پنجشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۹ | Aug 13, 2020
تغسیل اموات کرونایی

حوزه / فقط باید یک غسال باشی تا ببینی دیگران طوری نگاهت می کنند که انگار از آن دنیا آمده ای. فقط باید غسال باشی تا تیر نگاه های سنگین اطرافیان را به جان بخری و دم نزنی.

به گزارش خبرگزاری حوزه از تبریز، وقتی احساس کردم جنازه ی مسلمانان روی زمین مانده؛ ندای درونی ام  همچون جوششی از اعماق قلبم مرا تشویق به اطاعت در برابر تکلیف خدایم کرد که اکرام انسان را حتی بعد از مرگش واجب می داند.

دیدم که شستن میت قضیه ای خاص است و هر کسی وارد این مقوله نمی شود؛ با خودم گفتم که برای کمک به بیماران داوطلبان دیگری حضور پیدا می کنند، اما برای غسل فوتی ها ، هرکسی راضی به حضور نمیشود. تا قبل از رسیدن به قسمت غسالخانه از اتاق تابوتهای خالی که بیشترشان به رنگ خاکی مایل به کرم رنگ هستند باید بگذری. عشق به تکلیف چنان حرارتی در قلبم ایجاد کرد که مراوادار به لبیک گویی به ندای رهبرم و حرکت به سمت میعادگاه عشق  کرد.

آری، امروز غسالخانه را میعادگاه عشق می دانم که در آن معشوق به عاشق خود رسیده و پیوند عشق بازی می گسترد، همان میعادگاهی که تا دیروز با خوف و ترس از مقابل آن عبور میکردم و با دیدن تابوتی خالی رنگ از رخسارم می پرید به گونه ای که شب تا صبح از ترس آن تابوت خالی چشم به روی چشم نمی گذاشتم، اما اکنون همان تابوت ترسناک وسیله ای  شده است برای رسیدن به خداوند.

آری امروز فهمیدم که ترس و عشق می تواند در یکجا جمع شود: ترس از تابوت و عشق به معبود و چه زیباست جمع بین ترس و عشق. ورزقنا الله و ایاکم (و خداوند جمع بین این دو را روزیمان کند).

اولین بار است که پایم به غسالخانه یا به قول غسال ها سالن تطهیر باز می شود.

نمی دانم آیا میتوانم به این رسالت عمل کنم یا نه. پاهایم در حال لرزش است. قدم از قدم نمی توانم بردارم. عشق گوید العجل العجل.عقل گوید الحذر الحذر. آن بگوید زود باش، این بگوید دور باش. حرف بین عشق و عقل شروع می شود و پیروز این ماجرا عشق است. با توکل به خدای عشق با قدرتی تمام و قدمی استوار پا به غسالخانه میگذارم آبرویم را میخرد. نه غش میکنم نه هول وترس برم میدارد.

بی صدا می ایستم به تماشا و به این فکر میکنم که باید غساله ای باشم که برای پاسخ به ندای درونی ام اینجا آمده  است. فقط باید یک غسال باشی تا طعم تلخ نگاه های سرد و ترس آلود اطرافیان را به خودت و دستانت حس کنی و  بچشی.

فقط باید یک غسال باشی تا ببینی که دیگران طوری نگاهت می کنند که انگار از آن دنیا آمده ای. فقط باید غسال باشی تا تیر نگاه های سنگین اطرافیان را به جان بخری و دم نزنی.

اینجا حال و هوای دیگری دارد، از همان اول که وارد میشوی  بوی سدر و کافور در سرت می پیچد، با خودت  فکر می کنی که این سدر و کافور امروز نصیب چه کسی خواهد شد. چشمت به سکوی سنگی برخورد می کند به این فکر میکنی که این سکوی سنگی چه زمانی تخت خواب تو خواهد شد،امروز یا فردا. گرچه بسیار افرادی که دکمه ی پیراهن خود را خود بسته اند و اما باز کردنش نصیب غسال شده است. وقتی به سمت سکو رفتم، چکمه ای توجهم را جلب کرد. گوش ما اگر شنوا باشد، چکمه ی بی زبان غسالخانه هم میتواند مبلغ رسالت الهی باشد.

وقت ضیق است و باید آماده شوم. دستکش به دست کرده و آماده غسل اموات می شوم. عجیب است مادری را می بینم که تا هفته ای پیش فرزندان و خانواده اش پروانه وار گرد او می چرخیدند، ولی امروز از ترس جان خویش، حتی به نزدیکی غسالخانه نمی آیند.

آری امروز هم می تواند مصداق روزی باشد که"یفر المرء من اخیه و امه و ابیه و صاحبته و بنیه".

غربت این اموات حس سنگینی خاصی را به من القا میکند. نوع دفن شدنشان نوع تحویل گرفتنشان و غربت در نمازشان. برخی وقت ها برای غربت اموات کرونایی گریه می کنم.

سکوت موحش و خالی از هر معنایی در محوطه آرامستان حکمفرماست و این حجم سکوت هر از گاهی با شیون و ناله ای از دور دست بردل انسان  چنگ می اندازد. چه سخت است عزیزترین را از دست بدهی، ولی نتوانی حتی جنازه اش را ببینی.

احساس میکنم این نقطه ی پایان است به این می اندیشم که هیچ مکانی به اندازه غسالخانه وحشت آور نیست، حتی واکنش آدم های اینجا در مواجهه با غسالان هم متفاوت است. عده ای میگویند غسال ها اجر دنیوی و اخروی دارند و عده ای هم از نزدیک شدن به آنها دوری می کنند.

عمده ی ما انسانها از مرگ آن هم به دلیل ناشناخته بودن این اتفاق حتمی وحشت داریم، مگر آن دسته از افرادی که قلبشان مملو از سکینه ی الهی است که باعث می شود از مرگ نهراسند.

این روزها ترس از جنازه و جسد و مرگ از یکسو و ترس از ابتلا به ویروس وحشتناک کرونا از سوی دیگر خیلی ها را حتی از امورات عادی زندگیشان معاف کرده است. حالا در چنین فضای رعب آوری هستند طلابی با شجاعت مثال زدنی که هر دوی این ترس ها را کنار گذاشته و پا درعرصه ی جهاد وتکلیف می گذارند و تن بی جان فوت شدگان ناشی از کرونا را غسل می دهند. عمرشان طولانی و اجرشان با خداوند.

کبری الله قلی پور/ طلبه جهادگر حوزه علمیه شبستر

ارسال نظر

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 14 =

نظرات

  • MN IR ۲۰:۲۶ - ۱۳۹۹/۰۴/۲۱
    0 0
    سلام اجرکم عندالله خیلی التماس دعا
  • حیدری IR ۱۸:۳۸ - ۱۳۹۹/۰۴/۲۲
    0 0
    خیلی عالی بود.اجرکم عندا...
  • ملیکا IR ۰۰:۳۸ - ۱۳۹۹/۰۴/۲۳
    0 0
    فقط می گویم درود خدا بر شما . خدا را شکر که به موقع وظیفه را شناختید و عمل کردید .ان شاءالله پیش امام زمان ع سربلند باشید و مورد عنایت ایشان
google-site-verification=0iLoQV4C04yTFqMIugB47gzW8uc7-poVtQKrLZbxcw8