شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹ | Nov 28, 2020
آیت الله جوادی آملی

حوزه/ حضرت آیت الله جوادی آملی با بیان اینکه چه زمانی رهبری سراغ داشتیم که این طور از علوم عقلی و فلسفه حمایت کند، بیان داشتند: الان مشغول درس و بحث فلاسفه هستیم که لازم است، ولی کافی نیست؛ اینکه فلسفه چیست؟ پیشنهاد من این است که وقتی یکی دو دوره درسی را تدریس کردید، رها کرده و آثار فارابی و کندی را مورد مباحثه قرار دهید و برخی دروس را به شاگردان خود واگذارید.

به گزارش خبرنگارخبرگزاری حوزه، حضرت آیت الله جوادی آملی امروز در یازدهمین گردهمایی اساتید علوم عقلی که همزمان با ایام بزرگداشت علامه طباطبایی (ره) در مؤسسه اسراء برگزار شد، اظهار کردند: علامه طباطبایی را با درس اسفار نمی‌شود، شناخت، در جلسات خصوصی باید او را می‌شناختیم. ملاصدرا تعبیر «الانسان موجود» را دارد که ریشه در تعبیر «العقل موجود» میرداماد است؛ این نوع فلسفه، حکیم را موحد می‌کند، زیرا آنها انسان و عقل را موجود و ناشی از فیض الهی می‌دانند.

ایشان افزودند: در هیچ عصر و مصری علوم عقلی و علوم اسلامی مورد حمایت نبود و به خصوص علوم عقلی مورد بی‌مهری قرار می‌گرفت؛ در دوره‌هایی که حکومت با علوم عقلی همراه شد، مردان بزرگی رشد کردند؛ اگر حکومت بغداد محور علوم عقلی در دوره صادقین(ع) و امام کاظم(ع) شد، زیرا این ائمه(ع) شاگردان خود را با براهین عقلی تربیت کردند.

معظم له ادامه دادند: مرحوم مجلسی در بحارالانوار در خلال مذاکرات علمی امام صادق(ع) نقل کرده است که امام صادق(ع) فرمود: ارسطو چنین گفته است؛ این حرمت نهادن به یک حکیم یونانی است؛ استاد ما علامه شعرانی در شرح اصول کافی ملاصالح همین مطلب را نقل کرده و در عین حال آورده است که ارسطو کجا و امام صادق(ع) کجا و این فخر ارسطوست که نامش بر زبان امام صادق(ع) جاری شده است.

این مفسر قرآن کریم بیان کردند: این میزبانی ائمه(ع) از علوم عقلی سبب شد تا هیچ کجا از ترجمه آثار عقلی به عربی نهی نکرده‌اند، ضمن اینکه شاگردان خود را هم در این مسیر تربیت کردند؛ کندی در عراق فیلسوف عرب بود و شاگردانی داشت، ولی هیچ وقت ندیده‌ایم که ائمه(ع) آنها را مورد بی‌مهری قرار دهند. در دوره صفویه هم چون انس نسبت به علوم عقلی و نقلی از سوی دولت صفویه نشان دادند، شیخ بهایی و ملاصدرا پیدا شدند ؛ امروز که حوزه قم از نجف و اصفهان بالاتر است، چه نعمتی بالاتر از این، اگر الان انجام وظیفه نکنیم، هیچ عذری نداریم.

این مرجع تقلید با بیان اینکه چه زمانی رهبری سراغ داشتیم که این طور از علوم عقلی و فلسفه حمایت کند، بیان داشتند: الان مشغول درس و بحث فلاسفه هستیم که لازم است، ولی کافی نیست؛ اینکه فلسفه چیست؟ پیشنهاد من این است که وقتی یکی دو دوره، درسی را تدریس کردید، رها کرده و آثار فارابی و کندی را مورد مباحثه قرار دهید و برخی دروس را به شاگردان خود واگذارید؛ کندی می‌گوید که «فلسفه معرفة الانسان نفسَهُ» است، اینکه من از کجا آمدم، کجا می‌خواهم بروم و با چه وضعی می‌خواهم بروم؛ دنیا برای انسان کوچک است چه رسد به اینکه در دنیا رفتار و حرف‌های ناجور هم داشته باشد.

این مفسر قرآن کریم تصریح کردند: برخی بزرگان روی فلسفه فارابی کار کنند که چگونه او فارابی شد، در حالی که کندی در عرب در آن دوره بود و قبل از او هم فحلی مانند ابن‌سینا وجود داشت. روی فلسفه بوعلی که نه استاد داشت و نه شاگرد و مشکلات منطق و مسائل عمیق فلسفه را خودش حل کرد و شاگردانی تربیت کرد، ولی هیچ کدام در تراز او نبودند، کار کنند؛ این چه هوشی بود؟!.

حضرت آیت‌الله جوادی آملی تأکید داشتند: هرگز کتابی را بیش از دوبار تدریس نکنید؛ مرحوم آیت‌الله غروی را خدا رحمت کند؛ در آمل برخی یک کتاب را ۴ بار و ۵ بار تدریس می‌کردند، ایشان کتابی را بیش از دو بار تدریس نمی‌کرد و ما هم بعد از آن تا کتابی بالاتر بود، بیش از دوبار و سه بار تدریس نکردیم؛ لذا آیت‌الله غروی قوانین را چون دو دوره قبل گفته بود، برای ما نگفت و از ادامه آن شروع کرد.

ایشان ادامه دادند: علامه طباطبایی را با درس اسفار نمی‌شود، شناخت، در جلسات خصوصی باید او را می‌شناختیم؛ آقا علی حکیم فرمایش دارند که تقابل غنا و فقر عدم و ملکه و تقابل اعمی و بصر نسبت به انسان عدم و ملکه نیست؛ زیرا در مورد آیه «یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَی اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ» (۱۵ فاطر)؛ آیا انسان قابلیت غنا دارد و به فعلیت نرسیده است؟ پس تقابل فقر و غنا، تضاد و تناقض است؛ انسان فقیر بالفعل است و اگر قابلیت غنا هم نداشته باشد چه می‌شود؟ من این پرسش را از علامه در جلسه خصوصی کردم و او فرمود که حق با آقاعلی است.

معظم له با بیان اینکه حاج آقا ضیاء آملی، تفسیر و حدیث را به عنوان درس رسمی در آمل تدریس کردند تا هم درس حوزوی و هم تفسیر باشد، افزودند: امروز ارتباط ما با حکمت صدرایی تقریباً رسمی است؛ او تعبیر «الانسان موجود» را دارد؛ میرداماد گفته «العقل موجود» ریشه این حرف ملاصدرا در سخنان میرداماد است؛ این نوع فلسفه حکیم را موحد می‌کند؛ زیرا آنها انسان و عقل را موجود و ناشی از فیض الهی می‌دانند؛ این با بیان نورانی امام علی(ع) در نهج‌البلاغه روشن‌تر می‌شود؛ ایشان بعد از نقل مسائل توحیدی تعبیر «المسکین رسول الله» را دارند؛ برخی در این تعبیر تصور کرده‌اند که یکی از ویژگی‌های پیامبر مسکین بودن است در حالی که  حضرت علی(ع) در صدد بیان این است که فقیری که درِ خانه شما آمده، خدا او را فرستاده است؛ یعنی مسکین رسول و فرستاده خداست.

این مفسرقرآن کریم اضافه کردند: فلسفه این نیست که فقط در مبتدا و خبر "العقل موجود" بحث کنیم؛ اگر گفتیم "الانسان موجود" یعنی هستی به این صورت ظهور کرده و یا "العقل موجود" یعنی هستی است که به این صورت بروز و ظهور کرده، این تعابیر بار معنوی و علمی دارد؛ "المسکین رسول الله" هم اختصاص به رسول اللهی مسکین ندارد، بلکه غنی هم فرستاده خداست و هر کسی نیازی به دیگری ببرد، مایه امتحان الهی است؛ این نوع دید فلسفی، علامه طباطبایی درست می‌کند. کسی که جزء، خدا نیندیشید و عاقلانه زندگی کرد؛ او که حرم کریمه اهل بیت(ع) می‌رفت و افطارش بوسه بر حرم بود.

انتهای پیام   ۳۱۳/۱۷

ارسال نظر

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 2 =
google-site-verification=0iLoQV4C04yTFqMIugB47gzW8uc7-poVtQKrLZbxcw8