سه‌شنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۵ - ۱۱:۰۰
کمی تاریخ بخوانیم: فرجامِ تلخِ نفوذ و سرابِ وفاداری به بیگانه

حوزه/ کسانی که برای زخمِ میهن و پیروزی بیگانه کف می‌زنند، همواره نخستین قربانیانِ همان فاتحانِ بیگانه‌اند؛ چرا که هیچ فاتحی، امنیتِ قلمرو جدیدش را به دستِ کسانی نمی‌سپارد که یک‌بار وطن‌فروشی را آزموده‌اند. تاریخ شاید نام‌ها را فراموش کند، اما داغِ ننگِ خیانت را هرگز از پیشانیِ سوداگرانِ امنیتِ ملی پاک نخواهد کرد.

خبرگزاری حوزه | تاریخ، تنها شرحِ وقایع سپری شده نیست؛ بلکه آیینه‌ای است صیقلی که در آن می‌توان سیمای امروز و فردای یک ملت را به تماشا نشست. در میانِ سطورِ غبارآلودِ کتاب‌های کهن، دو روایتِ تکان‌دهنده از «سقوط اصفهان» و «محاصره‌ی بخارا» وجود دارد که بازخوانیِ آن‌ها در روزگارِ پرفتنه‌ی کنونی، نه یک انتخاب، که یک ضرورتِ راهبردی است. این دو روایت، پرده از حقیقتی برمی‌دارند که قرن‌هاست ثابت مانده است: «بیگانه، خیانت را می‌پسندد اما از خائن متنفر است.»

۱. تراژدی اصفهان؛ وقتی «گرا» دادن، طنابِ دار می‌شود

در سال ۱۱۳۵ هجری، هنگامی که دیوارهای بلند اصفهان زیرِ فشارِ محاصره‌ی سپاهیان محمود افغان به لرزه درآمده بود، شهر در میانِ چنگالِ بی‌رحمِ قحطی و بیماری دست‌وپا می‌زد. در آن روزهایِ سیاه که غیرت‌مندانِ شهر برای وجب به وجبِ خاکِ میهن جانفشانی می‌کردند، در پستوی خانه‌های اشرافی و دالان‌های تاریکِ قدرت، جریانی مسموم شکل گرفت. گروهی از درباریان و صاحب‌منصبانِ سست‌عنصر که تنها به بیمه‌ی اموال و ابقای مناصب خود می‌اندیشیدند، راهِ «سازش و نفوذ» را در پیش گرفتند.

آن‌ها به‌جایِ تقویت جبهه‌ی مقاومت، مخفیانه به اردوی دشمن «گرا» می‌دادند. اخبارِ دقیق از نقاطِ ضعفِ دفاعی، میزانِ آذوقه و حتی تحلیلِ روحیه‌ی متزلزلِ پادشاه، دست‌مایه‌ی تجارتِ این خائنان با محمود افغان بود. آنان گمان می‌کردند با فروختنِ اسرارِ خانه، در نظامِ جدید جایگاهی رفیع خواهند یافت. اصفهان سقوط کرد و محمود افغان در ابتدا با لبخندی فریبکارانه، آن‌ها را در مناصبشان ابقا کرد؛ اما این ماهِ عسلِ شوم، دیری نپایید. محمود، تمامی آن نخبگانِ وطن‌فروش را به ضیافتی مرگبار فراخواند و دستور قتل‌عام‌شان را صادر کرد. او در پاسخ به نگاه‌هایِ بهت‌زده‌ی آنان که انتظار پاداش داشتند، منطقِ بی‌رحمِ قدرت را چنین بیان کرد: کسی که به ولی‌نعمت و هم‌میهن خود در روزِ سخت وفادار نماند، بی‌شک در روزِ سختِ بعدی، ما را هم به دشمنِ دیگری خواهد فروخت! (مستند به گزارش‌های ژوداس تادئوس کروسینسکی)

۲. بخارا در گردابِ فریب؛ برادرکشی برای خوش‌آمدِ چنگیز

مشابهِ این فرجامِ تلخ را در هجومِ مغول به بخارا می‌بینیم. چنگیزخان با درکِ شکاف‌های اجتماعی، نامه‌ای فریبنده به مردم شهر نوشت: «هر کس با ما همسو شود، در امان است.» جامعه‌ی بخارا به دو نیم شد؛ دسته‌ای که پایِ شرف و وطن ایستادند و دسته‌ای که به امیدِ امنیتِ پوشالی، آغوش برای دشمن گشودند. چنگیز از دسته‌ی دوم برای سرکوبِ مقاومتِ داخلی استفاده کرد. همشهری به روی همشهری تیغ کشید و پیروزمندانِ این جنگِ داخلی، با دستانی آلوده به خونِ برادرانشان، نزد چنگیز رفتند تا جایزه بگیرند. اما پاسخِ خانِ مغول، برندگیِ شمشیر بود. او دستور داد همه‌ی آن مزدورانِ بومی را خلع سلاح کرده و سر ببرند، با این توجیه که: «اگر اینان وفا می‌داشتند، به خاطر ما بیگانگان به برادرانشان خیانت نمی‌کردند!» (الکامل ابن اثیر)

۳. میراثِ سرخ؛ فرجامِ هورا کشیدن برای شیطان

امروز نیز در فضای غبارآلودِ رسانه‌ای و جنگ‌های شناختی، همان ساختار فکری و روحی در حال بازتولید است. کسانی که در برابر رنج هم‌وطنان خود سکوت می‌کنند و یا وقیحانه‌تر، برای تحریم، فشار و حتی شهادتِ فرزندانِ این خاک توسط شیاطینِ بین‌المللی هورا می‌کشند، همان میراث‌دارانِ خائنانِ اصفهان و بخارا هستند. آن‌ها نمی‌دانند که در قاموسِ قدرت، «خائن» مهره‌ای یک‌بار مصرف است.

دشمن شاید از اطلاعات و خوش‌رقصیِ نفوذی‌ها برای درهم‌شکستنِ مقاومت یک ملت بهره ببرد، اما در عمقِ وجودش، نسبت به کسی که به ریشه‌های خود تبر می‌زند، نفرت و بی‌اعتمادی مطلق دارد. کسانی که برای زخمِ میهن و پیروزی بیگانه کف می‌زنند، همواره نخستین قربانیانِ همان فاتحانِ بیگانه‌اند؛ چرا که هیچ فاتحی، امنیتِ قلمرو جدیدش را به دستِ کسانی نمی‌سپارد که یک‌بار وطن‌فروشی را آزموده‌اند. تاریخ شاید نام‌ها را فراموش کند، اما داغِ ننگِ خیانت را هرگز از پیشانیِ سوداگرانِ امنیتِ ملی پاک نخواهد کرد. پیروزیِ حاصل از خیانت، خانه‌ای است بر روی آب، و امنیتِ خریداری شده از دشمن، سرابی است که به مسلخ ختم می‌شود.

ایرج حجازی (نویسنده و پژوهشگر)

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha