پنجشنبه ۲۳ مهر ۱۴۰۵ - ۰۸:۵۷
منتخب اشعار ولادت حضرت زینب سلام‌الله‌علیها

در خانه‌ای که علی(ع) پدر و فاطمه(س) مادر است، زینب(س) پرورش می‌یابد؛ بانویی که دانش را از سرچشمه وحی آموخت و چنان در فهم دین و قدرت بیان به جایگاهی رسید که نامش به‌تنهایی یادآور زنی با اندیشه‌ای بلند و شخصیتی استوار است.

به مناسبت ولادت باسعادت حضرت زینب سلام‌الله‌علیها، چند بیت شعر در وصف جایگاه و عظمت این بانوی بزرگوار تقدیم می‌شود.

کربلا شهری‌ست ای دل، شهریارش زینب است
اعتبارش از حسین و اقتدارش زینب است

نام زینب با حسین حک گشته در ایوان دل
دل که شد بیت‌الحسین، نقش‌ونگارش زینب است

شیعه دارد در دلش یکتا کتاب قیمتی
ناشرش باشد حسین، آموزگارش زینب است

هر که نازد بر کسی، زینب بنازد بر حسین
جان زهرا، این حسین دار و ندارش زینب است

ابراهیم صاحبی

یی

ای دختر امیر نجف، اشفعی لنا
ای مظهر عفاف و شرف، اشفعی لنا

ای زینب(س)، ای که در راه احیای دین حق
جان را گرفته‌ای تو به کف، اشفعی لنا

شیرازه‌بند دفتر هستی تویی، تویی
بر خلقت جهان تو هدف، اشفعی لنا

تا روز حشر، خیل ملائک کشیده‌اند
از بهر احترام تو صف، اشفعی لنا

گوییم هر شب و سحر از سوز و آه دل
کِاِی دختر امیر نجف، اشفعی لنا

نعمت الله شمسی پور

یی

امشب خدا به کوثر خود داد کوثری
در بر گرفته فاطمه زهرای دیگری

یا این‌که در لباس زن آمد پیمبری
یا این‌که حق به حیدر خود داد حیدری

این شیردختری است که شمشیر حیدر است
سر تا قدم امام حسین مکرر است

این پاک‌تر ز هاجر و حوا و مریم است
سر تا قدم صحیفهٔ آیات محکم است

در وصف او مدیحهٔ جن و بشر کم است
ام‌المصائب است، نه ام‌المحرم است

این سیب سرخ باغ بهشت محمد است
آب و گلش تمام سرشت محمد است

زهراست جان احمد و این جان فاطمه است
ریحانهٔ محمد و ریحان فاطمه است

طاها و قدر و کوثر و فرقان فاطمه است
گویی تمام وحی به دامان فاطمه است

تنها فهیمه‌ای که ندیده مفهمه
از کودکی است عالمهٔ بی‌معلمه

بی‌او درخت سبز ولایت ثمر نداشت
دریای آرزوی نبوت گهر نداشت

انگار روز حادثه کم از پدر نداشت
الحق که صبر مادر از این خوب‌تر نداشت

وقت سکوت هم‌نفسش انفجار بود
شمشیر اگر نداشت، خودش ذوالفقار بود

ام‌الکتاب صبر و رضا کیست؟ زینب است
فصل‌الخطاب کرب‌وبلا کیست؟ زینب است

فریاد خون خون خدا کیست؟ زینب است
آیینهٔ حسین‌نما کیست؟ زینب است

زینب که لحظه‌لحظه شده غرق در حسین
در گاهواره چشم گشوده است بر حسین

زینب که چشم یوسف زهرا به سوی اوست
حبل‌المتین شیر خدا تار موی اوست

آیینهٔ جمال خداوند روی اوست
هرجا حسین جلوه کند، گفت‌وگوی اوست

آبی که دارد آبرو از خاک کوی اوست
زین‌اب است و زین رسول خداست این
آیینه‌دار عرصهٔ کرب‌وبلاست این

زینب زنی که بوده به مردان امامتش
اعجاز سیدالشهدا در کرامتش

هر روز هست روز بزرگ قیامتش
دین سرفراز آمده در ظل قامتش

با خون نوشته‌اند شهیدان مکتبی
زینب حسینی است و حسین است زینبی

از کوثر رسول بر این کوثرآفرین
از حیدر بزرگ بر این حیدر آفرین

تا حشر از حسین بر این خواهر آفرین
از پنج تن به غیرت این دختر آفرین

از بس مقام و مرتبهٔ او جلیل بود
تا حشر از حسین پاره به چشمش جمیل بود

کوهی به پیش سیل بلا بود از الست
در قتلگاه سیطرهٔ کفر را شکست

اول گرفت مصحف خود را به روی دست
قامت کشیده بر سر زانوی خود نشست

گفت: ای خدا، فدایی خود را وصول کن
این هدیه را ز آل محمد قبول کن

وقتی گشوده شد لب اسلام‌پرورش
وقتی خطابه خواند همانند مادرش

وقتی که گفت از پدر و از برادرش
کوفه دوباره دید علی را به منبرش

فخریه کرد فاطمه اینجا به زینبش
نهج‌البلاغه بود که می‌ریخت از لبش

ای ذوالفقار فتح ولایت، زبان تو
ای رأس سیدالشهدا، مدح‌خوان تو

زهرا به وجد آمده از امتحان تو
هر لحظهٔ تو یک اثر جاودان تو

تیر تکلمت جگر خصم را شکافت
گویی دوباره سورهٔ قرآن نزول یافت

حتی امیر کوفه حضورت اسیر شد
بر اوج تخت، پیش جلالت حقیر شد

حتی سکوت تو به دل خلق تیر شد
دیدند یک اسیر به دل‌ها امیر شد

هر حرف خطبهٔ تو هزاران قصیده است
«میثم» به پای نطق تو شور آفریده است

غلامرضا سازگار

یی

در شبِ میلاد می‌گویم که غوغا زینب است
آمده نوری که می‌گویند او را زینب است
صبر را آنکس که داده خوب معنا زینب است
نُه فلک در زیرِ پایش هست و اعلا زینب است
آنکه باشد عینِ مولا مثلِ مولا زینب است

بال و پر را باز کن تا خانه حیدر رویم
از سرای خویشتن تا وادی دلبر رویم
جای دارد هروله کرده بدونِ سر رویم
بهرِ تبریک مضاعف جانبِ مادر رویم
آینه در آینه تندیسِ زهرا زینب است

ای دلِ خسته برو بیت الولا بیتوته کن
در میانِ خانه شیرِ خدا بیتوته کن
در جوارِ رحمتِ خیرالنسا بیتوته کن
فکر لازم نیست پس با مجتبا بیتوته کن
باعثِ شادابی این جمعِ زیبا زینب است

ابتداً عالمی را زد به هم با گریه‌اش
سینه صدّیقه شد پُر همّ و غم با گریه‌اش
زمزمی جوشنده شد بابُ الکرم با گریه‌اش
غرقِ ماتم شد همه اهلِ حرم با گریه‌اش
آشکارا شد به عالم امّ غمها زینب است

گریه‌اش تبدیل شد بر خنده در آغوشِ یار
مات و مبهوت است چشمانش به رخسارِ نگار
عشقِ خود را یافته این دخترِ دور از قرار
کعبه شد اربابِ عالم این گل است اند مدار
پس حسین عشق ست و عاشق بهرِ آقا زینب است

ای حسینی‌ها! شبِ میلادِ فخر المصطفاست
در شباهت گفته‌اند آئینه شیر خداست
خلقتِ این زن یقیناً از همه عالم سواست
هیچ می‌دانید بانو حافظِ کرببلاست
آن کسی که دینِ حق را کرده احیا زینب است

عاجزم از گفتنِ مدح و ثنایش عاشقان
من کی‌ام تا که سُرایم از برایش عاشقان
دل صفا می‌گیرد از لطف و صفایش عاشقان
عالم و آدم همه بادا فدایش عاشقان

محسن راحت حق

یی

تنها دلیل خنده حیدر خوش آمدی
آیینه لطافت مادر خوش آمدی

ای آن کسی که شهرت نام بلند تو
از عرش رفته است فراتر خوش آمدی

از اشک شوق پر شده چشمان مجتبی
ای روشنای چشم برادر خوش آمدی

دروازه های کوفه به دست تو فتح شد
یاد آور حماسه خیبر خوش آمدی

محشر به نام نامی ات آغاز می شود
ای زیر و رو کننده محشر خوش آمدی

امشب شب دف است، شب جام و باده است
امشب خدا به فاطمه فرزند داده است

از خاک پات، بوسه گرفته ست کهکشان
سجده کنند بر تو شب و روز عرشیان

از شوکت مقام تو این بس که بی وضو
نام تو را حسین نیاورد بر زبان

عالم حریف جوش و خروشت نمی شود
آن لحظه ای که پای حسین است در میان

ای دست های تو پل مابِین عرش و فرش
پیوند داده ای تو زمین را به آسمان

محو علیِّ اکبرِ ارباب می شوی
از بس که او شبیه علی می دهد اذان

ذکر علی الدوام تمام ملائکه!
بر چادر تو باد سلام ملائکه

عالم فدای قلب صبوری که داشتی
خورشید و ماه خیره نوری که داشتی

ابن زیاد وقت ورودت به کاخ کفر
عاجز شد از شکوه و غروری که داشتی

دنیا ندیده است به خود در تمام عمر
مثل برادران غیوری که داشتی

صدها هزار حضرت موسی گذشته اند
از جای جای وادی طوری که داشتی

خورشیدِ بی غروبِ شب و روز کربلا!
عالم ندیده است حسینی تر از تو را

ای سرو پاکباز که غرق عنایتی
دست مرا بگیر که دریای رحمتی

از درک جایگاه تو این خلق عاجزاند
مثل علی و فاطمه اعجاز خلقتی

در وقت خطبه خواندن تو کل کائنات
گفتند یک صدا: چه وقاری! چه شوکتی

یک جا گناه های زبان پاک می شود
وقتی که نقل می کند از تو فضیلتی

جز اینکه خاک پای تو باشیم تا ابد
در زندگی خویش نداریم حاجتی

ای آبروی روی علی، ای خدای صبر
باید نوشت: زینب کبرا به جای صبر

هدیه بده به خانه قلبم بهار را
آرام کن دوباره دل بی قرار را

زینب تو کیستی که به وقت نماز خویش
وا داشتی ستایش پروردگار را

آن خطبه های حیدری ات، بعد سال ها
زنده نمود خاطره ذوالفقار را

وقتی که خلق کرد خدا کائنات را
دست تو داد گردش این روزگار را

هر طور می شود دل ما را درست کن
ما داده ایم دست خودت اختیار را

جز تو کسی لیاقت زینب شدن نداشت
دلداده ای شبیه حسین و حسن نداشت

امشب بساط نوکری ما فراهم است
بانو! فقط زیارت کرب و بلا کم است

شکر خدا که سایه پر مِهر چادرت
روی سر تمامیِ ذرات عالم است

با اسم تو زمین و زمان زیر و رو شود
پس نام نامی تو همان اسم اعظم است

ای کوه صبر! ای که جهان زیر بال توست
از تو مدد گرفته اگر کوه محکم است

ما را بخر، نگاه به اعمال ما مکن
اینجا که آمدیم بد و خوب درهم است

صدها هزار آسیه شاگرد مکتبت
نام حسین هست شب و روز بر لبت

خوشبخت آن دلی که گرفتار زینب است
عالم به زیر دِین علمدار زینب است

هر کس که حیدری ست بدهکار فاطمه ست
هرکس حسینی است بدهکار زینب است

امروز اگر که نامی از اسلام مانده است
مدیون جان فشانی و ایثار زینب است

از پادشاه های دو عالم غنی تر است
آن سائلی که خادم دربار زینب است

عباس، ماهِ بی بدلِ خیمه هاست که
از روی نیزه نیز نگهدار زینب است

احسان نرگسی رضاپور

یی

پیداست از عفاف تو معصوم بودنت
از عزت مدام تو مخدوم بودنت

هستی پناه شیعه و آزادگان دهر
در اوج بی‌پناهی و مظلوم بودنت

ای انعکاسِ طلعتِ تابانِ پنج تن
ای بازتابِ عصمت و ایمان پنج تن

ای مظهر شهامت و ازخودگذشتگی
یک عمر، بی‌قرار و پریشان پنج تن

باران بی‌امان حیا از تو می‌چکید
یک عمر در محله کسی روی تو ندید

همسایه‌ای ندید کسی بین خانه‌ها
گوید دمی طنین صدای تو را شنید

جانم فدای ستر جمیل و حجاب تو
اصلاً حسابِ غیر کجا و حساب تو

تا روز حشر هم که بخوانند سیره‌ات
مختومه‌ناپذیر بود این کتاب تو

شب‌ها زمان سیر و سفرنامهٔ تو شد
هر شب، به وقت نافله هنگامهٔ تو شد

آری، حسین گفت: ز یادم مبر مرا
دلدادگی محض به حق، جامهٔ تو شد

آیینه‌ای تو فاطمه را پیش چشم ما
کردی دفاع، از عَلَم حجت خدا

او بر غدیر گشت مدافع به خون خویش
گشتی تو هم مبلغ پیغام کربلا

مرآت کبریا شدنت در بر یزید
بند دل از دل همه روبهان برید

مثل پیامبر که سخنران شدی، شدند
لرزان ز صولت تو پلیدان شبیه بید

مات است دیدهٔ تو به روی حسین و بس
پرواز می‌کنی تو به سوی حسین و بس

شرطت به ضمن عقد بُوَد حول این کلام
هستم همیشه خادم کوی حسین و بس

روح خوشی به خانهٔ زهرا دمیده است
باران اشتیاق ز پلکش چکیده است

مولایمان علی شده لایوصف از شعف
گویا صدای آمدن نورسیده است

یک‌پارچه جواهری ای بر پدر، نگین
سر تا به پات لؤلؤ و پا تا سرت ثمین

خوشبو شبیه فاطمه، خوش‌رو چو مجتبی
محبوبهٔ اهالی افلاک در زمین

زینب گذاشت نام تو را آفریدگار
ای آنکه شد معلم علم تو کردگار

هستی شجاع، مثل حسینت که شد شهید
ای قدرت کلام تو مانند ذوالفقار

ای زینت علی، ثمر جان فاطمی
محبوبهٔ همیشگی آل هاشمی

فرقی که نیست، بر حسنین است یا به تو
باران اشک، چون تو به آن‌ها ملازمی

ای آیت و مفسر قرآن کربلا
ای قبله‌گاه دیدهٔ حیران کربلا

ناموس شیعیان شده حالا حریم تو
آنجاست قتلگاه مریدان کربلا

مسکین صادقی به در خانهٔ علی
از او طلب نمود طعام و غذا، ولی

چیزی نبود خانه‌شان غیر سهم تو
گفتی به صوت فاطمی‌ات ـ خوش‌نوا، جلی ـ

مادر، بده تو سهم مرا دست آن فقیر
طاقت ندارم اینکه ببینم ورا حقیر

ما هم گرفته‌ایم دو دستان خویش را
پیش تو کاسه‌وار، الا بضعه‌الامیر!

تک‌تک قلوب ما همه، بانو، برای تو
یک‌یک کنار هم سر ما فرش پای تو

ما هیچ، هر چه هست بُوَد مال اهل‌بیت
ای خواهر حسین، بهشت است جای تو

محمدعلی نوری

یی

از غلامِ خانه‌اش مولا اگر یادی کند
از محالات است بنده میل آزادی کند

از خرابات است چیزی به رعیت می‌دهند
حیف از آن‌که مستمندی قصد آبادی کند

رونق سائل یقیناً در سماجت کردن است
سائل درمانده حق دارد که فریادی کند

دست خالی را کریمان بیشتر پر می‌کنند
شکرِ حق، سائل از این لطف خدادادی کند

به خودش رنگ خزان هرگز نبیند هر کسی
در بهار زندگانی رو به این وادی کند

شیعه باید با غم آل عبا غمگین شود
با سرور و شادی این خاندان شادی کند

شیعهٔ زهرا و حیدر بهترین امت‌اند
زینبیون باز هم جشن ولادت دعوت‌اند

وعدهٔ کوثر خدا از عرش اعلی داده است
زینب کبری که نه، زهرا به زهرا داده است

فاطمه سر تا به پا و فاطمه پا تا به سر
راضیه، مرضیه، هانیه و حورا داده است

مادری را دختری پرهیزکار و مؤمنه
مادری را دختری در اوج تقوا داده است

هم‌نفس، هم‌راه، هم‌دل، هم‌نشین و هم‌زبان
به علی مرتضی ام‌ابیها داده است

مادر عیسی کجایی! به علی و فاطمه
حضرت حق مریمی با دو مسیحا داده است

آسمان از برکتش بار دگر جانی گرفت
با غبار مقدمش رونق به دنیا داده است

زین‌اب خواندش خدا بین تمام دختران
نام زینب زینتی بر نام بابا داده است

گاه می‌گوید حسین و گاه می‌گوید حسن
یعنی از بدو تولد دل به آن‌ها داده است

زانوی هر کس در این دنیا رکاب او نشد
پس قدمگاهش عجب شأنی به سقا داده است

در دم و در بازدم‌هایش برکت جاری است
بانویی که روزی یک عمر ما را داده است

سال‌ها در سایهٔ الطاف او آسوده‌ایم
ریزه‌خوار عمهٔ سادات زینب بوده‌ایم

به پدر باشد همیشه دختران تاج سرند
از برادرها بپرسی، بی‌قرار خواهرند

گرچه همواره پسر باشد عصای دست، لیک
اکثر اوقات دخترها وزیر مادرند

در مقام و شأن و ارج و قرب این مولود بس
ناز این دردانه را زهرا و حیدر می‌خرند

تا که صورت را به پای او متبرک کنند
دسته‌دسته انبیا و اولیا پشت درند

چشم بر روی کسی غیر حسینش وا نکرد
بس‌که این خواهر برادر عاشق یکدیگرند

این عقیله جای خود، ذریه‌اش هم مثل او
در کرامت فاطمه و در شجاعت حیدرند

بچه‌های او ره صدساله را طی کرده‌اند
بچه‌هایش شافعی از شافعان محشرند

زیر پایش را پیمبرزاده‌ها جارو کشند
خادمینش یک سر و گردن ز ما بالاترند

مثل او شاه نجف دیگر ندارد دختری
قدر زر زرگر شناسد، قدر گوهر گوهری

مدح او را با غزل، با مثنوی باید سرود
نذر او صد مثنوی معنوی باید سرود

بهترین‌ها را همیشه بهترین‌ها لایق‌اند
بهتر از سعدی و شمس و مولوی باید سرود

شاه‌بیت آفرینش دختر شیر خداست
در رثایش مصرعی اما قوی باید سرود

از نیاز دنیوی که بی‌نیازم کرده است
پس به شوق هدیه‌های اخروی باید سرود

کربلا خواهی اگر، از زینب کبری بگیر
این غزل را پشت مرز خسروی باید سرود

در تمام عمر تسلیم ولایت بوده است
دفتری از این شکوه پیروی باید سرود

چادران مادر ما انقلابی زینبی‌ست
سال‌ها از فتنه‌های پهلوی باید سرود

از غروب سرخ عاشورا که روزی بگذریم
از طلوع سبز صبح مهدوی باید سرود

اردبیل اهلینده وار آیری ارادت زینبه
شعر را شیوا به سبک منزوی باید سرود

آن‌که با عشق حسینی گشته همدم، زینب است
آن‌که با سرّ شهادت بوده محرم، زینب است

مدعی، هرگز مزن بیهوده لاف عاشقی
این حسین تنها یک عاشق دارد، آن هم زینب است

لطف بسیارش گدای آستانم می‌کند
دست اعجازش سلیمان زمانم می‌کند

با تولّا، با تبرّا، این دو بال عاشقی
شور عشقش رهسپار آسمانم می‌کند

عشق بیماری است، یک بیماری فوق جنون
عاقبت رسوای نزد این و آنم می‌کند

عشق گاهی یک چمدان دل شده سوی حرم
عشق کم‌کم عاشقی بی‌خانمانم می‌کند

عشق سربندی به پیشانی من می‌بندد و
شب‌به‌شب در زینبیه دیده‌بانم می‌کند

بی‌گمان مویی که من با عشق او کردم سپید
می‌رسد روزی که در محشر جوانم می‌کند

عشق من را حنجره‌ای کربلایی می‌دهد
عشق روزی صادق آهنگرانم می‌کند

عشق من را می‌نشاند بر فراز منبر و
شصت‌ونه شب نذر زینب روضه‌خوانم می‌کند

کربلا با چشم خود دیده است زینب پیر شد
غصه قدکمان، آخر کمانم می‌کند

هر دل آشفته‌ای که غرق در تاب‌وتب است
بی‌قرار روضهٔ بی‌مادری زینب است

علیرضا خاکساری

یی

آیه‌ای از طرف جنت‌الاعلی آمد
هر ملک سوی زمین بهر تماشا آمد

غنچه خنده به روی لب زهرا آمد
مژده، ای اهل زمین، زینب کبری آمد

اشک شوق علی و ذوق نبی دیدنی است
شب، شبِ رحمت حق است، شبی دیدنی است

میکده از سر شوق است مرتب گشته
ساغر از کوثر ناب است لبالب گشته

گوش کن، ذکر لب فاطمه زینب گشته
ملک از عطر نفس‌هاش مقرب گشته

فاطمه شاد که باشد، همه عالم شادند
باغ‌های دو جهان از نفسش آبادند

زینب از نسل خدیجه است، شرافت دارد
هیبتش فاطمی و رتبهٔ عصمت دارد

نزد ما خاک قدم‌هاش قداست دارد
در دل سینه‌زنان، تخت حکومت دارد

تا قیامت همه محتاج و حقیرش هستیم
پیرو مکتب و در خط و مسیرش هستیم

راهِ بی‌زینب کبری به خدا بی‌راهه است
سالک خالیِ از معرفتش گمراه است

بی‌سبب نیست که گفتند امین‌الله است
سرّ أب بوده و از سرّ سما آگاه است

حافظ و محرم اسرار امامت، زینب
صاحب حکمت و دریای بصیرت، زینب

خطبه‌اش مثل علی، فن بیانش غوغاست
صاحب علم لدنی است، شبیه زهراست

نائب فاطمه در واقعهٔ عاشوراست
یک‌تنه آینهٔ پنج تن اهل کساست

گرچه گفتند به او عابدهٔ آل علی
کل عمرش همه‌جا بود به دنبال ولی

در صف اول هر معرکه حاضر بودن
کوه غم، کوه بلا دیدن و شاکر بودن

کم نیاوردن و جنگیدن و صابر بودن
همه‌جا در پی تعظیم شعائر بودن

این همه ذره‌ای از وصف کمالش هم نیست
قطره‌ای از اقیانوس جلالش هم نیست

شصت‌ونه آیه به دنبال دمش می‌آیند
شصت‌ونه معجزه با بازدمش می‌آیند

شصت‌ونه ذبح پی هر قدمش می‌آیند
شصت‌ونه نور طواف حرمش می‌آیند

زینب است و همه محتاج به نورانیتش
جمع‌ها واله و دلدادهٔ وحدانیتش

ما نمردیم کسی صحبت غارت بکند
ما نمردیم کسی باز خباثت بکند

داعشی سمت حرم قصد عزیمت بکند
یا که در خواب اگر فکر جسارت بکند

سر آن نطفهٔ حرام از رگ گردن بزنیم
تا بدانند همه عبد سرای حسنیم

همه هستیم گدای حرمت، بی‌بی‌جان
همه ما به فدای حرمت، بی‌بی‌جان

ما کجا، کرب‌وبلای حرمت، بی‌بی‌جان
خوش به حال شهدای حرمت، بی‌بی‌جان

دور ماندیم، رفیقان، سرمان رفت کلاه
رانده از سوی بهشتیم و پی بذر گناه

محمد جواد شیرازی

یی

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha