به گزارش خبرگزاری حوزه، در دنیایی که قدرتهای استکباری تلاش میکنند با چیدن مهندسی جدید و پروژههایی نظیر عادیسازی روابط و کریدورهای ژئوپلیتیکی، نظم خود را بر منطقه تحمیل کنند، تبیین ریشههای بحران و نقشآفرینی جریان مقاومت به یکی از مهمترین مباحث روز تبدیل شده است. در همین راستا، در سلسله برنامه های تلویزیونی مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه های علمیه به واکاوی این پرسش کلیدی پرداخته است که آیا مقاومت عامل بینظمی است یا ضامن استقلال و صلح پایدار؟ حجتالاسلام محمد صابر صادقی به این پرسش پاسخ گفته است که در ادامه میخوانیم.
به ادعای برخی افراد، چه در داخل کشور و چه در سطح منطقه غرب آسیا و عرصه بینالملل، گفته میشود که «محور مقاومت عامل بینظمی است». آیا این ادعا درست است و میتوان مقاومت را مخلّ نظم قلمداد کرد؟
پاسخ:
بسمالله الرحمن الرحیم. برای ارزیابی این که آیا مقاومت یک «عامل نظمبخش» است یا «عامل بینظمی»، ابتدا باید دید مقاومت را چگونه تعریف میکنیم و آن را در برابر چه چیزی میدانیم.
* مقاومت؛ واکنش طبیعی به یورش نظم هویتیِ بیگانه
نکته بنیادین این است که مقاومت، یعنی «ایستادگی پای استقلال و هویت». در واقع، هویتی اصیل، استقلالی تاریخی، فرهنگی کهن و جغرافیایی سیاسی در این منطقه وجود دارد؛ حال یک نیروی خارجی و سلطهگر از بیرون وارد شده و قصد دارد این هویت، استقلال، ساختارها و نظام سیاسی بومی را با چالش مواجه کند، آن را در نظم تحمیلی خود هضم و حل سازد، تابع خویش کند یا اساساً آن را از میان بردارد.
دقیقاً در این نقطه است که «مقاومت» شکل میگیرد؛ زیرا بهطور طبیعی انسانها، جوامع و نظامهای سیاسی زنده، در برابر بلعیدهشدن در نظم هژمونیک خارجی ایستادگی میکنند. بنابراین، پیش از هر چیز، نظمی درونزا، ثباتی تاریخی و قراری هویتی وجود داشته است و نمیتوان مقاومت را عامل بینظمی نامید. بلکه برعکس، عامل بیثباتی، همان نیروی خارجی است که در پی برهمزدن نظم بومی است و مقاومت در برابر این برهمزدگی واکنش نشان میدهد.
البته این متجاوز خارجی، با تکیه بر ابزار غارت، فریبدادن برخی حکومتها و افراد و کاربست ترفندهای گوناگون، توانسته است دست برتر مادی را بیابد؛ لذا ممکن است مقاومت در موازنه ظاهری قدرت، در موضع نابرابر یا ضعف ابزاری قرار بگیرد. اما اینکه ما در موضع نابرابر ایستادگی کنیم، تابآوری نشان دهیم و هزینه پرداخت کنیم، هرگز به معنای آن نیست که ما «عامل بینظمی» هستیم. ما صاحبان اصیل این سرزمین و پاسداران منافع و ثبات خانه و جغرافیای خودمان هستیم؛ بنابراین انتساب بینظمی به محور مقاومت کاملاً نادرست و وارونهسازی واقعیت است.
اجازه بدهید نکته دیگری را هم اضافه کنم؛ مقاومت جمهوری اسلامی یا بهتر بگوییم، مقاومت ملی مردم ایران، مبتنی بر یک تاریخ و تمدن چندهزارساله است. یعنی وقتی به گذشتههای دور نگاه میکنیم، میبینیم که ما در این منطقه، امپراتور، حاکم و در واقع «عامل نظمدهنده» در میانه دنیا بودهایم. در شرق دنیا، چین حاکم و قدرت برتر بوده؛ در غرب دنیا، رم؛ و در میانه دنیا، ایران حکومت داشته است. البته حوادث متعددی نظیر تضعیف حکومتها، حمله مغولها و هزاران عامل دیگر رخ داده است، اما به هر حال این شواهد نشان میدهد که ما صاحب این قرار، این منطقه و این سرزمینها بودهایم. کسانی که امروز به منطقه ما آمدهاند و اراده خود را تحمیل میکنند، در واقع عوامل بینظمی هستند.
بنابراین، موازنه قدرت در گذشته به این شکل بوده که در آسیا، چین در شرق، رم در غرب و ایران در میانه قرار داشته و یک نظم پایدار بر این منطقه حاکم بوده و مردم به گذران زندگی میپرداختهاند. این نظم، کل دنیا را در بر میگرفته است؛ به طوری که در آن دوران، آمریکا اصلاً شناختهشده نبوده و جایی در محاسبات نداشته است.
سه قدرت برتر وجود داشتهاند که نظم نسبتاً پایداری داشته و کمتر از دریاها استفاده میکردند. یکی از نمادهای اصیل این نظم گذشته، «جاده ابریشم» است که کالا از چین حرکت میکرده، از ایران میگذشته و تا رم میرفته است. این مسیر نشان میدهد که ایران مانند «لولای دنیا» و موازنهدهنده این نظم در دو طرف بوده است.
البته این به آن معنا نیست که در آن زمان اختلاف، درگیری یا منازعه وجود نداشته؛ قطعا بوده و امری طبیعی است. اما نکته مهم اینجاست که اصحاب امروزِ مقاومت و کسانی که به ایده مقاومت باور دارند، وراث همان مردمی هستند که آن روز برای امنیت از مرکز ایران تا لب مدیترانه پاسگاه داشتند؛ درست همانطور که ما تا آن سوی خلیج فارس نماینده و پادگان داشتیم.
همین تئوری را ببینید: ما در جنگ سوریه و در مقابله با داعش، شهدای زیادی تقدیم کردیم. منطقه «پالمیرا» جایی است که زمانی پادشاهان ساسانی در آنجا سکنی گزیده و نظم برقرار میکردند و بعدها در جنگ با رومیها به دست آنها افتاد. اینها همه نشان میدهد که صاحب اصلی این زمین، همین کسانی هستند که امروز طرفدار مقاومتاند. این مربوط به اعصار گذشته بود؛ اما اگر بخواهیم ببینیم در دوره معاصر چه نظمی در دنیا شکل گرفته است، خواهش میکنم در این خصوص نیز توضیح بفرمایید تا انشاءالله سراغ سوالات بعدی برویم.
حجت الاسلام صادقی:
نکته بسیار مهمی را اشاره کردید. این نظم در قرون گذشته برقرار بود، اما حوادث متعددی رخ داد و چهره منطقه ما را عوض کرد. اگر بخواهم به اختصار بگویم که در دوره معاصر و در یکصد سال اخیر چه نظمی در اینجا شکل گرفته است، باید این مقدمات را عرض کنم:
تقریباً همزمان با جنگ جهانی اول و پس از حدود چهار قرن، حکومت عثمانی رو به فروپاشی نهاد و قدرت و اراده خود را در منطقه غرب آسیا از دست داد. در آن مقطع، اعراب به فرماندهی «شریف حسین» (از خاندان هاشمی) یک انقلاب عربی به راه انداختند و تصمیم گرفتند از حجاز تا کرانههای ترکیه و مدیترانه، یک کشور بزرگ عربی و اسلامی تشکیل دهند. آنها آرزو داشتند، پرچم بلند کردند، لشکر تشکیل دادند، تجهیزات فراهم کردند و برخی مناطق مانند سوریه را تسخیر کرده و بر آن حاکم شدند. در همان دوره، فردی به نام «لورنس» که فرماندار ویژه انگلیس در مصر بود، به شریف حسین کمک کرد تا بتوانند عثمانیها را از این منطقه بیرون کنند.
* سایکسپیکو و دال مرکزی استعمار: ایجاد «دژهای اقماری» برای مهار امت اسلامی
عربها در خیال خود فکر میکردند سرانجام به آرزوی دیرینهشان میرسند و یک حکومت بزرگ عربی و اسلامی تشکیل میدهند؛ اما غافل از اینکه در پشت پرده، نمایندگان فرانسه و انگلیس (قرارداد سایکسپیکو) نشستهاند و این جغرافیای بزرگ را روی کاغذ به چندین کشور تقسیم کردهاند تا هر قدرت استعماری به سهم خود برسد. نقشهها را کشیدند؛ سوریه و لبنان سهم فرانسه شد و فلسطین سهم انگلیس، و به همین ترتیب باقی مناطق تقسیم شد.
نکته بسیار مهم این است که مردم آن روز در برابر این طرح استعماری ایستادگی کردند و بیدار بودند. برای مثال، در سوریه، میان «فیصل» (پسر شریف حسین) و نیروهای فرانسوی در «دره خان میسون» جنگی درگرفت که در جریان آن، فرماندهشان «یوسف العظمة» به شهادت رسید و نیروهای عرب شکست خوردند. شیعیان جنوب لبنان نیز از یکسو نامهنگاری کردند و حتی در مقطعی گفتند حاضریم در ذیل این حکومت باشیم و آمریکاییها هم برای استیفای حقوق این ملت پادرمیانی کردند، اما در ظاهر، شیعیان در برابر جریان استعمار و قیمومیت لبنان ایستادند، هزینه دادند و شهید تقدیم کردند که شرح مفصلی دارد و نمیخواهم تمام جزئیات آن را بازگو کنم.
اما یک نکته بسیار کلیدی برای فهم نظم آن منطقه وجود دارد: در همان دوران که لبنان در سال ۱۹۲۰ میلادی (پس از توافق محرمانه سایکسپیکو در سال ۱۹۱۶) تحت قیمومیت فرانسه تأسیس میشد، کنفرانسی به نام «کنفرانس صلح پاریس» برپا بود تا به امور این منطقه رسیدگی کند. نامهای از سوی «پاتریارک هویک» (یکی از اسقفهای بزرگ لبنان) موجود است که سند آن امروزه نیز وجود دارد؛ او در این نامه مینویسد: «شما باید لبنان را به ما مسیحیان مارونی تحویل بدهید تا قلعه مسیحیت را در برابر عربهای منطقه ایجاد کنیم.»

در واقع، تفکر استعماری چه میگفت؟ استعمارگران میگفتند این عربها از دوران جنگهای صلیبی و بعد از آن در دوره عثمانی، با غرب رقابت داشتهاند و اکنون در موضع ضعف قرار گرفتهاند؛ پس باید از این فرصت استفاده کرد. ایده آنها این بود که لبنان را به «قلعه مسیحیت» و فلسطین را به «قلعه یهودیت» تبدیل کنند. هدف از ایجاد این دو قلعه چه بود؟ نخست اینکه مانعی محکم میان جهان اسلام و جهان عرب با دنیای غرب ایجاد کنند؛ چرا که غربیها از قدرت این امت بیمناک بودند و میدانستند که اگرچه این ملتها در برخی جنگها شکست خوردهاند، اما اکنون که تضعیف شدهاند، بهترین فرصت برای سرکوب آنهاست تا دوباره به قدرت بازنگردند. دوم اینکه، این دو قلعه قرار بود بازوها و عوامل اجرایی نظم غربی در این منطقه باشند؛ کسانی که از منافع غرب نمایندگی کنند، مراقبت به عمل آورند، در جهان اسلام نفوذ کنند و اجازه ندهند این امت دوباره به دوران شکوه و پیشرفت خود بازگردد.
در این زمینه داستانها بسیار است و در این فرصت کم نمیتوان به همه آنها پرداخت، اما بهمهحال اجازه بدهید اشاره کنم که بعد از جنگ جهانی دوم چه رخ داد. اروپاییها در جنگهای جهانی اول و دوم دهها میلیون نفر از یکدیگر را کشتند؛ آمارهای مجموع کشتهشدگان جنگ جهانی دوم را بین ۵۰، ۶۰ تا ۸۰ میلیون نفر تخمین زدهاند و حتی گفته میشود به دلیل قحطی ناشی از جنگ در ایران، بین ۶ تا ۹ میلیون نفر جان باختند.
* غارت نفت و آغاز فاجعه «نکبت»؛ از کوچ اجباری یهودیان تا اشغال فلسطین
نکته من اینجاست: پس از آنکه اروپاییها همدیگر را کشتند، تصمیم گرفتند دیگر با هم نجنگند، بلکه بگریزند و منابع کشورهای عربی و اسلامی را غارت کنند؛ ثروت نفت و گاز کشف شده بود و میتوانست انرژی منطقه را تأمین کند. آنها به جای جنگیدن با یکدیگر، یهودیان آواره در اروپا را به منطقه گسیل داشتند. «تودور هرتصل»، روزنامهنگار سرشناس یهودی، اندیشه صهیونیسم سیاسی و تشکیل دولت برای یهودیان را پایهگذاری کرده بود و اکنون یهودیان خود را به فلسطین میرساندند.
تا سال ۱۹۴۸ که اولین جنگ اعراب با صهیونیستها رخ داد، جمعیت فلسطین بیش از ۶۰۰ هزار نفر بود که عمدتاً مسلمان بودند و اقلیتی از مسیحیان و یهودیان و سایر ادیان نیز در کنارشان زندگی میکردند. اما یهودیان با زور سرنیزه، توپ و تفنگ انگلیسیها وارد این سرزمین شدند؛ هدف این بود که مردم فلسطین نه تنها کشته یا مجروح شوند، بلکه بهاجبار از خانه و کاشانه خود رانده شوند. این همان فاجعهای است که فلسطینیها از آن با عنوان «روز نکبت» یاد میکنند.
پس از آن تا سالها چندین جنگ رخ داد (که البته جنگ ششروزه در سال ۱۹۶۷ بود). ملتهای این منطقه تا آنجا که در توان داشتند در برابر نظم تحمیلی غربی که بر روی استخوانها و خون فلسطینیها، لبنانیها، عراقیها، سوریها و حجازیها بنا میشد، مقاومت کردند؛ چرا که آنها مردمی اصیل و صاحب این خاک بودند. مصریها، سوریها، عراقیها و حتی اردنیها جنگیدند و شهدای بسیاری دادند. اما پس از آن جنگهای فرساینده، دولتها و حکام منطقه ترسیدند و دیگر وارد جنگ نشدند.
در چنین فضایی بود که از سال ۱۹۷۹ میلادی (۱۳۵۷ شمسی) با وقوع انقلاب اسلامی ایران، معنای جدید و نوینی از «مقاومت» در منطقه شکل گرفت.
شما در دهههای بعد شاهد ظهور «انتفاضه اول» هستید که مردم فلسطین بدون حمایت کشورهای عربی و حکام منطقه، با سنگ به مقابله با دولت صهیونیستی رفتند؛ پس از آن انتفاضه دوم و سوم شکل گرفت. همچنین جنگهای متعدد دیگری را شاهد بودهایم؛ از جمله جنگ ۳۳ روزه لبنان، جنگ ۲۲ روزه، و جنگهای ۵۱ روزه و ۵۵ روزه. این تحولات نشان میدهد که پس از انقلاب اسلامی، مقاومت معنایی تازه یافت و روح تازهای در این محور دمیده شد. حکام منطقه عقبنشینی کردند، اما اراده ملتهاست که در برابر نظم آمریکایی و صهیونیستی ایستادگی میکند.
البته این جریان مقاومت، محوری به نام «جمهوری اسلامی» دارد. شکی نداریم که جمهوری اسلامی معنای مقاومت را زنده کرد، بسط داد، احیا نمود و در برابر نظم آمریکایی ایستاد. به قول شهید سید حسن نصرالله که میفرمود: «همین که ما ایستادگی میکنیم، پای اراده و برنامهمان میایستیم، صبر میکنیم، تحمل میکنیم و هزینه میدهیم، خودِ این ایستادگی عامل شکست دشمن است.» چون دشمن میخواهد ما این زمین را خالی کنیم و برویم؛ او دوست دارد شیعیان از جنوب لبنان مهاجرت کنند و بروند، و دوست دارد فلسطینیها کل سرزمین فلسطین را خالی کنند و بروند.
اجازه بدهید این نکته آخر را هم عرض کنم تا به سؤال شما برسیم: امروز جمعیت دو میلیون نفری غزه در یک مساحت بسیار کوچک فشرده شدهاند؛ دلیلش چیست که تراکم جمعیت اینقدر بالاست؟ چون ۷۰ درصد مردم غزه «مهاجر» هستند؛ کسانی که در طول ۷۰ و چند سال گذشته از جایجای فلسطین آواره شده و گامبهگام به غزه رسیدهاند. اگر اینها غزه را هم ترک کنند، برای همیشه کار فلسطین تمام میشود و اسرائیل برای همیشه به عنوان حاکم مطلق شناخته خواهد شد. در واقع ما در طول این هفتاد سال شاهد فشردهتر شدن این مردم بودهایم و امروز نیز هدفی که اسرائیل برای خود ترسیم کرده، این است که آنها را از این منطقه نیز اخراج کند.
بنابراین، در پاسخ به کسانی که میگویند مقاومت عامل بینظمی است، ما میخواهیم نشان دهیم که مردم این منطقه چقدر اصیل و صاحب این سرزمیناند و این عامل خارجی است که تصنعی است و دست به برساخت نظم دروغین زده است.
شما میدانید که از سال ۲۰۰۱ به بعد، آمریکا به بهانه حوادث ۱۱ سپتامبر وارد منطقه ما شد؛ به افغانستان حمله کرد و آن را بیش از بیست سال در اشغال نگه داشت؛ به عراق حمله کرد که آن هم بهانهای برای تسلط بر منطقه بود. برای جهانیان روشن شده است که آن رویدادها تا حد زیادی خودساخته بود تا با یک لشکرکشی بزرگ، نظم، حاکمیت، اقتدار و هژمونی خود را در منطقه کامل کنند. به همین خاطر، پس از اشغال این کشورها، پایگاههای نظامی خود را تأسیس کردند: در قطر پایگاه هوایی زدند، در بحرین ناوگان پنجم دریایی را مستقر کردند، و در کویت، امارات و حتی کشورهای آسیای میانه نظیر تاجیکستان، قزاقستان، ازبکستان، آذربایجان و ترکیه (دو پایگاه ناتو) حضور یافتند. چرا این پایگاهها زده شد؟ برای اینکه سرنخ نظم این منطقه را در دست آمریکا نگه دارند.
بنابراین، ما تأیید میکنیم که «محور مقاومت عامل بینظمی است»؛ اما چه نظمی؟ نظم آمریکایی! ما در برابر نظم آمریکایی میایستیم و میخواهیم عامل نظم بومی و منطقهای خودمان باشیم، درست همانند گذشته. در واقع میگوییم مقاومت خود یک «نظم» است؛ نظم مقاومت یعنی چه؟ یعنی مردمی با هویت اصیل، بر مبنای استقلال، عزت، کرامت و شرافت، میخواهند خودشان بر سرنوشت، مقدورات، مصالح و منافع خود حکمرانی و تصمیمگیری کنند. افغانستانیها میخواهند صاحب سرزمین خود باشند، پاکستانیها میخواهند صاحب خانه خود باشند، و مردم غزه نیز چیزی بیش از این نمیخواهند.
ما در محور مقاومت، در عملیات «طوفان الاقصی» (۷ اکتبر) شاهد یک تغییر رویه راهبردی بودیم؛ یعنی گذار از حالت پدافندی به حالت «آفندی». بسیاری این رویداد را منشأ تضعیف مقاومت اعلام کردند؛ متأسفانه نظر شما در این خصوص چیست؟ آیا این اتفاق افتاد یا این اقدام نیز در راستای همان استراتژی نظم مقاومت برای مقابله با تغییر موازنه غرب و استکبار جهانی بود؟
حجتالاسلام صادقی:
سؤال شما بسیار دقیق است. برای درک اینکه عملیات «طوفانالاقصی» (۷ اکتبر) چه کرد و آیا عاملی نظمساز بود یا مخلّ نظم، باید دید چند سال پیش از آن چه تحولاتی در منطقه رقم خورده بود.
نخست اینکه از دوره اول ریاستجمهوری ترامپ، پروژه «پیمان ابراهیم» کلید خورد. هدف پیمان ابراهیم چه بود؟ رژیم صهیونیستی که سالها دور خود دیوار کشیده بود و امنیتش را در حصار آن دیوارها تعریف میکرد، به تغییر راهبرد روی آورد. آنها گفتند دیوارها را برمیداریم و سیاست «درهای باز» و عادیسازی روابط با همه کشورهای منطقه را اجرا میکنیم.
چرا به این سمت رفتند؟ زیرا آمریکا دیگر توان و کششِ مدیریت و نظمدهیِ مستقیم به این منطقه را نداشت؛ چه به دلیل هزینههای گزاف مالی و نظامی، و چه به خاطر درگیری در پروندههای دیگر با روسیه و چین. بنابراین نقشه واشینگتن این شد که مأموریت نگهبانی از این نظم منطقهای را که تا دیروز با سربازان، پادگانها و امکانات خود پی میگرفت به اسرائیل واگذار کند؛ به بیانی دیگر، «نظم آمریکایی» به «نظم اسرائیلی» به نمایندگی از غرب تغییر نام دهد. نظیر سخنانی که «مارکو روبیو» چندی پیش در یونان مطرح کرد و از تقابل تمدنیِ تاریخی غرب با ایران سخن گفت تا برای جبهه خود یارگیری و استمداد کند؛ رویکردی که نشاندهنده بنبست و نقطه استیصال غرب در حفظ موازنه قدرت است.
آمریکا چون نتوانست اهدافش را مستقیم محقق سازد، بر آن شد مدیریت امنیتی، سیاسی و اقتصادی غرب آسیا را به دست نتانیاهو بسپارد. از بُعد اقتصادی نیز پروژه «کریدور آیمک» (IMEC) را پیش کشیدند؛ خط اتصالی از هند به امارات، قطر، عربستان، اردن و سرانجام سرزمینهای اشغالی، تا رژیم صهیونیستی به «هاب انرژی، ترانزیت و فناوری» تبدیل شود. طبق این نقشه، هر کشوری در غرب آسیا که به فناوریهای نوین، هوش مصنوعی، خطوط انرژی و شبکه کالا نیاز داشت، ناگزیر میشد به تلآویو مراجعه کند.
در چنین بزنگاهی، «طوفانالاقصی» روی داد و حرکتی بنیادین و «نظمساز» بود. طوفانالاقصی در برابر این بیعدالتی، نابسامانی و توحشی ایستاد که برای استقرار هژمونی خود، دهها هزار انسان بیگناه را به خاک و خون کشید. برخی تصور میکنند اگر طوفانالاقصی نبود، مردم غزه در صلح و آرامش زندگی میکردند و خانههایشان ویران نمیشد؛ ابداً چنین نبود! نقشه از پیش طراحیشده اسرائیل، حذف کامل غزه و تبدیل این نوار ساحلی راهبردی به کانون تجاری و اقتصادیِ شرکتهای چندملیتی و غربی بود؛ تا جایی که حتی زمزمههایی برای تصرف مجدد صحرای سینا تا رود نیل مطرح بود و مسلماً مصر نیز تاب رویارویی با چنین تهاجمی را نداشت.
*طوفانالاقصی؛ ترمز قطار عادیسازی و آغاز احیای نظم مقاومت
اگر طوفانالاقصی نبود، رژیم صهیونیستی غزه و لبنان را میبلعید. طوفانالاقصی ترمز قطار پرسرعت عادیسازی و تحمیل نظم صهیونیستی را کشید. آنها در خواب این بودند که با صلحِ تحمیلی، جمهوری اسلامی را منزوی کنند، غزه را خلع سلاح و تسلیم سازند، حزبالله را تنها بگذارند و بر کل منطقه چیره شوند. از این رو، طوفانالاقصی سرآغاز فروپاشی نظم اسرائیلی و احیای «نظم مقاومت» شد. رحمت و رضوان الهی بر شهید یحیی سنوار، رزمندگان فلسطینی، مجاهدان حماس و دیگر گروههای مقاومت که هوشیارانه مقابل این سناریو ایستادگی کردند.
دقیقاً؛ آنها در خفا در تدارک بودند تا نظم آمریکایی را به نظمی اسرائیلی بدل کنند، اما با هوشیاری محور مقاومت و یک اقدام پیشدستانه، نقشههایشان نقش بر آب شد؛ چرا که همهچیز را برای تثبیت نظم مدنظر خود چیده بودند. محور مقاومت با این درایت، موازنه قدرت را به کلی دگرگون ساخت و هیمنه پوشالی ارتش استکبار جهانی فرو ریخت.
حجتالاسلام صادقی:
یک نکته را اضافه کنم و آن این است که «ایده نظم مقاومت» برای کشورهای منطقه، ملتها و همسایگان، ایدهای سرشار از خشونت و جنگ نیست؛ اتفاقاً نظم مقاومت دعوت میکند که همه کشورها و ملتها استقلال داشته باشند.
ما داریم به «صلح پایدار» دعوت میکنیم؛ صلحی واقعی که بماند و مردم این منطقه سالها و قرنها بدون جنگ در کنار یکدیگر زندگی کنند و رشد و پیشرفت برای همه فراهم باشد. مردم این منطقه با اینهمه منابع نفت، گاز و سرمایه انسانی غنی، میتوانند منطقه را به بهترین شکل بسازند، بهشرط آنکه عامل خارجی از منطقه بیرون برود.
در واقع، این ایالات متحده و رژیم صهیونیستی هستند که عامل اصلی بینظمی در این منطقه محسوب میشوند. اگر آنها پایشان را از منطقه بیرون بگذارند، ثروتها و سرمایههای موجود در این دیار برای توسعه، رفاه و ایجاد صلح پایدار کاملاً کفایت میکند.










نظر شما