به گزارش گروه ترجمه خبرگزاری حوزه، در شرایطی که آمریکا با همراه رژیم صهیونیستی به دنبال افزایش تنش و جنگ در منطقه است و برای مبارزه با ملت ها و تقسیم کشورها توطئه و نقشه های مختلف دارند گمانه زنی هایی از جنگ آمریکا علیه ایران در محافل سیاسی و رسانه ای در قالب تهدید و یا به عنوان یک گزینه مطرح می شوند. رهبر انقلاب اسلامی در سخنان اخیر خود هشدار دادند که در صورت جنگ و حمله آمریکا به ایران این جنگ یک جنگ منطقه ای خواهد بود.
در همین راستا «منیر شحاده»، نویسنده، سرتیپ بازنشسته ارتش لبنان ، هماهنگکننده سابق دولت لبنان در نیروهای حافظ صلح سازمان ملل (یونیفل) و رئیس سابق دادگاه نظامی لبنان یادداشتی نوشته است:

متن ترجمه شده یادداشت به شرح ذیل است:
اگر قرار باشد جنگ مستقیمی بین ایالات متحده و ایران رخ دهد، این یک درگیری دوجانبه محدود نخواهد بود، بلکه یک زلزله منطقهای با پیامدهای گسترده خواهد بود. خاورمیانه به خاطر جنگهای مجزا شناخته شده نیست؛ هر رویارویی بزرگ در آنجا به طور خودکار به مجموعهای از آتشسوزیهای به هم پیوسته تبدیل میشود، جایی که از هرج و مرج برای آشکار کردن موازنه قدرت و تحمیل اجباری واقعیتهای جدید مورد سوءاستفاده قرار می گیرد.
ایالات متحده با ذهنیت برتری مطلق وارد هر جنگ احتمالی میشود. پایگاههای نظامی ایران را احاطه کردهاند، ناوگانهای دریایی در حالت آمادهباش هستند و تحریمهای اقتصادی به عنوان سلاح کشتار جمعی، به موازات جنگ و آتش، مورد استفاده قرار میگیرند. در محاسبات واشنگتن، ثبات کشورهایی مانند لبنان بیاهمیت است، همانطور که فروپاشیهای اجتماعی یا اقتصادی آن بیاهمیت هستند. منطقه به عنوان یک عرصه عملیاتی مدیریت میشود، نه به عنوان موزاییکی از دولتها و ملتها..
در این سناریو، اسرائیل صرفاً یک متحد تابع و پیروی کننده نیست، بلکه یک عامل اصلی تحریککننده درگیری است. لفاظیهای امنیتی آن مبتنی بر سوق دادن ایالات متحده به سمت رویارویی با ایران است که آن را بهترین فرصت برای تغییر شکل منطقه با قدرت زور میداند. تلآویو میداند که یک جنگ بزرگ، نظم بینالمللی را بیثبات میکند و محدودیتهای سیاسی و اخلاقی را از بین میبرد و به جای آن فضای قابل توجهی برای مانور تحت پوشش دفاع از خود میدهد با این حال، هدف واقعی تحمیل واقعیتهای استراتژیک و جمعیتی است که در آینده عقب نشینی از آنها دشوار خواهد بود..
لبنان: ضعیفترین عرصه در کانون طوفان:
لبنان بدون شک یکی از آسیبپذیرترین عرصهها برای بیثباتی و انفجار خواهد بود. کشوری که فرسوده شده، با اقتصادی فروپاشیده و شکاف سیاسی عمیقی که آن را در محافظت از خود ناتوان میکند، هرگونه جنگ آمریکا و ایران به طور خودکار تنشها را در مرز جنوبی آن افزایش خواهد داد، نه به این دلیل که لبنان طرف مستقیم درگیری است، بلکه به این دلیل که در قلب معادله بازدارندگی منطقهای قرار دارد و از نظر سیاسی و نظامی در معرض خطر است.
در این زمینه، دخالت احتمالی لبنان به یک عامل حیاتی بستگی دارد: سوءاستفاده اسرائیل از هرج و مرج گسترده ناشی از یک جنگ بزرگ برای آغاز یک حمله تمام عیار علیه لبنان، با هدف اعلام شده حذف حزب الله به عنوان یک نیروی نظامی و سیاسی.
در زمانی که جهان درگیر مسائل مختلف است و تصمیمگیریهای آمریکا دچار چندپارگی شده است، تلآویو از نظر تاریخی تمایل داشته است دامنه جنگهای خود را گسترش دهد، نه برای مهار یا بازدارندگی، بلکه برای تلاش برای یک پیروزی قاطع و تحمیل نتایج غیرقابل برگشت. در پرتو این سناریو، دخالت لبنان در جنگ نتیجه یک حمله تحمیلی است، نه یک تصمیم توسعهطلبانه یا یک انگیزه داوطلبانه.
اجازه دادن به اسرائیل برای سوءاستفاده از هرج و مرج برای حمله و تلاش برای حذف لبنان به معنای پذیرش یک شکست استراتژیک بزرگ است که بر کل لبنان تأثیر میگذارد و موازنه قدرت را به نفع اسرائیل تغییر میدهد.
در همین حال، غزه نیز از این طرح مستثنی نیست. یک جنگ بزرگ میتواند به عنوان پوششی برای عملیات گسترده اسرائیل با هدف تخلیه ساکنان نوار غزه از طریق تخریب سیستماتیک و آوارگی اجباری استفاده شود، در حالی که جامعه بینالمللی فلج شده و درگیر یک رویارویی بزرگتر است. بنابراین، عرصهها در هم ادغام شدهاند: در چارچوب منطقی برای بهرهبرداری از هرج و مرج به جای مهار آن. ابتدا غزه، سپس لبنان.
منطقه: هرج و مرجی حساب شده و آتشی از چند جبهه
از نظر منطقهای، آتش به سرعت گسترش خواهد یافت. خلیج فارس در معرض تهدید است، کشتیرانی بینالمللی در معرض خطر است، تنگه هرمز بسته خواهد شد و یک بحران نفتی جهانی به وجود خواهد آمد. عراق و سوریه میدانهای نبرد باز هستند و یمن یک برگ برنده و نقطه فشار اضافی است.
چنین جنگی هیچ برنده واقعی ندارد، فقط شرکتهای تسلیحاتی و انرژی و برخی سیاستمداران که برای فرار از بحرانهای داخلی خود روی هرج و مرج قمار میکنند در این جنگ سود می کنند.
در مورد لفاظیهای آمریکا در مورد ثبات و محافظت از متحدان، به نظر میرسد چیزی بیش از پوششی برای تکبر قدرت و مدیریت هرج و مرج نیست. اسرائیل، به نوبه خود، نه به دنبال صلح است و نه بازدارندگی متوازن، بلکه به دنبال برتری دائمی است، حتی اگر بهای آن نابودی آنچه از ثبات منطقهای باقی مانده است و سوق دادن منطقه به آستانه فروپاشی کامل باشد. اگر جنگی بین آمریکا و ایران رخ دهد، تنها به دو طرف محدود نخواهد ماند. لبنان در قلب طوفان خواهد بود، نه به انتخاب خود، بلکه به عنوان قربانی.
تشدید رویارویی نتیجه یک تصمیم یکجانبه نخواهد بود، بلکه نتیجه مستقیم تکبر آمریکایی، تحریک اسرائیل و هرج و مرجی خواهد بود که عمداً برای ترسیم مجدد نقشهها به زور مورد سوءاستفاده قرار گرفته است. در این سناریو، کشورهای ضعیف بار دیگر باید هزینه آن را بپردازند.
انتهای پیام/










نظر شما