جمعه ۷ آذر ۱۳۹۹ | Nov 27, 2020
مهربانی

حوزه/ متأسفانه امروزه در کشورهای غربی برغم پیشرفت های علمی و صنعتی خبری از عواطف انسانی نـیـسـت و فـقـر عـاطـفـی مـوجود، بحران معنوی بزرگی را پدید آورده و زندگی را با چهره ای مـاشـیـنـی از فـروغ مـهـربـانـی و مـحـبـّت عـاری سـاخـتـه و بـه شـکـلی خـشـک و بـی روح تـبـدیـل کـرده است.

به گزارش خبرگزاری حوزه، کتاب «آداب معاشرت» به قلم آقایان «سید محمد مقدس نیا» و «محمد مهدی محمدی» به ابعاد مختلف معاشرت در موضوعات گوناگون پرداخته است که در شماره های مختلف تقدیم نگاه شما خوبان خواهد شد.

  

* مهربـانی

خـواسته ها و تمایلاتی را که خدای حکیم در نهاد انسان به امانت نهاده، می توان به دو گروه حیوانی و انسانی تقسیم کرد. تمایلات حیوانی که غرایز هم به آن می گویند، خواسته هایی هـسـتـنـد که انسان و حیوان در آن مشترکند، به این معنا که هم حیوان این خواسته ها را داراست و هم انـسـان از ایـن غـرایـز بـرخـوردار اسـت. مـیـل بـه آب و غـذا، عـلاقـه بـه خـواب و آسـایـش، تـمـایـل بـه جـنـس مـخـالف، عـلاقـه بـه فـرزنـد، احـسـاس خـشـم، مـیـل بـه انـتـقـام، بـرتـری جـویـی و جـاه طلبی از برجسته ترین نمودهای غرایز و تمایلات حیوانی هستند.

  

ایـن تـمـایـلات هـرچـنـد از ضروریّات زندگی انسان در این جهانند و اگر یکی از آنها در کسی نـبـاشـد، یـکـی از پـایه های اساسی زندگی در او نخواهد بود، لیکن هیچ یک از آنها افتخاری برایش محسوب نمی شود.

برای مثال انسان برای ادامه زندگی، احتیاج به خوردن و آشامیدن دارد، بـرای رفـع خـسـتـگی نیازمند خواب و استراحت است، غریزه جنسی و علاقه او به فرزند بـرای بـقـای نـسـل بـشـر در روی زمـیـن ضـروری اسـت، امـّا هـیـچ کـدام از ایـنـها ملاک فضیلت و بـزرگـواری او نـیـسـت و انـسـانـیـّت انـسـان بـه ایـن عـوامـل بـسـتـگـی نـدارد.

بـه قول سعدی :

خـور و خـواب و خـشـم و شـهـوت، شـَغـَب "۲۲۰" اسـت و جهل و ظلمت

حَیَوان خبر ندارد، ز جهان آدمیّت

  

در کـنـار خـواسـتـه هـای حـیـوانـی، تـمـایـلات عـالی انـسـانـی نـیـز وجـود دارد کـه از آن بـه فضایل تعبیر می کنند. این فضایل هر چه بیشتر در انسان شکوفا شود، ارزش و عظمت بیشتری بـه او خـواهـد داد. چـنین تمایلاتی بر محور توجّه به خود و تأمین نیازها و منافع فردی نمی چـرخـد، بـلکـه تـمـایـل بـه حـفـظ و بـقای زندگی جمعی و توجّه به غیر و دیگر گرایی آنها بـخـوبی مشهود است.

وفای به عهد، عدالت و انصاف، نیکی و احسان، عفو و گذشت، ایثار و فـداکـاری، دلسـوزی و غـمـگساری و ... نمونه هایی از این فضایلند. مهربانی و دگردوستی نیز از جمله آنهاست.

  

مـهـرورزی بـه دیـگـران نـه تـنـهـا یکی از معیارهای بزرگواری و ارزش آدمی است، بلکه خود سرچشمه بسیاری از فضایل دیگر است، زیرا با تضعیف خواسته های فردی و حیوانی، زمینه را بـرای گـرایـش آدمـی بـه ارزشهای والای انسانی فراهم می سازد. چه اینکه اغلب ارزشهای پـیـش گفته همچون نیکوکاری، دلسوزی و ایثار ریشه در عطوفت و مهربانی دارند. در همه این مـوارد، انـسان برخلاف اقتضای خودخواهی اش، قدم از دایره تنگ "خود" بیرون نهاده و گامی بـه سـوی غـیـر بـرمـی دارد و بـا مـقـدّم داشـتـن او بـر خـود و در دل گرفتن مهر و علاقه او از فردیّت خویش خارج می شود.

  

جایگاه مهربانی در اسلام

بـجـاست قبل از آنکه به بیان جایگاه مهربانی در اسلام و ارزشی که این آئین مقدّس برای آن قائل است بپردازیم، نگاهی به دنیای پرزرق و برق و بظاهر متمدّن غرب بیندازیم و ره آورد بیگانگی آنان از اخلاق و معنویّت را به بهانه رشد صنعت و تکنیک ارزیابی کنیم.

  

متأسفانه امروزه در کشورهای غربی برغم پیشرفت های علمی و صنعتی خبری از عواطف انسانی نـیـسـت و فـقـر عـاطـفـی مـوجود، بحران معنوی بزرگی را پدید آورده و زندگی را با چهره ای مـاشـیـنـی از فـروغ مـهـربـانـی و مـحـبـّت عـاری سـاخـتـه و بـه شـکـلی خـشـک و بـی روح تـبـدیـل کـرده است. انسان در این جوامع خود را در میان انبوهی از ماشین، تنها حسّ می کند.

نتیجه ایـن تـنـهـایـی، دلتـنـگـی و عـدم احساس تعلّق به غیر در انسان غربی، افزایش ‌ روزافزون خـشـونـت، قـسـاوت و گـسـتـرش جـرم و جـنـایـت در ایـن کـشـورهـاسـت. شـایـد نـقـل جـمـلاتی از یک نویسنده مشهور غربی بتواند، دورنمایی از زندگی تاریک و بی فروغ مردم غرب را در دنیای مدرنِ تکنیک و صنعت به ما ارائه دهد.

او می نویسد:

(در سـراسـر کشورهای مرفّه، فریاد عجز و لابه ای آشنا به گوش می رسد: میزان خودکشی نـوجـوانـان رو بـه افـزایـش اسـت. الکـلیسم بیداد می کند، افسردگی روانی همه گیر شده، بـربـریـّت و جـنـایـت مـد روز شـده، ... . مـددکـاری اجـتماعی و بهداشت روانی در همه جا رو به گـسـتـرش ‌ اسـت ... روان شـناسی از مؤسّسه ملّی آمریکا ادّعا می کند (روان پریشی ...جامعه آمـریکا را که آشفته، پریشان، متفرّق و نگران است فرا گرفته.) زندگی روزمرّه به طرز افتضاح آمیزی کیفیّت خود را از دست داده است. اعصاب همه خُرد و داغان است. دست به یقه شدن و تـیـرانـدازی در مـتـرو یـا صـفـهـای بـنـزیـن نـشـانـگـر ایـن واقـعـیـت اسـت کـه کـنـترل اعصاب از دست افراد خارج شده و میلیونها نفر از مردم به آخرین حدّ ظرفیّتشان رسیده انـد ... در عـیـن حـال، مـیـلیـونـهـا نـفـر دیـوانـه وار در جـسـتـجـوی هـویـّتـی بـرای خود یا به دنـبـال درمـان مـعجزآسایی هستند که شخصیتشان را مجدّداً وحدت بخشد و بتواند بین آنان الفتی فراهم آورد. (۲۲۱)

  

بـا تـصـوّری کـه از جـایـگـاه مـهـربـانی در جهان غرب یافتیم، اینک دیدگاه اسلام را در مورد مـهـربانی به بررسی می نشینیم. از دیدگاه اسلام، مهربانی و محبّت در حقیقت، مایه قوام و بـرپـایـی جـامـعـه انـسـانـی اسـت. و بـه مـنـزله مـلاط و چـسـبـی اسـت کـه مـصـالح سـاختمانی تشکیل دهنده اجتماع بشری را به هم پیوند می زند.

همان گونه که نبودن ملاط یا سُستی آن موجب فرو ریختن ساختمان می شود، نبود مهربانی نیز نظام اجتماع بشری را متلاشی می کند و زیباییهای زندگی را به کلام انسان تلخ و بی معنا می سازد.

آن کـس کـه انـسـان را بـرای زنـدگـی اجـتـمـاعی آفریده، احساس نیاز به این پیوند و رابطه ضـروری را نـیز در نهاد او به امانت نهاده است. او هم خود رحمان، رحیم، ودود، رؤ وف و عطوف است و هم بندگانش را بر این سرشت آفریده است.

  

خـدای مـهـربـان، بـنـدگـانـش را بـه مـهـربانی و مهرورزی تشویق می کند و مهرورزان را جزو اصـحـاب مـیـمـنـه (کـسـانـی کـه نـامـه عـملشان، به دست راستشان داده خواهد شد یا کسانی که وجودشان سرشار از یمن و برکت برای خودشان و دیگران است) معرفی کرده و می فرماید:

(ثـُمَّ کـانَ مـِنَ الَّذیـنَ امـَنـوُا وَ تـَواصـَوْا بـِالصَّبـْرِ وَ تـَواصـَوْا بـِالْمـَرْحـَمـَةَِ اوُلئِکَ اَصـْحـابُ الْمَیْمَنَةِ) (۲۲۲)

سـپـس از کـسـانـی بـاشد که ایمان آورده و یکدیگر را به صبر و استقامت و مهربانی و عطوفت توصیه می کنند. اینان اصحاب یمین هستند.

  

رسـول گـرامـی اسـلام (ص) نـیـز استحکام پیوند مودّت و مهربانی مؤ منان با یکدیگر را چنین توصیف می کند:

(اِنَّمـَا الْمـُؤْمِنُونَ فی تَراحُمِهِمْ وَ تَعاطُفِهِمَْ بِمَنْزَلَةِ الْجَسَدِ الْواحِدِ اِذَااشْتَکی عُضْوٌ مِنْهُ تَداعی لَهُ سایِرُ الْجَسَدِ بِالْحُمّی وَ السَّهَرِ) (۲۲۳)

مـؤمـنـان در مـقـام مهربانی و عطوفت نسبت به یکدیگر همانند یک پیکرند. وقتی عضوی از این گروه بیمار شود، سایر اعضا در تبداری و شب بیداری با او همراهی می کنند.

حـضـرت عـلی عـلیـه السـلام، در هـنگام انتصاب مالک اشتر به عنوان والی مصر، در بخشی از عهدنامه مفصّل و آموزنده خود، خطاب به وی چنین می فرماید:

(... وَ اَشـْعـِرْ قـَلْبـَکَ الرَّحْمَةَ لِلرَّعِیَّةِ وَ الَْمحَبَّةَ لَهُمْ وَ اللُّطْفَ بِهِمْ وَ لا تَکُونَنَّ عَلَیْهِمْ سَبُعا ضـارِیـاً تـَغـْتـَنـِمُ اَکـْلُهـُمْ فـَاِنَّهـُمْ صـِنـْفـانِ: اِمّا اَخٌ لَکَ فِی الدِّینِ وَ اِمّا نَظیرٌ لَکَ فِی الْخَلْقِ ...)(۲۲۴)

دلت را بـرای مـردم کـانـون مـهـر و مـحـبّت ساز و آنان را دوست بدار و مبادا بر آنان درنده خوی شـوی و خوردن آنان را برخود غنیمت شمری، چراکه آنان دو دسته اند یا برادر دینی تواند و یا نظیر تو در آفرینشند.

  

استاد شهید، آیت الله مطهری در ذیل این قسمت از عهدنامه مالک چنین می نویسد:

قـلب زمـامـدار، بـایستی کانون مهر و محبت باشد، نسبت به ملت، قدرت و زور کافی نیست. با قـدرت و زور مـی تـوان مردم را گوسفندوار راند، ولی نمی توان نیروهای نهفته آنان را بیدار کرد و به کار انداخت، نه تنها قدرت و زور کافی نیست، عدالت هم اگر خشک اجرا شود کافی نـیـست، بلکه زمامدار همچون پدری مهربان باید قلبا مردم را دوست بدارد و نسبت به آنان مهر بورزد. و نیز بایستی دارای شخصیتی جاذبه دار و ارادت آفرین باشد تا بتواند اراده آنان و همت آنان و نیروی عظیم انسانی آنان را در پیشبرد هدف مقدس خود به خدمت بگیرد. (۲۲۵)

ایـنـک داوری مـنـصـف و بـی غـرض لازم اسـت تـا سـیـمـایـی را کـه از افـول سـتاره مهربانی و انسان دوستی در دنیای غرب ترسیم کردیم، با جملات بالا که شمّه ای از آرمـانـهـای انـسـان دوسـتـانـه رهبران بزرگوار اسلام است کنار هم بگذارد و میان آنها به قـضـاوت نـشـیـنـد، تا پرده از شعارهای دروغین مدّعیان دفاع از حقوق بشر و حتّی حقوق حیوانات بردارد.

  

امام صادق علیه السلام چنین سفارش می کند:

(تَواصَلُوا وَ تَبارُّوا وَ تَراحَمُوا وَ تَعاطَفُوا) (۲۲۶)

به یکدیگر متصل شوید و پیوند محبت را محکم کنید و به هم نیکی نمایید و نسبت به هم مهربان و عطوف باشید.

پیامبران خدا نیز ابتدا با محبت و مهربانی مردم را شیفته رفتار و کردار خود کرده، آن گاه به هـدایـت آنـان مـی پـرداخـتـنـد، بـر این اساس، آنان علاوه بر داشتن عصمت و تقوا، مهربانترین و پـرعـاطفه ترین فرد زمان خود بودند و همین عاطفه و مهر بیش از حد سبب می شد تا بسیاری از مردم به آنان بگروند.

درس معلّم ار بود زمزمه محبّتی

جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را

  

لذّت مهربانی

همچنان که انسان از ارضای غرایز و امیال حیوانی لذّت می برد، از ارضای عواطف انسانی نظیر مـهربانی نیز لذّت می برد، لیکن میان این گونه لذّتهای معنوی و آن لذتهای زودگذر تفاوت بـسـیـاری وجـود دارد. چـه ایـنـکـه لذّتـهـای معنوی نه تنها موجب مجذوبیت انسان به مادیات نمی شـونـد، بـلکـه تـاحـدود زیـادی، دل را از سیطره لذتهای مادی و غریزی آزاد می کنند. ناگفته نماند کسانی که مغلوب لذّتهای مادی شده و از هرگونه رشد عاطفی محرومند، نمی توانند لذّت عاطفی را درک کنند. برای مثال کسی که با خشم و خشونت خوگرفته و این صفت زشت بر روحش حاکم شده، از مهربانی لذت نمی برد و آن را نمی فهمد، اما آنان که در سایه تربیت صحیح بـه پـرورش عـواطـف انـسـانـی خویش همت گماشته اند، از ارضای آنها به لذتی می رسند که هـرگـز از اشـبـاع غـرایـز بـه چـنـان لذتـی دسـت نمی یابند، از این رو، علی علیه السلام می فرماید:

(لَذَّةُ الْکِرامِ فِی الاِْطْعامِ وَ لَذَّةُ اللِّئامِ فِی الطَّعامِ) (۲۲۷)

لذت بزرگواران در خوراندن است و لذت فرومایگان در خوراک.

  

مولوی گوید:

خشم و شهوت وصف حیوانی بود  //  مهر و رقّت وصف انسانی بود   

این چنین خاصیتی در آدمی است  //  مهر حیوان را کم است، آن از کمی است (۲۲۸)

  

پی نوشت ها:

۲۲۰- شغب یعنی فتنه انگیزی.

۲۲۱- موج سوم، نوشته آلوین تافلر، ص ۵۰۳ ـ ۵۰۵، نشر نو. این کتاب برای اولین بـار در ۱۹۸۰ در نـیـویـورک به چاپ رسیده و توسط شهیندخت خوارزمی به فارسی ترجمه شده است.

۲۲۲- بلد (۹۰)، آیات ۱۷ ـ ۱۸ .

۲۲۳- سفینة البحار، ج ۱، ص ۱۳ .

۲۲۴- نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص ۹۹۳.

۲۲۵- جاذبه و دافعه علی علیه السلام، ص ۶۴، انتشارات صدرا.

۲۲۶- اصول کافی، ج ۲، ص ۱۷۵.

۲۲۷- شرح غرر الحکم، ج ۵، ص ۱۳۲.

۲۲۸- تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی، محمد تقی جعفری، ج ۲، ص ۱۹۴ و ۲۰۱.

ارسال نظر

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 8 =
google-site-verification=0iLoQV4C04yTFqMIugB47gzW8uc7-poVtQKrLZbxcw8