سه‌شنبه ۱۴ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۹:۴۱
«غوطه‌ور» و نخستین تجربه‌ی حکمی: جسارتی ستودنی، اجرایی معمولی

حوزه/ غوطه‌ور» و نخستین تجربه‌ی حجت الاسلام حکمی با سوژه‌ای جسورانه آغاز می‌کند، اما با ضعف فیلمنامه و شخصیت‌پردازی، در هویت ژانری سرگردان می‌ماند و در نهایت اثری در حد «قابل قبول» ارائه می‌دهد.

خبرگزاری حوزه | نخستین تجربه‌ی سینمایی جواد حکمی با فیلم «غوطه‌ور» نشان می‌دهد که کارگردان جسارت ورود به یک جهان ملتهب و ژانر حساس پلیسی ـ روان‌شناختی را داشته است؛ انتخاب سوژه‌ای درباره‌ی یک قاتل زنجیره‌ای زن و پلیسی فرسوده که درگیر پرونده‌ای پیچیده می‌شود، ذاتاً ظرفیت خلق اثری دلهره‌آور و تأثیرگذار را دارد. با این حال، فیلم علی‌رغم این پتانسیل، در اجرا و به‌ویژه در فیلمنامه دچار نوسان‌ها و کاستی‌هایی است که مانع از تبدیل شدن آن به یک اثر ماندگار می‌شود و آن را در حد فیلمی «قابل قبول» نگه می‌دارد، نه فراتر.

مهم‌ترین مشکل فیلم، فقدان یک مسئله‌ی مرکزی روشن برای قهرمان است. حسن کارخانه به‌عنوان پلیس آگاهی، بی‌خوابی مزمن دارد، با سیستم اداری در تنش است و از نظر جسمی و روحی تحلیل رفته؛ اما فیلم هرگز به‌درستی توضیح نمی‌دهد چرا او با این شدت و سماجت در پی حل این پرونده است. آیا صرف «پلیس بودن» می‌تواند چنین انگیزه‌ای بسازد؟ درام زمانی شکل می‌گیرد که قهرمان چیزی شخصی برای از دست دادن داشته باشد یا زخمی درونی او را به پیش براند. این پیوند درونی میان قهرمان و پرونده در فیلم شکل نمی‌گیرد، بنابراین کنش‌های او بیشتر وظیفه‌مند به نظر می‌رسد تا تراژیک یا ناگزیر.

از سوی دیگر، فیلم در تعیین هویت ژانری خود سرگردان است. «غوطه‌ور» میان تریلر پلیسی و درام روان‌شناختی معلق می‌ماند، بی‌آنکه هیچ‌کدام را کامل محقق کند. ضدقهرمان داستان، ماهک، با اختلالات روانی دست به خشونت می‌زند، اما فیلم هرگز ما را به لایه‌های ذهنی او نزدیک نمی‌کند. نه تحلیل روانی عمیقی وجود دارد و نه حتی نشانه‌هایی که بتواند منطق رفتاری او را برای مخاطب قابل درک کند. در نتیجه، به جای یک شخصیت پیچیده و هولناک، با تیپی مبهم و سطحی مواجهیم. اگر فیلم قصد دارد پلیسی باشد، این همه تأکید بر اختلالات روانی بلااستفاده می‌ماند؛ و اگر قرار است روان‌شناختی باشد، عمق لازم را ندارد. این دوگانگی، ضربه‌ی مستقیمی به انسجام اثر می‌زند.

شخصیت‌پردازی‌ها نیز عموماً در حد تیپ باقی می‌مانند. حسن کارخانه، همکارانش و حتی ضدقهرمان، بیش از آنکه شخصیت باشند، کارکرد روایی دارند. نمونه‌ی بارز آن بی‌خوابی حسن است؛ ویژگی‌ای که می‌توانست به یک عنصر دراماتیک یا حتی فرمی تبدیل شود، اما در عمل تنها به چند نشانه‌ی سطحی مثل مالیدن چشم‌ها یا تذکر همکاران محدود می‌شود. در حالی که این اختلال می‌توانست بر ادراک او از واقعیت اثر بگذارد، مرز خواب و بیداری را مخدوش کند و حتی به ساختار روایی و تجربه‌ی بصری فیلم شکل بدهد. چنین ظرفیتی نادیده گرفته شده و در نتیجه یکی از مهم‌ترین ابزارهای شخصیت‌پردازی هدر رفته است.

فیلم همچنین فرصت خلق یک ضدقهرمان تازه در سینمای ایران را از دست می‌دهد. موقعیت‌های داستانی غالباً کلیشه‌ای‌اند و سکانس‌ها فاقد تنش درونی. التهاب به جای آنکه از دل کنش‌ها و روابط بجوشد، با موسیقی دلهره‌آور تحمیل می‌شود. این وابستگی به موسیقی، نشانه‌ی ضعف در طراحی درام است؛ زیرا تعلیق واقعی باید از موقعیت و روایت تولید شود، نه از صداگذاری.

از نظر لحن و بیان سینمایی نیز «غوطه‌ور» دچار بی‌هویتی است. فیلم نه به‌طور کامل از امکانات مدیوم سینما بهره می‌برد و نه صمیمیت و سادگی یک تله‌فیلم را دارد. قاب‌ها، میزانسن‌ها و تصاویر فاقد امضای بصری مشخص‌اند و پیچش‌های روایی یا لحظات ماندگار در ذهن مخاطب شکل نمی‌گیرد. گویی فیلم میان دو مدیوم معلق مانده و نتوانسته زبان شخصی خود را پیدا کند.

مسئله‌ی دیگر، نسبت قهرمان با سیستم است. حسن کارخانه بی‌دلیل رفتاری عصیان‌گرانه دارد و دائماً با مافوق و همکارانش در تنش است. اما این تقابل نه ریشه‌ی دراماتیک دارد و نه کارکرد معنایی. وقتی قهرمان پلیس هم‌زمان با مجرم و با سیستم درونی خود می‌جنگد، فیلم باید چرایی این تضاد را به‌دقت طراحی کند؛ در غیر این صورت، این تقابل به ژستی نمایشی تبدیل می‌شود. تکرار این الگو در برخی فیلم‌های موسوم به ارزشی ــ که قهرمان همواره در حال جنگ با ساختار خودی است ــ اگر بدون تحلیل و ضرورت دراماتیک باشد، نه‌تنها ارزش تولید نمی‌کند، بلکه به نوعی ضد ارزش روایی و ایدئولوژیک بدل می‌شود، زیرا جایگاه قهرمان را مبهم می‌کند.

با این همه، «غوطه‌ور» اثری کاملاً شکست‌خورده نیست. فیلم برای مخاطب عام قابل پیگیری است و تلاش کارگردان برای ورود به فضایی ملتهب و متفاوت قابل احترام است. اما ضعف‌های فیلمنامه، شخصیت‌پردازی و انسجام لحن، اجازه نمی‌دهد التهاب بالقوه‌ی سوژه بالفعل شود. نتیجه فیلمی است که می‌توانست تجربه‌ای پرتنش و ماندگار باشد، اما در سطحی معمولی متوقف مانده است.

سید مهدی میرغیاثی

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha