محمدرضا قائمینیک، معاون پژوهش و عضو هیئت علمی دانشگاه علوم اسلامی رضوی، در گفتوگو با خبرنگار خبرگزاری حوزه در مشهد به بررسی فضای سیاسی اخیر و طرح برخی پیشنهادها برای مذاکره با آمریکا در شرایط درگیری و تنشهای منطقهای پرداخت و با اشاره به ابعاد مختلف آنچه از آن به عنوان «جنگ رمضان» یاد میشود، تأکید کرد که خونبهای حداقلی رهبر شهید انقلاب باید معطوف به برهم زدن طرحهای سلطهجویانه آمریکا در منطقه باشد.
وی با اشاره به مواضع صریح رهبران انقلاب اسلامی درباره خطاهای محاسباتی دشمنان و ضرورت مقاومت در برابر تجاوز، به ارزیابی مطرح شدن بحث مذاکره در داخل کشور پرداخت و اظهار داشت: بررسی تحولات کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس به روشنی نشان میدهد که مذاکره با ایالات متحده در موضوعات منطقهای عملاً به معنای قرار گرفتن در مسیر طرحی است که آمریکا طی دو دهه گذشته برای عادیسازی روابط کشورهای منطقه با رژیم صهیونیستی طراحی کرده است.
مذاکره با آمریکا؛ مسیر پیوستن به طرح عادیسازی با رژیم صهیونیستی
قائمینیک با اشاره به روند شکلگیری پیمانهای ابراهیم افزود: از ابتدای دهه ۲۰۰۰ میلادی، سیاست کلان آمریکا در غرب آسیا بر ایجاد شبکهای از روابط رسمی میان کشورهای منطقه و رژیم صهیونیستی متمرکز شده است. در چارچوب همین سیاست، کشورهایی مانند امارات متحده عربی، بحرین و برخی دیگر از دولتهای عربی به سمت عادیسازی روابط با تلآویو حرکت کردند و حتی عربستان سعودی نیز پیش از عملیات «طوفان الاقصی» در آستانه پیوستن به این روند قرار داشت.
به گفته وی، در چنین شرایطی هرگونه مذاکره منطقهای با آمریکا، عملاً به معنای قرار گرفتن در مسیر همین پروژه است.
این استاد دانشگاه در ادامه با تشریح پیامدهای چنین مسیری گفت: در ظاهر، پیوستن به این طرح برای برخی کشورها مزایایی مانند دسترسی به فناوریهای غربی، توسعه مبتنی بر واردات و دریافت تضمینهای امنیتی از سوی آمریکا و رژیم صهیونیستی به همراه داشته است؛ اما در واقعیت، بهای این مسیر از دست دادن استقلال سیاسی، اقتصادی و فرهنگی و وابستگی کامل به ساختار قدرت غربی است.
وی تأکید کرد: مهمتر از همه این است که در چنین وضعیتی، نقش تمدنی و تاریخی جهان اسلام در معادلات جهانی به حاشیه رانده میشود و کشورهای منطقه عملاً در چارچوب منافع قدرتهای غربی تعریف میشوند.
قائمینیک در همین زمینه به بیانات رهبر معظم انقلاب در خطبههای «نماز جمعه نصر» اشاره کرد و گفت: در آن سخنان تأکید شد که آمریکا و همپیمانانش با هدف حفظ امنیت رژیم صهیونیستی در واقع به دنبال تبدیل این رژیم به ابزار تسلط بر منابع راهبردی منطقه هستند؛ به گونهای که صادرات انرژی از منطقه و واردات فناوری و کالا از غرب نیز در همین چارچوب مدیریت شود.
وی افزود: تحقق چنین الگویی به معنای وابسته شدن کامل اقتصاد و امنیت منطقه به ساختاری است که مرکز آن رژیم صهیونیستی و حامیان غربی آن هستند.
تجربه مذاکره همزمان با فشار نظامی
معاون پژوهش دانشگاه علوم اسلامی رضوی در بخش دیگری از سخنان خود به شرایط کنونی منطقه و فضای جنگی موجود اشاره کرد و گفت: حتی اگر بحث مذاکره را در شرایط عادی نیز محل تردید بدانیم، در وضعیت فعلی که تجربههای گذشته پیش روی ما قرار دارد، این مسئله ابعاد پیچیدهتری پیدا میکند.
وی توضیح داد: تجربه دو دوره مذاکره با آمریکا نشان داده است که واشنگتن تلاش میکند همزمان با پیشبرد مذاکرات، فشارهای نظامی و امنیتی را نیز افزایش دهد تا از این طریق حداکثر امتیاز را از طرف مقابل بگیرد.
به گفته قائمینیک، شواهد مختلف نشان میدهد که هدف نهایی چنین فشاری صرفاً محدود به مسائل هستهای یا موشکی نیست، بلکه در نهایت به دنبال تغییر ساختار نظام جمهوری اسلامی و حتی تجزیه جغرافیای سیاسی ایران است.
وی ادامه داد: وقتی این مسئله را در کنار طرح کلان آمریکا برای بازطراحی نظم منطقهای قرار دهیم، روشن میشود که عقبنشینی در برابر چنین فشارهایی نه تنها امنیت ایران را تضمین نمیکند، بلکه زمینه تحقق اهداف بلندمدت دشمنان را فراهم خواهد کرد.
خونبهای رهبر شهید؛ ناکام گذاشتن طرح سلطه آمریکا در منطقه
این استاد دانشگاه در ادامه با اشاره به بحثهای مطرح درباره ابعاد حقوقی ترور رهبران سیاسی در عرصه بینالمللی گفت: بررسی دقیق این موضوع نیازمند تحلیلهای تخصصی حقوقی است، اما آنچه در سطح راهبردی اهمیت دارد، درک جایگاه این اقدام در چارچوب پروژه بزرگتری است که آمریکا و رژیم صهیونیستی برای منطقه طراحی کردهاند.
قائمینیک افزود: در این چارچوب، موضوعاتی مانند پرونده هستهای یا توان موشکی بیشتر بهانههایی برای اعمال فشار محسوب میشوند؛ زیرا هدف نهایی، تضعیف ساختار قدرت ایران و فراهم کردن شرایطی است که در نهایت کشور به واحدهای کوچکتر تقسیم شود و مسیر تحقق نظم مطلوب رژیم صهیونیستی در منطقه هموار گردد.
وی تأکید کرد: از این منظر، حتی اگر برخی از افرادی که بحث مذاکره را مطرح میکنند نیت خصمانهای نسبت به ایران نداشته باشند، چنین دیدگاهی ناشی از غفلت نسبت به این طرح کلان و خوشبینی افراطی به قدرتهای غربی است.
قائمینیک خاطرنشان کرد: بنابراین حداقل خونبهای رهبر شهید انقلاب باید در جهت برهم زدن همین پروژه سلطهطلبانه تعریف شود؛ پروژهای که هدف آن وابسته کردن اقتصاد و امنیت منطقه به غرب و حذف نقش تمدنی جهان اسلام در معادلات جهانی است.
وی در ادامه با اشاره به پیامدهای گسترده این روند گفت: اگر چنین ساختاری در منطقه تثبیت شود، منابع انسانی و اقتصادی کشورهای اسلامی در خدمت اقتصاد غرب قرار خواهد گرفت و جهان اسلام عملاً از ایفای نقش مستقل در تحولات جهانی باز خواهد ماند.
نقش مردم و پیوند چهار عرصه در سرنوشت جنگ
معاون پژوهش دانشگاه علوم اسلامی رضوی، به نقش مردم در تحولات سیاسی و امنیتی کشور اشاره کرد و اظهار داشت: جنگی که امروز شاهد آن هستیم، صرفاً یک تقابل نظامی نیست بلکه دارای چهار بُعد اساسی است که هر یک بر دیگری تأثیر میگذارد.
وی این چهار بُعد را شامل عرصه نظامی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ـ فرهنگی دانست و توضیح داد: در بعد نظامی، قدرت موشکی و توان دفاعی کشور نماد اصلی قدرت محسوب میشود؛ در بعد سیاسی، مواضع دیپلماتیک، سخنرانیها و موضعگیریهای رسمی نقش تعیینکننده دارند.
به گفته قائمینیک، در حوزه اقتصادی نیز مسائلی مانند مدیریت بازار انرژی و اهمیت راهبردی تنگه هرمز از عوامل اثرگذار بر معادلات منطقهای است و در کنار همه اینها، بعد اجتماعی و فرهنگی با حضور گسترده مردم در صحنه و نمایش وحدت ملی معنا پیدا میکند.
وی تصریح کرد: تجربه نشان داده است که این چهار عرصه به صورت کاملاً به هم پیوسته عمل میکنند؛ به گونهای که شعارهای مردم در میدانهای اجتماعی گاه به پیامهایی تبدیل میشود که بر بدنه توان نظامی کشور نیز بازتاب پیدا میکند و در عین حال مواضع دیپلماتیک نیز متأثر از همین فضای اجتماعی و میدانی شکل میگیرد.
این استاد دانشگاه در پایان تأکید کرد: هماهنگی میان این چهار حوزه و حرکت آنها در چارچوب رهنمودهای رهبر معظم انقلاب میتواند مسیر این نبرد راهبردی را به سمت پیروزی جمهوری اسلامی ایران هدایت کند.











نظر شما