خبرگزاری حوزه | انتخاب نوری مالکی در عراق و واکنش سریع واشنگتن، یک بازی چندوجهی را فاش کرد: عراق دیگر صحنه داخلی نیست، بلکه « میدانی ست» برای سنجش عمق نفوذ منطقهای ایران و آمریکاست. این واقعه، سه نظریه راهبردی را اثبات میکند.
نظریه اول: عراق، خط مقدم جنگ ترکیبی نوین
واکنش سریع آمریکا (سه تماس فوری و تهدید ترامپ) نشان میدهد که واشنگتن، انتخاب دولت در بغداد را مساوی با تعیین تکلیف هژمونی در غرب آسیا میداند. پیام ضمنی: اگر جریان همسو با ایران در عراق مستقر شود، پروژه مهار ایران در یکی از حساس ترین نقاط خود شکست خورده است. بنابراین، فشار حداکثری علیه عراق، در واقع ضربه غیرمستقیم به عمق استراتژیک ایران است.
نظریه دوم: استراتژی ترامپ؛ روانی تا عملیاتی، نه روانی یا عملیاتی
تحلیلهایی که تهدید آمریکا را صرفاً «عملیات روانی» میدانند، در دام خطای تحلیلی مهلکی افتادهاند. مدل ترامپ یک فرآیند دو فازی است:
۱. فاز فشار روانی-سیاسی-اقتصادی (همانند وضعیت کنونی) برای ایجاد رعب، اختلاف و کشف نقاط ضعف.
۲. فاز ضربه عملیاتی کیفیتمحور که در صورت شناخت «پنجره آسیبپذیری»، فعال میشود.
این دو فاز مکمل یکدیگرند، نه جایگزین. نادیده گرفتن فاز دوم به بهانه اهمیت فاز اول، غفلت راهبردی است.
نظریه سوم: دام تکبعدی شدن و فریب تحلیلی
هشدار محتوا درباره «مستولی شدن یک ارزیابی خاص» در جامعه تحلیلی کشور، کلید فهم بسیاری از غافلگیریهاست. وقتی تمام تحلیلها بر یک سناریو (مثلاً «صرفاً عملیات روانی») متمرکز شوند، دشمن میتواند با اجرای سناریوی معکوس، غافلگیری ایجاد کند. تنوع تحلیلی و رصد سناریوهای متعارض، مهمترین سلاح برای خنثیسازی فریب دشمن است.
در نهایت اینکه: عراق امروز، صحنه یک «جنگ آزمایشی» است. واشنگتن با فشار بر بغداد، هم مقاومت ایران را میسنجد، هم ضعفهای داخلی عراق را شناسایی میکند، و هم خود را برای تصمیم نهایی (ادامه فشار یا تغییر روش) آماده میکند. پیروزی در این نبرد، نه در انکار تهدید، که در درک چندلایه از استراتژی دشمن و فرار از دام تکبعدینگری تحلیلی است. هر تحلیلگری که فقط یک سناریو را ببیند، ناخواسته در خدمت غافلگیری کشورش عمل کرده است.
سعید سپاهی










نظر شما