شنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۹ | Jun 6, 2020
امام خمینی

حوزه/ امام(ره) به خداوند خيلي اتكا داشتند. وقتي جريان يك توطئه خطرناك را به گوش امام رساندند، فرمود: اينها چه مي‏گويند؛ پيروزيِ ما را خدا تضمين كرده است.

به گزارش سرویس علمی فرهنگی خبرگزاری «حوزه»، هفتمین بخش از زندگی به سبک امام خمینی (ره) همراه با مطالب خواندنی از رفتار و گفتار روح خدا تقدیم می گردد.

* به جاي بفرماييد، بسم الله مي‏‌گفتند.

* امام(ره) به خداوند خيلي اتكا داشتند. وقتي جريان يك توطئه خطرناك را به گوش امام رساندند، فرمود: اينها چه مي‏گويند؛ پيروزيِ ما را خدا تضمين كرده است.

* يكي از دوستان صميمي امام در رابطه با حكم دادگاه شخصي به امام مراجعه و تقاضای توصیه داشت. امام فرمود: با تمام ارادتي كه به شما دارم، چون حكم خداست، نمي‏توانم توصيه كنم.

* در خرداد 42 در سخنراني فيضيه فرمود: آن مردك در مدرسه فيضيه، حالا اسمش را نمي‏برم، آن وقت كه دستور دادم گوش هايش را بِبُرند اسمش را مي‏برم.

دو روز بعد امام دستگير شدند. سرهنگ مولوي وارد اتاق امام شد. با لحن مسخره آميزي گفت: آقا! تازگي دستور نداده‏ايد، گوش كسي را ببرند؟. امام بعد از چند لحظه سكوت با لحني مطمئن فرمود: هنوزدير نشده است!.

پس از مدتي كوتاه سرهنگ به يكي از مناطق دور افتاده منتقل و به صورت مرموزي کشته شد.

* در ايام موشك باران، دكتر عارفي از امام پرسيد: آیا وضع خوابتان فرق كرده یا كم نشده است؟. امام فرمود: نه. دوباره پرسيد: هيچ فرقي نكرده؟. فرمود: نه.

* افراد زيادي از امام طلب بخشش مي‏كردند به خاطر توهين و... . ايشان مي‏فرمود: او را بخشيدم.

* وقتي 4 نفر از علماي قديمي تهران قرار بود به جماران بيايند؛ بر خلاف هميشه لباس كامل پوشيده و فرمود: مواظب باشيد، معطل نشوند و به استقبال آنها رفته و با همه معانقه كردند. ‏

* معمولا هنگام قدم زدن يا قرآن تلاوت مي‏كردند يا ذكر مي‏گفتند و يا راديو گوش مي‏كردند.

*من قرآن را تبرک کنم؟!

* براي تبرّك، چيزهايي را مي‏آوردند به خصوص براي رزمندگان؛ يك دفعه وقتي فهميدند، پاكت آورده شده، محتوي قرآن هايي است كه چند سوره در آن نوشته شده با لحني تند و عتاب‏آميز فرمود: من قرآن را تبرك كنم؟!؛ اين چه كارهايي است كه مي‏كنيد!.

* برای عزت مسلمين حساسيت داشت؛ دوست نداشت، غير مسلمين آقا شوند. در جواب كانون پرورش فكري كه سوال كرده بودند: خريدن كتاب براي كودكان از كشورهاي خارجي چطور است؟. فرمود: حتي الامكان از كتاب هايي باشد كه مسلمانان نوشته‏اند و چنانچه لازم بود و كتابي خيلي خوب بود به شرط آنكه تاييد غيرمسلمين نشود، اشكال ندارد.

*توجه ویژه به اوقات نماز

* در حال مصاحبه با خبرنگاران خارجي در پاريس به محض بلند شدن صداي اذان سكّو را ترك كردند.

* از ايشان پرسيدند: كدام علم را بيشتر دوست داريد؟. فرمود: علم فقه را. يكي از اطرافيان گفت: فقه كه چيزي ندارد. فرمود: نخوانده‏اي. عرض كرد: چرا خوانده‏ام. فرمود: پس نفهميده‏اي!.

* آقاي كوثري مي‏گويد: پس از شهادت آقا مصطفي به نجف رفتم. اطرافیان گفتند: تاكنون امام گريه نكرده است؛ تو كاري كن تا امام بگرید. وی مي گويد: مدت زيادي با آيات و روايات و احاديث از مصيبت فرزند گفتم. ايشان مثل كوه نشسته و خم به ابرو نياوردند. اما به محض اينكه روضه را شروع كردم به شدت شروع به گريستن كرد.

*توصیه اکید به دولتمردان

* پيوسته به هيئت دولت مي‏فرمود: طوري كار كنيد كه بتوانيد براي مردم توضيح دهيد. كاري نكنيد كه نتوانيد براي مردم توضيح دهيد.

* همیشه مي‏فرمود: اميدم به طبقه جوان، دانش‏آموزان و دانشجويان است. جوان هاي حزب الله لبنان را به نام تاييد كردند با اينكه هيچ گروه و حزبي را به نام تاييد نمي‏كردند.

*لطیفه‌ای شیرین از امام

* يك مثال شيرين: امام فرمود: پدري، فرزندش را به مكتب خانه برد. شاگرد دعا كرد، استاد بميرد. از اتفاق استاد مُرد. پدر او را به مكتب خانه‏اي ديگر بُرد؛ اما او پيوسته دعا مي كرد، استاد بميرد. روزي پدرش به او گفت: تو بايد دعا كني، پدرت بميرد؛ چون تا من زنده‏ام، دست بردار نيستم.

حال اين خارجي ‏ها و پيروانشان بايد دعا كنند: اين سلاح الله اكبر از ملت ما گرفته شود و اين دعا هم كه مستجاب نيست و الا من نباشم باز خود ملت هست.

*شرط امام برای حضور در کلاس درس ایشان

* روزي در مسجد سلماسي به شاگردان فرمود: اگر مي‏خواهيد به درس من بياييد، بايد منظم باشيد و تمامتان جلو درب مسجد به هم برسيد؛ حتي فاصله منزل تا مسجد را بايد حساب كنيد.

* در نجف چند مرتبه فرمود: خرماي خشك مي‏خواهم؛ پرسيديم براي چه؟. فرمود: براي مطالعه شب ها كه تا دير وقت مطالعه مي‏كنم؛ وقتي خواب مرا فرا مي‏گيرد در دهانم باشد كه جلو خواب را بگيرد.

يكي از پزشكان قم مي گويد: به من خبر دادند، امام دچار ناراحتي قلبي شده‏اند. خودم را به بالين ايشان رساندم. فشار خون 5 بود. پس از ساعتي كه حالشان بهتر شد، آماده حركت شدند تا نماز بخوانند. گفتم: شما در فقه مجتهديد و من در طبّ. حركت شما به فتواي طبّيِ من حرام است؛ بايد خوابيده نماز بخوانيد. ايشان با دقت به نظر من عمل كردند.

منبع: از یادداشت های حجت الاسلام والمسلمین قرائتی

برچسب‌ها

ارسال نظر

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
8 + 5 =