دوشنبه ۴ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۰:۰۴
ضیافت علوی | دینی‌کردن سیاست یا سیاسی‌کردن دین؛ کدام یک سیاستِ علوی است؟

حوزه/ در نگاه علوی، وحی داوری‌کننده نهایی میان عقل سلیم و عقلی است که در منافع شخصی و گروهی گرفتار شده است. سیاست دینی یعنی هدایت عقل توسط وحی، نه تعطیل آن.

به گزارش خبرگزاری حوزه، ماه مبارک رمضان، فرصت آشنایی با گنجینه‌ای بی‌نظیر از حکمت و بصیرت علوی است. در پرونده ویژه «ضیافت علوی» همراه بخش‌هایی از خطبه‌های نهج‌البلاغه با بیان حجت‌الاسلام والمسلمین محمود لطیفی، کارشناس نهج البلاغه، میهمان سفره‌های افطار شما فرهیختگان خواهیم بود.

یکی دیگر از اختلاف‌های میان سیاست علوی و سیاست اموی، این است که ما به‌دنبال دینی‌کردن سیاست هستیم یا به دنبال سیاسی‌کردن دین هستیم .اختلافی که امروز بسیار مطرح می‌شود.

پیامبران الهی آمدند تا عقل بشر را در مسیر صلاح و صحیح هدایت کنند. خداوند تبارک و تعالی عقل را به بشر ارزانی داشته تا زندگی خود را با آن اداره کند. اما این عقل گاهی در سیطره منافع فردی، شخصی، قبیله‌ای یا حزبی قرار می‌گیرد و میان عقل حقیقی و عقلی که در پوشش منافع عمل می‌کند، اشتباه رخ می‌دهد.

در این‌جا چه چیزی باید داوری کند؟ داوری از آنِ وحی و دین است. دین می‌آید تا داوری کند. احزاب و گروه‌های سیاسی در جامعه اختلاف نظر پیدا می‌کنند و این هم امری طبیعی است.

عده‌ای ممکن است بر مبنای برهان عقلی، راه و روش صحیح را پیدا کنند. اما در مقابل، احزاب و گروه‌های دیگری هستند که بر اساس منافع خودشان سیاست‌گذاری می‌کنند. این‌جا تعارض پیش می‌آید. این تعارض را چه کسی باید حل کند؟ به‌جز وحی الهی و فرمان خدا، راه دیگری برای بشر جهت حل این تعارض وجود ندارد.

البته منظور این نیست که عقل ناتوان است، هرگز؛ عقل توانایی دارد، اما در عین حال گاهی در چنبره شهوت، غضب و منافع شخصی گرفتار می‌شود. جوامع بشری همواره چنین بوده و هستند. آنچه می‌تواند عقل را هدایت کند و از چنبره منافع شخصی نجات دهد، چیزی جز وحی نیست. این است معنای سیاست دینی.

برنامه‌ریزی و مدیریت جامعه باید بر مبنای دین و فرامین الهی باشد، یا اینکه نام دین را برای خود بگیریم، لباس دین و قبای آن را بپوشیم، چهره و نامش را بر خود داشته باشیم اما در عمل، همان راه خود را برویم و تنها عقل خود را راهگشا و هدایتگر بدانیم و جز آن را نپذیریم؟

این همان مسئله اصلی و تفاوت میان سیاست علوی و سیاست اموی است؛ یا به‌عبارتی، سیاست الهی در برابر سیاست شیطانی. خداوند تبارک و تعالی پیامبران را فرستاد تا عقل انسان را هدایت کنند تأکید می‌کنم که هدایت عقل را اراده کرده‌اند، نه تعطیل کردن آن و نه ناقص دانستن عقل، اما عقل بشر، بسته به افراد و جوامع گوناگون، تأثیرپذیر است؛ از زندگی و روحیات افراد تأثیر می‌گیرد. زیرا عقل در اختیار انسان است و انسان دارای شهوت، غضب و منافع و مصالح گوناگونی است که همه را با عقل خود می‌سنجد.

اما گاهی میان من با دوستم یا برادرم اختلاف پیش می‌آید. اینجاست که وحی می‌آید تا میان سیاست صحیح و سیاست باطل، میان انتخاب درست و انتخاب نادرست، داوری کند.

این است که وحی باید زندگی را اداره کند؛ به این معنا که میان حق و باطل، میان درست و نادرست داوری کند و سره را از ناسره جدا سازد. این همان چیزی است که علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام و همه پیامبران و اولیای الهی بر آن پافشاری دارند: اینکه سیاست‌ها باید دینی شود.

در طرف مقابل، عده‌ای هستند که لباس دین را می‌پوشند، اما بر اساس استبداد رأی خود عمل می‌کنند و نظر خود را حجت می‌دانند. هر حادثه و جریانی که پیش می‌آید، برای خود مصلحت‌اندیشی می‌کنند و به قانون الهی و فرامین خداوند بی‌اعتنا هستند؛ بی‌توجه به اینکه چه اتفاقی خواهد افتاد و چه چیزی از آن‌ها خواسته شده است.

در حدیثی از خطبه ۱۲۶ نهج‌البلاغه آمده است که به حضرت امیر علیه‌السلام عرض کردند:

معاویه در بخشش‌ها و تقسیم بیت‌المال به اشراف امتیاز ویژه می‌دهد و آنان را جذب می‌کند. با جذب آن‌ها، افراد آن طوایف نیز جذب می‌شوند و همواره حامیان او بسیارند.

عرض کردند: یا علی، شما هم همین کار را بکن.

حدیث بسیار مفصل و زیبایی است. حضرت با مالک اشتر مشورت می‌کند که چرا مردم این‌گونه پراکنده می‌شوند؟ مالک پس از کسب اجازه عرض کرد: معاویه برای اشراف امتیازاتی قائل است و آنان را جذب می‌کند، اما شما این امتیازها را قائل نیستی.

حضرت امیر علیه‌السلام در پاسخ فرمودند:

«أَتَأْمُرُنِّی أَنْ أَطْلُبَ النَّصْرَ بِالْجَوْرِ؟»

آیا به من فرمان می‌دهید که پیروزی را با ستمگری به دست آورم؟!

این می‌شود سیاست علوی. حضرت هرگز زیر بار نمی‌رود. در همین گفتگویی که با مالک داشتند که در کتاب الغارات نقل شده حضرت امیر می‌فرمایند: اگر این مال، مال شخصی من بود، در بخشش میان مردم عدالت را برقرار می‌کردم تا چه رسد به اینکه این اموال، متعلق به خود مردم است. چگونه می‌توانم در مال مردم، میان کسی و دیگری فرق بگذارم؟ اشراف را جداگانه در نظر بگیرم و دیگری را نادیده بگیرم؟

این از نظر علی غیرممکن است؛ چون نمی‌توان از عدالت فراتر رفت یا آن را نادیده گرفت. این راه حضرت امیر است. اما در مقابل، راه معاویه چیز دیگری است. این همان تفاوتی است که مردم نیز به حضرت امیر توصیه می‌کردند آن کار را انجام دهد. اما حضرت فرمود:

«أَتَأْمُرُونِّی أَنْ أَطْلُبَ النَّصْرَ بِالْجَوْرِ؟»

یعنی آیا به من فرمان می‌دهید که پیروزی را با ستم به دست آورم؟ در مورد کسانی که من سرپرست آن‌ها هستم، مدیرشان هستم، اکنون رهبر و امامشان هستم آیا بر آنان ستم کنم تا پیروز شوم؟ تا به موفقیت برسم؟

«وَ اللَّهِ لَا أَطُورُ بِهِ مَا سَمَرَ سَمِیرٌ »

به خدا سوگند، هرگز در میان آنان ستم را پیشه خود نمی‌سازم. این کار برای من غیرممکن است، اتفاق نخواهد افتاد. برای منِ علی، تا زمانی که ستاره‌ای در آسمان می‌چرخد، چنین کاری انجام‌شدنی نیست.

این است معنای سیاست دینی؛ سیاستی که مبتنی بر عدالت الهی، اوامر خدا و وحی اوست همان که پیامبران الهی برای آن آمدند. در مقابل، دین سیاسی داریم؛ یعنی دینی داریم، اما آن را با سیاست و عقل خودمان اداره می‌کنیم.

روزی که جریان سقیفه اتفاق افتاد، عده‌ای برگشتند و گفتند: درست است که پیامبر فرد خاصی را برای این مقام تعیین کرده، اما مردم او را نمی‌پذیرند؛ به دلیل اینکه او کشتار بسیار کرده، جوان است و... چنین و چنان است. بهتر است که ما انتخاب دیگری داشته باشیم.

ابن‌ابی‌الحدید که خود شارح نهج البلاغه است در این باره می‌گوید: مردم در انتخاب خود، در مصلحت‌اندیشی و اندیشه خود، کار خوبی کردند! یعنی گویا پیامبر مصلحت‌اندیش نبود و اینها بودند که مصلحت‌اندیشی می‌کردند.

این هم یک جهت از اختلاف میان سیاست اموی و سیاست علوی است.

اخبار مرتبط

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha