چهارشنبه ۵ فروردین ۱۴۰۵ - ۱۴:۱۶
هندسه‌ نفاق در غبار جنگ: واکاوی قرآنیِ تذبذب و منطق وسط‌بازی

حوزه/ در روان‌شناسی بحران، لحظه‌ای فرا می‌رسد که لایه‌های عاریتیِ شخصیت فرو می‌ریزد و حقیقتِ پنهانِ انسان از پسِ غبارِ حادثه آشکار می‌شود. جنگ، تلخ‌ترین و در عین حال شفاف‌ترینِ این لحظات است. هنگامی که جامعه در معرض تهدیدی بزرگ قرار می‌گیرد، بسیاری از نقاب‌ها کنار می‌رود و مرزهای اخلاقی انسان‌ها روشن‌تر از همیشه نمایان می‌شود. در چنین بزنگاه‌هایی، جامعه غالباً به دو جبهه‌ی آشکار تقسیم می‌شود: آنان که با آگاهی و هزینه در کنار «حق» می‌ایستند، و آنان که آگاهانه در جبهه‌ی «باطل» صف می‌آرایند.

خبرگزاری حوزه | در روان‌شناسی بحران، لحظه‌ای فرا می‌رسد که لایه‌های عاریتیِ شخصیت فرو می‌ریزد و حقیقتِ پنهانِ انسان از پسِ غبارِ حادثه آشکار می‌شود. جنگ، تلخ‌ترین و در عین حال شفاف‌ترینِ این لحظات است. هنگامی که جامعه در معرض تهدیدی بزرگ قرار می‌گیرد، بسیاری از نقاب‌ها کنار می‌رود و مرزهای اخلاقی انسان‌ها روشن‌تر از همیشه نمایان می‌شود. در چنین بزنگاه‌هایی، جامعه غالباً به دو جبهه‌ی آشکار تقسیم می‌شود: آنان که با آگاهی و هزینه در کنار «حق» می‌ایستند، و آنان که آگاهانه در جبهه‌ی «باطل» صف می‌آرایند.

اما میان این دو جبهه‌ی روشن، همواره طیفی لغزان و خاکستری وجود دارد؛ گروهی که نه شجاعت ایستادن در کنار حق را دارند و نه صراحت پیوستن به باطل را. قرآن کریم با تعبیری دقیق و تکان‌دهنده این گروه را چنین توصیف می‌کند: «الَّذِینَ یَتَرَبَّصُونَ بِکُمْ»؛ کسانی که در کمین نشسته‌اند و اوضاع را زیر نظر دارند.
این نوشتار تلاشی است برای واکاوی این تیپ انسانی؛ جریانی که در ادبیات سیاسی امروز گاه از آن با عنوان «وسط‌بازی» یاد می‌شود، اما در منطق قرآن ریشه در «تذبذب»، «نفاق پنهان» و «عافیت‌طلبی» دارد.

۱. تماشاگران فرصت‌طلب و زبانِ دوگانه

قرآن کریم در آیه ۱۴۱ سوره نساء نقاب از چهره‌ی روان‌شناختی این گروه برمی‌دارد. واژه‌ی «تربّص» در این آیه، صرفاً به معنای انتظار نیست؛ بلکه انتظارِ حسابگرانه و فرصت‌طلبانه‌ای است که در آن فرد موضع خود را نه بر اساس حقیقت، بلکه بر مبنای نتیجه‌ی احتمالی میدان تنظیم می‌کند. چنین کسانی در واقع به هیچ جبهه‌ای وفادار نیستند؛ آن‌ها می‌کوشند از هر سرانجامی سهمی برای خود بردارند و به همین دلیل، زبانی دوگانه و موضعی سیّال دارند:
اگر پیروزی نصیب جبهه‌ی حق شود، به سرعت خود را به صف مؤمنان نزدیک می‌کنند و با لحنی طلبکارانه می‌گویند: «أَلَمْ نَکُنْ مَعَکُمْ»؛ آیا ما با شما نبودیم؟
در این روایتِ تازه، آنان تلاش می‌کنند نقش خود را در پیروزی بزرگ جلوه دهند؛ گویی سکوت‌ها، احتیاط‌ها و فاصله‌گرفتن‌های پیشین، همه بخشی از «تدبیر» آنان بوده است.
اما روی دیگر این رفتار، چهره‌ای تاریک‌تر دارد. اگر در مقطعی دشمن دست بالا را پیدا کند، همین افراد بی‌درنگ به سوی او متمایل می‌شوند و می‌کوشند وفاداری خود را به آن جبهه اثبات کنند: «أَلَمْ نَسْتَحْوِذْ عَلَیْکُمْ وَنَمْنَعْکُمْ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ»؛ آیا ما نبودیم که شما را تقویت کردیم و از نفوذ مؤمنان بازداشتیم؟
بدین ترتیب، آنان می‌کوشند حتی در پیروزی دشمن نیز سهمی برای خود تعریف کنند. این نوسان میان دو قطب، نه حاصل یک خطای ساده در تحلیل، بلکه نوعی راهبردِ فرصت‌طلبانه است؛ راهبردی که در آن حقیقت قربانی حفظ منفعت می‌شود.

۲. ظرافت بیانی قرآن: تقابل «فتح» و «نصیب»

در همین آیه، نکته‌ای لطیف و معنادار وجود دارد که از دقت بیانی قرآن پرده برمی‌دارد. خداوند پیروزی مؤمنان را با واژه‌ی «فتح» توصیف می‌کند: «فَإِنْ کَانَ لَکُمْ فَتْحٌ مِنَ اللَّهِ». اما هنگامی که از کامیابی دشمن سخن می‌گوید، تعبیر متفاوتی به کار می‌برد: «وَإِنْ کَانَ لِلْکَافِرِینَ نَصِیبٌ».
«فتح» در زبان قرآن به معنای گشایش حقیقی و پیروزی بنیادین است؛ رخدادی که افقی تازه می‌گشاید و مسیر تاریخ را تغییر می‌دهد. اما «نصیب» صرفاً بهره‌ای محدود و گذراست. بدین ترتیب قرآن یادآور می‌شود که کامیابی جبهه‌ی باطل-حتی اگر در ظاهر چشمگیر باشد- در نهایت بهره‌ای موقت و ناپایدار است، نه پیروزی‌ای سرنوشت‌ساز.
مشکل «وسط‌بازان» دقیقاً در همین نقطه است: آنان فاقد این نگاه عمیق توحیدی‌اند و میان «فتح پایدار» و «نصیب گذرا» تمایزی نمی‌گذارند. از همین رو، گاه در برابر درخشش مقطعی قدرت‌های باطل دچار تردید می‌شوند و جهت خود را تغییر می‌دهند.

۳. قاعده‌ای الهی: مسئله‌ی پیروزی و شکست

پس از ترسیم این چهره‌ی ناپایدار، قرآن برای آرامش مؤمنان یک اصل بنیادین را یادآوری می‌کند: «وَلَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکَافِرِینَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلًا».
این آیه که در فقه اسلامی مبنای «قاعده نفی سبیل» دانسته شده است، بیانگر یک اصل کلان در منطق الهی است: سلطه‌ی پایدار و نهاییِ جبهه‌ی باطل بر جامعه‌ی مؤمنان در نظام الهی پذیرفته نیست.
اما در نگاه نخست پرسشی پدید می‌آید: اگر چنین است، پس چرا در تاریخ گاه شکست‌هایی برای جوامع مسلمان رخ داده است؟
پاسخ قرآن در تحلیل شرایط نهفته است. وعده‌ی نصرت الهی مطلق و بی‌قید نیست؛ بلکه با تحقق شرایط ایمان و عمل همراه است. هرگاه جامعه‌ای از عناصر قدرت‌ساز خود فاصله بگیرد-از علم و آگاهی گرفته تا همبستگی اجتماعی، جهاد فکری و آمادگی دفاعی- طبیعی است که میدان را به دشمن واگذار کند. در چنین وضعی، شکست نه نقض وعده‌ی الهی، بلکه نتیجه‌ی فاصله گرفتن از الزامات آن وعده است.

۴. کیمیای هزینه و آزمون «فتنه‌ی ناس»

ریشه‌ی مهم دیگرِ تذبذب، ترس از هزینه است. قرآن در آیه‌ای از سوره عنکبوت پرده از این لایه‌ی درونی برمی‌دارد: «وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ فَإِذَا أُوذِیَ فِی اللَّهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ کَعَذَابِ اللَّهِ».
برخی ایمان را تا زمانی می‌پذیرند که برایشان امنیت و احترام اجتماعی به همراه داشته باشد. اما هنگامی که دفاع از حقیقت با فشار اجتماعی، هجمه‌ی رسانه‌ای یا تمسخر دیگران همراه شود-آنچه قرآن از آن به «فتنة الناس» یاد می‌کند- این فشار را همچون عذابی طاقت‌فرسا تلقی می‌کنند و از میدان کنار می‌روند. در واقع مشکل آنان نه در فهم حقیقت، بلکه در ناتوانی از پرداخت هزینه‌ی آن است. آنان می‌خواهند ایمان داشته باشند، اما بدون بهای ایمان؛ حقیقت را می‌پسندند، اما بی‌دردسر.

۵. سرنوشت خاکستری‌نشینان

خاکستری‌نشینان معمولاً رفتار خود را با نام‌هایی آراسته توجیه می‌کنند: «عقلانیت»، «احتیاط»، «دوراندیشی» یا «بی‌طرفی». آنان می‌پندارند می‌توان در منطقه‌ای میان حق و باطل ایستاد و در عین حال از پیامدهای هر دو جبهه در امان ماند. اما قرآن این گریزگاه ذهنی را می‌بندد. در پایان همان آیه‌ی سوره نساء می‌فرماید: «فَاللَّهُ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ».
در پیچیدگی‌های سیاست و تاریخ ممکن است بسیاری از نیت‌ها پنهان بماند، اما در دادگاه الهی هیچ انگیزه‌ای پوشیده نمی‌ماند. قرآن حتی جایگاه نهایی منافقان را «دَرْکِ اسفل» می‌داند؛ پایین‌ترین مرتبه‌ی دوزخ. زیرا دشمن آشکار، هرچند خطرناک است، اما قابل شناسایی است؛ در حالی که منفعت‌طلبِ خاکستری، اراده‌ی جبهه‌ی حق را از درون فرسوده می‌کند.

نتیجه: انتخاب میان شرف و منفعت

بحران‌ها، آزمونِ عیار انسان‌ها و ملت‌ها هستند. در چنین آزمونی، آنان که در حاشیه می‌ایستند و با چشمانی حسابگر نظاره‌گر میدان‌اند تا پس از پایان نبرد به صف پیروزمندان بپیوندند، شاید در کوتاه‌مدت برای خود حاشیه‌ی امنی بسازند؛ اما در داوری وجدان تاریخی و در میزان الهی، بازندگان حقیقی‌اند.
آموزه‌ی قرآن روشن است: سعادت در «انتظار برای پیروزی» نیست، بلکه در «ایستادن در کنار حقیقت» است؛ حتی اگر این ایستادگی پرهزینه باشد. عافیت‌طلبان جهان را از دریچه‌ی منفعت‌های مقطعی می‌بینند، اما مدافعان حق آن را در افق تکلیف و فتح نهایی می‌نگرند. سربلندی از آنِ کسانی است که پیش از روشن شدن نتیجه‌ی میدان، جایگاه خود را در جبهه‌ی حق انتخاب کرده‌اند؛ نه آنان که پس از فرو نشستن غبار جنگ، با ادعای «أَلَمْ نَکُنْ مَعَکُمْ» جامه‌ی فاتحان را بر تن می‌کنند.

علی‌رضا مکتب‌دار

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha