.
لذا در ذیل این آیه شریفه که «إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ»، امام صادق علیهالسلام فرمودند: «إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی إِلَی الْإِمَامِ، وَ الْإِمَامُ یَهْدِی إِلَی الْقُرْآنِ».
این نعمت امامت که امیرالمؤمنین علی علیهالسلام به جناب اَصبغبننباته تمیمی کوفی، فرمانده شرطهالخمیس، فرمود: یکسوم قرآن راجع به ما ائمه نازل شده است؛ که بر اساس آنچه تا به امروز نزد علما و مفسرین و محدثین فریقین وجود دارد، پانصد آیه در مقام نعمت امام و آیاتالامام، هوالله، تا به امروز از قرآن کریم استخراج و تألیف شده است.
در خصوص این نعمت امام، وجود ملکوتی پیغمبر اکرم از ما چهار وظیفه را طلب کردند: وظیفه اول، محبت به امام؛ وظیفه دوم، معرفت نسبت به امام؛ وظیفه سوم، اطاعت محض و تبعیت مطلق از نعمت امام؛ و وظیفه چهارم، نصرت و یاری امام است.
در منزل محبت، همینقدر بدانیم که پیغمبر اکرم در روایتی که مرحوم صدوق در کتاب شریف خصال نقل میکنند، فرمودند: «مَنْ أَحَبَّنَا أَهْلَ الْبَیْتِ»؛ هر که ما اهلبیت را دوست دارد، «فَقَدْ أَصَابَ خَیْرَ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ»؛ بداند که خیر دنیا و آخرت به او نصیب شده است. «فَلَا یَشُکَّنَّ أَحَدٌ أَنَّهُ فِی الْجَنَّةِ»؛ و هیچگونه شک و تردیدی به خود راه ندهد که محب ما اهلبیت، جایگاهش بهشت است.
این منزل محبت و مقام محبت به امام و اهلبیت پیغمبر اکرم، به حدی اهمیت دارد که امام رضا سلاماللهعلیه فرمودند اولین چیزی که در قیامت از او سؤال میشود، محبت ما اهلبیت است: «أَوَّلُ مَا یُسْأَلُ عَنْهُ الْعَبْدُ حُبُّنَا أَهْلَ الْبَیْتِ».
یک فرد عربی آمد محضر پیغمبر اکرم. روایت در جلد بیستوششم بحارالانوار علامه مجلسی است. روایت بسیار زیبایی است. عرضه داشت: یا رسولالله! ما بتپرست بودیم. شما این شریعت نورانی اسلام را که آوردید، احکامی را برای ما جعل فرمودید. گفتید نماز بخوانیم، عمل کردیم؛ زکات بدهید، اطاعت کردیم؛ حج بهجا بیاورید، اطاعت کردیم. اخیراً فردی از ناحیه شما آمده است و به ما پیغام داده که شما فرمودهاید علیبنابیطالب را هم باید دوست داشته باشیم و محبت علی بر شما واجب است. پرسید: یا رسولالله! این محبت علیبنابیطالب در کجای این طبقه واجبات قرار دارد؟
پیغمبر اکرم فرمودند: «جَعَلْتُ الصَّلَاةَ»؛ نماز را واجب قرار دادم، «وَوَضَعْتُهَا عَنِ الْمَحْضِ»؛ اما این نماز را از زنان در ایام خاص مرخصی دادم.
روزه را واجب کردم: «جَعَلْتُ الصِّیَامَ»؛ «وَوَضَعْتُهُ عَنِ الْمَرِیضِ وَالْمُسَافِرِ»؛ روزه را واجب کردم، اما همین روزه را از کسانی که بیمارند یا مسافرند، به آنها اجازه مرخصی دادیم.
بعد فرمودند حج را واجب کردم: «جَعَلْتُ الْحَجَّ»؛ «وَوَضَعْتُهُ عَمَّنْ لَا یَسْتَطِیعُ»؛ اما از کسانی که استطاعت مالی ندارند، وجوب حج را من برداشتم.
زکات را واجب کردم؛ اگر به حد نصاب نرسد، وجوبش را برداشتم.
اما در خصوص سؤال تو که گفتی محبت علیبنابیطالب در کجای این واجبات قرار دارد، «جَعَلْتُ حُبَّ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ»؛ محبت علی را واجب کردم، اما واجبی که به احدی در این محبت مرخصی ندادند.
یعنی محبت امیرالمؤمنین حتی از سنخ واجبات دیگر هم نیست؛ چون آنها مرخصی دارند، در ایام خاص و شئون خاص. اما پیغمبر فرمود محبت امیرالمؤمنین و اولاده المعصومین، به احدی پروردگار عالم در این خصوص مرخصی نداده است.
این منزل و مقام محبت امام و عترت پیغمبر است.
* حضرت معصومه؛ الگوی تمامعیار محبت، معرفت، اطاعت و نصرت امام
در این چهار منزل و چهار مقام، اگر بنا باشد یک الگو و یک سمبل تمامعیار معرفی کنیم، میشود صاحب این گنبد و بارگاه، حضرت فاطمه معصومه سلاماللهعلیها.
این بیبی، در محضر نورانی پدرشان موسیبنجعفر و برادرشان امام رضا سلاماللهعلیه، ما در این چهار منزل، محبت، معرفت، اطاعت و نصرت، حتی گوی سبقت را از اولاد موسیبنجعفر ربوده بودند.
به شواهد تاریخ، تمامی دختران موسیبنجعفر سلاماللهعلیهماجمعین، همگی فقیه، پارسا، متقی و یگانه روزگار بودند؛ اما در بین آنها احدی به عظمت و بزرگی حضرت معصومه، بعد از امام رضا علیه آلاف التحیة والثناء، نمیرسد.
این بانوی مجلله در مقام محبت به امام زمانش به حدی پیش رفت که یقین داشت در این مدرسه معرفت و امامت، محبت به امام رضا علیه آلاف التحیة والثناء از باب علاقه خواهری و برادری نیست؛ هرچند که این بانو تنها خواهر و برادر ابوینی با امام رضا هستند، اما محبت او به امام از ناحیه علاقه خواهری نبود؛ بلکه از این قاعده پیروی میکرد که محبت به امام زمان و محبت به امام مفترضالطاعه، از اوجب واجبات است و این تجلی محبت به پروردگار عالم است که: «مَنْ أَحَبَّکُمْ فَقَدْ أَحَبَّ اللَّهَ».
لذا لقب «معصومه» را حضرت رضا علیه آلاف التحیة والثناء به این بانوی مجلله دادند.
در مقام معرفت، این بانو به احسن وجه میداند که معرفت به ساحت مقدس امام زمانش از اوجب واجباتی است که اگر مفقود شود، اصلاً شاکله دین از بین میرود؛ که امام صادق علیهالسلام به جناب زراره در دعای معرفت تعلیم دادند که: «اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی حُجَّتَکَ، فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی حُجَّتَکَ ضَلَلْتُ عَنْ دِینِی».
این بانو در مقام معرفت و ساحت مقدس امام زمانش، به این معرفت رسید که امام، بابالله است؛ امام، صراطالله است؛ امام، عین الله الناظر است؛ امام، اسمالله الرضی است؛ امام، وجهالله است؛ امام، نورالله الذی لا یُطفأ است؛ امام، امام تنها صراط مستقیم هدایت و باب توحید است.
اگر بنا باشد کسی در این نظام آفرینش به منزل توحید و مقام بندگی برسد، یک راه بیشتر ندارد و آن، استفاده از صراط و سبیل امام زمان است؛ که در دعاهای امام زمان میخوانیم: «السلام علیک یا سبیل الله العظیم».
این بانوی مجلله میداند طواف بیتاللهالحرام هم بهانهای است برای معرفت امام و امام زمان. اگر در این نظام آفرینش نباشد، این عالم و نعمتهای این عالم برای این بشر پشیزی ارزش ندارد. آنچه مایه زینت این عالم است، آنچه مایه واسطه فیض است بین پروردگار عالم و بندگان خدا، نعمت امام است.
این بانوی مجلله میداند منزلت امام به اندازه منزلت رسولالله است که کمترین معرفت به ساحت مقدس امام این است که، به تعبیر امام صادق علیهالسلام که پایینترین حد معرفت امام این است که امام را هموزن پیغمبر اکرم و عدل پیغمبر بدانیم، با این تفاوت که امام، منصب نبوت را فقط دارا نیست.
در منزل اطاعت، سالهایی که این بانوی مجلله از سن دهسالگی که دوران یتیمی او شروع میشود تا سن بیستوهشتسالگی که لحظه وداع و شهادت این بانوست؛ چون بعضی از مورخین قائلند که این بانوی مجلله را در ساوه مسموم کردند و عزیزان او را که به نقلی هجده و به نقلی بیستودو برادر این بانوی مجلله بودند، در ساوه توسط حکام بنیالعباس سر بریدند، این بانو را در این شهر مسموم کردند و حضرت از آنجا قدم رنجه کردند و آمدند به شهر مقدس قم.
لذا اگر مسمومیت این بانو را محرز بدانیم، پس مرگ او هم به امر طبیعی نبوده است و میشود بر اساس این خبر تاریخی، مرگ او را شهادت تلقی کرد.
این بانو از لحظه یتیمی، از دهسالگی تا بیستوهشتسالگی، در این هجده سالی که در محضر نورانی برادرشان حضرت رضا علیه آلاف التحیة والثناء بودند، سر سوزنی از مقام امام، از اوامر نورانی امام، از تصمیمات قولی و فعلی و شأنی امام زمانش، نه پا را فراتر گذاشتند و نه تقصیر و کوتاهی کردند؛ چون این بانو به احسن وجه میداند که «مَنْ أَطَاعَکُمْ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ».
اطاعت از امام، مانند اطاعت از پروردگار، یک اطاعت مطلقه و تمامعیار است.
و در مقام نصرت و یاری امام زمانش، این بانو کاری کرد که نقشه شوم مأمون و بنیالعباس نقش بر آب شد.
* حضرت معصومه؛ قیام زینبی برای نصرت امام و مقابله با توطئه عباسیان
چون هدف دولت مأمونی این بود که وجود نورانی امام را از مدینه به مرو منتقل کنند و مدینه، که از ابتدا هم محل تولد و هم موطن اسلام و مهد امامت و نعمت امامت بوده است، از نعمت امام خالی شود و امام از این محل رجوع مردم فاصله بگیرد و تحت زعامت مأمون و تحت تصرف و اختیار تمامعیار او، تحت کنترل باشد.
لذا وقتی امام رضا را از مدینه منتقل کرد، مسیری که حضرت را منتقل کردند یک مسیر بسیار ویژه است؛ مسیری که امام را بردند که هرگز این مسیر در مدار شیعیان و محبین اهلبیت نبوده است، که اگر امام در منزلی اتراق کردند، محبین به امام مراجعه کنند، تا منزل مرو و نیشابور.
آنجا هم که شنیدهایم قلمبهدستان و کاتبان آمدند حدیث سلسلهالذهب را نگارش کردند، تمامی آنها از اعلام اهلسنت بودند.
صدیقه طاهره، وجود ملکوتی حضرت زهرای مرضیه، که جا دارد در این حرم شریف، در مقام زیارت این بانوی مجلله، که امیرالمؤمنین فرمود خداوند جلالت و عظمت زهرای من را به دختر موسیبنجعفر، حضرت فاطمه معصومه، داده است. زیارت این بانو، زیارت حضرت زهرا صلواتاللهعلیهاست.
اللهم صل علی محمد و آل محمد.
همانطوری که نقشه شوم سقیفه و مظلومیت و خانهنشینی امیرالمؤمنین را به احسن وجه تشخیص دادند و برای دفاع از امام مظلوم خود و اثبات حقانیت امیرالمؤمنین، به عرصه نصرت و امداد امام زمانشان ورود کردند، همین برنامه را این بانوی مجلله و این فاطمه معصومه از مادرشان حضرت زهرا و عمه جانشان زینب کبری درس گرفتند.
لذا آمدن این بانو از مدینه به سمت ایران، فقط به خاطر یک دلتنگی خواهر نسبت به برادر نبود. ایشان یک سال بعد از تبعید امام رضا علیهالسلام از مدینه به مرو منتظر ماندند، اقدامی خودسرانه نکردند تا نامه حضرت رضا آمد. به محض اینکه نامه امام زمانش را دریافت کرد، این بانوی مجلله هجرت دستهجمعی را از مدینه رهبری کردند.
در تاریخ هست چهارصد نفر با حضرت معصومه از مدینه خارج شدند. حاکمی که در مدینه والی مدینه بود، در ابتدا فکر کرد که این سفر، یک سفر ناظر به دلتنگی خواهری نسبت به برادر است؛ لذا خوشحال هم شدند که با رفتن این خاندان موسیبنجعفر، مدینه از خاندان عصمت و طهارت خالی میشود و نقشههای شوم بنیالعباس به احسن وجه اینجا قابل اجراست.
اما متوجه نشدند که این بانو نقشه بنیالعباس را به زیبایی تشخیص دادند و فهمیدند توطئه مأمونی این است که امام را از مهد اسلام و تمدن اسلامی به گونهای جدا کند که امام مورد رجوع و محل رجوع قرار نگیرند و این فاصله، تبعید امام و تحت کنترل بودن امام، آن هم به نحو مستقیم دولت عباسی، باعث شود امام از خاطرهها فراموش شود و مردم به سراغ این بابالله و صراطالله نیایند.
اگر این اتفاق بیفتد، دستگاه توحید تعطیل میشود و رونق دستگاه شرک رقم میخورد.
لذا این بانو، که موحدترین گزینه آفرینش بعد از امام رضا علیهالسلام بود، اقدام به هجرت دستهجمعی کردند؛ آن هم نه از مسیری که امام رضا آمده بودند، از مسیری که مأمن و پایگاه شیعیان امیرالمؤمنین بود؛ که منزلبهمنزل که میآمدند، روایاتی را این بانوی مجلله نقل کردند.
لذا یکی از القاب این بانو «محدثه» است که در روایات گوناگون، مثل حدیث منزلت و مثل حدیث غدیر، ما این بانو را جزو راویان این احادیث میدانیم؛ که خود این بانو سلسله نورانی و طلایی این احادیث را به وجود ملکوتی برادرشان امام رضا و پدرشان موسیبنجعفر تا مادرشان، امالائمه، نجبا، حضرت زهرا، رساندند.
و در این منازلی که پایگاه شیعیان بود، حدیث غدیر، حدیث منزلت، که از نابترین فضائل و مناقب امیرالمؤمنین بود، را به سمع و نظر مردم رساندند.
و در مقام نصرت امام رضا، نقشه ایران را که دولت عباسی از آن خود کرده بود، دو نیم کردند؛ نیمی از آن برادر و نیمی از آن خواهر.
که وقتی رسید قافله ایشان به شهر ساوه، تازه اینجا دولت عباسی فهمید که این بانو بنای یک هجرت، آن هم از جنس هجرت و قیام زینبی و فاطمی، را از اول در سر میپرورانده است.
لذا با این کاروان مقابله کردند و عزیزان این بانوی مجلله و مکرمه را که بیستودو برادر در این قافله همراهی این بانو میکردند، در مرأی و منظر این بانو سر بریدند؛ که یک بار دیگر واقعهای شبیه به واقعه کربلا اتفاق افتاد.
آمدن این بانو به خطه ایران و شهر مقدس قم، از باب علاقه خواهری و دلتنگی یک خواهر به برادر نبود. این از مصادیق نصرت امام رضا بود؛ که حالا اگر امام مفترضالطاعه و شما به عنوان یک اسیر، از مدینه الرسول به زور و با اکراه تبعید میکنید به منطقه حکومتی خودتان، من به عنوان خواهر امام، دختر امام و عمه امام، کاری میکنم که این علم هدایت، مانند امیرالمؤمنین، دیگر خانهنشین نشود؛ مانند امیرالمؤمنین، از خاطرههای امت مدینه الرسول فراموش نشود.
برای شنیدن و دانلود صوت اینجا را کلیک کنید










نظر شما