خبرگزاری حوزه| در افق حکومت امام زمان (عجلاللهتعالی فرجهالشریف)، «مردم» نه عنصری حاشیهای و صرفاً تابع، بلکه یکی از ارکان بنیادین تحقق عدالت و قوام حکمرانی الهیاند. دولت مهدوی را باید نقطه تلاقی اراده الهی و مشارکت آگاهانه انسانها دانست؛ جایی که حکومت، نه تحمیل قدرت از بالا، بلکه تجلی خواست عمومی برای اقامه قسط در مقیاسی جهانی است.
حکومت امام زمان(عجلاللهتعالیفرجهالشریف) نه صرفاً یک ساختار قدرت الهی از بالا، بلکه نظامی الهی ـ مردمی است که بدون حضور، پذیرش و مشارکت مردم، تحقق عینی و پایداری نخواهد داشت. برخلاف برخی تصورات سادهانگارانه که دولت مهدوی را حکومتی کاملاً دستوری و فارغ از نقش اجتماعی مردم میدانند، متون دینی، سیره معصومان و تحلیلهای اندیشه سیاسی اسلام نشان میدهد که مردم در این حکومت، جایگاهی بنیادین و نقشآفرین دارند. دولت مهدوی، مردمیترین شکل حکومت الهی است که بشر تاکنون تصور کرده است.
قرآن کریم هدف از ارسال پیامبران و نزول کتاب و وحی را «لِیَقُومَ النّاسُ بِالقِسط» معرفی میکند؛ تعبیری ژرف که نشان میدهد اقامه عدالت، مأموریتی مردمی است. اگرچه هدایت الهی از جانب خداوند نازل میشود، اما تحقق عینی عدالت، بدون مشارکت اجتماعی مردم ممکن نیست. بر این اساس، حکومت مهدوی نیز امتداد همین منطق قرآنی است: حکومتی که عدالت در آن، با حضور فعال، آگاهانه و مسئولانه مردم به پا داشته میشود.
تحقق و استقرار حکومت مهدوی، وابسته به قبول و پذیرش مردم است. مردم نهتنها در مرحله ایجاد حاکمیت، بلکه در مرحله استمرار و پایداری آن نیز نقشی تعیینکننده دارند. مردم در دولت مهدوی، نقشی دوگانه و در عین حال مکمل دارند: نخست، نقش آنان در ایجاد حاکمیت و دوم، نقش آنان در استمرار و پایداری آن.
اگر جامعه و مردم نخواهد در مسیر عدالت حرکت کند و در این مسیر حضور نداشته باشند، هیچ نظام الهی در عرصه اجرا دوام نمیآورد و حتی کاملترین الگوی الهی نیز در عرصه عمل با مانع روبهرو خواهد شد. از این منظر، مردم رکن اجرایی حکومتاند؛ چرا که اداره جامعه، صرفاً با مشروعیت الهی یا رأی علمی ممکن نیست، بلکه در میدان اجرا، این مردم هستند که بار اصلی را بر دوش میکشند. این مردماند که مجری، حافظ و پشتیبان نظاماند. از این منظر، حکومت اسلامی ـ و در اوج آن حکومت مهدوی ـ حکومتی مردمی است، نه سلطهمحور و استبدادی.
در حکومت مهدوی، امت اسلامی ـ و بلکه جامعه انسانی ـ در دو سطح عمومی و خواص ایفای نقش میکند. خواص بهعنوان کارگزاران، مدیران و مسئولان اجرایی، عهدهدار بخشهایی از اداره حکومت میشوند و عموم مردم نیز با حمایت، مشارکت و نظارت، این ساختار را تقویت و از انحراف آن جلوگیری میکنند. به این ترتیب، مردم در ایجاد، نظارت، استمرار و مصونیتبخشی به حکومت نقش مستقیم دارند.
در حکمرانی عصر مهدوی، توجه ویژهای به آگاهی، اراده و منابع مردم وجود دارد. این حکمرانی، بر شکوفاسازی ظرفیتها و توانهای متنوع انسانها و نهادهای مردمی استوار است و مشارکت مردم در اداره و پیشرفت جامعه را تسهیل میکند. تصمیمگیریها در این نظام، نه از رأس هرم قدرت بهصورت یکسویه، بلکه با همکاری و همراهی مردم شکل میگیرد. اراده حاکم بر دولت مهدوی آن است که قدرت تصمیمگیری و اداره امور، بهصورت واقعی ـ نه نمایشی ـ و در چارچوبی روشن و عادلانه، به مردم واگذار شود.
حکمرانی مهدوی را میتوان حکمرانی «تعاملمحور» دانست. در این الگو، اداره جامعه در قالب چرخههایی طراحی میشود که محور اصلی آن مردم است. مردم نهتنها مخاطب سیاستها، بلکه شریک در طراحی، اجرا و اصلاح آنها هستند. چنین مشارکتی، هم ضامن کارآمدی حکومت است و هم حافظ عدالت و سلامت آن.
در مدینه فاضله مهدوی، ماهیت زندگی سیاسی دگرگون میشود. از آنجا که قدرت بر پایه منفعتجویی فردی، جناحی یا سرمایهسالارانه شکل نمیگیرد، بازیهای سیاسی رایج، رقابتهای مخرب حزبی و کشمکشهای مبتنی بر قدرتطلبی، موضوعیت خود را از دست میدهد. نظام سیاسی مهدوی، از آفات استبداد فردی، استبداد حزبی و نفوذ سرمایهسالاران مبراست و همزمان، از غرق شدن در مادیگرایی، اباحیگری و گسست از معنویت نیز پرهیز میکند. در این نظام، دوگانهسازی کاذب میان معنویت و مردمگرایی فرو میریزد و روشن میشود که مردممحوری، نه در تقابل با معنویت، بلکه در امتداد آن است.
در نظام سیاسی مهدوی، جناحبندیها و احزاب به معنای رایج آن، جایگاهی ندارند؛ زیرا انسانها به واسطه رشد معنوی و نزدیکی به کمال، انگیزهای برای رقابتهای مخرب ندارند. رقابت، اگر وجود داشته باشد، رقابتی اخلاقی و سازنده است.
در چنین فضایی، رقابت سیاسی به معنای رایج جای خود را به «سبقت در خدمت» میدهد. انسانها، به دلیل رشد معنوی و نزدیکی به کمال، در پی تصاحب منافع نیستند، بلکه در پی ایفای مسئولیت و خدمت بیشترند. رقابت، رقابتی اخلاقی و تعالیبخش است؛ رقابتی برای نزدیکتر شدن به سعادت، فضیلت و عدالت. این تحول، نتیجه حضور مردمی است که خود را مسئول سرنوشت جامعه میدانند و در پرتو رهبری معصوم، به بلوغ اجتماعی رسیدهاند.
در حکمرانی مهدوی، بهویژه در دوره تثبیت حکومت، مردم با تمام توان از رهبر الهی پیروی میکنند و در اغلب عرصهها حضور فعال دارند. روایات نشان میدهد که مردم در این حکومت، نقشهایی گسترده و متنوع بر عهده میگیرند و تصور انفعال عمومی، با واقعیت دولت مهدوی سازگار نیست.
مردم با پیروی از رهبری امام معصوم، در عرصههای سیاسی، اجتماعی، اعتقادی و حتی نظامی، در ساماندهی نابسامانیها مشارکت میکنند. هر فرد، به اندازه توان و ظرفیت خود، بخشی از مسئولیتها را بر عهده میگیرد و در رفع مشکلات جامعه سهیم میشود. به این معنا، حکومت جهانی امام زمان(ع)، حکومتی مردمی با محوریت پیشوایی معصوم است؛ حکومتی که در آن، تمرکز رهبری با مشارکت گسترده اجتماعی جمع میشود.
مردم در نظام سیاسی اسلام، در کنار قانون الهی و رهبری، یکی از پایههای قدرتاند. نقش آنان در دولت مهدوی، در دو عنوان کلیدی «پذیرش» و «پشتیبانی» تجلی مییابد. در دوره تثبیت حکومت، مردم با همه توان از امام و حاکم الهی پیروی میکنند و در عرصههای سیاسی، اجتماعی، اعتقادی و اجرایی نقشآفریناند. برخلاف تصور انفعال عمومی، روایات نشان میدهد که مردم در این حکومت، مسئولیتهای گستردهای بر عهده دارند و هر کس به اندازه ظرفیت خود، در سامانبخشی جامعه مشارکت میکند.
حضور مردم در این نظام، در دو سطح قابل تحلیل است: گروهی که بهعنوان کارگزاران، مدیران و مسئولان اجرایی ایفای نقش میکنند و گروهی که با حمایت، همکاری و نظارت، آنان را یاری میدهند. این ساختار، نشاندهنده آن است که حکومت جهانی امام زمان(ع)، حکومتی با تمرکز رهبری و در عین حال مشارکت فراگیر مردمی است. و هیچکس در دولت مهدوی، بیرون از دایره مسئولیت اجتماعی قرار ندارد.
از منظر تاریخی و روشی، حکومت مهدوی استمرار حکومت نبوی و علوی است. امام مهدی(ع) در شیوه حکمرانی، به سیره پیامبر اکرم(ص) و امیرالمؤمنین علی(ع) عمل میکند؛ سیرهای که در آن، نقش مشورتی مردم و حضور فعال آنان در اداره جامعه، امری نهادینه بوده است. تجربه حکومت نبوی و علوی نشان میدهد که حکومت دینی، بدون مشارکت مردم، به سلطه و تحمیل تبدیل میشود و چنین حکومتی، سرنوشتی جز زوال نخواهد داشت؛ همانگونه که حکومتهای اموی و مروانی، با تکیه بر زور و جبر، دوام نیاوردند.
در نهایت، میتوان گفت مردم در دولت مهدوی، دو نقش اساسی و مکمل دارند: نقشی در مرحله ایجاد حاکمیت و نقشی در مرحله استمرار آن. این دو نقش، بیانگر جایگاه محوری مردم در حکمرانی امام زمان(ع) است؛ جایگاهی که نه از سر مصلحت، بلکه برآمده از منطق عمیق اندیشه اسلامی و حقیقت انسانِ مسئول در برابر سرنوشت جامعه است.
هدف نهایی حکومت مهدوی، صرفاً برقراری نظم یا رفاه مادی نیست؛ بلکه رشد انسان در مسیر حرکت به سوی نظام الهی است؛ «وَإِلَی اللَّهِ الْمَصِیر». دولت مهدوی میکوشد زمینه بروز و شکوفایی استعدادهای انسانی را فراهم آورد تا ابعاد مختلف خودگونگی انسان ـ عقلانی، اخلاقی، اجتماعی و معنوی ـ به فعلیت برسد. در این مسیر، مردم نه ابزار حکومت، بلکه موضوع و مقصد آناند.
در جمعبندی میتوان گفت دولت مهدوی، الگویی متعالی از حکمرانی مردمی است؛ حکومتی که در آن عدالت با مشارکت اجتماعی اقامه میشود، قدرت با مردم تقسیم میگردد، سیاست به خدمت بدل میشود
حکومت مهدوی حکومتی تحمیلی نیست؛ بلکه بر پذیرش آگاهانه و خواست عمومی مردم استوار است. حکومت امام مهدی(ع) مردمیترین شکل حکومت الهی به شمار میآید. از همینرو، همانند سیره پیامبران و امامان پیشین، تشکیل و استقرار این حکومت، منوط به پذیرش مردم است؛ چراکه حکومت الهی، هرگز بر پایه زور و تحمیل استوار نمیشود. حتی نبوت، امامت و نیابت نیز در عرصه اجتماعی، بدون خواست و همراهی مردم، تحقق خارجی نخواهد یافت. و حاکمیت ایشان، در عرصه اجتماعی، با خواست و همراهی مردم معنا پیدا میکند.
در این دولت رضایت عمومی کسب می شود و این رضایت، نه محصول تبلیغات یا اجبار، بلکه نتیجه تحقق عدالت فراگیر،استقرار حقیقی عدالت، رفع تبعیضها و پاسخگویی به فطرت عدالتخواه انسان و برقراری نظم مبتنی بر حق است.
محمود سواری










نظر شما