شنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۳:۳۶
تحلیل جامعه‌شناختی «نظام سلطه» و دیالکتیک «مقاومت»

حوزه/ در علوم انسانی اسلامی، «استکبار» نظامی خودبرتربر و حق‌ناپذیر است که ملت‌ها را سلطه‌پذیر می‌داند. جمهوری اسلامی با مقاومت فعال و احیای عاملیت ملّت‌های مستضعف، استقلال سیاسی و پیشرفت بدون تبعیت از قدرت‌های سلطه‌گر را نشان داده و الگویی رهایی‌بخش ارائه کرده است.

خبرگزاری حوزه | در نظریه‌های روابط بین‌الملل و جامعه‌شناسی سیاسی، مفهوم «قدرت» همواره با مفاهیمی چون «سلطه»، «هژمونی» و «زورگویی» گره خورده است. اما آنچه در پارادایم علوم انسانی اسلامی-ایرانی به عنوان یک گزاره راهبردی مطرح می‌شود، تفکیک میان «قدرت طبیعی» و «استکبار» است. استکبار که ریشه در واژه‌ی قرآنی «تکبّر» دارد، در ادبیات سیاسی مقام معظم رهبری، به عنوان یک «نظام رفتاری-معرفتی» تعریف می‌شود که مبتنی بر خودبرتربینی، حق‌ناپذیری و مداخله‌گرایی است (بیانات در دیدار با دانش‌آموزان و دانشجویان، ۱۳۹۳/۰۸/۱۲). مواجهه‌ی جمهوری اسلامی ایران با این نظام، نه یک جنگ صرفاً امنیتی یا نظامی، بلکه یک «کنش مقاومتی» در سطح جامعه‌شناسی سیاسی است که به دنبال تغییر معادله‌ی «سلطه‌گر و سلطه‌پذیر» است.

جهان دوقطبی

بر اساس معنا و مفهوم «نظام سلطه»، جهان مدرن (به‌ویژه پس از قرن نوزدهم) به دو قطب تقسیم شده است؛ قطبی «زورگو و گردن‌کلفت» و قطبی «ضعیف و توسری‌خور». این دیالکتیک تاریخی، پایه‌ی نظم سیاسی بین‌الملل را شکل می‌دهد (بیانات، ۱۳۹۴/۰۴/۲۰). در این نظم، بازیگران استکباری مانند آمریکا، خود را «رئیس مجموعه‌ی عالم» و «مدیر جهانی» می‌دانند و برای خود حق مداخله در امور ملّت‌ها قائل هستند (بیانات در دیدار پنجاه هزار فرمانده بسیج، ۱۳۹۲/۰۸/۲۹). از منظر جامعه‌شناسی معرفتی، این خودبرتربینی، نوعی «خشونت نمادین» است که در آن، «دیگری» (ملت‌های مستضعف) فاقد عاملیت مستقل شناخته می‌شود و باید تابع اراده‌ی مرکز باشد.

پارادوکس عقلانیت ابزاری و حق‌ناپذیری مطلق

نکتۀ کلیدی در تحلیل رفتار استکبار، مفهوم «حق‌ناپذیری مطلق» است. مقام معظم رهبری در بیانات خود از شاخص‌های رفتاری استکبار به این نکته اشاره می‌کنند که قدرت‌های سلطه‌گر، نه تنها حق ملّت‌ها را نمی‌پذیرند، بلکه حتی در برابر «حرف حق» و استدلال منطقی نیز مقاومت می‌کنند (همان، ۱۳۹۲/۰۸/۲۹). این پدیده در علوم سیاسی می‌تواند به عنوان «پارادوکس عقلانیت ابزاری» تبیین شود؛ جایی که عقلانیت تنها برای حفظ منافع قدرت به کار می‌رود و حتی در برابر حقایق عینی نیز ایستادگی می‌کند. نمونه‌ی بارز این مسئله، پرونده‌ی هسته‌ای ایران است که با وجود استدلال‌های حقوقی و فنی، طرف آمریکایی حاضر به پذیرش حق مسلم ملت ایران نیست.

مهندسی واقعیت

از سوی دیگر، مکانیزم «فریبگری و رفتار منافقانه» یکی از ابزارهای نرم استکبار برای مشروعیت‌بخشی به جنایاتش است. نظام سلطه تلاش می‌کند با «توجیه جنایت» و «پوشاندن لباس خدمت به جنایت»، واقعیت‌های عینی را مهندسی کند. این دقیقاً همان چیزی است که امام خمینی (ره) با تعبیر «شیطان بزرگ» به آن اشاره کردند؛ تعبیری که ریشۀ قرآنی دارد و به ماهیت پوچ وعده‌های استکبار اشاره دارد. همان‌طور که قرآن از قول شیطان نقل می‌کند که وعده‌هایش دروغ بوده و در قیامت پیروانش را ملامت خواهد کرد، امروز نیز وعده‌های قدرت‌های استکباری (مانند برجام) دچار «تخلّف» می‌شود (بیانات در دیدار اقشار مختلف مردم، ۱۳۹۵/۰۵/۱۱). این عدم تعهد، یک ویژگی ذاتی نظام سلطه است که در آن، «امتیاز نقد» را می‌گیرند اما «امتیاز نسیه» را نمی‌دهند.

احیای عاملیت ملت‌های مستضعف

در مقابل این ساختار سلطه‌گر، انقلاب اسلامی یک «نظریۀ مقاومت» ارائه کرده است. استکبارستیزی در این نظریه، به معنای خشونت یا تروریسم نیست، بلکه به معنای «عدم تسلیم در مقابل فشارها» و «زیر بار زورگویی نرفتن» است (بیانات در خطبه‌های نماز جمعه، ۱۳۸۹/۱۱/۱۵). این یک کنش معنادار سیاسی است که هویت جمعی ملّت ایران را بازتعریف می‌کند. مقاومت، مبتنی بر مؤلفه‌هایی چون «اقتدار و مصونیت»، «نفی ظلم و ظلم‌پذیری» و «بصیرت» است (بیانات در دیدار با نمایندگان مجلس خبرگان، ۱۳۸۷/۰۶/۰۷ و بیانات، ۱۳۹۲/۰۶/۲۶). از منظر جامعه‌شناسی، مقاومت، ابزاری برای «احیای عاملیت» ملّت‌های مستضعف است؛ یعنی ملتی که قرار بود در ذهنیت نظام سلطه، یک «برۀ رامی» باشد، با فرهنگ مقاومت، به یک «کنشگر فعال» تبدیل شده است.

الگویی رهایی‌بخش برای جهان

نتیجۀ نهایی این دیالکتیک، تغییر در معادلۀ «عزت» است. جمهوری اسلامی با نفی «سلطه‌پذیری» و اثبات اینکه می‌توان بدون اتکا به بلوک‌های قدرت غربی نیز به پیشرفت علمی، اقتصادی و سیاسی رسید، یک «الگوی رهایی‌بخش» را به جهانیان عرضه کرده است (بیانات، ۱۳۹۳/۰۲/۳۱). دشمنی استکبار با ایران، نه بر سر مسائل هسته‌ای یا حقوق بشر، بلکه سر همین «ایستادگی در مقابل قلدرها» است. این نشان می‌دهد که در مدل ایرانی-اسلامی، امنیت و پیشرفت، محصول تبعیت از نظام سلطه نیست، بلکه محصول «توکل به قدرت الهی» و «مقاومت فعال» در برابر زورگویی است.

سعید سپاهی

اخبار مرتبط

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha