به گزارش خبرنگار خبرگزاری حوزه از مشهد، دکتر جمیله علمالهدی، استاد حوزه و دانشگاه، در یازدهمین پیشنشست همایش بینالمللی «مادران اهلبیت(علیهمالسلام)؛ سیره، شخصیت و الگوبخشی در جهان معاصر» با محوریت بررسی تاریخ و سیره حضرت فاطمه امفروه(سلاماللهعلیها)، مادر گرامی امام صادق(علیهالسلام)، که با مشارکت دفتر خواهران حوزه علمیه خراسان برگزار شد، به تبیین برخی ابعاد مسئله مقاومت و جایگاه زنان در شرایط مختلف تاریخی پرداخت.
وی با اشاره به مفهوم «آتشبس» در نسبت با پایان جنگها اظهار کرد: آتشبس به معنای پایان کامل منازعه نیست. در هر جنگی، وقتی درگیری پایان مییابد، معمولاً سه حالت قابل تصور است؛ یا یک طرف پیروز میشود، یا طرف مقابل پیروز است، و یا وضعیت آتشبس شکل میگیرد.
علم الهدی اضافه کرد: پیش از آغاز جنگ نیز وضعیت طبیعی، صلح است. اگر ما پیروز شویم، طبیعی است که احساس رضایت و خوشحالی وجود دارد؛ اگر طرف مقابل پیروز شود، اندوه و ناراحتی شکل میگیرد؛ اما در حالت آتشبس، وضعیت تا حدی مبهم است و انسان همزمان ممکن است احساس خوشحالی و نگرانی داشته باشد و به ارزیابی شرایط بپردازد.
این استاد حوزه و دانشگاه ادامه داد: در هر یک از این سه وضعیت، مقاومت زنان نیز شکل و اقتضائات متفاوتی پیدا میکند. برای مثال، اگر دشمن پیروز شود، در بسیاری از موارد زنان به اسارت گرفته میشوند و در واقع به عنوان اسیران جنگی تلقی میگردند؛ همانگونه که در متون دینی نیز به مسئله اسیران جنگی اشاره شده است. در صورت پیروزی جبهه خودی نیز مسائل و چالشهای خاصی مطرح میشود. حتی در وضعیت آتشبس نیز شرایطی شکل میگیرد که نیازمند مدیریت و تدبیر اجتماعی است و زنان نیز در این میان نقشها و واکنشهای خاص خود را دارند.
وی افزود: از این رو، بحث مقاومت در شرایط صلح، در واقع همه این حالات را در نظر میگیرد. با چنین ملاحظاتی باید بررسی کرد که بانوی بزرگواری همچون حضرت فاطمه بنت الحسن(سلاماللهعلیها)، که از نوادگان امام حسن مجتبی(علیهالسلام) به شمار میآیند، در چه شرایط تاریخی قرار داشتند و در آن وضعیت چه عملکرد و نقشی ایفا کردند.
ضرورت بازخوانی تاریخی برای الگوگیری صحیح
علمالهدی با اشاره به شیوههای رایج مطالعه تاریخ اسلام تصریح کرد: در مطالعات تاریخی، هدف بسیار مهم است. در بسیاری از بررسیهای مربوط به تاریخ اسلام، زمانی که درباره یک شخصیت بزرگ سخن گفته میشود، معمولاً نتیجهگیری به این سمت میرود که باید خود را شبیه آن شخصیت ساخت و از او الگو گرفت. با این حال، اگر مسئله «خودسازی» صرفاً به صورت فردی دیده شود، ممکن است مشکلاتی به وجود آید.
وی بیان کرد: در برخی سخنرانیها و منابر، بهویژه زمانی که درباره بانوان اهلبیت(علیهمالسلام) سخن گفته میشود، گاه این تلقی ایجاد میشود که هدف از بیان این الگوها، صرفاً توصیههای اخلاقی درباره نحوه رفتار زنان در خانه است؛ مانند تأکید بر خدمت به همسر، تربیت فرزندان یا انجام امور خانه. این شیوه بیان، گاهی بهگونهای است که مخاطب احساس میکند نوعی توصیه آمرانه مطرح میشود.
این استاد حوزه و دانشگاه افزود: چنین برداشتی ممکن است در میان برخی بانوان، حتی بانوان مذهبی که ارادت عمیقی به روحانیت دارند، احساس نارضایتی ایجاد کند. زیرا برداشت رایج از «خانهداری» در این نگاه، بیشتر به عنوان مجموعهای از خدمات تعریف میشود؛ در حالی که وقتی در توصیهها یا مثالها نیز بیشتر بر جنبههای خدماتی تأکید میشود، این تصور شکل میگیرد که گویا مادران اهلبیت(علیهمالسلام) تنها به کارهای خدماتی مشغول بودهاند.
وی ادامه داد: نتیجه چنین برداشتهایی این است که برخی افراد به این جمعبندی میرسند که آن بزرگان نمیتوانند برای جامعه امروز الگو باشند؛ زیرا شرایط زمانه تغییر کرده است. گفته میشود امروز جامعه با گذشته متفاوت است، پیشرفتهای علمی و فناوری فراوانی رخ داده و بنابراین الگوهای تاریخی قابل تطبیق با شرایط جدید نیستند.
علمالهدی تأکید کرد: در اینجا نباید بهسرعت این افراد را متهم کرد که تحت تأثیر رسانههای بیگانه قرار دارند؛ بلکه باید پذیرفت که در برخی موارد، ما در شیوه تبلیغ و تبیین مفاهیم دچار خطا شدهایم و نتوانستهایم مبانی و مفاهیم را بهدرستی منتقل کنیم.
وی با اشاره به جایگاه حضرت فاطمه بنت الحسن(سلاماللهعلیها) گفت: درباره این بانوی بزرگوار نیز ممکن است چنین برداشتهایی شکل بگیرد؛ بهویژه آنکه آثار تاریخی درباره ایشان چندان فراوان نیست، در حالی که ایشان مادر امام صادق(علیهالسلام) هستند و با وجود این جایگاه مهم، هنوز به اندازه شایسته درباره ایشان کار علمی و پژوهشی انجام نشده است.
این استاد حوزه و دانشگاه ادامه داد: اگر در گذشته درباره این شخصیتها کمتر نوشته شده، میتوان آن را به شرایط تاریخی نسبت داد؛ اما اینکه امروز نیز ادبیات علمی کافی درباره آنان تولید نشده، مسئولیت آن متوجه پژوهشگران، معلمان و فعالان فرهنگی و مذهبی خواهر بود.
وی در ادامه با اشاره به ضرورت بررسی ساختارهای اجتماعی در مطالعات تاریخی اظهار کرد: برای فهم نسبت میان شخصیتهای تاریخی و جامعه امروز، ناچاریم به کلیات ساختاری جامعه توجه کنیم؛ اینکه جامعه از چه بخشهایی تشکیل شده، خانواده چه جایگاهی در آن دارد و در درون خانواده چه اقتضائاتی وجود دارد. سپس باید بررسی کرد که یک شخصیت تاریخی در آن شرایط چه نقشی ایفا کرده و اگر ما در همان شرایط قرار میگرفتیم چه میکردیم، یا اگر آن شخصیت در شرایط امروز حضور داشت چه واکنشی نشان میداد.
علمالهدی افزود: چنین تحلیلی نیازمند قدرت بالای تحلیل و نوعی خلاقیت ذهنی است و بهسادگی در قالب یک پژوهش فردی به دست نمیآید. برای رسیدن به چنین فهمی، باید شرایط تاریخی، ساختارهای اجتماعی و ویژگیهای آن دوره بهدقت مورد بررسی قرار گیرد.
وی در ادامه با اشاره به شرایط تاریخی دوران زندگی حضرت فاطمه بنت الحسن(سلاماللهعلیها) گفت: با توجه به شواهد تاریخی، به نظر میرسد که آن دوره را باید در زمره شرایط صلح قرار داد. پس از واقعه عاشورا، هرچند تنشها و درگیریهای سیاسی ادامه داشت، اما شرایطی که در آن اهلبیت(علیهمالسلام) درگیر مدیریت مستقیم یک جنگ باشند، وجود نداشت.
این استاد حوزه و دانشگاه تصریح کرد: در عین حال، روشن است که اهلبیت(علیهمالسلام) نیز در آن دوره به پیروزی ظاهری سیاسی دست نیافته بودند؛ زیرا اگر چنین پیروزیای رخ داده بود، ساختار قدرت سیاسی نیز تغییر میکرد. بنابراین میتوان گفت که آن دوره نه وضعیت پیروزی سیاسی برای آنان بود و نه وضعیت اسارت؛ بلکه شرایطی شبیه به دوره صلح به شمار میآمد.
وی افزود: در چنین شرایطی باید بررسی کرد که بانوان اهلبیت(علیهمالسلام) چه موقعیتی داشتند و حضرت فاطمه بنت الحسن(سلاماللهعلیها) در این میان چه نقشی ایفا کردند.
علمالهدی در ادامه با اشاره به مسئله مقایسه تاریخی خاطرنشان کرد: برای مقایسه میان شخصیتهای تاریخی و جامعه امروز، باید معیارهای منطقی در نظر گرفت. اگر مقایسه بر اساس شباهتهای واقعی نباشد، اساساً امکان مقایسه از بین میرود. به عنوان مثال، اگر تنها بر جنسیت تأکید کنیم و بگوییم آنان زن بودند و ما نیز زن هستیم، این شباهت بهتنهایی برای مقایسه کافی نیست.
وی گفت: حتی اگر اشتراکاتی مانند ایمان یا اعتقادات مشترک نیز مطرح شود، باز هم صرف این اشتراکات برای یک مقایسه معقول کفایت نمیکند. به همین دلیل برخی به این نتیجه میرسند که اساساً امکان الگوگیری از گذشته وجود ندارد و با توجه به پیچیدگیهای جامعه امروز، مقایسه میان دورههای تاریخی ممکن نیست.
این استاد حوزه و دانشگاه تأکید کرد: با این حال، میتوان به جای مقایسههای جزئی و سطحی، به «نسبتها» و «روابط» توجه کرد. به بیان دیگر، به جای آنکه عناصر جزئی زندگی را با یکدیگر مقایسه کنیم، باید نسبتها را بررسی کنیم؛ برای مثال، نسبت یک بانوی اهلبیت با امام معصوم، با همسر خود و با جامعه پیرامونیاش چه بوده است. سپس میتوان این نسبتها را با شرایط امروز تطبیق داد و از این طریق به فهم دقیقتری از الگوهای تاریخی دست یافت.
استاد حوزه و دانشگاه، در ادامه مباحث خود به تبیین جایگاه ویژه بانوان خاندان اهلبیت(علیهمالسلام)، نقش تربیتی و معرفتی آنان و نیز ضرورت بازخوانی برخی مفاهیم بنیادین در حوزه علوم اجتماعی اسلامی پرداخت و اظهار داشت: گاهی در تحلیل روایات، رفتارها و سیره اهلبیت(علیهمالسلام)، با ابهامهایی مواجه میشویم؛ زیرا درک موقعیت تربیتی، جایگاه علمی و سلوک معنوی آنان با معیارهای فهم عمومی تطابق کامل ندارد. به همین جهت، ممکن است در مواردی اینگونه به نظر برسد که اطاعت یا عدم اطاعت یک شخصیت معصوم از دیگری قابل فهم نیست؛ حال آنکه این مسئله مربوط به تفاوت مرتبه وجودی و معرفتی ایشان است.
وی با بیان اینکه شخصیتهای خاندان پیامبر(صلیاللهعلیهوآله) هرچند برخی ویژگیهای مشترک دارند اما هر یک دارای مختصات منحصربهفرد هستند، افزود: اگر فاصله وجودی میان آنان را با فاصله ستارگان مقایسه کنیم اغراق نکردهایم؛ فاصلههایی که ممکن است برای ما قابل تشخیص نباشد و بهظاهر نادیده گرفته شوند، اما حقیقتاً وجود دارند و بنیاد فهم صحیح ما از تاریخ را شکل میدهند. نمونهای از این جایگاه ویژه را میتوان در شخصیت حضرت فاطمه بنتالحسن(سلاماللهعلیها) ـ مادر امام، همسر امام و حلقه اتصال نسل امامت ـ مشاهده کرد؛ بانویی که نقش او در تربیت نسل امامان بعدی، از جمله شکلگیری شخصیت مادر امام کاظم(علیهالسلام)، بسیار تعیینکننده است.
وی افزود: ارتباطات و پیوندهای خانوادگی در دستگاه امامت، تنها نسبی و عاطفی نیست، بلکه بر اساس انتقال میراث علمی، تربیتی و معنوی شکل میگیرد. از این رو، میتوان تصور کرد بانویی همچون حضرت فاطمه بنتالحسن(سلاماللهعلیها) نهتنها در جایگاه مادری و همسری بلکه در انتقال فضای تربیتی خاندان پیامبر(صلیاللهعلیهوآله) نیز نقش بسزایی داشته و حتی بر پرورش عروس خاندان نیز تأثیر گذاشته باشد؛ امری که به تداوم سلسله جلیله امامت انجامید.
جایگاه تربیتی بانوان خاندان وحی و نسبت آن با مفهوم ربوبیت
علمالهدی با اشاره به ویژگیهای معرفتی و علمی امام صادق(علیهالسلام) گفت: بسیاری از مختصات مطرحشده درباره برخی ائمه(علیهالسلام)، مانند جنگاوری، در مورد امام صادق(علیهالسلام) کمتر نقل شده است؛ اما در حوزه علم، تعلیم و تربیت، شخصیت ایشان تقریباً بینظیر و منحصر به فرد است. شمار زیادی از شاگردان برجسته، اعم از اعضای خانواده یا افرادی که در قالب حضور در منزل امام و همراهی علمی با ایشان تربیت میشدند، بعدها در ردیف علما و فضلای بزرگ قرار گرفتند. حتی کسانی که از آنان به عنوان «کنیز» یا «غلام» یاد شده، به دلیل حضور در فضای علمی امام، به سطوح بالای معرفت دست یافتند. آنان به خانه امام دعوت میشدند تا از محیط علم، تربیت و معنویت بهره ببرند و این مسئله نشاندهنده اهمیت نهاد آموزش در مکتب اهلبیت(علیهمالسلام) است.
وی همچنین با اشاره به نقش عمومی بانوان خاندان پیامبر در آموزش و پاسخگویی به پرسشها افزود: این فعالیتها نشان میدهد که اگر شرایط صلح در جامعه برقرار شود، مهمترین جلوه مقاومت، نقش معلمی و دانشجویی است؛ زیرا معلمی کاری الهی است. همانگونه که خداوند معلم است و انسان باید به مقام دانشطلبی برسد، جامعه نیز باید ساختاری تربیتی داشته باشد تا معارف صحیح منتقل شود.
وی سپس به تبیین مفهوم ربوبیت و خالقیت پرداخت و تصریح کرد: معمولاً گفته میشود خداوند هم خالق است و هم پروردگار؛ اما به باور بنده بر اساس مبانی فلسفی ملاصدرا، تفکیک میان این دو مفهوم از اساس نادرست است. قرآن نیز وقتی از ربوبیت سخن میگوید، آن را با خلقت یکی میداند؛ زیرا «کن» بدون شعور مخلوق قابل تصور نیست. وقتی خداوند «باش» میگوید، آن موجود ظرفیت ادراک فرمان الهی را دارد و همین نشان میدهد ربوبیت و خالقیت در یک فرآیند واحد تحقق مییابند. از این رو، نمیتوان مانند انسان که ابتدا چیزی را میسازد و سپس به حرکت درمیآورد، دو مرحله مستقل برای خداوند تصور کرد.
استاد حوزه و دانشگاه با اشاره به بیان امیرالمؤمنین(علیهالسلام) درباره تربیت گفت: مربی کسی است که ایجاد میکند. بنابراین، بهترین نمونه مربی، مادر است؛ زیرا در لحظه هم خالق و هم پرورشدهنده است. اگر معلم نیز بتواند معرفتی را در وجود شاگرد ایجاد کند، در حقیقت به مقام مربیگری دست یافته است. قرآن نیز بر مقام والدیّت، مادری و پدری در مقام ایجاد و پروردگاری تأکید کرده و این جایگاه را بهعنوان بخشی از ربوبیت معرفی کرده است.
وی ادامه داد: در همین زمینه، مثالهایی ساده اما عمیق میتواند نشاندهنده شعور موجودات عالم باشد. اگر از یک گوسفند یا ماهی پرسیده شود که دوست دارد گوشتش در اختیار چه کسی قرار گیرد یا کجا باشد، پاسخ آن براساس شعور درونی و میل فطری شکل میگیرد. این مثالها به ما یادآوری میکند که اجزای عالم دارای نوعی معرفت و محبتاند و این همان چیزی است که مبنای اعتقاد ما به ولایت تکوینی اهلبیت(علیهمالسلام) است.
وی افزود: محبت الهی در اجزای عالم موج میزند و همین محبت است که انسان را به مکانهای مقدس میکشاند. بسیاری از کسانی که از مشهد دور میشوند، دائم به این میاندیشند که چرا دور شدهاند؛ زیرا محبت در اجزای وجودی آنان جاری است. حتی در شهادت نیز محبت الهی عامل اصلی است؛ بدون محبت خدا، شهادت معنا ندارد. این محبت است که ارزش خانه شهید را حفظ میکند و نسلها را به مسیر حق هدایت مینماید.
علمالهدی اشاره به مفهوم «حجاب» و «مستور بودن» توضیح داد: یکی از صفات الهی، پنهانسازی زیباییها و نور است. نور حضرت صدیقه طاهره(سلاماللهعلیها) نیز نوری مستور است؛ نوری که جز در لحظهای کوتاه مانند برق در عالم تجلی نکرد و سپس انسان دوباره در ظلمت خود فرو رفت. در سوره نور نیز این حقیقت جلوهگر شده است. ظهور نیز تجلی همین نور مستور است که عالم را از ظلمت خارج خواهد کرد.
وی در ادامه با بیان اینکه عرفان شیعی نباید از علوم اجتماعی اسلامی جدا شود، گفت: برخی تصور میکنند علوم اجتماعی اسلامی نوعی ایدئولوژی یا ذوق معنوی است، درحالیکه این علوم مبتنی بر مبانی قرآنی و روایی است و باید با جدیت پژوهش شود. یکی از آرزوهای بنده این است که رشته مطالعات زن و خانواده به صورت کامل ذیل روایات و قرآن بازسازی شود. بسیاری از وقایع امروز را نمیتوان با مدلهای غربی توضیح داد؛ مانند رفتار بانویی که اخیراً با لحنی قاطع گفت «من فقط انتقام آقا را میخواهم». این رفتار با معیارهای روانشناسی مدرن قابل تبیین نیست، اما در چارچوب عرفان شیعی معنای عمیق دارد.
علمالهدی تأکید کرد: نباید ساختار اجتماعی امروز را ملاک قضاوت رفتارهای جامعه دینی قرار داد. باید ساختار اجتماعی صدر اسلام و عصر ائمه(علیهمالسلام) را بر اساس آموزههای دینی مطالعه کرد و سپس جامعه امروز را نیز در همین چارچوب سنجید. جایگاه بانوان در این میان بسیار مهم است. در روزهای اخیر دیدید که چگونه بانوان با حضور در خیابانها، در خانهها، در جمع خانواده و همسایهها، نقش تعیینکنندهای در ایجاد امید، آرامسازی جامعه و حتی تقویت روحیه نیروهای مسلح داشتند.
استاد حوزه و دانشگاه خاطرنشان کرد: بانوان با وجود اینکه گاه احساساتی قلمداد میشوند، در عمل توانایی بالایی در تنظیم هیجانات دیگران دارند. مانند مادری که پسر عصبانیاش را آرام میکند و او را به مسیر درست هدایت میکند. این ویژگی در بحرانها بسیار اهمیت دارد. جامعه ما امروز در شرایطی است که خشم، غصه و هیجان شدید طبیعی است؛ اما نقش بانوان در مدیریت این وضعیت بسیار برجسته است.
وی در پایان با اشاره به تجربهای از دیدار با همسر رئیسجمهور آذربایجان گفت: حتی در عرصه روابط بینالملل نیز حضور فعال و تأثیرگذار بانوان امری ثابتشده است. امروز نیز باید علم ـ بهویژه در حوزه زن و خانواده ـ مردمی شود. برخی دانشها مانند آموزش زبان که در خانه و به وسیله مادر انجام میشود، نشان میدهد که لزوماً همه علوم در چهارچوب رسمی دانشگاه معنا نمیشود. از همین رو، مردمیسازی علوم، بهویژه در حوزه زن و خانواده، ضرورتی اساسی است و میتواند مسیر جامعه اسلامی را بهطور بنیادین اصلاح کند.











نظر شما