به گزارش خبرگزاری حوزه، مسئله جمعیت و فرزندآوری، امروز به یکی از مهمترین دغدغههای راهبردی کشور تبدیل شده است؛ موضوعی که رهبر معظم انقلاب بارها با تأکید بر آثار عمیق فرهنگی، اجتماعی و تمدنی آن، نسبت به پیامدهای کاهش جمعیت و تداوم روند سالمندی هشدار دادهاند و فرزندآوری را نه صرفاً یک انتخاب فردی، بلکه مسئلهای ملی و آیندهساز دانستهاند.
در این میان، نگاه اسلامی و انقلابی به مقوله جمعیت، بر نقش بنیادین خانواده و جایگاه بیبدیل مادر در تربیت نسل مؤمن، توانمند و مسئولیتپذیر تأکید دارد؛ نگاهی که مادری را در تعارض با رشد علمی، فعالیتهای فرهنگی و حضور اجتماعی زن نمیبیند، بلکه آن را نقطه اتکای شکلگیری جامعهای پویا و بالنده میداند.
امروز نمونههایی عینی از زیست موفق بانوان طلبه در جامعه وجود دارد که علاوه بر ایفای نقش همسری و مادری، در عرصههای علمی، فرهنگی و اجتماعی، حضوری فعال دارند و نشان میدهد جمع میان مسئولیتهای خانوادگی و نقشآفرینی اجتماعی، امری ممکن، الهامبخش و تحققپذیر است.
برهمین اساس، گفتوگویی با خانم غلامرضاپور طلبه سطح سه تعلیم و تربیت، دبیر انجمن علمی پژوهشی تعلیم و تربیت جامعه الزهرا سلاماللهعلیها، مبلغ و مربی کودک و نوجوان، مدرس دورههای تربیت مربی کودک و نوجوان و مادر پنج فرزند داشتیم که روایت تجربه زیسته وی میتواند پاسخی عملی به بسیاری از دغدغهها و شبهات مطرحشده در حوزه فرزندآوری باشد.
سؤال: لطفاً خودتان را معرفی کنید؛ چند فرزند دارید و فاصله سنیشان چقدر است؟ چند سال است که مادر شدید؟
سمیه غلامرضاپور طلبه سطح ۳ تعلیم و تربیت جامعه الزهرا سلاماللهعلیها که هم اکنون مشغول تدوین پایان نامه هستم. از سال 84، به عنوان مبلغ و مربی کودک و نوجوان فعالیت دارم. حدود 20 سال است که مادر شدم و هم اکنون پنج دختر دارم.
سؤال: چه حسی از داشتن این تعداد فرزند دارید و چه لحظات شیرینی برایتان رقم زده که هنوز در خاطرتان مانده؟
مادر شدن، همه لحظههایش شیرین است؛ اما نه مثل قند که مضر باشد، بلکه مثل عسل؛ ذرهذره و با سختی فراوان به دست میآید. هرچه این شیرینی با رنج بیشتری حاصل شود، هم شیرینتر و هم پرخاصیتتر است.
هرچقدر هم ابر و باد و مه و خورشید و فلک دستبهدست هم بدهند تا بار مسئولیتهای مادر کمتر شود، باز هم در مسیر مادری تحملهایی هست که از عهده هیچکس جز خود مادر برنمیآید؛ تحملهایی که البته با خواست و عنایت خدا هموار میشود و میگذرد.
با وجود همه سختیهایی که در خانههای پرجمعیت وجود دارد، بیشتر لحظههای زندگی با بچهها دوستداشتنی است. من از میان همه آن سختیها، «خالهبازی» بچهها را خیلی دوست دارم؛ وقتهایی که همه خانه را با چادرهای خانگی به چهار قسمت تقسیم میکردند و هر قسمت میشد خانه یکیشان. با بالشها و پشتیها برای خانههایشان اتاق میساختند، از آشپزخانه کاسه و بشقاب و قابلمه میآوردند، به خانه همدیگر مهمانی میرفتند، برای هم غذا درست میکردند، ادای آدمبزرگها را درمیآوردند، من را دعوت میکردند به خانهشان، وسط بازی دعوایشان میشد و دوباره با هم آشتی میکردند… اگرچه بعد از آن، انگار بمبی در خانه منفجر شده بود و گاهی زمان زیادی میبرد تا همهچیز سر جایش برگردد، اما خالهبازی بچهها از شیرینترین لحظههای بچهداری است.
گاهی برای فرزند آخرم افسوس می خوردم؛ چون در آن دوران نبود و خیلی از آن بازیها محروم مانده است؛ البته لحظههایی که بچهها از هم حمایت میکنند، کنار هم میایستند و پشت هم را دارند، برای من شیرینیِ دیگری دارد؛ شیرینیای که خستگی همه سختیها را از دل آدم میبرد.
سؤال: چه عاملی باعث شد تصمیم بگیرید خانواده پرجمعیتی داشته باشید؟
خانواده ما امروز دیگر یک خانواده پُرجمعیت به معنای قدیم نیست. مادربزرگهایم پانزده فرزند و دیگری با دوازده فرزند، اگر بودند شاید به شوخی میخندیدند که «پنجتا هم شد بچه؟!»؛ اما گذشته از شوخی، باور مشترک من و همسرم این بود که بچهها واسطه رزق پدر و مادر هستند.
اینکه نگرانیِ تأمین مایحتاج، مانع فرزندآوری میشود، یعنی انسان خودش را همهکاره فرزند میداند؛ چون انسان است و پر از ضعف، قید بچهدار شدن را میزند و این، در واقع ناامیدی از رحمت خداوند متعال است. نمیگویم همه چیز برای بچهها فراهم کردیم، اما به اندازه توانمان تلاش کردیم و در عین حال، از رحمت خدا ناامید نشدیم.
راستش را بخواهید، ما هیچوقت خیلی به «کمبودنِ بچه» فکر نکردیم. یادم هست هنوز در دوران شعار «فرزند کمتر، زندگی بهتر» بودیم که فرزند چهارمم به دنیا آمد. از اطرافیان حرف های زیادی میشنیدم که «بچهداری سخته»، «شما هنوز جوونید، یه کم به خودتون برسین» و غیره؛ اما یکی از موضوعاتی که برای فرزنددار شدن به ما انگیزه میداد، روایتی از رسول خاتم صلیاللهعلیهوآله بود؛ آنجا که میفرمایند: «من در قیامت به کثرت جمعیت امتم در برابر امتهای دیگر مباهات میکنم؛ حتی به کودکانی که در شکم مادر از دنیا رفتهاند». این روایت برای ما خیلی امیدبخش و دلگرمکننده بود.
سؤال: نقش همراهی همسر و خانواده در تربیت و نگهداری و تربیت فرزندان چقدر است؟
من دور از خانوادهام زندگی میکردم. خانوادهام شهرستان بودند و در نگهداری فرزندانم نمیتوانستند کمک کنند. بارداریِ اولم ناتمام ماند و خیلی غصه خوردم. وقتی برای بار دوم باردار شدم، سرِ یک دوراهی جدی بودم؛ از یک طرف درس و از طرف دیگر، نگرانیِ از دست دادن دوباره فرزند را داشتم. بهخاطر همین، تحصیل در سطح سه فقه و اصول را به طور موقت کنار گذاشتم تا این دوره را با آرامش و بیخطر طی کنم.
وقتی فرزند اولم به دنیا آمد، اگر همراهیها و حمایتهای همسرم نبود، هیچوقت نمیتوانستم به بچههای بعدی فکر کنم. زمانی که فرزند چهارمم متولد شد، فرزند سومم دو سالش شده بود و طبیعتاً هنوز وابستگی زیادی به من داشت. همسرم با اینکه صبحها زود برای درس و کار از خانه بیرون میرفتند، اما تقریباً هر شب کنار من بیدار میماندند و در بچهداری کمکم میکردند.
هنوز پنجمین فرزندمان به دنیا نیامده بود که با اصرار همسرم دوباره برای ادامه تحصیل اقدام کردم. حتی قبل از آن هم، در فعالیتهای تبلیغی و فرهنگی که داشتم، حمایتها و همراهیهای همسرم نقش بسیار مؤثری داشت.
درباره خانوادهها هم به نظرم قطعاً نوع تربیت آنها در توانِ ما برای تحمل سختیهای بچهداری اثرگذار بوده است. دعای پدر و مادرها همیشه پشتیبانمان بوده؛ ضمن اینکه هر دوی ما فرزند خانوادههای پُرجمعیت هستیم و این تجربه زیسته، بیتأثیر در تصمیمهایمان نبوده است.
سؤال: دیدگاه شما نسبت به «برکت فرزند» چیست؟ این برکت را در زندگیتان چگونه تجربه کردید؟
بچهها واسطه دریافت رزق برای خانوادهشان هستند؛ البته به این شرط که ما هم از مسیر درست منحرف نشویم و خودمان مانع رسیدن رزق و روزی نشویم.
در زندگی ما، بارها پیش آمده که برکتِ حضور بچهها را بهطور ملموس دیدهایم؛ هرچند این برکت، لزوماً همیشه مادی نبوده است. گاهی رزق، صبوریِ بیشتر است؛ گاهی بالا رفتنِ توانِ مدیریت و برنامهریزی؛ گاهی گذشتهای کوچکِ روزمره در بچهداری که آدم را برای گذشتهای بزرگترِ زندگی آماده میکند. همه اینها، از برکتهای زندگیِ همراه با فرزند است.
البته رزقهای مادی هم کم نیستند؛ فقط خیلی وقتها به چشم نمیآیند. گاهی اتفاقی رخ میدهد که جلوی یک ضرر مالی گرفته میشود، یا یک خانه ملکی و یا استیجاری با شرایط مناسب سر راه آدم قرار میگیرد؛ گاهی یک دوست خوب یا استاد دلسوز وارد زندگی میشود. اینها برای همه یکسان نیست و شکلش در زندگی هر فردی متفاوت است.
من عمداً از مثالهای شخصیِ جزئی پرهیز میکنم تا مقایسه نادرست یا توقعِ نابجا ایجاد نشود؛ وگرنه آنچه خداوند متعال وعده داده و سنت الهی است، تغییرناپذیر است. این وعده خداوند است که «اِن تَنصُرُوا اللّهَ یَنصُرکُم»؛ اگر برای رضای خدا بچهدار شویم ـ نه به نیت عصای پیری و کوری، نه برای بستن دهان مردم ـ خداوند به همه شکلها حمایت میکند.
سؤال: مدیریت زمان، تربیت و رسیدگی به همه بچهها کار سادهای نیست؛ بزرگترین چالشتان چیست؟
بزرگترین چالش من، پرتوقعیِ خودم از خودم و از بچهها بود. از وقتی یاد گرفتم این موضوع را کمی مدیریت کنم؛ یعنی از بچهها به اندازه سن و توانشان انتظار داشته باشم و کمالگرایی را در کارها کنار بگذارم، هم حالِ خودم بهتر شد، هم مدیریت خانه روانتر پیش رفت و هم فرصت بیشتری پیدا کردم تا به خودم و بچهها برسم.
شاید یک مادرِ کامل نباشم، اما تلاش کردم به اندازه توانم «کافی» باشم؛ هم از نظر جسمی و هم از نظر روحی و معنوی.
سؤال: خیلی خانوادهها به خاطر مسائل اقتصادی حاضر به فرزندآوری نیستند؛ شما در مسائل اقتصادی چطور برنامهریزی میکنید؟
بهنظر من، قناعت و شکر بهترین راه مدیریت شرایط اقتصادی است در هر سطحی از توان مالی؛ و فکر میکنم نقش مادرها در ایجاد روحیه قناعت و شکر در خانواده، نقشی کلیدی و اثرگذار است؛ چیزی که آرامآرام فضای زندگی را تغییر میدهد.
سؤال: آیا لحظاتی بوده که از فشار مسئولیت احساس خستگی شدید داشته باشید؟ در آن مواقع چه میکنید؟
از همان روزهایی که تازه مادر شده بودم، تا زمانی که چهار کودک نوزاد تا کلاساولی داشتم، خستگی و فشار روحی شدید را تجربه کردم. گمان میکنم این مسئله، بخش طبیعی از فرایند مادری است؛ آنقدر که پیامبر خاتم صلیاللهعلیهوآله در پاسخ به درخواست نیروی کمکی حضرت زهرا سلاماللهعلیها، تسبیحات حضرت زهرا سلاماللهعلیها را به ایشان آموزش میدهند.
ما قمیها در چنین وقتهایی، معمولاً اول راهیِ حرم حضرت معصومه سلاماللهعلیها میشویم و در آغوش امنِ خانم، سنگینیِ مشکلاتمان را سبک میکنیم.
من هم هر وقت در مسیر تربیت بچهها ـ بهویژه در دوران نوجوانیشان ـ به چالش میخوردم، بعد از همه کتابهایی که میخواندم، مشورتهایی که میگرفتم و حتی دورهها و کارگاههایی میگذراندم، ساعتها در گلزار شهدا کنار یک شهیدِ نوجوان مینشستم و حرف میزدم. ثمره این کار، قبل از هر چیز آرامشِ خودم بود؛ و بعد، راهحلهایی که مثل «رزق من حیث لایحتسب» یکییکی سر راه زندگیام سبز میشدند.
سؤال: برخورد جامعه و اطرافیان با خانواده پرجمعیت چگونه است؟
در سالهای اول، بهویژه در شهرستان، نگاههای ترحمآمیز کم نبود؛ جملاتی مانند «آخی نرسیدی درست رو تموم کنی؟»، «جوونیتو گذاشتی پای بچهها؟»، «دو تا بسه، حالا یه کم برید تفریح کنید…»، «فاصله سنیشون خیلی کمه…» زیاد می شنیدم؛ حتی گاهی بعضیها توصیه میکردند چه بخورم تا فرزند بعدی حتماً پسر شود، یا مثلاً دیگر مجبور نباشم دوباره بچهدار شوم؛ غافل از اینکه هدف ما اصلِ بچهدار شدن بود، چه دختر و چه پسر.
اما امروز، وقتی میبینند بچهها بزرگ شدهاند، کمکحال همدیگر و پدر و مادرشان هستند، بیشتر این جملات را میشنوم که «خوشبهحالتون»، «کار درست رو شما کردین»، «کاش ما هم از سختی بچهداری فرار نمیکردیم…»؛ اگرچه انصافاً بعضیها هم همان موقعها روحیه میدادند و همراه بودند.
سؤال: با توجه به اینکه هم شاغل هستید و هم مادر، چگونه جمع بین این دو را مدیریت میکنید؟
من کارمند رسمی با حقوق ثابت نبوده و نیستم؛ اما فعالیت اجتماعی بیرون از خانهام ـ از درس خواندن گرفته تا تدریس و کار پژوهشی ـ با آمدن بچهها کمرنگتر شد و با بزرگتر شدنشان دوباره پررنگتر.
تا زمانی که بچهها کوچک بودند و به حضور تماموقت مادر در خانه نیاز داشتند، از درسها و کلاسها مرخصی گرفتم و حتی در مقطعی از ادامه تحصیل انصراف دادم. وقتی بچهها کمی بزرگتر شدند، دوباره مسیر فعالیت علمی و اجتماعیام را از سر گرفتم.
سؤال: تجربه خاص یا درس مهمی که از تربیت چند فرزند گرفتهاید چیست؟
بهنظر من، بیش از آنکه ما فرزندان را تربیت کنیم، این «حضور فرزندان» است که باعث رشد و شکوفاییِ قدرت مادری در زن و پدری در مرد میشود.
مادر که میشوی، باگذشتتر میشوی، صبورتر میشوی، مهربانتر میشوی و در یک جمله؛ «مادر که میشوی، خودت هم تربیت میشوی و همین، به رشد معنویِ خودت کمک میکند».
سؤال: برخی معتقدند داشتن فرزندان زیاد باعث افت کیفیت تربیت میشود. پاسخ شما چیست؟
بعضیها میگویند اگر خانواده میتواند چند فرزند را تربیت کند، پس چرا فرزندانش را برای آموزش به مدرسه میفرستد؟ چرا همه آموزشها را خودش، تنها و در خانه، بر عهده نمیگیرد؟؛ بهنظر میرسد این نگاه، بیشتر توجیهی است برای فرار از بار مسئولیت.
من منکر چالشهای تربیتی در خانوادههای پُرجمعیت نیستم؛ اما سؤال این است: مگر خانوادههای تکفرزند یا کمفرزند، چالش تربیتی ندارند؟ سختی ندارند؟
بهجرأت میگویم سختیِ تربیت در زندگیهای تکفرزندی، بهمراتب بیشتر از خانوادههای چندفرزندی است. نمونهاش تفاوت تربیت بچه اول با بچه پنجم برای منِ مادری که پنج فرزند دارم.
دختر بزرگم ۲۴ ساعت شبانهروز فقط من و پدرش را بهعنوان مربی داشت و وابستگی شدیدتری نسبت به بقیه خواهرهایش پیدا کرد. اما دختر دوم، علاوه بر ما، خواهر بزرگترش را هم داشت؛ سومی، ما و دو خواهرش را؛ و چهارمی و پنجمی هم به همین صورت. هرچه جلوتر رفتیم، بچهها مستقلتر شدند.
فقط شرطش این است که والدین کمی به خودشان زحمت بدهند و برای تربیت درستِ فرزندان بزرگتر وقت بگذارند؛ آنوقت تربیت بچههای کوچکتر برایشان سادهتر میشود.
بهعنوان یک نمونه ملموس، دایره واژگان فرزند آخرم از بقیه خواهرهایش گستردهتر است؛ چون چهار همراه و همزبان پیش از او در خانه بودهاند و خیلی از چیزها را پیش از من و پدرش، از خواهرهایش یاد گرفته است.
سؤال: به مادرانی که درباره فرزندآوری مردد هستند، چه پیامی دارید؟
شک و تردید، از وسوسههای شیطان است. درست است که دنیا محل رنج است؛ اما تحمل رنجِ مادر شدن، خیلی راحتتر و شیرینتر از تحملِ رنجِ تنهایی است.
سؤال: آیا حمایت اجتماعی از نهادها دریافت کردید؟
وقتی فرزند پنجممان به دنیا آمد، هنوز نهادهای اجتماعی بهطور جدی وارد مسئله بحران جمعیت نشده بودند. آن روزها برخورد برخی از کادر درمان و پرسنل بیمارستان، نسبت به فرزند دوم و سوم به بعد، واقعاً زشت و آزاردهنده بود. فرزندان سوم به بعد از بعضی حمایتهای اجتماعیِ خانواده محروم بودند.
تا جایی که من اطلاع دارم، از سال ۱۴۰۰ یا ۱۴۰۱ کمی حمایتها پررنگتر شده؛ اما این حمایتها به سنوسال فرزندان ما نمیخورد. تنها مشمول قانون «جوانی جمعیت» در بخش داشتن چهار فرزند زیر بیست سال شدیم که آن هم هنوز به نتیجه کامل نرسیده است.
سؤال: اگر مسئولان کشور حرف شما را بشنوند، چه مطالبهای در حوزه جمعیت دارید؟
واقعاً مسئله جمعیت آنقدر مهم و بحرانی شده که رهبر معظم انقلاب مدظلهالعالی نسبت به آن ابراز نگرانی میکنند. اگرچه تغییر دادن یک فرهنگ غلطِ جاافتاده کار سادهای نیست، اما اینجا ایران است؛ «کار نشد ندارد».
لازم است برنامهریزیها بهگونهای باشد که خانوادهها برای ازدواج و فرزندآوری، دستکم دغدغههای معیشتی نداشته باشند و بتوانند با خیال آسوده، همه تمرکز خود را صرف تربیت فرزند کنند.
انتهای پیام










نظر شما