خبرگزاری حوزه | برای بیش از هزار سال، نهجالبلاغه چون دریایی بیکران، تشنگان معرفت را به سوی خود کشانده است. از شریفرضیِ گردآورنده تا ابنابیالحدیدِ معتزلیِ ژرفاندیش، از ابنمیثمِ بحرانیِ فیلسوفمسلک تا شارحانِ ادیب، عارف و مورخ؛ همگی با قلمی پرتوان و دلی سرشار از ارادت، به شرحِ این کتابِ شگفتانگیز پرداختهاند. با کمالِ تأسف، در این گفتارِ مختصر نمیتوان حتی نامِ یکدهم از این بزرگان را بر شمرد، اما جا دارد از همهٔ مؤلفان و نویسندگان - اعم از مسلمان و غیرمسلمان - که سالها از عمرِ خویش را صرفِ فهمِ این میراثِ ناب کردند، صمیمانه قدردانی کنیم. آنان، هرکدام از روزنهٔ تخصّصِ خود، پارهای از حقیقتِ این متنِ بینظیر را روشن ساختند؛ متکلّم، اصولِ کلامی را کشف کرد، فیلسوف، نظامِ هستیشناختی را و ادیب، اعجازِ بلاغیِ آن را به تصویر کشید.
با این حال، با وجودِ این انبوهِ عظیم از شرحهای چندجلدی و تکجلدی و هزاران مقاله و پژوهشِ پراکنده، یک خلأ بزرگ و راهبردی در نهجالبلاغهپژوهی به چشم میخورد که تاکنون بهدرستی مغفول مانده است: مکتبشناسیِ همهجانبه و جریانیشناسیِ عمیق. شرحهای موجود، غالباً جزئینگر و موضوعی هستند و تصویری تکهتکه از منظومهٔ فکریِ امام علی(ع) ارائه میدهند. زمان آن رسیده که از «شرحِ عبارت» فراتر رویم و به «کشفِ نظام» دست یابیم؛ نهجالبلاغه را نه صرفاً یک کتابِ اخلاقی و ادبی، بلکه به مثابهٔ یک مرجعِ تمدّنی برای حکمرانی و زیستِ مؤمنانه بازخوانی کنیم. در ادامه، محورهای کلانِ این پروژهٔ بینظیر را با جزئیاتِ اجرایی ترسیم میکنیم.
نخستین و بنیادیترین گام، تدوینِ یک روششناسیِ نوین و ترکیبی برای خوانشِ این متن است. روشهایِ سنتیِ تفسیرِ موضوعی یا لغوی، دیگر پاسخگویِ نیازهایِ امروز نیست. باید از هرمنوتیکِ کاربردیِ تاریخی بهره گرفت؛ یعنی فهمِ سخنِ امام(ع) در بسترِ حوادثِ صدرِ اسلام و حوادث تاریخ زندگی امیرالمومنین علی (ع) مثل (جمل، صفّین، نهروان) برای کشفِ اصولِ ثابتِ حکمرانی در بزنگاههای بحران. همچنین، تحلیلِ گفتمانِ انتقادی میتواند نسبتِ کلامِ امام را با گفتمانهای رقیبِ عصرِ خود (گفتمانِ اموی، خوارج و نفاقِ کوفه) روشن کند. در نهایت، نظامسازیِ استقرایی به ما کمک میکند تا بهجای تحمیلِ نظریههای مدرن بر متن، از درونِ خودِ خطبهها، نامهها و حکمتها، اصول و قواعدِ یک نظامِ فکریِ منسجم را استخراج کنیم.
دومین محور، استخراجِ نظامهای کلانِ موضوعی از دلِ نهجالبلاغه است. این کتاب، یک دایرةالمعارفِ عملیِ ادارهٔ جامعه است که باید آن را به نظامهایِ جزئیتر تفکیک کنیم: نظامِ سیاسی و حکمرانیِ علوی که در آن، تعریفِ دقیقِ «امامت» و مرزِ آن با «سلطنت»، سازوکارهایِ نظارتِ عمومی و شاخصهایِ کارگزارِ ترازِ علوی (تقوا، مردمداری و امانتداری) در عهدنامهٔ مالک اشتر (نامه ۵۳) و خطبهٔ شقشقیه ترسیم شده است. نظامِ اقتصادیِ عدالتمحور که در آن، سازوکارِ توزیعِ عادلانهٔ بیتالمال و مبارزهٔ بیامان با فساد و تبعیضِ طبقاتی، الگویی نوین برای اقتصادِ مقاومتی ارائه میدهد. نظامِ تربیتی و اخلاقِ اجتماعی که از «خودشناسی» تا «خداشناسی» را در قالبِ پروتکلِ رفتاریِ «تقوا» سامان میدهد. و سرانجام، نظامِ حقوقی و قضاییِ فرابُنیهای که بر اصولِ دادرسیِ منصفانه، برابریِ همگان در برابرِ قانون، و استقلالِ قاضی از قدرتِ حاکمه تأکید دارد و میتواند پاسخگویِ بسیاری از چالشهایِ حقوقیِ امروز باشد.
سومین محور، جریانیشناسیِ تاریخی و کلامی است. امام علی(ع) سخنانِ خود را در فضایی پرآشوب و در مواجهه با جریانهایِ فکریِ متعدّد ایراد کرده است. جریانیشناسیِ همهجانبه یعنی تبیینِ سیرِ تکوّنِ جریانهایِ ناکثین، مارقین و قاسطین و تحلیلِ رویکردِ عملیِ امام در قبالِ هرکدام. همچنین، شناساییِ جریانِ «نفاقِ سازمانیافته» که در خطبههایِ کوفه بهوفور به آن اشاره شده، میتواند الگویی برای تشخیصِ جریانهایِ تخریبگر در هر جامعهٔ دچارِ بحرانِ هویتی باشد.
چهارمین محور، کشفِ قواعدِ تحوّل و پویاییِ مکتب است. مکتبِ علوی ایستا نیست؛ بلکه برای «تمدنسازی» طراحی شده است. استخراجِ قواعدِ «تغییرِ اجتماعی» از منظرِ امام، و شناساییِ موانعِ تحققِ مکتب (مانند استکبار، دنیاگراییِ خواص و غفلتِ تودهها) و ارائهٔ راهکارهایِ مقابله با آنها در بسترِ زمان، از ضروریاتِ این محور به شمار میرود.
پنجمین و آخرین محور، کاربستِ عملی و الگوسازیِ معاصر است. نهجالبلاغه نباید در موزهها و کتابخانهها خاک بخورد.
این محور به تدوینِ «سندِ حکمرانیِ علوی» برای مدیرانِ ارشدِ کشورهایِ اسلامی، تولیدِ دورههایِ آموزشیِ تخصصی (مدیریتِ بحران، اقتصادِ مقاومتی و رفتارشناسیِ سیاسی) و مهمتر از همه، پاسخگویی به شبهاتِ مدرن (دموکراسی، حقوقِ بشر و حقوقِ اقلیتها) با استفاده از مبانیِ مستخرج از نهجالبلاغه میانجامد تا ثابت کند که این مکتب، نه تنها کهنه نشده، بلکه پاسخگویِ پیچیدهترین چالشهایِ قرنِ پانزدهمِ هجری نیز هست.
در پایان، تأکید میکنم که این دعوت به مکتبشناسی و نظامسازی، هرگز به معنایِ نادیدهانگاریِ میراثِ گرانسنگِ پیشینیان نیست. آن شرحهایِ ارزشمند، مصالحِ خام و زیرساختهایِ معرفتیِ این پروژهیِ عظیم هستند. شرحِ ابنابیالحدید، نگاهِ سیاسیِ ما را غنی میسازد و شرحِ حکما، نگاهِ هستیشناسانهیِ ما را تقویت میکند. امّا امروز، وظیفهٔ ما فراتر از شرح نویسی و پایان نامه نویسی و حاشیهنویسی است. بزرگترین ارجگذاری به روحِ ملکوتیِ امیرالمؤمنین(ع) و پاسداشتِ حقیقیِ زحماتِ هزارسالهٔ شارحان، آن است که نهجالبلاغه را از یک «کتابِ مرجعِ تاریخی یا اخلاقی یا ....» به یک «کتابِ مرجعِ تمدّنی» برای نسلِ امروز و فردا تبدیل کنیم. زمانِ «شرحِ عبارت» گذشته و زمانِ «کشفِ نظام» فرا رسیده است؛ این، رسالتِ سنگینِ ما در هزارهٔ سومِ هجری است.
حجتالاسلام رسول ملکیان اصفهانی










نظر شما